صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب ولایت فقیه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ولایت فقیه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ تیر ۴, سه‌شنبه

پایان‌نامه حسن روحانی، نسخه مدرن کتاب «ولایت فقیه» خمینی



پایان‌نامه حسن روحانی،

نسخه مدرن کتاب «ولایت فقیه» خمینی

عباس خسروی فارسانی


چکیده:
عناوین و محتوای پایان‌نامه‌های آقای روحانی (فریدون) بسیار شبیه و همراستا با نظریه و کتاب «ولایت فقیه» آقای خمینی است، البته با نگاهی مدرن؛ اگر کتاب «ولایت فقیه» آقای خمینی را نسخه نیازموده، پیشینی و «تحت برنامه داس» بدانیم، پایان‌نامه‌های آقای روحانی، نسخه آزموده، پسینی و «تحت ویندوز» نظریه و کتاب «ولایت فقیه» هستند؛ البته ایرادی بر آقای حسن فریدون نیست؛ آقای روحانی، کسی که برای نخستین بار آقای خمینی را «امام» نامید، در اینجا نیز به «امام» خود اقتدا کرده است و گویا چون خمینی که با تقلب و تغلب به مرجعیت رسید و بارها نام خانوادگی خود را تغییر داد، حسن فریدون نیز پیشوای خود را اقتفا کرده است!


با انتخاب حسن فریدون (روحانی) به عنوان یازدهمین رئیس جمهور ایران، اندک‌اندک هیجان‌های احساسی در حال فرو نشستن است، اما گویا با بررسی و دقت عقلانی در کارنامه و سوابق ایشان، ابهام‌ها در حال برخاستن است؛ هرچند در جوامع دموکراتیک، سیاستمداران، همواره در خانه‌های شیشه‌ای زندگی می‌کنند، اما با انتخاب حسن روحانی بر اساس اصل غافلگیری، هدایت رسانه‌ای و «مهندسی معقول و منطقی انتخابات»، بسیاری ابهام‌ها در زمینه ایشان همچنان پابرجا مانده و روز به روز بر آنها افزوده می‌شود؛ هدف از این نوشته، به هیچ روی تلخکام کردن مردمی که احساس خرسندی و پیروزی نسبی می‌کنند، سد کردن راه آبادی و آزادی کشور یا تخریب و تخطئه آقای حسن روحانی نیست؛ اما اخلاق و عقلانیت اقتضا می‌کند که فردی که سکان هدایت اجرایی کشور را بر عهده می‌گیرد، با راستگویی و راست‌کرداری با مردم روبرو گردد و پاسخگوی پرسش‌ها و ابهام‌های آنان باشد؛ در همین راستا، من نیز به عنوان یک ایرانی، در این نوشته، بر اساس اصل آزادی بیان و در چهارچوب اخلاق و عقلانیت، دیدگاه، ابهام و پرسش خود را در مورد مدارک و درک تحصیلی آقای حسن روحانی مطرح می‌سازم؛ با این توضیح که: به هر حال، به نظر می رسد آقای حسن روحانی با رایزنی و اعمال نفوذ سیاسی در دانشگاه کالدونین گلاسکو و البته صرف هزینه هنگفت بابت تحصیل و نیز سفارش رساله دکتری (خرید رساله)، به صورت غیرحضوری یا با حضور بسیار بسیار محدود و صوری، مثلاً در برخی جلسات کنفرانس و نیز جلسه دفاعیه، مدرک را گرفته است (خریده است!) و چنین امری در میان مسئولان جمهوری اسلامی در دانشگاه های ایران و جهان امری شایع است. اما سخن این نوشتار، با مفروض گرفتن  وجود مدرک روحانی، بر سر درک او می‌باشد؛

بعد از اما و اگرها و کش و قوس‌های فراوان در مورد مدارک تحصیلی آقای حسن فریدون (روحانی)، اخیراً دانشگاه اسکاتلندی کالدونین گلاسکو دو متن دو صفحه‌ای به عنوان چکیده پایان‌نامه‌های فوق لیسانس و دکترای او در وبلاگ! خود منتشر ساخته است؛ ترجمه عنوان پایان‌نامه‌ها به ترتیب عبارتند از:

«قوه مقننه اسلامی با توجه به تجربه ایران» (تاریخ دفاع: نوامبر ۱۹۹۵؛ آبان‌ماه ۱۳۷۴)؛

«انعطاف‌پذیری شریعت (قانون اسلامی) [فقه] با توجه به تجربه ایران» (تاریخ دفاع: جولای ۱۹۹۸؛ تیرماه ۱۳۷۷)؛

اما انتشار این دو چکیده، نه تنها هیچ ابهامی را برطرف نمی‌سازد، بلکه ابهام‌ها را بسیار بیش‌تر می‌سازد؛

پیش از هر چیز بگویم که من فارغ‌التحصیل رشته الاهیات، گرایش فلسفه و کلام اسلامی از دانشگاه امام صادق – به ریاست آقای محمدرضا مهدوی کنی – هستم؛ دانشگاهی که دروس فقه و اصول، یکی از دروس اصلی‌ای است که باید به صورت گسترده و عمیق خوانده شود؛ همچنین، تا چند ماه پیش، دانشجوی دوره دکتری رشته فلسفه غرب دانشگاه اصفهان بودم، که البته در شرف دفاع از رساله دکتری و پس از بازداشت توسط وزارت اطلاعات، از دانشگاه اخراج شدم؛ بنا بر این، نه با فقه و اصول بیگانه هستم و نه با قوانین آکادمیک و شیوه‌های پایان‌نامه نویسی در ایران و جهان ناآشنا هستم. همچنین با مبانی نظریه ولایت فقیه و نیز کتاب «ولایت فقیه» آقای خمینی نیز آشنایی دارم؛ به‌ویژه اینکه آقای احمد علم‌الهدی در دانشگاه امام صادق به صورت تخصصی بحث ولایت فقیه را برای دانشجویان مطرح می‌ساخت؛ علاوه بر این، بازجویان من در وزارت اطلاعات نیز به صورت تخصصی در زمینه ولایت فقیه مرا مورد بازخواست قرار دادند و حتا به من پیشنهاد دادند که رساله دکتری خود را در زمینه ولایت فقیه بنویسم! که البته قبول نکردم و گفتم رشته من فلسفه غرب است، علاقه‌ای به این موضوع ندارم و پایان‌نامه دکتری من نیز با موضوعی در زمینه «فلسفه اخلاق» آماده دفاع است؛ و ایشان نیز زحمت کشیدند و در حالی که من در بازداشتگاه، مهمان آنها بودم، شخصاً به دانشگاه اصفهان مراجعه کردند و حکم اخراج من را به دانشگاه تحمیل کردند و همچنین بورسیه تحصیلی من در وزارت علوم را نیز لغو کردند و مرا از تدریس در دانشگاه‌های سراسر ایران نیز محروم فرمودند!

اما در مورد شکل و محتوای چکیده پایان‌نامه‌های آقای حسن فریدون (روحانی) باید بگویم که، حتا بدون توجه به ابهام‌ها و گزارش‌های منتشرشده در مورد سرقت ادبی و علمی در همین چکیده‌ها، اولاً عناوین آنها، بسیار کلی هستند، در صورتی که پایان‌نامه فوق لیسانس و بویژه دکترا باید موضوعی خاص را با نگاهی نظریه‌پردازانه مورد بررسی دقیق قرار دهد؛ همچنین، هر دو چکیده پایان‌نامه ایشان، از نظر عنوان و محتوا بسیار شبیه یکدیگر هستند، در صورتی که پایان‌نامه دکتری، باید موضوعی جدید و یا نگاهی جدید به موضوعی قدیمی باشد؛ از سوی دیگر، متن‌های چکیده منتشرشده چندان با اصول استاندارد پایان‌نامه‌نویسی سازگاری ندارند! مثلاً در آنها نام هیچ یک از اساتید راهنما، مشاور و داور قید نشده است! علاوه بر همه اینها، اشکال و ابهام اساسی دیگر این است که چه ضرورتی وجود داشت که آقای روحانی پایان‌نامه‌ای با موضوع «فقه در ایران» را در دانشگاهی نه چندان معتبر در اسکاتلند بنویسد و دفاع کند؟! بویژه اینکه آقای روحانی در آن مقاطع، دارای مدارج عالی اجرایی در ایران بوده است و به راحتی می‌توانسته از رانت‌های آموزشی موجود در داخل ایران بهره‌مند گردد و تحت هدایت، نظارت و داوری اساتید و فقهای داخلی متخصص در این زمینه کار خود را فرجام بخشد و مدرکی کسب نماید که این‌همه حرف و حدیث و لیت و لعل در آن نباشد!

جدای از این اشکال‌ها و ابهام‌ها، «با توجه به تجربه ایران» نیز باید گفت که عناوین و محتوای پایان‌نامه‌های آقای روحانی (فریدون) بسیار شبیه و همراستا با نظریه و کتاب «ولایت فقیه» آقای خمینی است، البته با نگاهی مدرن؛ اگر کتاب «ولایت فقیه» آقای خمینی را نسخه نیازموده، پیشینی و «تحت برنامه داس» بدانیم، پایان‌نامه‌های آقای روحانی، نسخه آزموده، پسینی و «تحت ویندوز» نظریه و کتاب «ولایت فقیه» هستند؛ حکمت و تجربه به ما می‌آموزد که:

«آزموده را آزمودن خطاست!»؛

«عاقل از یک سوراخ، دو بار گزیده نمی‌شود!»؛


اما برای درک و دریافت این مشابهت محتوایی، متن یک نامه از آقای خمینی و ترجمه چکیده پایان‌نامه آقای روحانی (فریدون) را در اینجا نقل می‌کنم و داوری نهایی را بر عهده شما می‌گذارم؛ با تأکید و توجه به این نکته که «مصلحت»، «احکام ثانویه» و «حفظ نظام از اوجب واجبات است»،‌ نقش محوری در دیدگاه فقهی آقای خمینی داشته است؛ خمینی در نامه زیر در تاریخ ۱۶ دی ۱۳۶۶، به دنبال سخنان آقای خامنه‌ای در نماز جمعه، با عتاب، او را مورد خطاب قرار می‌دهد که ولایت فقیه را نفهمیده است؛ این نامه، در واقع آخرین تقریر خمینی از نظریه ولایت فقیه و لب لباب نظریه اوست؛ چنان‌چه به «منشورنامه ولایت مطلقه فقیه» معروف گشته است:

نامه آقای خمینی به آقای خامنه‌ای؛
(منشورنامه ولایت مطلقه فقیه)، ۱۶ دی ۱۳۶۶

بسمه تعالی
جناب حجت‌الاسلام آقای خامنه‌ای، رئیس محترم جمهوری اسلامی - دامت افاضاته

پس از اهدای سلام و تحیت، من میل نداشتم که در این موقع حساس به مناقشات پرداخته شود. و عقیده دارم که در این مواقع، سکوت بهترین طریقه است. و البته نباید ماها گمان کنیم که هر چه می‌گوییم و می‌کنیم کسی را حق اشکال نیست. اشکال، بلکه تخطئه، یک هدیه الاهی است برای رشد انسان‌ها. لکن صحیح ندانستم که جواب مرقوم شریف و تقاضایی که در آن شده بود را به سکوت برگزار کنم. لهذا، آنچه را که در نظر دارم به طور فشرده عرض می‌کنم.
از بیانات جنابعالی در نماز جمعه این‌طور ظاهر می‌شود که شما حکومت را که به معنای ولایت مطلقه‌ای که از جانب خدا به نبی اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - واگذار شده و أهمّ احکام الاهی است و بر جمیع احکام شرعیه الاهیه تقدم دارد، صحیح نمی‌دانید. و تعبیر به آنکه اینجانب گفته‌ام حکومت، در چهارچوب احکام الاهی دارای اختیار است، به‌کلی برخلاف گفته‌های اینجانب بود. اگر اختیارات حکومت در چهارچوب احکام فرعیه الاهیه است، باید عرض حکومت الاهیه و ولایت مطلقه مفوضه به نبی اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - یک پدیده بی‌معنا و محتوا باشد و اشاره می‌کنم به پیامدهای آن، که هیچ‌کس نمی‌تواند ملتزم به آنها باشد: مثلاً خیابان‌کشی‌ها که مستلزم تصرف در منزلی است یا حریم آن است در چهارچوب احکام فرعیه نیست. نظام‌وظیفه، و اعزام الزامی به جبهه‌ها، و جلوگیری از ورود و خروج ارز، و جلوگیری از ورود یا خروج هر نحو کالا، و منع احتکار در غیر دو- سه مورد، و گمرکات و مالیات، و جلوگیری از گران‌فروشی، قیمت‌گذاری، و جلوگیری از پخش مواد مخدره، و منع اعتیاد به هر نحو غیر از مشروبات الکلی، حمل اسلحه به هر نوع که باشد، و صدها امثال آن، که از اختیارات دولت است، بنا بر تفسیر شما خارج است؛ و صدها امثال اینها.
باید عرض کنم حکومت، که شعبه‌ای از ولایت مطلقه رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - است، یکی از احکام اولیه اسلام است؛ و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتا نماز و روزه و حج است. حاکم می‌تواند مسجد یا منزلی را که در مسیر خیابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم می‌تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند؛ و مسجدی که ضرار باشد، در صورتی که رفع بدون تخریب نشود، خراب کند. حکومت می‌تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است، در موقعی که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یک‌جانبه لغو کند. و می‌تواند هر امری را، چه عبادی و یا غیرعبادی است که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامی که چنین است جلوگیری کند. حکومت می‌تواند از حج، که از فرایض مهم الاهی است، در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی دانست، موقتاً جلوگیری کند.
آنچه گفته شده است تا کنون، و یا گفته می‌شود، ناشی از عدم شناخت ولایت مطلقه الاهی است. آنچه گفته شده است که شایع است، مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختیارات از بین خواهد رفت، صریحاً عرض می‌کنم که فرضاً چنین باشد، این از اختیارات حکومت است. و بالاتر از آن هم مسائلی است، که مزاحمت نمی‌کنم.
إن‌شاءالله تعالی خداوند امثال جنابعالی را، که جز خدمت به اسلام نظری ندارید، در پناه خود حفظ فرماید.

۱۶ دی ۱۳۶۶
روح‌الله الموسوی الخمینی

منبع: کتاب «صحیفه امام»، جلد ۲۰، صفحه ۴۵۵

حال، این را مقایسه کنید با ترجمه چکیده تز دکترای آقای فریدون (روحانی) که در آن تأکید می‌کند در اسلام، هیچ قانون تغییرناپذیر، خشک و غیرقابل انعطافی وجود ندارد:

ترجمه چکیده تز دکترای آقای حسن فریدون:


«انعطاف‌پذیری شریعت (قانون اسلامی) [فقه] با توجه به تجربه ایران» (تاریخ دفاع: جولای ۱۹۹۸)؛

«این رساله به تأیید این موضوع می‌پردازد که هیچ قانونی در اسلام غیر قابل تغییر نیست. غیر قابل تغییر بودن تنها در مورد باورها، ارزش‌ها و اهداف نهایی در شریعت کاربرد عملی دارد. حتی آن دسته از قوانینی که غیر قابل تغییر بودن را برای بخش مناسک و آداب مذهب در نظر می‌گیرند، در واقع غیر قابل تغییر نیستند و تحت شرایط خاص دستخوش تغییر می‌شوند.
قوانین اسلام بر مبنای شرایط مشخص و مقتضیات زمان و مکان، گسترش و رشد پیدا کرده است. در واقع باید این انعطاف‌پذیری را به عنوان یکی از اجزای اصلی قوانین اسلام به شمار آورد. ساختار مناسب برای این انعطاف‌پذیری و تغییر در منابع اصلی شریعت پیش‌بینی و تأیید شده است، که عبارتند از: قرآن، سنت، اجماع، قیاس، عقل و عرف.
در واقع منبع اساسی قوانین اسلامی (قرآن) به این دلیل انعطاف‌پذیر است که قوانین قرآنی در زمینه ارزیابی احکام، فضای مناسبی برای انعطاف‌پذیری ایجاد می‌کند. قرآن در مورد ارزش اصلی احکام خود صریح و روشن نیست و این احتمال وجود دارد که یک فرمان در قرآن گاهی اوقات جنبه حتمی و دستوری داشته باشد، گاهی اوقات تنها یک پیشنهاد باشد و زمانی هم تنها یک حکم جایز باشد. دستورات و ممنوعیت‌ها در قرآن به شیوه‌های مختلف بیان شده که در مقابل برداشت‌های مختلف، باز و آزاد است.
ابزارهای اصلی پیش‌بینی شده برای تغییر در شریعت عبارتند از: اجتهاد، مصلحت و احکام ثانویه. بخش نخست به تحلیل و بررسی مفهوم و توسعه اجتهاد می‌پردازد. در بخش دوم، نقش اجتهاد در انعطاف‌پذیر کردن شریعت مورد بررسی قرار می‌گیرد. بخش سوم به بررسی این مطلب می‌پردازد که چگونه اجتهاد با انعطاف‌پذیر ساختن فقه تأثیرگذار گشته است. بخش چهارم به مفهوم «احکام ثانویه» در بسط فقه اسلامی می‌پردازد. بخش پنجم به نقش مصلحت به عنوان شیوه‌ای پویا در فقه می‌پردازد. سرانجام در بخش ششم، به نقش احکام ثانویه و مصلحت در فقه اسلامی ایران، آن‌گونه که در این سال‌ها بسط یافته است، می‌پردازد.»

-----------------------------

هرچند، ایرادی بر آقای حسن فریدون نیست؛ آقای روحانی، کسی که برای نخستین بار آقای خمینی را «امام» نامید، در اینجا نیز به «امام» خود اقتدا کرده است و گویا چون خمینی که با تقلب و تغلب به مرجعیت رسید و بارها نام خانوادگی خود را تغییر داد، حسن فریدون نیز پیشوای خود را اقتفا کرده است!

البته ناگفته نماند که دانشگاه کالدونین در وبلاگ! خود نوشته است که مجوز انتشار الکترونیکی متن کامل پایان‌نامه‌ها را از سوی نویسنده ندارد؛ بنا بر این، امیدوارم رئیس‌جمهور منتخب، جناب آقای روحانی، شخصاً متن کامل پایان‌نامه‌های خود را در اختیار پژوهشگران و پرسشگران قرار دهند تا هم «سیه‌روی شود هر که در او غش باشد» و هم تمامی ابهام‌ها برطرف گردد.

---------------------------------

نوشتارهای مرتبط:

 حسن روحانی، کاندیدایی که از نو باید شناخت! نماد نیرنگ نظام، رئیس جمهور نظام شد!





---------------------------------

دعوت از شما نجیب گرامی؛ در فیس‌بوک به ما بپیوندید:

معرفی و دانلود کتاب:


۱۳۹۱ خرداد ۳۰, سه‌شنبه

اصلاح طلبی دینی؛ خطری در کمین و مزاحمی جدی برای مسیر سرنگونی (بخش دهم: رهبری جنبش سبز: موسوی و کروبی یا جوانان جنبش؟!)



 
اصلاح‌طلبی دینی؛
خطری در کمین و مزاحمی جدی برای مسیر سرنگونی؛

بخش دهم:
رهبری جنبش سبز: موسوی و کروبی یا
قهرمانانی از میان جوانان و...؟!

محمود خادمی (نویسنده و تحلیل‌گر سیاسی)

چکیده:
جنبش اعتراضی مردم معروف به «جنبش سبز» از تظاهرات عاشورا به بعد، مسیر دیگری را برگزید. در تظاهرات عاشورا مردم به طور عملی مرزهای قراردادی اصلاح‌طلبان را پشت سر گذاشتند و راهبرد عبور از نظام را برای پیشبرد جنبش انتخاب کردند. پیام اصلی تظاهرات عاشورا این بود که: دیگر در این جنبش با مشخصات کنونی‌اش جائی برای راهبرد اصلاح‌طلبان و مطالبات حداقلی آنان باقی نمانده است. یعنی در این تظاهرات، مردم نشان دادند که راه نجات واقعی و نهائی، خلاصی از شر «ولایت فقیه» و سرنگونی تمام‌عیار حکومت دینی است و بیش از این نباید جنبش مردم، معطل اصلاح‌طلبان بماند و به سراب اصلاحات - این امامزاده بی معجزه - دخیل ببندند.



با پیوندیابی و گره خوردن سرنوشت سیاسی اصلاح‌طلبان - که تا قبل از شروع قیام اعتراضی مردم جزئی از نظام حاکم بر کشور بودند - با سرنوشت جنبش گسترده اعتراضی مردم - که در واقع موتور محرکه اصلی آن خشم و نارضایتی تلنبار شده ۳۰ ساله مردم و به‌ویژه جوانان از ستم‌کاری‌های استبداد دینی حاکم بر کشور بود - جنبش اعتراضی مردم از همان ابتدا به ماهیتی مبهم و مغشوش مبتلا گردید. از طرفی، همراهی اصلاح‌طلبان با جنبش مردم، به دلیل امکانات زیادی که از طریق آنان برای بسط و گسترش جنبش، در اختیار مردم قرار می‌گرفت، مفید و ضروری بود؛ ولی از طرف دیگر، همراهی آنان به دلیل ماهیت آنها - به‌خصوص که در ابتدای قیام، رهبری آن را نیز در دست گرفته بودند - باعث شد تا سطح مطالبات جنبش در ابتدا به «اجرای بی کم و کاست قانون اساسی» و «بازگشت به دوران طلائی امام» و... محدود بماند و جنبش نتواند از همان ابتدا، ماهیتی رادیکال و سرنگونی‌طلبانه به خود بگیرد.

یعنی در حالی که از همان ابتدا بدنه جنبش سبز - مردم، زنان و مردان جوان و دانشجویان دلیر و پرشور - با سودای دیگر در سر، بسیار جلوتر از رهبران نمادین جنبش، خواست عمومی‌شان سرنگونی تمام‌عیار حکومت دینی بود - خواستی که در اثر کارشکنی، ترمزها و مانع‌تراشی‌های اصلاح‌طلبان ناکام ماند - اصلاح‌طلبان، موسوی و کروبی در پی بازگشت به دهه ۶۰ یعنی «دوران طلائی امام» و «اجرای بی تنازل قانون اساسی» بودند و اجازه ندادند که اعتراضات گسترده مردم به یک جنبش فراگیر سرنگونی‌طلب تبدیل شود و مدتی بعد نیز جنبش مردم را دچار رکود و رخوت نموده، به مرور آن را به سکوت و سکون کشاندند.



اما مهم‌تر اینکه این گره‌خوردگی سرنوشت سیاسی اصلاح‌طلبان و جنبش اعتراضی مردم، باعث شده بود که جنبش مردم در نقطه رهبری، ماهیتی دوگانه و مغشوش داشته باشد؛ یعنی در حالی که مردم در عمل و در پروسه قیام، خیلی زود، از رهبری موسوی و کروبی عبور کرده - و به طور عملی مرزهای قراردادی آنها را پشت سر گذاشته و از آنها حرف‌شنوی کامل نداشته، در موارد زیادی نیز دستورات آنها را نادیده می‌گرفتند - اما به دلیل، سلطه و سیطره انحصاری اصلاح‌طلبان بر سرنوشت جنبش و در اختیار داشتن امکانات وسیع پیشینی و همچنین به دلیل عمر کوتاه جنبش، قیام مردم در آن زمان نتوانست به رهبرانی شایسته و ذی‌صلاح از متن جنبش دست یابد.

اما چرا و چگونه علی‌رغم شناخت مردم از پیشینه اصلاح‌طلبان - به خصوص آشنائی با آنان در جریان ۸ سال ریاست جمهوری خاتمی - جنبش مردم به رهبری آنها تمکین نموده و سرنوشت قیام مردم به دست آنان سپرده شد؟ همچنین اصلاح‌طلبان چگونه قیمومیت و رهبری خود را بر جنبش گسترده مردم تحمیل نمودند؟

دلایل استیلای رهبری اصلاح‌طلبان بر جنبش

۱- در فضای غیبت طولانی - ۳۰ ساله - نیروهای انقلابی و جریانات سیاسی مخالف رژیم (سازمان‌های سیاسی سنتی) که قبلاً در جریان اعدام‌های دهه ۶۰ توسط رژیم، قتل عام شده و یا مجبور به جلای وطن و ترک کشور گردیده بودند و نبود رسانه‌های آزاد و مستقل در داخل کشور که بتواند اخبار و حقایق سیاسی بدون سانسور در اختیار مردم قرار گیرد و همچنین بتوان از طریق آن صدای دگراندیشان و مخالفان را شنید و مردم بتوانند با جریانات سیاسی مخالف رژیم آشنائی پیدا کنند، کسانی از اصلاح‌طلبان با سازماندهی تشکیلاتی و امکانات رسانه‌ای پیشینی و توان مالی و ته‌مانده نفوذ در ساختار قدرت و دستگاه روحانیت، توانستند دیدگاه‌ها و انتظارات خود را به گفتمان مسلط در عرصه سیاسی ایران تبدیل نمایند.

این گفتمان - راهبرد اصلاح‌طلبان حکومتی - که به عنوان تنها گزینه در اختیار مردم قرار گرفت، در نبود گفتمان‌های دیگر - مربوط به گروه‌های سیاسی و سایر دگراندیشان - مورد استقبال مردم قرار گرفت و به سرعت فراگیر شده و توانست در پروسه اعتراضات، مُهر مشروعیت و حقانیت رهبری جنبش اعتراضی را بر پیشانی اصلاح‌طلبان حک نماید.

۲ - مردمی که از ستمگری‌های رژیم آخوندی به تنگ آمده بودند و به دنبال مجرایی برای بیان اعتراضات در گلو مانده خود بودند، از فرصت اعتراض به تقلب انتخاباتی به دست آمده، که در واقع بهترین و تنهاترین مجرائی بود که بعد از ۳۰ سال حاکمیت استبدادی آخوندها در عمل در دسترس مردم قرار گرفته بود - این فرصت به وسیله اصلاح‌طلبان در اعتراض به تقلب انتخابات ریاست جمهوری ایجاد شده بود - تبعیت کردند. این تبعیت خود به خود، باعث تقویت جایگاه مردمی اصلاح‌طلبان و مشروعیت بخشی به آنان برای کسب رهبری جنبش گردید.

اما رهبری اصلاح‌طلبان حکومتی بر جنبش مردم، امری موقتی و زودگذر بود. مدتی بعد از شروع جنبش سبز، مردم راه خود را از اصلاح‌طلبان جدا کردند. دقیق‌تر این که، جنبش اعتراضی مردم معروف به «جنبش سبز» از تظاهرات عاشورا به بعد، مسیر دیگری را برگزید. در تظاهرات عاشورا مردم به طور عملی مرزهای قراردادی اصلاح‌طلبان را پشت سر گذاشتند و راهبرد عبور از نظام را برای پیشبرد جنبش انتخاب کردند. پیام اصلی تظاهرات عاشورا این بود که: دیگر در این جنبش با مشخصات کنونی‌اش جائی برای راهبرد اصلاح‌طلبان و مطالبات حداقلی آنان باقی نمانده است. یعنی در این تظاهرات، مردم نشان دادند که راه نجات واقعی و نهائی، خلاصی از شر «ولایت فقیه» و سرنگونی تمام‌عیار حکومت دینی است و بیش از این نباید جنبش مردم، معطل اصلاح‌طلبان بماند و به سراب اصلاحات - این امامزاده بی معجزه - دخیل ببندند.

در واقع «جنبش سبز» بعد از عاشورا با «جنبش سبز» قبل از آن، تفاوت کیفی و محتوائی داشته و از آن به بعد، این آقایان موسوی و کروبی بودند که لنگان لنگان به دنبال جنبش مردم، می‌بایست خود را با این پدیده جدید - که بی‌شباهت با مراحل مقدماتی یک انقلاب نبود - تنظیم و درباره جایگاه خود در جنبش مردم، تصمیم‌گیری می‌نمودند. یعنی در واقع جنبش مردم در تظاهرات عاشورا در کیفیتی کاملاً متفاوت با انتظارات موسوی و کروبی - کیفیتی ساختارشکنانه - خود را نشان داد و از آن بعد، این موسوی و کروبی بودند که گرفتار در محذورات و دست‌بستگی‌های اصلاح‌طلبی و در فاصله‌ای نجومی از جنبش سبز، به دنبال آن روان بودند.

متأسفانه بیش‌تر نیروهای سرنگونی‌طلب خارج کشور با چشم بستن و ندیدن این سرفصل تغییر کیفی جنبش سبز - در اعتراضات عاشورا - همچون گذشته تلاش داشتند که موسوی و کروبی را آینه تمام‌نمای جنبش قلمداد کنند و با این شاخص، دوری و نزدیکی خود را با اعتراضات مردم توجیه و تنظیم نمایند. این نگرش، باعث شد که چشمان آنان بر حماسه‌های درخشان و پایداری سترگ زنان و مردان و به خصوص سدشکنی دختران و بانوان دلیر ایران بسته بماند و به جای آن پیام‌ها و موضع‌گیریهای موسوی و کروبی را به کل جنبش تعمیم دهند.

البته آقایان موسوی و کروبی در شروع و پیشروی اولیه این جنبش نقش اساسی و تأثیرگذار داشته‌اند؛ و به همین خاطر، حمایت و پشتیبانی آنان از جنبش مردم باید مورد تقدیر و استقبال نیروهای سیاسی قرار می‌گرفت و همچنین همراهی و همنوائی آنان با مردم در جریان اعتراضات نیز اقدام مهمی در مسیر پیشرفت جنبش بوده و باید مورد ستایش قرار می‌گرفت؛ اما قدردانی و تجلیل از اقدامات مفید این دو بزرگوار - که بسیار هم ضروری بود - به هیچ وجه نباید شائبه رهبری این دو بر جنبش را القاء کند، امری که خود آقایان موسوی و کروبی نیز بارها آن را انکار کرده بودند.

اما نگرشی که در آن زمان با عمده کردن نقش موسوی و کروبی به عنوان رهبران جنبش سبز، همه دستاوردها و ظرفیت‌های جنبش مردم را در وجود آنان خلاصه و به جیب آنها روانه می‌نمود - تا بدین وسیله تخطئه جنبش سبز بوسیله خود را، توجیه نماید - به پیامدهای منفی و زیانبار این اقدام خود توجه نداشت و یا احتمالاً نمی‌دانستند که با مطلق کردن نابجا و غلط نقش موسوی و کروبی و دیگر اصلاح‌طلبان به عنوان رهبران اعتراضات مردم، باعث می‌شوند در صورت هر نوع عقب‌نشینی و تزلزل در مواضع آنان - که در عمل هم اتفاق افتاد - سرخوردگی، واگرائی و بی‌اعتمادی، دامنگیر بخش وسیعی از نیروهای جنبشِ اعتراضی مردم شود.

از طرف دیگر، اصرار نیروهای سیاسی سرنگونی‌طلب در مطلق کردن رهبری موسوی و کروبی بر جنبش مردم، مگر غیر از تقدیم دودستی محصول تلاش و فداکاری مردان و زنان معترض و آزادی‌خواه کشور به آنان بود؛ یعنی تکرار غفلتی که در گذشته‌ای نه چندان دور و به شکلی دیگر - و آن بار در ساده‌نگری و اعتماد و خوش‌بینی به خمینی - باعث شد تا حاصل درد و رنج و فداکاری مردم و انقلابیون به جیب گشاد آخوندها برود.

روشن است که در شرایط معادله یک مجهولی، یعنی شرایطی که یک آلترناتیو ملی و دموکراتیک در صحنه حضور دارد و می‌تواند در نظر همه به آسانی به سازمان اصلی نبرد با رژیم مبدل شود، هر کس و هر گروه می‌تواند به راحتی مختصات خود را با جنبش مردم تنظیم نموده و انتخاب نماید. اما در شرایطی که چنین آلترناتیوی وجود ندارد، تصمیم‌گیری و اتخاذ مشی درست در رابطه با جنبش - جنبشی که ممکن است به رقیب هم بدل شود - البته سخت است و به درجه‌ای از گذشت و تسامح نیاز دارد. اما آنچه که روشن و قطعی بود، بی عملی و انفعال نیروهای انقلابی در رابطه با جنبشی که خروش یکپارچه‌اش ارکان ولایت فقیه را به لرزه در آورده بود، هر دلیلی هم که می‌داشت، نتیجه‌اش تنها گذاشتن جنبش دست به نقد مردم و امید واهی بستن به وعده‌های نسیه بود.

اما در ورای شک و تردید‌ها و به دور از نگاه‌های اما و اگری به جنبش سبز، در جریان اعتراضات اجتماعی ۵-۶ ماهه مربوط به انتخابات ریاست جمهوری، به خصوص در اعتراضات عاشورا، دیگر برای بیش‌تر مردم مشخص شده بود که، باز هم این جنبش دانشجوئی است - جنبشی که از ابتدای شکل‌گیری خود، همیشه جوهره‌ای ملی داشته و خواسته‌های ملی و دمکراتیک مردم را نمایندگی کرده است - که میدان‌دار اصلی نبرد با دشمن است، و با ابراز عملی شایستگی‌ها، می‌رود تا هدایت و رهبری جنبش مردم را به دست بگیرد، نیروئی که نور امید نسبت به آینده جنبش را در دل مردم می‌پراکند.

به هر حال، این دانشجویان آزاده کشور بودند که در اعتراضات مربوط به ۱۶ آذر و بعد در اعتراضات عاشورا و ۲۵ بهمن، آگاهانه در نبرد و جنگی نابرابر - که رژیم به مردم ایران تحمیل کرده بود - به مصاف و رویاروئی با ایادی و مزدوران نظامی ـ امنیتی پرداختند و به سحر و جادوی اصلاح‌طلبان - که برای پیش‌گیری از رشد و اعتلای انقلابی جنبش در آن روزها ورد «عدم خشونت» می‌خواندند و مردم را از حق مشروع دفاع از خود پرهیز می‌دادند - مهر باطل زدند. گویا مردم ایران جز سرکوب، زندان، شلاق و شکنجه، اعدام و تیرباران در این مملکت، حق دیگری ندارند و به توصیه آقایان اصلاح‌طلب، مردم ایران باید ۳۰ سال دیگر جنایات و تبهکاری‌های آخوندها را تحمل کنند و دم بر نیاورند.

تمام شواهد و فاکت‌ها در مقاطع مختلف قیام و به خصوص در نبرد حماسی ۲۵ بهمن نشان می‌داد که آقایان موسوی و کروبی - یا خاتمی و دیگر اصلاح‌طلبان - با مختصات سیاسی و اعتقادی آن زمانی‌شان، نه در آن ایام رهبری جنبش را به عهده داشتند و نه می‌توانستند در آینده، زنان شجاع و مردان دلیر ایران را با مطالباتی ساختارشکن و عبورکرده از قانون اساسی و ولایت فقیه رهبری کنند. در این صورت، خورشید آزادی مردم ایران باید در پرتو اراده و رهبری فرزندان قهرمانش، دانشجویان دلیر ایران، تابیدن آغاز کند.

بنا بر این، همان‌طور که حنیف‌نژادها، جزنی‌ها، احمدزاده‌ها، پاک‌نژادها و سایر رهبران بزرگ اکثر سازمان‌های سیاسی و انقلابی و همچنین شخصیت‌های ملی و مردمی گذشته از میان دانشجویان سر برآورده‌اند، اکنون نیز این امیدواری وجود دارد که از همین کانون پرطپش مبارزات مردم، رهبران شایسته و ذی‌صلاح، برای ادامه مبارزه مردم و احیا و بازسازی جنبش سبز سر برآورند.

نسل جوان و دانشجویان دلیر کشور که پایه و پتانسیل اصلی برای تغییر و سرنگونی رژیم می‌باشند (نسلی که تجربه انقلاب ۵۷ را پیش روی خود دارد و عاری از خطاهای گذشته است، اپوزیسیون در داخل و خارج از او انرژی و انگیزه می‌گیرد و مردم به او امید بسته‌اند و نسلی که در نهایت، پیروزی بر استبداد دینی و رژیم ولایت فقیهی را تقدیم مردم ایران خواهد کرد و...)، اکنون دیگر - به خصوص بعد از ابراز شایستگی‌ها در جریان اعتراضات ۶ ماهه مردم - چشم امید مردم به همین پیشگامان عملی جنبش و رهبران عملی جنبش دوخته شده است، پیشگامانی که از جنبش مردم می‌آموزند و آموزه‌های خود را جمع‌بندی و به جنبش برمی‌گردانند.

باید تلاش شود از متن همین نیروها قهرمانانی برای رهبری جنبش مردم ایران برخاسته شود. زمینه‌سازی و پرورش این قهرمانان وظیفه‌ای مهم و اساسی بر دوش مخالفین و نیروهای سیاسی خارج کشور می‌باشد.

ادامه دارد...

محمود خادمی
۳۰ خرداد ۱۳۹۱
۱۹ ژوئن ۲۰۱۲
arezo1953@yahoo.de


* دیدگاه‌های وارده در نوشتارها لزوماً دیدگاه «نجواهای نجیبانه» نیست.


------------------------------------


بخش‌های پیشین نوشتار:











------------------------------------


نوشتارهای مرتبط:











------------------------------------


لطفاً از نوشتارهای زیر نیز دیدن فرمائید
(نوشتارهای برگزیده وبلاگ):
(به ترتیب، از نوشتارهای قدیمی‌تر به جدیدتر)

































































































------------------------------






لطفاً در صورت امکان و صلاحدید، عضو شوید: