صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب سرنگونی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سرنگونی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ فروردین ۱, چهارشنبه

نامه ضد جنگ گروهی از ایرانیان به ترامپ و کنگره آمریکا در روزنامه واشنگتن پست

نامه ضدجنگ ۲۲ ایرانی - آمریکایی مخالف نظام جمهوری اسلامی به ترامپ و نمایندگان کنگره آمریکا به مناسبت نوروز
(منتشرشده در صفحه ۵ روزنامه واشنگتن پست، ۲۰ مارس ۲۰۱۸ برابر با اول فروردین ۱۳۹۷)

«جنگ با ایران، به مثابه هدیه ای است به رهبر مستبد جمهوری اسلامی»

«جناب رئیس جمهور و اعضای کنگره، در این جشن ایرانی سال نو به ما بپیوندید تا در پشتیبانی از مردم ایران از سردمداران مستبد جمهوری اسلامی بخواهیم که به نقض سازمان یافته منشور جهانی حقوق بشر در ایران خاتمه دهند.»


 

 



جناب آقای رئیس جمهور دونالد ترامپ و اعضای محترم کنگره آمریکا

امروز، بیستم مارچ، ایرانیان، نوروز، سال جدید ایرانی را جشن می‌گیرند؛ جشنی باستانی که نویدبخش بهار و نشان‌دهنده تولد دوباره زندگی است.

چهره ایران به عنوان گاهواره تمدن بشریت در تمامی جلوه‌های زندگی ایرانی، آشکار است و به بهترین شکل، در شعر «بنی‌آدم» سعدی، شاعر قرن سیزدهم میلادی، نشان داده شده است، به‌گونه‌ای که سخن او زینت‌بخش ورودی سازمان ملل متحد است:

بنی‌آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

 

آقای رئیس‌جمهور، شما در سخنرانی تاریخی خود در برابر رهبران بیش از پنجاه کشور مسلمان در ریاض عربستان، انسان‌دوستی ایرانیان را با این گفته، مورد تصدیق و تاکید قرار دادید:

«دیرپاترین قربانیان رژیم ایران، خود مردم ایران هستند. ایران، دارای تاریخ و فرهنگی فرهمند و باشکوه است، اما مردم ایران، بر اثر سیاست‌های نامسوولانه و مبتنی بر ستیزه‌جویی رهبرانشان، متحمل رنج و نومیدی شده‌اند.»

شما سخن خود را با امید به «فرا رسیدن روز دستیابی مردم ایران به دولتی دادگر و درستکار که سزاوار آن هستند» به پایان بردید.

امروز، در سال جدید ایرانیان، آن روز از همیشه نزدیک‌تر است.

پس از چهار دهه انقیاد و اسارت در سیاهچال جمهوری اسلامی، مردم ایران استوار و پایدار مانده‌اند. آنچه شکست خورده، حکومت استبداد دینی است که بر پایه وحشت، زور و تزویر، بنیان گذاشته شده است.

آقای رئیس‌جمهور و اعضای کنگره! در این بزنگاه تاریخی، ما امضاکنندگان این نامه که ده‌ها سال برای دستیابی به حکومتی سکولار-دموکراتیک در ایران مبارزه کرده‌ایم، به‌عنوان نماینده خواست و امید ایرانیان، از شما نمایندگان آمریکا، می‌خواهیم در همبستگی اخلاقی با مردم ایران، استوار و پابرجا بمانید.

وجدان بشری و مصلحت و منافع مشترک تمامی ملت‌ها، ما را ملزم به داشتن امید و ایمان به یک ایران برخوردار از آزادی و استقلال در آینده می‌نماید، ایرانی بانشاط، غنی، توانگر و تابناک همچون مردم ایران.

جنگ با ایران چاره‌ساز نیست
توافق هسته‌ای، نبایستی توجیهی برای دلجویی از حکومت استبداد دینی که با استفاده از دین آن را در حد وسیله‌ای برای تقدیس استبداد، ترور، تاراج، فساد، تفرقه و مرگ تنزل داده‌اند، تلقی شود.

همزمان، ما به عنوان ایرانی-آمریکایی‌ها، قویاً مخالف جنگ با ایران هستیم. جنگی که می‌تواند به‌سرعت به نبردی منطقه‌ای یا جنگ جهانی با تبعاتی دهشت‌بار برای همه ملت‌ها منجر شود. جهان نباید بار دیگر اشتباه بزرگی را که بسترساز جنگ عراق شد، تکرار سازد.

آقای رئیس جمهور، شما در سال ۲۰۰۴ در مصاحبه با نشریه «اسکوایر» به درستی درباره هزینه‌های انسانی جنگ عراق هشدار دادید:

«هدف همه این کارها چه بود؟ صدها و صدها جوان [آمریکایی] کشته شدند. گناه مردمی که بدون دست و پا از جنگ برگشتند چه بود؟ نیازی به بیان سوی دیگر ماجرا نیست. تمام آن کودکان عراقی که در انفجارها قطعه‌قطعه شدند. و سرانجام، آشکار شد که تمام دلایلی که برای جنگ آورده شد، اشتباه بود. این‌همه برای هیچ!»

رهبران نظامی و دولتمردان برجسته کنونی و پیشین آمریکا نیز در مورد نتایج ناخواسته جنگی دیگر در خاورمیانه هشدار داده‌اند.

جنگ با ایران، پاسخی به امید و خواسته‌های مردم ایران نیست.

جنگ با ایران، به مثابه هدیه‌ای است به رهبر جمهوری اسلامی. رهبری که در جایگاه ولی مطلقه حکومت ورشکسته و ویرانگر استبداد دینی، سرکوب مردم ایران را هدایت می‌کند. با رخداد یک جنگ، رهبر جمهوری اسلامی مرگ نسلی از جوانان و ویرانی ایران را بر گردن قدرت‌های خارجی می‌اندازد و کشورهای غربی را مورد ملامت و مذمت قرار خواهد داد.

جنگ با ایران موجب احیای افسانه «شیطان بزرگ» خواهد شد. آنچه بر بنیادگرایی دینی در ایران و سایر کشورهای منطقه مهر پایان خواهد زد، برپایی حکومتی بر اساس حاکمیت ملی و بدون هیچ‌گونه دخالت خارجی است.

به ‌جای خروج از توافق هسته‌ای و خیزش یا لغزش به سوی جنگ با ایران، ما از شما می‌خواهیم که از دو گونه خطا بر حذر باشید: اول) توافق هسته‌ای یک‌طرفه که تنها به سود رژیم جمهوری اسلامی است؛ دوم) جنگی که منجر به خسارت جانی و مالی مردم ایران و آمریکا خواهد شد.

آقای رئیس‌جمهور و اعضای کنگره، ما شما را به انتخاب راه سوم بر پایه انسانیت مشترکمان فرا می‌خوانیم، چنانچه در منشور سازمان ملل متحد نیز درج شده است.
در کنار مردم ایران بایستید و اطمینان داشته باشید که مانند آنچه در اروپای شرقی رخ داد، در ایران نیز زندگی بر مرگ، آزادی بر اسارت، و بخشندگی بر قساوت چیره خواهد شد.

به جهانیان یادآوری کنید که چرا آمریکا دوست مردم ایران است و نه دشمن آنان.

مردم ایران سزاوار پشتیبانی اخلاقی ما هستند

جناب رئیس‌جمهور و اعضای کنگره، در این جشن ایرانی سال نو به ما بپیوندید تا در پشتیبانی از مردم ایران، از سردمداران مستبد جمهوری اسلامی بخواهیم که به نقض سازمان‌یافته منشور جهانی حقوق بشر در ایران خاتمه دهند. منشور جهانی حقوق بشر سندی است گرانمایه که حقوق جهانشمول تمامی شهروندان ایران، از جمله زنان، اقلیت‌ها و کودکان را مورد تکریم قرار می‌دهد.

در جشن سال نو ایرانیان به ما بپیوندید تا خواهان پایان دادن به تجاوزهای سازمان‌یافته رژیم جمهوری اسلامی نسبت به آزادی‌های مردم ایران، رسانه‌ها، پارلمان، دانشگاه‌ها و همچنین حقوق کارگران، ورزشکاران، فعالان محیط زیست، تشکل‌های زنان و دیگر اتحادیه‌های جامعه مدنی شویم.

در جشن سال نو ایرانیان به ما بپیوندید تا خواهان آزادی تمامی زندانیان سیاسی، از جمله شهروندان آمریکا، و بسته شدن زندان اوین بشویم.

فرجام سخن این‌که در شادی سال جدید ایرانیان همراه ما باشید تا از خواسته‌های میلیون‌ها ایرانی در دی‌ماه اخیر اعلام پشتیانی نماییم: برچیدن مقام ولی فقیه و حکومت استبداد دینی و استقرار یک حکومت سکولار با یک قانون اساسی برخاسته از حاکمیت ملی و منافع مردم ایران.

آقای رئیس‌جمهور و اعضای کنگره، از جنگ با ایران احتراز کنید! به‌ جای جنگ بیاییم امید و اعتماد خود را روی خواست مردم ایران متمرکز سازیم.

ما شما را دعوت می‌کنیم تا در آرزوی نوروزی شاد برای مردم ایران با ما باشید - بدان امید که سال نو، سالی سرشار از شادی، زندگی، عشق و نشاط برای همه جهان باشد؛ نه این‌که باز هم به سوی جنگی دیگر خیز برداریم. دوباره به یاد آوریم که همه ما فرزندان «آدم» هستیم و تروریست‌ها و تندروها نه می‌توانند ما را از هم جدا سازند و نه خواهند توانست نیرویی که رخسار امید و ایمان همه ما را به هم پیوند می‌دهد، یعنی انسانیت مشترک ما را، نابود سازند.

در کمال صمیمیت،


شهره آغداشلو، بازیگر سینما، کالیفرنیا
حمید اکبری، استاد و رئیس دانشکده، مینه‌سوتا
لوتر الخاص، بازرگان، کالیفرنیا
اردشیر بابک‌نیا، پزشک و استاد علوم بهداشتی، کالیفرنیا
عسل پهلوان، ناشر و مدیر اجرائی نشریه «ایران امروز»، کالیفرنیا
هوشنگ توزیع، نمایشنامه‌نویس و بازیگر، کالیفرنیا
سیامک زرین، مشاور مدیریت کیفیت، کالیفرنیا
پریسا ساعد (دکتر)، روزنامه‌نگار، کالیفرنیا
عباس خسروی فارسانی، تحلیل‌گر سیاسی، میشیگان
بیژن خلیلی، ناشر و روزنامه‌نگار، کالیفرنیا
آذر خونانی-اکبری، کارشناس ارشد آموزش کودکان، ایلینوی
امیر سلطانی، نویسنده و فیلم‌ساز، یوتا
خسرو سمنانی، صاحب صنعت و مدیرعامل بنیاد نیکوکاری «امید ایران»، یوتا
مریم سیحون، بنیانگذار گالری «سیحون»، کالیفرنیا
پرویز صیاد، نمایشنامه‌نویس و فیلم‌ساز، کالیفرنیا
نازیلا طوبایی، مهندس نرم‌افزار سیستم، کالیفرنیا
بهمن فتحی، روزنامه‌نگار و کوشنده سیاسی، کالیفرنیا
فرهنگ فرهی، روزنامه‌نگار، کالیفرنیا
منوچهر قنبری، مهندس انرژی اتمی، کالیفرنیا
مهرانگیز کار، وکیل حقوق بشر، واشنگتن دی‌سی
مرتضی میرآفتابی، نویسنده و شاعر، کالیفرنیا
هما میرافشار، ترانه‌سرا و شاعر، کالیفرنیا

 

درج این نامه سرگشاده در روزنامه واشنگتن پست به‌وسیله بنیاد «امید ایران» پشتیبانی شده است.

omidforiran.org
 

نوشتارهای مرتبط:

۱۳۹۱ خرداد ۳۰, سه‌شنبه

اصلاح طلبی دینی؛ خطری در کمین و مزاحمی جدی برای مسیر سرنگونی (بخش دهم: رهبری جنبش سبز: موسوی و کروبی یا جوانان جنبش؟!)



 
اصلاح‌طلبی دینی؛
خطری در کمین و مزاحمی جدی برای مسیر سرنگونی؛

بخش دهم:
رهبری جنبش سبز: موسوی و کروبی یا
قهرمانانی از میان جوانان و...؟!

محمود خادمی (نویسنده و تحلیل‌گر سیاسی)

چکیده:
جنبش اعتراضی مردم معروف به «جنبش سبز» از تظاهرات عاشورا به بعد، مسیر دیگری را برگزید. در تظاهرات عاشورا مردم به طور عملی مرزهای قراردادی اصلاح‌طلبان را پشت سر گذاشتند و راهبرد عبور از نظام را برای پیشبرد جنبش انتخاب کردند. پیام اصلی تظاهرات عاشورا این بود که: دیگر در این جنبش با مشخصات کنونی‌اش جائی برای راهبرد اصلاح‌طلبان و مطالبات حداقلی آنان باقی نمانده است. یعنی در این تظاهرات، مردم نشان دادند که راه نجات واقعی و نهائی، خلاصی از شر «ولایت فقیه» و سرنگونی تمام‌عیار حکومت دینی است و بیش از این نباید جنبش مردم، معطل اصلاح‌طلبان بماند و به سراب اصلاحات - این امامزاده بی معجزه - دخیل ببندند.



با پیوندیابی و گره خوردن سرنوشت سیاسی اصلاح‌طلبان - که تا قبل از شروع قیام اعتراضی مردم جزئی از نظام حاکم بر کشور بودند - با سرنوشت جنبش گسترده اعتراضی مردم - که در واقع موتور محرکه اصلی آن خشم و نارضایتی تلنبار شده ۳۰ ساله مردم و به‌ویژه جوانان از ستم‌کاری‌های استبداد دینی حاکم بر کشور بود - جنبش اعتراضی مردم از همان ابتدا به ماهیتی مبهم و مغشوش مبتلا گردید. از طرفی، همراهی اصلاح‌طلبان با جنبش مردم، به دلیل امکانات زیادی که از طریق آنان برای بسط و گسترش جنبش، در اختیار مردم قرار می‌گرفت، مفید و ضروری بود؛ ولی از طرف دیگر، همراهی آنان به دلیل ماهیت آنها - به‌خصوص که در ابتدای قیام، رهبری آن را نیز در دست گرفته بودند - باعث شد تا سطح مطالبات جنبش در ابتدا به «اجرای بی کم و کاست قانون اساسی» و «بازگشت به دوران طلائی امام» و... محدود بماند و جنبش نتواند از همان ابتدا، ماهیتی رادیکال و سرنگونی‌طلبانه به خود بگیرد.

یعنی در حالی که از همان ابتدا بدنه جنبش سبز - مردم، زنان و مردان جوان و دانشجویان دلیر و پرشور - با سودای دیگر در سر، بسیار جلوتر از رهبران نمادین جنبش، خواست عمومی‌شان سرنگونی تمام‌عیار حکومت دینی بود - خواستی که در اثر کارشکنی، ترمزها و مانع‌تراشی‌های اصلاح‌طلبان ناکام ماند - اصلاح‌طلبان، موسوی و کروبی در پی بازگشت به دهه ۶۰ یعنی «دوران طلائی امام» و «اجرای بی تنازل قانون اساسی» بودند و اجازه ندادند که اعتراضات گسترده مردم به یک جنبش فراگیر سرنگونی‌طلب تبدیل شود و مدتی بعد نیز جنبش مردم را دچار رکود و رخوت نموده، به مرور آن را به سکوت و سکون کشاندند.



اما مهم‌تر اینکه این گره‌خوردگی سرنوشت سیاسی اصلاح‌طلبان و جنبش اعتراضی مردم، باعث شده بود که جنبش مردم در نقطه رهبری، ماهیتی دوگانه و مغشوش داشته باشد؛ یعنی در حالی که مردم در عمل و در پروسه قیام، خیلی زود، از رهبری موسوی و کروبی عبور کرده - و به طور عملی مرزهای قراردادی آنها را پشت سر گذاشته و از آنها حرف‌شنوی کامل نداشته، در موارد زیادی نیز دستورات آنها را نادیده می‌گرفتند - اما به دلیل، سلطه و سیطره انحصاری اصلاح‌طلبان بر سرنوشت جنبش و در اختیار داشتن امکانات وسیع پیشینی و همچنین به دلیل عمر کوتاه جنبش، قیام مردم در آن زمان نتوانست به رهبرانی شایسته و ذی‌صلاح از متن جنبش دست یابد.

اما چرا و چگونه علی‌رغم شناخت مردم از پیشینه اصلاح‌طلبان - به خصوص آشنائی با آنان در جریان ۸ سال ریاست جمهوری خاتمی - جنبش مردم به رهبری آنها تمکین نموده و سرنوشت قیام مردم به دست آنان سپرده شد؟ همچنین اصلاح‌طلبان چگونه قیمومیت و رهبری خود را بر جنبش گسترده مردم تحمیل نمودند؟

دلایل استیلای رهبری اصلاح‌طلبان بر جنبش

۱- در فضای غیبت طولانی - ۳۰ ساله - نیروهای انقلابی و جریانات سیاسی مخالف رژیم (سازمان‌های سیاسی سنتی) که قبلاً در جریان اعدام‌های دهه ۶۰ توسط رژیم، قتل عام شده و یا مجبور به جلای وطن و ترک کشور گردیده بودند و نبود رسانه‌های آزاد و مستقل در داخل کشور که بتواند اخبار و حقایق سیاسی بدون سانسور در اختیار مردم قرار گیرد و همچنین بتوان از طریق آن صدای دگراندیشان و مخالفان را شنید و مردم بتوانند با جریانات سیاسی مخالف رژیم آشنائی پیدا کنند، کسانی از اصلاح‌طلبان با سازماندهی تشکیلاتی و امکانات رسانه‌ای پیشینی و توان مالی و ته‌مانده نفوذ در ساختار قدرت و دستگاه روحانیت، توانستند دیدگاه‌ها و انتظارات خود را به گفتمان مسلط در عرصه سیاسی ایران تبدیل نمایند.

این گفتمان - راهبرد اصلاح‌طلبان حکومتی - که به عنوان تنها گزینه در اختیار مردم قرار گرفت، در نبود گفتمان‌های دیگر - مربوط به گروه‌های سیاسی و سایر دگراندیشان - مورد استقبال مردم قرار گرفت و به سرعت فراگیر شده و توانست در پروسه اعتراضات، مُهر مشروعیت و حقانیت رهبری جنبش اعتراضی را بر پیشانی اصلاح‌طلبان حک نماید.

۲ - مردمی که از ستمگری‌های رژیم آخوندی به تنگ آمده بودند و به دنبال مجرایی برای بیان اعتراضات در گلو مانده خود بودند، از فرصت اعتراض به تقلب انتخاباتی به دست آمده، که در واقع بهترین و تنهاترین مجرائی بود که بعد از ۳۰ سال حاکمیت استبدادی آخوندها در عمل در دسترس مردم قرار گرفته بود - این فرصت به وسیله اصلاح‌طلبان در اعتراض به تقلب انتخابات ریاست جمهوری ایجاد شده بود - تبعیت کردند. این تبعیت خود به خود، باعث تقویت جایگاه مردمی اصلاح‌طلبان و مشروعیت بخشی به آنان برای کسب رهبری جنبش گردید.

اما رهبری اصلاح‌طلبان حکومتی بر جنبش مردم، امری موقتی و زودگذر بود. مدتی بعد از شروع جنبش سبز، مردم راه خود را از اصلاح‌طلبان جدا کردند. دقیق‌تر این که، جنبش اعتراضی مردم معروف به «جنبش سبز» از تظاهرات عاشورا به بعد، مسیر دیگری را برگزید. در تظاهرات عاشورا مردم به طور عملی مرزهای قراردادی اصلاح‌طلبان را پشت سر گذاشتند و راهبرد عبور از نظام را برای پیشبرد جنبش انتخاب کردند. پیام اصلی تظاهرات عاشورا این بود که: دیگر در این جنبش با مشخصات کنونی‌اش جائی برای راهبرد اصلاح‌طلبان و مطالبات حداقلی آنان باقی نمانده است. یعنی در این تظاهرات، مردم نشان دادند که راه نجات واقعی و نهائی، خلاصی از شر «ولایت فقیه» و سرنگونی تمام‌عیار حکومت دینی است و بیش از این نباید جنبش مردم، معطل اصلاح‌طلبان بماند و به سراب اصلاحات - این امامزاده بی معجزه - دخیل ببندند.

در واقع «جنبش سبز» بعد از عاشورا با «جنبش سبز» قبل از آن، تفاوت کیفی و محتوائی داشته و از آن به بعد، این آقایان موسوی و کروبی بودند که لنگان لنگان به دنبال جنبش مردم، می‌بایست خود را با این پدیده جدید - که بی‌شباهت با مراحل مقدماتی یک انقلاب نبود - تنظیم و درباره جایگاه خود در جنبش مردم، تصمیم‌گیری می‌نمودند. یعنی در واقع جنبش مردم در تظاهرات عاشورا در کیفیتی کاملاً متفاوت با انتظارات موسوی و کروبی - کیفیتی ساختارشکنانه - خود را نشان داد و از آن بعد، این موسوی و کروبی بودند که گرفتار در محذورات و دست‌بستگی‌های اصلاح‌طلبی و در فاصله‌ای نجومی از جنبش سبز، به دنبال آن روان بودند.

متأسفانه بیش‌تر نیروهای سرنگونی‌طلب خارج کشور با چشم بستن و ندیدن این سرفصل تغییر کیفی جنبش سبز - در اعتراضات عاشورا - همچون گذشته تلاش داشتند که موسوی و کروبی را آینه تمام‌نمای جنبش قلمداد کنند و با این شاخص، دوری و نزدیکی خود را با اعتراضات مردم توجیه و تنظیم نمایند. این نگرش، باعث شد که چشمان آنان بر حماسه‌های درخشان و پایداری سترگ زنان و مردان و به خصوص سدشکنی دختران و بانوان دلیر ایران بسته بماند و به جای آن پیام‌ها و موضع‌گیریهای موسوی و کروبی را به کل جنبش تعمیم دهند.

البته آقایان موسوی و کروبی در شروع و پیشروی اولیه این جنبش نقش اساسی و تأثیرگذار داشته‌اند؛ و به همین خاطر، حمایت و پشتیبانی آنان از جنبش مردم باید مورد تقدیر و استقبال نیروهای سیاسی قرار می‌گرفت و همچنین همراهی و همنوائی آنان با مردم در جریان اعتراضات نیز اقدام مهمی در مسیر پیشرفت جنبش بوده و باید مورد ستایش قرار می‌گرفت؛ اما قدردانی و تجلیل از اقدامات مفید این دو بزرگوار - که بسیار هم ضروری بود - به هیچ وجه نباید شائبه رهبری این دو بر جنبش را القاء کند، امری که خود آقایان موسوی و کروبی نیز بارها آن را انکار کرده بودند.

اما نگرشی که در آن زمان با عمده کردن نقش موسوی و کروبی به عنوان رهبران جنبش سبز، همه دستاوردها و ظرفیت‌های جنبش مردم را در وجود آنان خلاصه و به جیب آنها روانه می‌نمود - تا بدین وسیله تخطئه جنبش سبز بوسیله خود را، توجیه نماید - به پیامدهای منفی و زیانبار این اقدام خود توجه نداشت و یا احتمالاً نمی‌دانستند که با مطلق کردن نابجا و غلط نقش موسوی و کروبی و دیگر اصلاح‌طلبان به عنوان رهبران اعتراضات مردم، باعث می‌شوند در صورت هر نوع عقب‌نشینی و تزلزل در مواضع آنان - که در عمل هم اتفاق افتاد - سرخوردگی، واگرائی و بی‌اعتمادی، دامنگیر بخش وسیعی از نیروهای جنبشِ اعتراضی مردم شود.

از طرف دیگر، اصرار نیروهای سیاسی سرنگونی‌طلب در مطلق کردن رهبری موسوی و کروبی بر جنبش مردم، مگر غیر از تقدیم دودستی محصول تلاش و فداکاری مردان و زنان معترض و آزادی‌خواه کشور به آنان بود؛ یعنی تکرار غفلتی که در گذشته‌ای نه چندان دور و به شکلی دیگر - و آن بار در ساده‌نگری و اعتماد و خوش‌بینی به خمینی - باعث شد تا حاصل درد و رنج و فداکاری مردم و انقلابیون به جیب گشاد آخوندها برود.

روشن است که در شرایط معادله یک مجهولی، یعنی شرایطی که یک آلترناتیو ملی و دموکراتیک در صحنه حضور دارد و می‌تواند در نظر همه به آسانی به سازمان اصلی نبرد با رژیم مبدل شود، هر کس و هر گروه می‌تواند به راحتی مختصات خود را با جنبش مردم تنظیم نموده و انتخاب نماید. اما در شرایطی که چنین آلترناتیوی وجود ندارد، تصمیم‌گیری و اتخاذ مشی درست در رابطه با جنبش - جنبشی که ممکن است به رقیب هم بدل شود - البته سخت است و به درجه‌ای از گذشت و تسامح نیاز دارد. اما آنچه که روشن و قطعی بود، بی عملی و انفعال نیروهای انقلابی در رابطه با جنبشی که خروش یکپارچه‌اش ارکان ولایت فقیه را به لرزه در آورده بود، هر دلیلی هم که می‌داشت، نتیجه‌اش تنها گذاشتن جنبش دست به نقد مردم و امید واهی بستن به وعده‌های نسیه بود.

اما در ورای شک و تردید‌ها و به دور از نگاه‌های اما و اگری به جنبش سبز، در جریان اعتراضات اجتماعی ۵-۶ ماهه مربوط به انتخابات ریاست جمهوری، به خصوص در اعتراضات عاشورا، دیگر برای بیش‌تر مردم مشخص شده بود که، باز هم این جنبش دانشجوئی است - جنبشی که از ابتدای شکل‌گیری خود، همیشه جوهره‌ای ملی داشته و خواسته‌های ملی و دمکراتیک مردم را نمایندگی کرده است - که میدان‌دار اصلی نبرد با دشمن است، و با ابراز عملی شایستگی‌ها، می‌رود تا هدایت و رهبری جنبش مردم را به دست بگیرد، نیروئی که نور امید نسبت به آینده جنبش را در دل مردم می‌پراکند.

به هر حال، این دانشجویان آزاده کشور بودند که در اعتراضات مربوط به ۱۶ آذر و بعد در اعتراضات عاشورا و ۲۵ بهمن، آگاهانه در نبرد و جنگی نابرابر - که رژیم به مردم ایران تحمیل کرده بود - به مصاف و رویاروئی با ایادی و مزدوران نظامی ـ امنیتی پرداختند و به سحر و جادوی اصلاح‌طلبان - که برای پیش‌گیری از رشد و اعتلای انقلابی جنبش در آن روزها ورد «عدم خشونت» می‌خواندند و مردم را از حق مشروع دفاع از خود پرهیز می‌دادند - مهر باطل زدند. گویا مردم ایران جز سرکوب، زندان، شلاق و شکنجه، اعدام و تیرباران در این مملکت، حق دیگری ندارند و به توصیه آقایان اصلاح‌طلب، مردم ایران باید ۳۰ سال دیگر جنایات و تبهکاری‌های آخوندها را تحمل کنند و دم بر نیاورند.

تمام شواهد و فاکت‌ها در مقاطع مختلف قیام و به خصوص در نبرد حماسی ۲۵ بهمن نشان می‌داد که آقایان موسوی و کروبی - یا خاتمی و دیگر اصلاح‌طلبان - با مختصات سیاسی و اعتقادی آن زمانی‌شان، نه در آن ایام رهبری جنبش را به عهده داشتند و نه می‌توانستند در آینده، زنان شجاع و مردان دلیر ایران را با مطالباتی ساختارشکن و عبورکرده از قانون اساسی و ولایت فقیه رهبری کنند. در این صورت، خورشید آزادی مردم ایران باید در پرتو اراده و رهبری فرزندان قهرمانش، دانشجویان دلیر ایران، تابیدن آغاز کند.

بنا بر این، همان‌طور که حنیف‌نژادها، جزنی‌ها، احمدزاده‌ها، پاک‌نژادها و سایر رهبران بزرگ اکثر سازمان‌های سیاسی و انقلابی و همچنین شخصیت‌های ملی و مردمی گذشته از میان دانشجویان سر برآورده‌اند، اکنون نیز این امیدواری وجود دارد که از همین کانون پرطپش مبارزات مردم، رهبران شایسته و ذی‌صلاح، برای ادامه مبارزه مردم و احیا و بازسازی جنبش سبز سر برآورند.

نسل جوان و دانشجویان دلیر کشور که پایه و پتانسیل اصلی برای تغییر و سرنگونی رژیم می‌باشند (نسلی که تجربه انقلاب ۵۷ را پیش روی خود دارد و عاری از خطاهای گذشته است، اپوزیسیون در داخل و خارج از او انرژی و انگیزه می‌گیرد و مردم به او امید بسته‌اند و نسلی که در نهایت، پیروزی بر استبداد دینی و رژیم ولایت فقیهی را تقدیم مردم ایران خواهد کرد و...)، اکنون دیگر - به خصوص بعد از ابراز شایستگی‌ها در جریان اعتراضات ۶ ماهه مردم - چشم امید مردم به همین پیشگامان عملی جنبش و رهبران عملی جنبش دوخته شده است، پیشگامانی که از جنبش مردم می‌آموزند و آموزه‌های خود را جمع‌بندی و به جنبش برمی‌گردانند.

باید تلاش شود از متن همین نیروها قهرمانانی برای رهبری جنبش مردم ایران برخاسته شود. زمینه‌سازی و پرورش این قهرمانان وظیفه‌ای مهم و اساسی بر دوش مخالفین و نیروهای سیاسی خارج کشور می‌باشد.

ادامه دارد...

محمود خادمی
۳۰ خرداد ۱۳۹۱
۱۹ ژوئن ۲۰۱۲
arezo1953@yahoo.de


* دیدگاه‌های وارده در نوشتارها لزوماً دیدگاه «نجواهای نجیبانه» نیست.


------------------------------------


بخش‌های پیشین نوشتار:











------------------------------------


نوشتارهای مرتبط:











------------------------------------


لطفاً از نوشتارهای زیر نیز دیدن فرمائید
(نوشتارهای برگزیده وبلاگ):
(به ترتیب، از نوشتارهای قدیمی‌تر به جدیدتر)

































































































------------------------------






لطفاً در صورت امکان و صلاحدید، عضو شوید: