صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب براندازی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب براندازی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ فروردین ۱, چهارشنبه

نامه ضد جنگ گروهی از ایرانیان به ترامپ و کنگره آمریکا در روزنامه واشنگتن پست

نامه ضدجنگ ۲۲ ایرانی - آمریکایی مخالف نظام جمهوری اسلامی به ترامپ و نمایندگان کنگره آمریکا به مناسبت نوروز
(منتشرشده در صفحه ۵ روزنامه واشنگتن پست، ۲۰ مارس ۲۰۱۸ برابر با اول فروردین ۱۳۹۷)

«جنگ با ایران، به مثابه هدیه ای است به رهبر مستبد جمهوری اسلامی»

«جناب رئیس جمهور و اعضای کنگره، در این جشن ایرانی سال نو به ما بپیوندید تا در پشتیبانی از مردم ایران از سردمداران مستبد جمهوری اسلامی بخواهیم که به نقض سازمان یافته منشور جهانی حقوق بشر در ایران خاتمه دهند.»


 

 



جناب آقای رئیس جمهور دونالد ترامپ و اعضای محترم کنگره آمریکا

امروز، بیستم مارچ، ایرانیان، نوروز، سال جدید ایرانی را جشن می‌گیرند؛ جشنی باستانی که نویدبخش بهار و نشان‌دهنده تولد دوباره زندگی است.

چهره ایران به عنوان گاهواره تمدن بشریت در تمامی جلوه‌های زندگی ایرانی، آشکار است و به بهترین شکل، در شعر «بنی‌آدم» سعدی، شاعر قرن سیزدهم میلادی، نشان داده شده است، به‌گونه‌ای که سخن او زینت‌بخش ورودی سازمان ملل متحد است:

بنی‌آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

 

آقای رئیس‌جمهور، شما در سخنرانی تاریخی خود در برابر رهبران بیش از پنجاه کشور مسلمان در ریاض عربستان، انسان‌دوستی ایرانیان را با این گفته، مورد تصدیق و تاکید قرار دادید:

«دیرپاترین قربانیان رژیم ایران، خود مردم ایران هستند. ایران، دارای تاریخ و فرهنگی فرهمند و باشکوه است، اما مردم ایران، بر اثر سیاست‌های نامسوولانه و مبتنی بر ستیزه‌جویی رهبرانشان، متحمل رنج و نومیدی شده‌اند.»

شما سخن خود را با امید به «فرا رسیدن روز دستیابی مردم ایران به دولتی دادگر و درستکار که سزاوار آن هستند» به پایان بردید.

امروز، در سال جدید ایرانیان، آن روز از همیشه نزدیک‌تر است.

پس از چهار دهه انقیاد و اسارت در سیاهچال جمهوری اسلامی، مردم ایران استوار و پایدار مانده‌اند. آنچه شکست خورده، حکومت استبداد دینی است که بر پایه وحشت، زور و تزویر، بنیان گذاشته شده است.

آقای رئیس‌جمهور و اعضای کنگره! در این بزنگاه تاریخی، ما امضاکنندگان این نامه که ده‌ها سال برای دستیابی به حکومتی سکولار-دموکراتیک در ایران مبارزه کرده‌ایم، به‌عنوان نماینده خواست و امید ایرانیان، از شما نمایندگان آمریکا، می‌خواهیم در همبستگی اخلاقی با مردم ایران، استوار و پابرجا بمانید.

وجدان بشری و مصلحت و منافع مشترک تمامی ملت‌ها، ما را ملزم به داشتن امید و ایمان به یک ایران برخوردار از آزادی و استقلال در آینده می‌نماید، ایرانی بانشاط، غنی، توانگر و تابناک همچون مردم ایران.

جنگ با ایران چاره‌ساز نیست
توافق هسته‌ای، نبایستی توجیهی برای دلجویی از حکومت استبداد دینی که با استفاده از دین آن را در حد وسیله‌ای برای تقدیس استبداد، ترور، تاراج، فساد، تفرقه و مرگ تنزل داده‌اند، تلقی شود.

همزمان، ما به عنوان ایرانی-آمریکایی‌ها، قویاً مخالف جنگ با ایران هستیم. جنگی که می‌تواند به‌سرعت به نبردی منطقه‌ای یا جنگ جهانی با تبعاتی دهشت‌بار برای همه ملت‌ها منجر شود. جهان نباید بار دیگر اشتباه بزرگی را که بسترساز جنگ عراق شد، تکرار سازد.

آقای رئیس جمهور، شما در سال ۲۰۰۴ در مصاحبه با نشریه «اسکوایر» به درستی درباره هزینه‌های انسانی جنگ عراق هشدار دادید:

«هدف همه این کارها چه بود؟ صدها و صدها جوان [آمریکایی] کشته شدند. گناه مردمی که بدون دست و پا از جنگ برگشتند چه بود؟ نیازی به بیان سوی دیگر ماجرا نیست. تمام آن کودکان عراقی که در انفجارها قطعه‌قطعه شدند. و سرانجام، آشکار شد که تمام دلایلی که برای جنگ آورده شد، اشتباه بود. این‌همه برای هیچ!»

رهبران نظامی و دولتمردان برجسته کنونی و پیشین آمریکا نیز در مورد نتایج ناخواسته جنگی دیگر در خاورمیانه هشدار داده‌اند.

جنگ با ایران، پاسخی به امید و خواسته‌های مردم ایران نیست.

جنگ با ایران، به مثابه هدیه‌ای است به رهبر جمهوری اسلامی. رهبری که در جایگاه ولی مطلقه حکومت ورشکسته و ویرانگر استبداد دینی، سرکوب مردم ایران را هدایت می‌کند. با رخداد یک جنگ، رهبر جمهوری اسلامی مرگ نسلی از جوانان و ویرانی ایران را بر گردن قدرت‌های خارجی می‌اندازد و کشورهای غربی را مورد ملامت و مذمت قرار خواهد داد.

جنگ با ایران موجب احیای افسانه «شیطان بزرگ» خواهد شد. آنچه بر بنیادگرایی دینی در ایران و سایر کشورهای منطقه مهر پایان خواهد زد، برپایی حکومتی بر اساس حاکمیت ملی و بدون هیچ‌گونه دخالت خارجی است.

به ‌جای خروج از توافق هسته‌ای و خیزش یا لغزش به سوی جنگ با ایران، ما از شما می‌خواهیم که از دو گونه خطا بر حذر باشید: اول) توافق هسته‌ای یک‌طرفه که تنها به سود رژیم جمهوری اسلامی است؛ دوم) جنگی که منجر به خسارت جانی و مالی مردم ایران و آمریکا خواهد شد.

آقای رئیس‌جمهور و اعضای کنگره، ما شما را به انتخاب راه سوم بر پایه انسانیت مشترکمان فرا می‌خوانیم، چنانچه در منشور سازمان ملل متحد نیز درج شده است.
در کنار مردم ایران بایستید و اطمینان داشته باشید که مانند آنچه در اروپای شرقی رخ داد، در ایران نیز زندگی بر مرگ، آزادی بر اسارت، و بخشندگی بر قساوت چیره خواهد شد.

به جهانیان یادآوری کنید که چرا آمریکا دوست مردم ایران است و نه دشمن آنان.

مردم ایران سزاوار پشتیبانی اخلاقی ما هستند

جناب رئیس‌جمهور و اعضای کنگره، در این جشن ایرانی سال نو به ما بپیوندید تا در پشتیبانی از مردم ایران، از سردمداران مستبد جمهوری اسلامی بخواهیم که به نقض سازمان‌یافته منشور جهانی حقوق بشر در ایران خاتمه دهند. منشور جهانی حقوق بشر سندی است گرانمایه که حقوق جهانشمول تمامی شهروندان ایران، از جمله زنان، اقلیت‌ها و کودکان را مورد تکریم قرار می‌دهد.

در جشن سال نو ایرانیان به ما بپیوندید تا خواهان پایان دادن به تجاوزهای سازمان‌یافته رژیم جمهوری اسلامی نسبت به آزادی‌های مردم ایران، رسانه‌ها، پارلمان، دانشگاه‌ها و همچنین حقوق کارگران، ورزشکاران، فعالان محیط زیست، تشکل‌های زنان و دیگر اتحادیه‌های جامعه مدنی شویم.

در جشن سال نو ایرانیان به ما بپیوندید تا خواهان آزادی تمامی زندانیان سیاسی، از جمله شهروندان آمریکا، و بسته شدن زندان اوین بشویم.

فرجام سخن این‌که در شادی سال جدید ایرانیان همراه ما باشید تا از خواسته‌های میلیون‌ها ایرانی در دی‌ماه اخیر اعلام پشتیانی نماییم: برچیدن مقام ولی فقیه و حکومت استبداد دینی و استقرار یک حکومت سکولار با یک قانون اساسی برخاسته از حاکمیت ملی و منافع مردم ایران.

آقای رئیس‌جمهور و اعضای کنگره، از جنگ با ایران احتراز کنید! به‌ جای جنگ بیاییم امید و اعتماد خود را روی خواست مردم ایران متمرکز سازیم.

ما شما را دعوت می‌کنیم تا در آرزوی نوروزی شاد برای مردم ایران با ما باشید - بدان امید که سال نو، سالی سرشار از شادی، زندگی، عشق و نشاط برای همه جهان باشد؛ نه این‌که باز هم به سوی جنگی دیگر خیز برداریم. دوباره به یاد آوریم که همه ما فرزندان «آدم» هستیم و تروریست‌ها و تندروها نه می‌توانند ما را از هم جدا سازند و نه خواهند توانست نیرویی که رخسار امید و ایمان همه ما را به هم پیوند می‌دهد، یعنی انسانیت مشترک ما را، نابود سازند.

در کمال صمیمیت،


شهره آغداشلو، بازیگر سینما، کالیفرنیا
حمید اکبری، استاد و رئیس دانشکده، مینه‌سوتا
لوتر الخاص، بازرگان، کالیفرنیا
اردشیر بابک‌نیا، پزشک و استاد علوم بهداشتی، کالیفرنیا
عسل پهلوان، ناشر و مدیر اجرائی نشریه «ایران امروز»، کالیفرنیا
هوشنگ توزیع، نمایشنامه‌نویس و بازیگر، کالیفرنیا
سیامک زرین، مشاور مدیریت کیفیت، کالیفرنیا
پریسا ساعد (دکتر)، روزنامه‌نگار، کالیفرنیا
عباس خسروی فارسانی، تحلیل‌گر سیاسی، میشیگان
بیژن خلیلی، ناشر و روزنامه‌نگار، کالیفرنیا
آذر خونانی-اکبری، کارشناس ارشد آموزش کودکان، ایلینوی
امیر سلطانی، نویسنده و فیلم‌ساز، یوتا
خسرو سمنانی، صاحب صنعت و مدیرعامل بنیاد نیکوکاری «امید ایران»، یوتا
مریم سیحون، بنیانگذار گالری «سیحون»، کالیفرنیا
پرویز صیاد، نمایشنامه‌نویس و فیلم‌ساز، کالیفرنیا
نازیلا طوبایی، مهندس نرم‌افزار سیستم، کالیفرنیا
بهمن فتحی، روزنامه‌نگار و کوشنده سیاسی، کالیفرنیا
فرهنگ فرهی، روزنامه‌نگار، کالیفرنیا
منوچهر قنبری، مهندس انرژی اتمی، کالیفرنیا
مهرانگیز کار، وکیل حقوق بشر، واشنگتن دی‌سی
مرتضی میرآفتابی، نویسنده و شاعر، کالیفرنیا
هما میرافشار، ترانه‌سرا و شاعر، کالیفرنیا

 

درج این نامه سرگشاده در روزنامه واشنگتن پست به‌وسیله بنیاد «امید ایران» پشتیبانی شده است.

omidforiran.org
 

نوشتارهای مرتبط:

۱۳۹۴ تیر ۲۰, شنبه

پروژه گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه ای؛ نیرنگ بزرگ در راه است؟


 پروژه «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای»

نیرنگ بزرگ در راه است؟
 
 (عباس خسروی فارسانی)

توضیح: این نوشتار تحلیلی نخستین بار در تاریخ بیستم تیرماه  ۱۳۹۴ در وبسایت خودنویس منتشر شده است

بازخوانی ویدئویی نوشتار «پروژه گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای؛ نیرنگ بزرگ در راه است؟»؛ عباس خسروی فارسانی؛ تاریخ انتشار: ۹ فروردین ۱۳۹۹

بخشی از «ماتریکس» نظام جمهوری اسلامی


چکیده:

نظام‌های استبدادی، ساختارها و بافتارهایی «همه یا هیچ» هستند؛ گشایشی اندک، برابر است با سرنگونی تمامیت آنها؛ بنا بر این، این پروژه، حتی اگر تمامی اجزاء و ابعاد آن جاری شود، چیزی جز نیرنگ بزرگ، بزک و بازی نیست...   

متن کامل نوشتار:

امروز بیستم تیرماه ۱۳۹۴ است؛ در آستانه توافق «احتمالی» هسته‌ای قرار داریم؛ هاشمی رفسنجانی ۸۱ سال دارد و خامنه‌ای ۷۶ سال؛ نمی‌خواهند مرگ و سرطان خود آن‌ها، همزمان شود با مرگ و سرطان جمهوری اسلامی که ۳۷ سال دارد؛ اما آن‌ها همچنین سرطانی که جسم نحیف و زار و نزار جمهوری اسلامی را در بر گرفته، می‌بینند؛ از مرگ و سرطان خودشان، چاره‌ای ندارند، اما در جستجوی چاره‌ای برای مرگ و سرطان جمهوری اسلامی هستند. ولی آیا چاره‌ای برای این بحران وجود دارد؟

شاخص‌ترین مرد مدیریت بحران‌های جمهوری اسلامی چه کسی بوده؟ به نظر می‌رسد مدیریت بحران و پروژه «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای» به نویسنده کتاب «عبور از بحران» و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام سپرده شده؛ و فراموش نکنیم که نه رفسنجانی یک فرد است و نه مجمع تشخیص مصلحت نظام، نهادی کم‌تاثیر؛ تنها بخش «مرکز تحقیقات استراتژیک» این نهاد، گویای ساختار و تاثیر آن است و البته چه بحرانی بالاتر از مرگ نظام و چه مصلحتی بالاتر از حفظ نظام که «اوجب واجبات است» و محور اتحاد؟!

قاطعانه می‌توان گفت گذار به دوران پساخامنه‌ای، بزرگ‌ترین بحران جمهوری اسلامی از آغاز تا کنون بوده و رفسنجانی که مدیریت پروژه پساخمینی و پسااحمدی‌نژاد (روحانیسم) را به عهده داشت، مدیریت پروژه گذار به دوران پساخامنه‌ای را نیز بر عهده گرفته است.

آری، خامنه‌ای و رفسنجانی هر دو از شدگان هستند و خواهند مُرد؛ اما مَرد بحران‌های جمهوری اسلامی و یاران و دست‌یاران پیدا و پنهان او، می‌خواهند جمهوری اسلامی را پایدار و استوار بدارند؛ و یکی از روش‌های آنان همواره ساختن دوقطبی‌های کاذب و بازی‌های زیرزمینی و بروز ناگهانی آنها بر مبنای اصل غافلگیری و بهره‌برداری از احساسات آنی و مقطعی بوده است و چنین پروژه‌ای برای گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای سال‌هاست که زیرکانه و مخفیانه در حال برنامه‌ریزی و اجراست و البته این، نه پروژه بخشی از نظام که پروژه تمامیت نظام است.

مدیران و مجریان این پروژه، می‌خواهند همان‌طور که مسوولیت جنگ و نیز بسیاری از فجایع بعد از انقلاب را بر دوش خمینی گذاشتند و با «جام زهر» او را به وادی مرگ فرستادند، این بار نیز مسوولیت خرابی‌ها و خواری‌ها را به دوش خمینی و خامنه‌ای و در صورت لزوم، خود رفسنجانی بگذارند و به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای گذاری موفقیت‌آمیز داشته باشند.

۴ سال پیش، در مطلبی با عنوان «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای؛ چرایی و چیستی» در ارتباط با نامه‌های سرگشاده محمد نوری‌زاد خطاب به علی خامنه‌ای نوشتم:

«به نظر می‌رسد که تحلیل‌گران و تصمیم‌گیران پشت پرده جمهوری اسلامی، با توجه به شرایط امروز، از نظر داخلی و بین‌المللی، و با توجه به پایان رسیدن دوران دیکتاتورها، و البته نزدیک شدن به پایان عمر علی خامنه‌ای، به این نتیجه رسیده‌اند که اگر می‌خواهند «جمهوری اسلامی» و تصمیم‌سازان اصلی آن را حفظ کنند، باید «سرنوشت را از سر، نوشت» و کارنامه مردودی ترم نخست جمهوری اسلامی را بنویسند و بپذیرند، و بدین سان، به دوران پساخامنه‌ای وارد شوند؛ و شرط نخست این پذیرش، اعتراف به خطاهای خمینی و خامنه‌ای و نوشتن کارنامه مردودی این دو و برخی اطرافیانشان است. و محمد نوری‌زاد، خواسته یا ناخواسته، مشغول نگارش این کارنامه شده است.

محمد نوری‌زاد و نهضت‌نامه‌نگاری او، نقش کاتالیزوری آگاهی‌بخش را برای دوران گذار ایفا می‌کنند؛ این گذار، از جمهوری اسلامی پیشاخامنه‌ای، به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای خواهد بود؛ و نوعی جراحی است که خالی از درد نیست؛ نقش این کاتالیزور، با دادن برخی هشدارها و پیش‌آگاهی‌ها، کاستن از رنج جراحی نیز هست. اما با این وجود، در دو سوی این گذار، یک چیز وجود دارد: «جمهوری اسلامی»؛ و پس از گذار به دوران پساخامنه‌ای نیز «جمهوری اسلامی» همچنان در دست تصمیم‌سازان اصلی جمهوری اسلامی، در پیش و پشت پرده، باقی است؛ با این تفاوت که در جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای، رهبری، به صورت مستقیم‌تری، انتخابی خواهد بود یا حداقل با مشارکت خبرگانی از طیف‌های وسیع‌تری از جریان‌های مختلف مردم و متخصصان گوناگون، اعم از معمم و مکلا، انتخاب خواهد شد؛ طرح چنین مجلس خبرگانی را هاشمی رفسنجانی و طیف هم‌فکر او در دوران ریاست وی بر مجلس خبرگان، مد نظر داشتند؛ هرچند به نظر می‌رسد بر اساس شرایط جدید، در دوران جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای، الزاماً رهبری بیش‌تر به مقامی تشریفاتی تبدیل و فروکاسته خواهد شد.

محمد نوری‌زاد و جریان پشت سر او می‌خواهند اذهان را آماده سازند تا با شمارش و پذیرش این خطاها، آقای خامنه‌ای را با سرانجامی نیکو بدرقه کنند و پس از او، رهبری را به صورت انتخابی درآورند؛ و به نظر می‌رسد که بهترین گزینه برای این رهبر انتخابی، محمد خاتمی - یا حتی حسن خمینی - باشد؛ اما چرا گزینه نخست را محمد خاتمی می‌دانم؟!»

و به دنبال آن، برخی شواهد ارائه شد. در ۴ سال گذشته، با رصد فضای سیاسی داخلی و بین‌المللی، هر روز شواهد بیش‌تری در تایید زمینه‌چینی و بسترسازی برای «پروژه گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای» یافتم؛ شواهد بسیار گسترده‌ای که ذکر همه آنها از حوصله این نوشتار خارج است و خود شما اگر بار دیگر «از نگاه پرنده» به فضای سیاسی بنگرید، بسیاری از آنها را بازشناسی خواهید کرد.

البته هدف از این نوشتار، نه تجویز دستورالعمل سیاسی، بلکه به آستانه آگاهی آوردن افقی تاریک است که سال‌هاست در سپهر سیاسی ایران دیده می‌شود.

بعد از انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری، مشخص شد که با یک مهندسی دقیق و حساب‌شده با مدیریت هاشمی رفسنجانی و هماهنگی رهبر و سایر ارکان نظام، تمام مراحل به طوری تنظیم شده بود که وی به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شود. این بار نیز به نظر می‌رسد پروژه گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای به دقت، در خفا و آرامش و با هماهنگی تمام ارکان اصلی نظام، در حال اجرا است، و آگاه شدن از آن، بهتر از غافلگیر شدن در برابر آن است.

نوشتار را با دو نقل قول، ادامه می‌دهم:

ولادیمیر لنین، رهبر انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و بنیانگذار دولت اتحاد جماهیر شوروی:

«بهترین راه برای کنترل مخالفین، این است که خودمان آنها را رهبری و هدایت کنیم».
 “The best way to control the opposition is to lead it ourselves”. 

شاپور بختیار، آخرین نخست‌وزیر دوران پهلوی، ۷ سال بعد از انقلاب اسلامی، به فراست و تجربه و با توجه به آشنایی که با «دیکتاتوری نعلین» و به‌ویژه شیخ «اعتدال» و فریب و «تدبیر و امید»، هاشمی رفسنجانی داشت، از پروژه او برای گذار به جمهوری اسلامی پساخمینی سخن می‌گوید و می‌نویسد:

«... جوانان ایرانی که سخنان مرا در داخل و خارج کشور می‌شنوید، درست گوش فرا دهید تا شما را از یک توطئه بسیار بزرگ و بسیار خطرناک آگاه کنم. استعمارگران کهن برای حکومت خمینی که آن را غیر قابل دوام می‌دانند طرح شیطانی جدیدی ریخته‌اند. خمینی و عده‌ای از اطرافیان او بیش از حد ظالم و فاسد هستند و باید فکری کرد که از دل همین حکومت، حکومت دیگری مرکب از چند آخوند با عمامه و نیمه عمامه و بدون عمامه ساخت و چنین وانمود کرد که تعدیلی شده و باز به نوعی مردم ناآگاه را فریب داد. مثلا حجت‌الاسلام رفسنجانی اهل انصاف و معامله نیز هست... من هشت سال پیش مضار حکومت نعلین را به شما گوشزد [کردم]؛ خودتان جوانان کشور با چشم خود فقر، جنگ، اختناق و ورشکستگی آخوندی را شاهد هستید.  به بدخواهان بگویید ایران ما در این ۷ سال بیش از ۷۰ سال تجربه آموخته و مخصوصا به همه بگویید که دوستی ما با آن دولت‌هایی در آینده بیشتر خواهد بود که در امور کشور ما کمتر دخالت بکنند. اگر دول شرق و غرب، حرمت و دوستی ایران و ایرانی را خواهانند راه آن عدم دخالت در امور و خاتمه دادن به دسیسه‌ها و توطئه‌های رنگارنگ عناصر دست‌نشانده آنهاست...». (منبع: روزنامه «قیام ایران»)


رفسنجانی و مدیریت پروژه گذار به جمهوری اسلامی «پساخمینی»

چنان‌چه گفته شد، همواره یکی از دغدغه‌های رفسنجانی، سرنوشت نظام بعد از مرگ رهبران و تثبیت جمهوری اسلامی بوده است و بزرگ‌ترین و مهم‌ترین اولویت او، حفظ نظام و سپس اسلام بوده و این امر در همه سخنان و رفتار او آشکار و هویداست و اینک، علاوه بر همه این‌ها، دلواپس سرنوشت نظام بعد از مرگ خود و خامنه‌ای است.

هاشمی رفسنجانی از آغاز انقلاب، نگران سرنوشت نظام بعد از مرگ خمینی بود؛ وی در ۲۵ بهمن سال ۱۳۵۹ و در اوج اختلاف‌های حزب جمهوری اسلامی با ابوالحسن بنی‌صدر، در نامه‌ای خطاب به خمینی، صراحتا از او می‌خواهد برای بعد از مرگش تدبیری بیاندیشد و می‌نویسد:

«خدای نخواسته اگر روزی شما نباشید و این تحیر بماند، چه خواهد شد؟»

رفسنجانی همچنین در مصاحبه‌ای که دو سال پیش انتشار یافت، از نامه‌ای دیگر سخن می‌گوید که در اواخر حیات خمینی به او نوشته و از او خواسته «هفت مساله را قبل از مرگ‌تان خودتان حل کنید»؛ رفسنجانی می‌گوید:

«من در سال‌های آخر حیات امام(ره) نامه‌ای را خدمتشان نوشتم؛ تایپ هم نکردم. برای اینکه نمی‌خواستم کسی بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه هفت موضوع را با امام مطرح کردم و نوشتم که شما بهتر است در زمان حیات‌تان، اینها را حل کنید، در غیر این صورت، ممکن است اینها به صورت معضلی سد راه آینده کشور شود. گردنه‌هایی است که اگر شما ما را عبور ندهید، بعد از شما عبور کردن مشکل خواهد بود»؛ هاشمی رفسنجانی یکی از موضوعات مطرح شده در نامه‌اش به خمینی را مساله رابطه ایران و آمریکا عنوان می‌کند و می‌گوید: «یکی از این مسایل رابطه با آمریکا بود. نوشتم بالاخره سبکی که الان داریم که با آمریکا نه حرف بزنیم و نه رابطه داشته باشیم، قابل تداوم نیست؛ آمریکا قدرت برتر دنیاست؛ مگر اروپا با آمریکا، چین با آمریکا و روسیه با آمریکا چه تفاوتی از دید ما دارند؟ اگر با آنها مذاکره داریم، چرا با آمریکا مذاکره نکنیم؟ معنای مذاکره هم این نیست که تسلیم آنها شویم. مذاکره می‌کنیم، اگر مواضع ما را پذیرفتند یا ما مواضع آنها را پذیرفتیم، تمام است.»

شواهد و منابع دیگر نشان می‌دهد علاوه بر رابطه با آمریکا - که اکنون با مدیریت او و دستیارش حسن روحانی و همراهی علی خامنه‌ای و سایر بخش‌های نظام در قالب «توافق هسته‌ای» در جریان است - مسائل دیگر عبارت بود از:

رابطه با کشورهایی مثل عربستان و انگلستان؛ (که اکنون نیز در حال «تدبیر» است)؛

مساله جنگ (که با پذیرش آتش‌بس و خوراندن جام زهر به خمینی «تدبیر» شد)؛

مساله منتظری و جانشینی رهبری (که با برکناری منتظری و جانشینی خامنه‌ای «تدبیر» شد)؛

مساله زندانیان سیاسی، مجاهدین خلق و مخالفین جمهوری اسلامی (که با کشتار ۶۷ و موارد دیگر، «تدبیر» شد)؛

مساله اپوزیسیون برانداز خارج از کشور (که با کشتن بختیار و بسیاری دیگر «تدبیر» شد)؛

مساله دوگانگی ارتش و سپاه.

(کاملا آشکار است که اکنون نیز موارد باقی‌مانده یا کاملا حل‌نشده در حال «تدبیر» هستند).

روایتی دیگر از مدیریت پروژه گذار به دوران پساخمینی، در «دومین نامه سردار اخراجی سپاه به محمد نوری زاد» دیده می‌شود، وی در این نامه می‌نویسد:

«رفسنجانی به عنوان نماینده تام‌الاختیار امام، نیک پی برده بود که بن‌بست جنگ عن‌قریب ایران را وادار به پذیرش راه حل سیاسی خواهد کرد و او بیش از این نگران نضج جریان‌ها و رهبران مخالف جمهوری اسلامی بود و می‌اندیشید بزرگ‌ترین معضل و عامل براندازی پس از جنگ، گروه‌های معارض و رهبران مخالف خواهند بود؛ پس اتاق فکری تشکیل داده بود که در آن اتاق رهبر فعلی [علی خامنه‌ای]، ری‌شهری، حسین شریعتمداری، علی‌اکبر ولایتی، منوچهر متکی، علی آقامحمدی و از سپاه رضایی، ذوالقدر و لطفیان نیز عضویت داشتند. دستور کار، شناسایی سران مخالف نظام و ترور آنان در داخل و خارج کشور بود. لیستی حدود ۱۰۰ نفره تهیه شده بود که در صدر آن لیست، مسعود رجوی و قاسملو قرار داشت...».

چنان‌چه می‌بینیم، در این نوشتار از یک‌سو سخن از «راه‌حل سیاسی» است و از سوی دیگر، سخن از «ترور» است؛ اما اکنون، هزینه ترور بسیار بالا رفته و جمهوری اسلامی پس از ترورهای پیشین، نهایت تلاش خود را به عمل آورده تا اپوزیسیون برانداز را بی‌اثر سازد؛ اما راه‌حل سیاسی، همچنان کارآمد است و برای حل بحران‌های دوران گذار، در جریان است و «اتاق فکر» و تصمیم‌سازی نیز بسیار کارآمدتر و انباشته‌تر شده است؛

علاوه بر این، باید توجه داشت که اهمیت دوران گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای بسیار بیش‌تر از گذار به دوران پساخمینی است، زیرا بعد از خمینی، رفسنجانی و خامنه‌ای بودند، اما بعد از خامنه‌ای، دیگر رفسنجانی هم نیست، اما این‌دو می‌خواهند نظام‌شان پایدار و استوار، استمرار یابد؛ پس باید «تدبیری بزرگ» و «نیرنگی سهمگین» در کار آورد.

پس دعواهای داخلی چیست؟

ممکن است گفته شود اگر پروژه گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای، چنین یک‌صدا و توسط تمامی بخش‌های نظام در داخل و خارج از کشور در حال اجراست، پس این دعواها چیست؟

آری، دعوا و درگیری هست؛ هیچ موتوری بدون درگیری چرخ‌دنده‌های آن و نیز بدون روغن و تسهیل‌گر و تعمیرات و اصلاحات، نمی‌تواند بچرخد، موتور جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ اما همه طرفین نزاع و دعوا در یک چیز مشترک هستند: «حفظ نظام» که «از اوجب واجبات است»؛ در همین زمینه، اشاره‌ای به گفتگوی بیژن فرهودی با مهدی هاشمی رفسنجانی (سوگلی اکبر هاشمی رفسنجانی) خالی از لطف نیست:

«بیژن فرهودی: این دعواها بین روسای قوا واقعیه یا جنگ زرگری است؟

مهدی هاشمی: همین دعواها جمهوری اسلامی را نگه داشته. این دعواها منجر به ثبات این حکومت شده، چون مردم این دعواها را دموکراسی می‌بینند. جنگ زرگری نیست، واقعا دعواست. البته این دعواها در میان خودشونه، داخل حکومت خودمون دموکراسیه، اینا در میان خودشون دموکراسی دارن، ولی خارج از نخبگان سیستم دیکتاتوری است. خامنه‌ای این‌گونه دعواها رو تشویق هم می‌کنه. همه نخبگان می‌دونن که تا کجا باید پیش بروند. یعنی اصولی را پذیرفتن. دوره قبل ۴۰ میلیون نفر اومدن رای دادن، قبل اون ۳۰ میلیون اومدن به آقای خاتمی رای دادن. این انتخابات‌ها جمهوری اسلامی را سر پا نگه داشته. اما در انتخابات قبلی آقای موسوی اصول را رد کرد. حتی بابام هم [علی‌‌‌اکبر هاشمی رفسنجانی] اصول را رد کرد و دعوایی که شد مشروعیت [نظام] را زیر سوال برد. اینا با ما خیلی بدن چون می‌‌گن شما از بازی خارج شدید. ما می‌گیم شما از بازی خارج شدید چون انتخابات باید سالم باشه در میان خودمون.

فرهودی: واقعا فکر می‌کنی در انتخابات ریاست جمهوری  ۸۸ تقلب شده؟

مهدی هاشمی: من معتقدم اگر انتخابات به مرحله دوم می‌رفت موسوی برنده می‌شد. من آمار دارم رأی موسوی بیشتر بود در  مرحله اول، موسوی در مرحله اول ۲ درصد جلوتر از احمدی‌نژاد بود، حدود ۴۸ به ۴۶.»

علاوه بر این دعواهای واقعی، نکته دیگری که نباید فراموش کرد، این است که بسیاری از این دعواها، در نهایت منجر به افزایش محبوبیت برای افرادی در درون نظام می‌شود و با ریخته شدن چنین محبوبیت‌هایی در حساب آنها، در هنگام بایسته و مناسب از چنین سرمایه‌ای بهره‌برداری لازم می‌شود؛ به عنوان مثال بسیاری حملات به محمد خاتمی (از جمله ممنوع‌التصویری ظاهری او)، هاشمی رفسنجانی و فرزندان او و بسیاری دیگر، به‌ویژه حملاتی که از سوی افراد نامحبوب درون نظام مثل احمد خاتمی یا محسنی اژه‌ای صورت می‌گیرد، حساب آن‌ها (سرمایه‌های نظام) را روزبه‌روز انباشته‌تر می‌سازد و در بزنگاه‌های لازم، از آنها استفاده می‌شود؛ یکی دیگر از فواید جانبی این روش، این است که مخالفان نظام، همواره به‌سوی افرادی جذب می‌شوند که از سوی بخش‌های منفور نظام مورد حمله قرار می‌گیرند و در نتیجه، مخالفان همواره در چهارچوب نظام باقی خواهند ماند و کم‌تر کسی از «خندق» و «ماتریکس» نظام عبور می‌کند و به جبهه براندازان می‌پیوندد.

نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت، این است که یکی از شگردهای همیشگی جمهوری اسلامی، دوقطبی‌سازی و بیرون آوردن قطب مطلوب از میان آن‌هاست که نمود بارز آن را در انتخابات‌های جمهوری اسلامی می‌بینیم.

اما باید توجه داشت که جمهوری اسلامی یک کل یکپارچه است؛ نباید فریب دوقطبی‌های کاذبی چون «خامنه‌ای - رفسنجانی»، «رهبر - رئیس‌جمهور»، «کاندیدای خوب و کاندیدای بد»، «رئیس‌جمهور خوب و رئیس‌جمهور بد» و حاکمیت دوگانه را خورد؛ هر چند به نظر می‌رسد تا کنون و از اکنون به بعد، این دوقطبی‌های کاذب، تقویت و تشدید می‌شود تا در موقعیت مناسب (به‌ویژه در قله حساس گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای)، از آن بهره‌برداری شود.

حکومت جمهوری اسلامی، یک حکومت توتالیتر است و اساسا حکومت‌های توتالیتر با دموکراسی و چندصدایی و چندقطبی واقعی، تضاد بنیادین دارند، هر چند مشکلی با تظاهر و نمایش دموکراسی ندارند؛ انتخابات‌های صدام یا کره شمالی را فراموش نکنیم.

رهبر بعدی کیست؟

در این زمینه، نخستین نکته‌ای که لازم است گفته شود این است که باید پیش از توجه به «شخص» بعدی، به «ساختار و نظام» بعدی توجه داشت؛ ساختاری که با توجه به ماهیت نظام‌های دیکتاتوری و به‌ویژه دیکتاتوری دینی، قابل تغییر و انعطاف واقعی نیست و اگر تغییر و گذاری دیده شود، صرفا در ظواهر و «نقش ایوان» است؛ چرا که «خانه از پای‌بست ویران است»؛ اما با این وجود، سناریوهای مختلفی را می‌توان در مورد جایگاه یا شخص رهبری در دوران پساخامنه‌ای شناسایی کرد و برای هر کدام، کم و بیش شواهدی وجود دارد، اما با توجه به شرایط روز و فضای سیاسی داخلی و اجتماعی، یکی از این سناریوها اجرا خواهد شد:

۱- حذف رهبری؛ یک سناریو این است که اساسا ما در دوران جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای، چیزی به نام نهاد رهبری یا رهبر نداشته باشیم؛ همان‌طور که در سال ۶۶ مرجعیت را از شرایط رهبری حذف کردند، ممکن است در مرحله‌ای، «مصلحت نظام» چنین باشد که خود ولایت فقیه و جایگاه رهبری را حذف کنند؛ یکی از شواهد چنین سناریویی، پخش مصاحبه‌ای منتشرنشده از حسینعلی منتظری از بی‌بی‌سی فارسی در آذرماه سال ۱۳۹۳ بود؛ وی در این مصاحبه، سخنان بسیار مهمی می‌گوید، از جمله بیان می‌دارد ولایت فقیه را ما بدون نظر خمینی آوردیم؛ پخش این مصاحبه در سال گذشته، می‌تواند بسترسازی برای سناریوی امکان برداشتن ولایت فقیه از قانون اساسی باشد.

۲- استعفای خامنه‌ای؛ اما در صورتی که برای دوران پساخامنه‌ای رهبر یا نهاد رهبری (از جمله شورای رهبری) وجود داشته باشد، یک احتمال جدی این است که چنین امری، نه پس از مرگ خامنه‌ای که در دوران حیات او منصوب شود و این کار با هدایت و حمایت علی خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی صورت خواهد گرفت. آنان تلاش می‌کنند تا حد امکان، مشکلات و بحران‌های موجود را حل و ابهامات را برطرف سازند و با استعفای علی خامنه‌ای از رهبری، نظامی نسبتا تثبیت‌شده تحویل رهبر یا شورای رهبری بعدی دهند.

۳- شورای رهبری؛ این امکان وجود دارد که در دوران پساخامنه‌ای، نه شخص خاصی برای رهبری که شورای رهبری وجود داشته باشد و در این شورا، افراد مختلفی از جمله بسیاری از گزینه‌هایی که در ادامه به عنوان گزینه‌های رهبری مطرح می‌شوند، می‌توانند عضو باشند؛ ضمن این‌که مجلس خبرگان رهبری هم می‌تواند طیف وسیع‌تری از خبرگان غیرروحانی را نیز شامل شود و به این ترتیب، ظاهر دموکراتیک‌تری به خود بگیرد.

۴- شخص رهبر؛ اما اگر رهبری در قالب شورا نباشد، افراد زیر می‌توانند از گزینه‌های جدی باشند. ضمنا باید این نکته را هم در نظر داشت که این احتمال وجود دارد رهبری به صورتی دوره‌ای و با اختیارات محدود و تا حدودی تشریفاتی شود.

اما به لحاظ اشخاص، گزینه‌های جمهوری اسلامی محدود هستند؛ اشخاص زیر می‌توانند گزینه‌های مورد نظر برای رهبری یا شورای رهبری در ساختار جمهوری اسلامی تلقی شوند:

محمد خاتمی، حسن خمینی، حسن روحانی، صادق لاریجانی، مجتبی خامنه‌ای، هاشمی شاهرودی و...؛

نکته جانبی دیگر این‌که این احتمال وجود دارد که برای بازسازی محبوبیت و مقبولیت جمهوری اسلامی، در دوران گذار، میرحسین موسوی (اگر زنده و سلامت باشد) در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند و حضور مهدی کروبی در شورای رهبری احتمالی نیز دور از انتظار به نظر نمی‌رسد.

در جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای، جنایات و اشتباهات گذشته را چگونه توجیه می‌کنند؟

پرسش دیگری که ممکن است مطرح شود، این است که اگر قرار است در دوران گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای، بزکی دموکراتیک از نظام نمایش داده شود، کشتارها و جنایت‌ها و اشتباهات گذشته چگونه توجیه خواهند شد؟

به نظر می‌رسد چنین توجیهاتی از سالیان پیش در جریان است؛ از جمله به فراموشی سپردن آنها در خاطره جمعی مردم (ابراهیم نبوی)؛ و نیز تطهیر خمینی توسط یاران و نزدیکان و دستیاران گذشته یا اکنون او (مواضع هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، مهدی کروبی، میرحسین موسوی، عبدالکریم سروش، موسوی بجنوردی و... در سال‌های اخیر (برای آشنایی با گوشه‌ای از مواضع آنها، لطفا روی اسامی کلیک کنید).

در سلسله‌مراتب پایین‌تر نیز می‌توان به شواهد زیر در توجیه گذشته اشاره کرد:

عبدالنبی نمازی٬ عضو مجلس خبرگان رهبری: ما تازه داریم تمرین حکومت‌داری می‌کنیم؛ علت وجود مشکل در اداره کشور «بی‌تجربه» بودن «اسلام» در امر حکومت‌داری در ایران است.

عیسی سحرخیز: «اگر شرایط را می‌خواهیم بازخوانی کنیم باید شرایط آن دوره را در نظر بگیریم. به هر حال، جوان‌تر بودیم و مساله حقوق بشر برای ما اهمیت چندانی نداشت.»

حمیدرضا جلائی‌پور: «برخی خطاهای اول انقلاب، خطاهای جمعی جامعه و سیاست‌ورزان ایرانی بود و مثلا برخی تندروی‌ها در برخوردهای قضایی و به درازا کشیدن تسخیر سفارت آمریکا بیش از این‌که مورد حمایت امام باشد، مورد حمایت بسیاری از گروه‌های سیاسی چپ سکولار و مسلمان و طیف وسیعی‌ از نیروهای سیاسی و اجتماعی بود. آن‌چه در دهه‌ی اول انقلاب اتفاق افتاد را نمی‌توان به اتفاقات ناروا فروکاست و اتفاقات ناروا را نیز نمی‌توان به رهبری امام تقلیل داد.»

نقش ما مردم چیست؟

بزرگ‌ترین نقش ما مردم در برابر این پروژه و اصولا دیکتاتوری تمام‌عیار جمهوری اسلامی، آگاه شدن، آگاهی بخشیدن و در نتیجه، دوری از فریب خوردن است.

اما در عین حال، باید شیوه‌های نیرنگ و فریب جمهوری اسلامی را بشناسیم؛ همچنین شایسته است به ساختارها و «موقعیت‌های نقشی» توجه داشته باشیم و افراد را در ساختار و نظام ببینیم و به دام کیش شخصیت و اهریمن و اهورا ساختن از اشخاص گرفتار نشویم. متاسفانه بسیاری از ما ایرانیان، به جای توجه به ساختارها، بیش از هر چیز، چه در طرفداری و چه در مخالفت، بر اشخاص و افراد تمرکز می‌کنیم و بیش از اندیشه و عقلانیت، بر احساسات پای می‌فشریم و در بسیاری موارد، «جوگیر» می‌شویم و البته کم‌ترین مدارا را نسبت به دیدگاه مخالف و نیز کم‌ترین گذشت را نسبت به اشخاص مخالف داریم.

اما بد نیست مسوولیت خودمان را نیز بپذیریم و از خودمان بپرسیم: آیا ما مردم ایران، آری ما مردم ایران، آری ما مردم ایران، محمدرضا پهلوی را شاه و ظل‌الله نکردیم، خمینی را امام نکردیم و در ماه جستجو نکردیم؟ و خامنه‌ای را، خاتمی را، هاشمی را، احمدی‌نژاد را، روحانی را...؟

بنا بر این، آگاهی نسبت به «موقعیت‌های نقشی» و تمرکز بخشیدن انتقادها به حاکمیت دین و ساختار دیکتاتوری دینی جمهوری اسلامی و تاکید بر ضرورت جدایی دین از سیاست (سکولاریسم) که هم نجات‌بخش دین است و هم به سود سیاست، بسیار راهگشاست.

باید دانست نظام‌های توتالیتر و استبدادی، یک کل و شاکله تمام‌عیار هستند و نمی‌توان اجزاء آنها را از هم منفک کرد؛ استقلال قوا در این نظام‌ها، بیش‌تر به شوخی شبیه است و دموکراسی، چیزی جز بازی، بزک و نمایش نیست.

متاسفانه بسیاری از فعالان و تحلیل‌گران سیاسی و اجتماعی ایران، کم‌تر مسائل را به صورت سیستماتیک، ساختاری، نهادمند، استراتژیک و پروژه‌ای می‌بینند، و تمام مسئولیت را بر دوش افراد خاصی می‌گذارند؛ ساختار را تبرئه می‌کنند و در همان ساختار، به دنبال فردی می‌گردند که منجی ایران و ایرانیان شود و البته از سوی دیگر، مسئولیت خود را نیز نمی‌پذیرند و برای گریز از مسئولیت آزادی («گریز از آزادی»؛ اریک فروم) ساده‌ترین راه را انتخاب می‌کنیم.

اما باید توجه داشت که شخص خمینی، خامنه‌ای، هاشمی یا هر کس دیگر نیز اگر از اصول ساختاری جمهوری اسلامی تخطی کنند، حذف و طرد خواهند شد و هستی، هویت و حیات آنها، مادامی معتبر و محترم است که «در چهارچوب نظام» و «مصلحت» آن قرار داشته باشند و در خدمت ایدئولوژی حاکم قرار داشته باشند و البته هستی و هویت آنان نیز با نظام جمهوری اسلامی تعریف شده است.

اما با نگاه به ساختار و نظام، جمهوری اسلامی، ساختاری فاسد است که اصلاح‌پذیر نیست؛ ساختار نظری و کارنامه عملی این نظام، استبداد مذهبی تمام‌عیاری است که چونان یک میوه گندیده یا توده سرطانی است که هیچ بخشی از آن قابل استفاده نیست و تنها چاره آن، دور انداختن و برداشتن آن است. 




واکنش محمد نوری‌زاد در وبسایت خود به این نوشتار

نتیجه

به نظر می‌رسد در حالی که مردم و مخالفان جمهوری اسلامی به مرگ خامنه‌ای برای آزادی، دموکراسی و حقوق بشر امید بسته‌اند، جمهوری اسلامی در پروژه‌ای درازمدت و  چندجانبه با مدیریت هاشمی رفسنجانی و با دست‌یاری و اجرای بسیاری عوامل نظام در داخل و خارج از کشور، از سال‌ها پیش در تلاش برای «تدبیری» دیگر و ناامید کردن این «امید» و در کار آوردن «نیرنگی بزرگ» است؛ هر چند موفقیت یا عدم موفقیت آنان، بستگی به هوشیاری / عدم هوشیاری، آگاهی / ناآگاهی و فریب خوردن / فریب نخوردن ایرانیان و جهانیان دارد.

هدف این نوشتار، نه توهم توطئه که تببین واقعیت بر اساس شواهد بود؛ اما نفی توهم توطئه به معنای ندیدن پروژه‌ها، استراتژی‌ها و تاکتیک‌ها نیست. هاشمی رفسنجانی سابقه‌دارترین و تاثیرگذارترین چهره اکنون و گذشته جمهوری اسلامی است؛ او رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است و چه مصلحتی بالاتر از حفظ نظام که «از اوجب واجبات است»؟ هاشمی در دوران جوانی و میان‌سالی به فکر تاسیس، استقرار و ثبات جمهوری اسلامی بود و اکنون که خود در پیرانه‌سر و قریب به مرگ است، با کوله‌باری انباشته از تجربه، چرا نباید به فکر دوام و استمرار نظامی باشد که خود بیش‌ترین نقش را در ایجاد آن داشته است؟

«گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای»، پروژه تمامیت نظام جمهوری اسلامی است و البته اجرای همه اجزای آن، مشروط و منوط به هماهنگ شدن همه عوامل داخلی و بین‌المللی است؛ بسیاری عوامل پیش‌بینی‌نشده نیز در این میان پیش خواهد آمد که باعث انعطاف‌ها، جرح و تعدیل‌ها و چرخش‌هایی در آن خواهد شد و محصول نهایی این پروژه، نتیجه مجموع این عوامل خواهد بود.

ممکن است گفته شود اگر چنین پروژه‌ای در جریان است، چه چیزی بهتر از این؟! مگر مردم چه می‌خواهند؟ آیا این یک نوزایی (رنسانس) در جمهوری اسلامی نیست؟ اما باید بدانیم که به لحاظ ماهیت و ساختار این نظام، «جمهوری اسلامی، رنسانس‌پذیر نیست»؛ نظام‌های استبدادی و توتالیتر، ساختارها و بافتارهایی «همه یا هیچ» هستند؛ گشایشی اندک، برابر است با سرنگونی تمامیت آنها؛ بنا بر این، این پروژه، حتی اگر تمامی اجزاء و ابعاد آن جاری شود، چیزی جز نیرنگ بزرگ، بزک و بازی نیست؛ فریبی بزرگ‌تر از آن که منجر به انتخاب ظاهری حسن روحانی («نماد نیرنگ نظام») به ریاست جمهوری شد. نیرنگی بزرگ که با مدیریت تجسم و تجسد تمام‌نمای نیرنگ نظام، اکبر هاشمی رفسنجانی در حال اجراست.

آری، به نظر نگارنده این نوشتار، دوران پساخامنه‌ای، بهشتی آباد و آزاد نخواهد بود؛ فریبی بزرگ‌تر از انتخاب روحانی و انتخابات جمهوری اسلامی است.

به هر روی، چنان‌چه پیش‌تر در نامه سرگشاده به علی خامنه‌ای و نیز در آغاز کتاب «نجواهای نجیبانه» گفته‌ام:

«راه رهایی ایران و ایرانیان، سرنگونی «جمهوری اسلامی» و تشکیل حکومتی مدافع آگاهی، آزادی، دموکراسی و حقوق بشر است. تا کنون تمام راه‌ها و تلاش‌ها برای اصلاح این رژیم، به شکست انجامیده است و از این پس نیز هر تلاشی در راستای اصلاح این نظام بی‌نظام و گندیده و تزئین و مشاطه‌گری نقش ایوان این خانه از پای‌بست ویران‌گشته، «آزموده را آزمودن» و خطایی محکوم به هزیمتی محتوم و «آب در هاون و مشت بر سندان کوفتن و باد درو کردن» است؛ چرا که این رژیم، از لحاظ بنیان‌های نظری، کارنامه و ظرفیت عملی و نیز ساختار قانونی، اصلاح‌پذیر نیست...».

در پایان باید گفت اجرای تمام اجزای این پروژه می‌تواند سال‌ها به طول انجامد و تکمیل آن به بعد از مرگ خامنه‌ای بینجامد؛ چنان‌که عباس امیرانتظام در فیلم «داغ» محمد نوری‌زاد خطاب به مادر داغ‌دار سعید زینالی می‌گوید:

«امیدوارم نتایج خوب را شما و فرزندان شما و دوستان شما ببینید، خواهید دید، باید تحمل بفرمایید، این دوران ۴۰ ساله، یا ۴۲-۴۳ ساله هم تمام می‌شه، این دوران بیش‌تر از ۴۵ سال طول نخواهد کشید و تمام خواهد شد، هیچ نگران نباشید، جانشینان‌شان امیدوارند...»؛

و محمد نوری‌زاد نیز پاسخ می‌دهد: «حتما»؛

اما آیا «نتایج خوب» در چشم‌انداز است و ما «حتما» آنها را خواهیم دید؟ گذشت زمان همه چیز را روشن خواهد کرد؛ اما من که نتایج بد، شوم و تاریکی را در چشم‌انداز می‌بینم...؛ هم در سیاست و هم در جامعه...؛ ای کاش من اشتباه کنم! ای کاش من اشتباه کنم! ای کاش من اشتباه کنم...!

اما به آگاهی مردم بسیار امیدارم و آگاهی، سرانجام رهایی‌بخش خواهد شد...

=============

عکس نوشتار: «ماتریکس» نظام جمهوری اسلامی

اشخاص: اکبر هاشمی رفسنجانی، علی خامنه‌ای، حسن روحانی، محمد خاتمی، علی‌اکبر ناطق نوری، صادق لاریجانی، علی لاریجانی، سید حسن خمینی، جواد ظریف، علی جنتی، علی مطهری، موسوی خوئینی‌ها، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، سعید حجاریان، عبدالله نوری، صادق زیباکلام، مهدی هاشمی رفسنجانی، محمد نوری‌زاد، علیرضا نوری‌زاده، مسعود بهنود، مهدی خزعلی، حسین موسویان، اکبر گنجی، عطاءالله مهاجرانی، محسن کدیور، مصطفی تاج‌زاده، صادق صبا و...

رسانه‌ها و نهادها: بی‌بی‌سی فارسی، صدای آمریکا، شبکه من و تو، صدا و  سیما، سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات و وبسایت‌هایی چون «کلمه» و...

این‌ها فقط شاخص‌ترین افراد، رسانه‌ها و نهادهایی هستند که همگی خواسته و ناخواسته و آگاهانه و ناآگاهانه در راستای پروژه گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای گام برمی‌دارند، البته همگی در یک چیز اشتراک دارند: خواستار بقای نظام جمهوری اسلامی هستند . هر چند باید توجه داشت که اختاپوس جمهوری اسلامی، دست‌ها و دست‌یاران بسیار، از هر شاخه و در هر رسته، دارد:

زندانی  سیاسی، فیلسوف، روشنفکر، آیت‌الله و مرجع تقلید، کارگردان، نویسنده، شاعر و هنرمند و بازیگر، فعال حقوق بشر، خبرنگار و تحلیل‌گر در حوزه‌های مختلف، شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای، طنزپرداز و کارتونیست، وبسایت و روزنامه و...؛

و البته این به معنای مشارکت همه آنها در یک توطئه آگاهانه نیست، بلکه بسیاری ناخواسته و ناآگاهانه، و بسیاری با نیت و خواسته نیک، بازیگر این بازی شده‌اند و صرفا در راستای پروژه، موانع از سر آنها برداشته می‌شود یا مسیرشان بسط می‌یابد و تسهیل می‌شود.

از روش‌های «ماتریکس» نظام، می‌توان به سرکوب صداها و رسانه‌های مختلف توسط اختاپوس ستبر و انحصار رسانه‌ای و تزریق تک‌صدایی با نمایش چندصدایی اشاره کرد، به صورتی که یک صدا از چند مرکز قوی با بسامدهای متفاوت به گوش می‌رسد.


نوشتارهای مرتبط:

محمد نوری‌زاد یکی از مجریان پروژه «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای»؟

آقای نوری‌زاد! چرا دروغ گفتید؟ آیا رهبر بعدی محمد خاتمی است؟   
 
بترس از مردم نترس! نامه سرگشاده عباس خسروی فارسانی به خامنه‌ای (+لینک‌های دانلود ویرایش جدید کتاب «نجواهای نجیبانه»)   


تاکتیک‌های نظام برای گرم کردن تنور انتخابات


=========

«بعد از مرگ خامنه‌ای»: صفحه ویژه خودنویس: گزارش، تحلیل، خبر، کارتون، طنز و... 


-------------------------------------------------------------
دعوت از شما نجیب ارجمند؛ در فیس‌بوک به ما بپیوندید:
معرفی و دانلود کتاب:
-------------------------------------------------------------

 

۱۳۹۱ فروردین ۲۹, سه‌شنبه

ابوالفضل قدیانی: مدت‌هاست که جمهوری اسلامی براندازی شده است


ابوالفضل قدیانی:

مدت‌هاست که جمهوری اسلامی براندازی شده است

****

جملات برگزیده گفتگوی ابوالفضل قدیانی با وبسایت «کلمه»:

خامنه‌ای مملکت را به لبه پرتگاه کشانده

خامنه‌ای مسؤول اصلی ویرانی اقتصاد، صنعت و فرهنگ کشور است

وظیفه ماست که آن قدر بگوییم تا هیمنه استبداد را بشکنیم

خامنه‌ای دین را آلت دست خود و ابزار قدرت‌ورزی خود کرده

مدت‌هاست که جمهوری اسلامی براندازی شده است

جمهوری اسلامی به یک حکومت فردی و خودکامه تبدیل شده

استبداد دیرینه در این مملکت این بار لباس دین پوشید

نمی‌توانیم ساکت بنشینیم که آقای سید علی خامنه‌ای بیاید و به نام ولایت فقیه، سلطنت مطلقه بکند

ظلم و جور از فربه‌گی هرچه بیش‌تر فرو می‌پاشد

جنبش سبز هم گسترده‌تر و هم عمیق‌تر شده است. این خواب و خیال آقای خامنه‌ای و استبدادطلبان است که جنبش از بین رفته است

گسترش آگاهی بزرگ‌ترین دشمن استبداد است

آقای خامنه‌ای توانسته است اصل تفکیک قوا را که یکی از موانع اصلی استبداد است، با اقدامات غیرقانونی خود به طور کامل منهدم کند.

آقای خامنه‌ای در مسابقه تک‌اسبه‌ای که برگزار کرد باز هم بازنده شد و پایه‌های لرزان حکومتش را با اصرار مجدد در تقلب و دستکاری نتایج انتخابات سست‌تر کرد



****

«نجواهای نجیبانه»، ۲۹ فروردین ۱۳۹۱

ابوالفضل قدیانی، عضو زندانی «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» که بیش از یک سال است در بند ۳۵۰ اوین است، و اخیراً پس از یک مرخصی کوتاه نوروزی، به زندان بازگشت، در گفتگو با وبسایت «کلمه» به انتقاد شدید از آقای خامنه‌ای پرداخته و گفته است:

«دیگر بر قاطبه جامعه پوشیده نیست که بسیاری از این مفاسد و مشکلاتی که امروز کشور با آن دست به گریبان است، مستقیم یا غیرمستقیم از ایشان ناشی می‌شود. اما تأکید بر این مسأله و تکرار آن هم لازم است. حاکمیت با زر و زور و تزویر از ایشان بت ساخته است و می‌خواهد با نشاندن ایشان بر فراز قانون، جرأت نقد رهبری را از منتقدان بستاند. این حریم کاذب باید شکسته شود و آن بخشی از مردم که به هر دلیلی خبر ندارند، بدانند که ایشان مملکت را به لبه پرتگاه کشانده و ایشان مسؤول اصلی ویرانی اقتصاد، صنعت و فرهنگ این کشور است.»

او در بخش دیگری از این گفتگو، با انتقاد از استبداد و خودبینی آقای خامنه‌ای، گفته است:

«وضعیت امروز کشور، علاوه بر سلطه ساختار استبدادی بر کشور، متأثر از لجاجت و استبداد و خودبینی ایشان نیز هست و متأسفانه این رفتار همچنان ادامه دارد. از قرائن هم پیداست که ایشان نمی‌خواهند از این رفتارهایشان دست بکشند. وظیفه ماست که آن قدر بگوییم تا هیمنه استبداد را بشکنیم. آقای خامنه‌ای به عنوان بالاترین مقام کشور و کسی که بیش‌ترین قدرت را در کشور (حتی به مراتب بیش از رئیس جمهور) در اختیار دارد، باید درباره وضعیت امروز کشور پاسخگو باشد. نمی‌توان پذیرفت که کسی دارای بیش‌ترین اختیارات ممکن باشد و از پاسخگویی به خاطر این اختیارات معاف شود. مهم‌ترین چیزی که ایشان باید درباره آن پاسخگو باشد سوء استفاده از اختیارات، به منظور استقرار استبداد دینی است. استبدادی که علاوه بر وارد کردن خسارات بسیار بر کشور، بزرگ‌ترین جفا را در حق دین مبین اسلام نیز کرده است. ایشان دین را آلت دست خود و ابزار قدرت‌ورزی خود کرده‌اند. اینها برای بخش بزرگی از جامعه معلوم شده است و ما هم باید آن‌قدر بگوییم تا بخش ناآگاه جامعه نیز آگاه شوند. با گسترش آگاهی این امید هست که آقای خامنه‌ای مجبور شود که عقب‌نشینی کند و بیش‌تر از این هزینه‌های سنگین به مردم مظلوم این آب و خاک وارد نکند.»

متن کامل این گفتگو، به نقل از وبسایت «کلمه»، به شرح زیر است؛ لازم به توضیح است که عکس‌ها توسط «نجواهای نجیبانه» انتخاب و منتشر شده‌اند:



بارها زندانیان سیاسی و خانواده‌هایشان از رعایت نکردن حقوق زندانیان سخن گفته‌اند. اگر بخواهید یکی از مهم‌ترین آنها را تشریح کنید کدام حق پایمال شده را نام می‌برید؟

اگر بخواهم یکی از مهم‌ترین این حقوق را نام ببرم آن حق مرخصی و ملاقات حضوری است. متأسفانه در حال حاضر به هیچ عنوان در این زمینه حقوق زندانیان سیاسی رعایت نمی‌شود. واقعیت این است که الآن اکثر قریب به اتفاق ملاقات‌ها در بند ۳۵۰ کابینی است و متأسفانه دادستانی اختیار این قبیل امور را خود عهده‌دار شده است. سابق بر این اجازه آن دست مدیریت زندان بود و ملاقات‌های حضوری و مرخصی‌ها در بیش‌تر موارد مطابق قانون داده می‌شد، اما متأسفانه الآن مرخصی‌ها را بسیار محدود کرده‌اند و از این کار بوی کینه‌توزی و انتقام‌جویی به مشام می‌رسد.

بسیاری از عزیزانی که مدت‌هاست در زندان هستند، با وجودی که خود آنها و به خصوص خانواده آنها نیاز به این مرخصی دارند اما برای اینکه خانواده‌های آنها را تحت فشار قرار دهند به آنها مرخصی نمی‌دهند. دوستانی مانند عبدالله مؤمنی، عماد بهاور، علیرضا رجایی، محسن محققی، حسن اسدی زیدآبادی، امیرخسرو دلیرثانی، علیرضا بهشتی شیرازی، سیامک قادری، جواد علیخانی، محمدرضا مقیسه، اسماعیل صحابه، بهمن احمدی امویی، علی جمالی، علی ملیحی، محمد داوری، احمدرضا یوسفی، حسین رونقی، ابوالفضل عابدینی، مهدی فروزنده، فرید طاهری، جلیل طاهری و عزیزانی که در سایر زندان‌ها اعم از تهران، کرج و دیگر شهرستان‌ها به سر می‌برند و من در این مجال حضور ذهن ندارم که نام همه این عزیزان را بگویم. کاملاً مشخص است که ندادن مرخصی به آنها به خاطر تسویه حساب شخصی و انتقام‌جویی است.





فارغ از اینکه یک نفر به چه دلیلی زندانی است، این حق اوست که از مرخصی استفاده کند، اما نهادهای امنیتی که سوار بر دستگاه قضا هستند تبدیلش کرده‌اند به یک امتیاز و سعی می‌کنند که در این میان شیطنت کنند. به تعداد محدودی امسال و سال قبل مرخصی دادند و به کسانی که واقعاً نیاز به مرخصی داشتند مرخصی ندادند.

من نمی‌دانم اینها چه لذتی می‌برند از اینکه کسی را که بچه کوچک دارد و این کودک مدت‌هاست جز از پشت شیشه کابین ملاقات پدرش را ندیده است را در ایام عید در زندان نگه دارند و بعد به کسی مثل من که از نظر روحی نیاز به مرخصی ندارد مرخصی بدهند. البته شاید به من به دلیل وضعیت جسمانی‌ام مرخصی داده‌اند اما داخل زندان کسانی بودند که آنها هم به دلیل وضعیت جسمانی‌شان نیاز عاجل به مرخصی دارند اما به این دوستان مرخصی نمی‌دهند تا از این طریق به خودشان و خانواده‌شان فشار بیاورند. من به دلیل همین رفتارها درخواست مرخصی نکردم و نمی‌خواستم هم به مرخصی بیایم ولی دوستان توصیه کردند که به خاطر وضعیت خاص جسمانی به مرخصی بروم که بنده هم پذیرفتم.

عزیزانی که منتظر مرخصی بودند به لحاظ روحی در چه حالی بودند؟

خوشبختانه بچه‌ها با وجود این فشارها روحیه‌شان خوب است. با توکل بر حضرت حق ایستاده‌اند و مقاومت می‌کنند و مقاومت خواهند کرد.


در این مدت دیده‌ایم که برخی از زندانیان وقتی خبر بیماری‌شان منتشر می‌شود و یا اعتصاب می‌کنند مرخصی می‌دهند و یا درمانشان را پیگیری می‌کنند اما برخی نه، این اختلاف برخوردها ناشی از چیست؟

دستگاه سرکوب حاکمیت اساساً اعتقادی به قانون ندارد و سعی می‌کنند با إعمال تبعیض و اهمال در اجرای قانون به زندانی فشار بیاورند تا مأیوس شود و واداراش کنند که از کار سیاسی کنار بکشد، ساکت شود و به مقاومت و مبارزه با استبداد ادامه ندهد. به عنوان مثال، حسین رونقی که با این همه بیماری همچنان بر مواضعش ایستادگی می‌کند.

خب فشار اصلی به خانواده‌ها وارد می‌شود.

درست است. آنها هم قصدشان همین است. اما خانواده‌ها آگاه‌تر و مقاوم‌تر از این هستند که تحت تأثیر این روش‌های غیر انسانی قرار بگیرند. خانواده‌ها می‌دانند که قصد اینها این است که بین همه ایجاد اختلاف کنند و از اول هم همین‌طور بوده است، اما به لطف الاهی نخواهند توانست. من نمی‌دانم که رفتار غیرقانونی و بعضاً غیرانسانی منصوبین آقای خامنه‌ای در دستگاه‌های قضائی و امنیتی کی تمام می‌شود، اما مطمئن باشید که به فضل الاهی این‌گونه رفتارها زیاد دوام نخواهد آورد و پایمال‌کنندگان حقوق ملت نتیجه اعمالشان را خواهند دید.


حال که بحث به اینجا رسید بفرمایید با چه انگیزه‌ای به رهبری نامه نوشتید؟

با انگیزه امر به معروف و نهی از منکر و با انگیزه گفتن سخن حق نزد سلطان جائر که به فرموده رسول اکرم(ص) بزرگ‌ترین جهادهاست. دیگر بر قاطبه جامعه پوشیده نیست که بسیاری از این مفاسد و مشکلاتی که امروز کشور با آن دست به گریبان است، مستقیم یا غیرمستقیم از ایشان ناشی می‌شود. اما تأکید بر این مسأله و تکرار آن هم لازم است. حاکمیت با زر و زور و تزویر از ایشان بت ساخته است و می‌خواهد با نشاندن ایشان بر فراز قانون، جرأت نقد رهبری را از منتقدان بستاند. این حریم کاذب باید شکسته شود و آن بخشی از مردم که به هر دلیلی خبر ندارند، بدانند که ایشان مملکت را به لبه پرتگاه کشانده و ایشان مسؤول اصلی ویرانی اقتصاد، صنعت و فرهنگ این کشور است. البته من می‌دانم که مشکلات قانونی و سابقه دیرینه استبداد در تاریخ ما این امکان را فراهم کرده است که قدرت در یک جا تجمیع شود و همه می‌دانیم که قدرت مطلقه فسادآور است، ولی این مسأله رافع مسؤولیت مستقیم آقای خامنه‌ای نیست. این‌طور نیست که ما ساختار استبدادی را تنها مقصر بدانیم. ساختار استبدادی و مستبد در هم تنیده‌اند و برای اصلاح ساختار، باید مستبد و استبداد را همزمان نقد کرد تا نقدمان مؤثر واقع شود. وضعیت امروز کشور، علاوه بر سلطه ساختار استبدادی بر کشور، متأثر از لجاجت و استبداد و خودبینی ایشان نیز هست و متأسفانه این رفتار همچنان ادامه دارد. از قرائن هم پیداست که ایشان نمی‌خواهند از این رفتارهایشان دست بکشند. وظیفه ماست که آن قدر بگوییم تا هیمنه استبداد را بشکنیم. آقای خامنه‌ای به عنوان بالاترین مقام کشور و کسی که بیش‌ترین قدرت را در کشور (حتی به مراتب بیش از رئیس جمهور) در اختیار دارد، باید درباره وضعیت امروز کشور پاسخگو باشد. نمی‌توان پذیرفت که کسی دارای بیش‌ترین اختیارات ممکن باشد و از پاسخگویی به خاطر این اختیارات معاف شود. مهم‌ترین چیزی که ایشان باید درباره آن پاسخگو باشد سوء استفاده از اختیارات، به منظور استقرار استبداد دینی است. استبدادی که علاوه بر وارد کردن خسارات بسیار بر کشور، بزرگ‌ترین جفا را در حق دین مبین اسلام نیز کرده است. ایشان دین را آلت دست خود و ابزار قدرت‌ورزی خود کرده‌اند. اینها برای بخش بزرگی از جامعه معلوم شده است و ما هم باید آن‌قدر بگوییم تا بخش ناآگاه جامعه نیز آگاه شوند. با گسترش آگاهی این امید هست که آقای خامنه‌ای مجبور شود که عقب‌نشینی کند و بیش‌تر از این هزینه‌های سنگین به مردم مظلوم این آب و خاک وارد نکند.

به نظر شما چه اتفاقی افتاده است که بعد از سه دهه از پیروزی انقلاب به جایی رسیده‌ایم که مهدی خزعلی ۷۰ روز در زندان همین حکومت اعتصاب غذا می‌کند، محمد نوری‌زاد نامه می‌نویسد و تهدید می‌شود و به زندان می‌رود، ابوالفضل قدیانی با آن سابقه مبارزاتی خود در دوران طاغوت، چنین دست به نقد می‌زند، حتی از درون زندان و هزارها نمونه دیگر از این دست؟

همان‌طور که می‌دانید شعار اصلی انقلاب، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود. ولی متأسفانه واقعیت این است که عملاً به آزادی و دموکراسی توجه لازم نمی‌شد. برای انقلابیون آن طور که باید و شاید مشخص نبود که این سه اصل همبسته‌اند و با از دست رفتن اصل آزادی، دو اصل دیگر صدمه جبران‌ناپذیر می‌خورند. هرچند در فصول سوم و پنجم قانون اساسی به حقوق مردم و حق حاکمیت ملی تصریح شده است و این قانون، صراحت دارد که حقوق مردم و حق حاکمیت ملی چیست. ولی در عمل، این دو اصل در محاق رفت و زیر پا گذاشته شد و آنچه که پررنگ شد، ولایت فقیه بود. مدام هم تبلیغ می‌شد که مشروعیت ولایت فقیه از بالاست و از مردم نیست. بعد هم که گفتند اختیارات ولی فقیه در قانون کف اختیارات است و سقف آن هم بی‌نهایت است و معلوم نیست تا کجا خواهد رفت. العیاذ بالله اگر کسی نداند امر بر او مشتبه می‌شود که واقعاً اختیارات ولی فقیه در حد اختیارات شارع مقدس است.

به هر حال، آن‌قدر ولایت فقیه پررنگ شد که همه چیز را تحت شعاع قرار داد و جمهوری اسلامی تبدیل شد به یک حکومت فردی و خودکامه. شما ببینید که دیگر از اصل تفکیک قوا هیچ نمانده است. با نظارت استصوابی مجلس تحت فرمان رفت، قوه مجریه هم مطیع شد و قوه قضائیه هم که از اول زیر نظر ولی فقیه بود و اساساً مستقل نبود. به این ترتیب، فلسفه وجودی انقلاب که نفی استبداد و خودکامگی و تمامیت‌خواهی بود تا حق جمهور مردم و حق حاکمیت ملی احیا شود و جمهوری اسلامی به تمام معنا برقرار شود به زیر سؤال رفت. در این شرایط، وظیفه یک فعال سیاسی و اجتماعی این است که به این شرایط اعتراض کند.

در این باره توضیح بیش‌تری می‌دهید؟

به نظر من بعد از انتخابات خرداد هشتاد و هشت، روندی چندین ساله بروز تام و تمام پیدا کرد و آن براندازی جمهوری اسلامی به دست نهادهای انتصابی و نظامی منصوب آقای خامنه‌ای بود. الآن مدت‌هاست که جمهوری اسلامی براندازی شده است. نظامی که برای استقرار و تثبیتش هزاران شهید و جانباز داده‌ایم و زندان‌های رژیم و شاه را تحمل کرده‌ایم. متأسفانه نظام فعلی نه جمهوری است و نه اسلامی. من قبلاً در این باره توضیح داده‌ام. قرار نبود که جمهوری اسلامی نظامی استبدادی و خودکامه باشد. ولی متأسفانه قانون اساسی کاملاً زیر پا گذاشته شد و استبداد دیرینه در این مملکت این بار لباس دین پوشید. باز اصل آزادی بیان لغو شد، آزادی اجتماعات، که در قانون اساسی به آن تصریح شده است، تبدیل به آزادی اجتماعات طرفداران حاکمیت شد، احزاب مستقل و منتقد تعطیل شدند، اعتراض، جوابش زندان انفرادی شد و خلاصه آزادی‌های تصریح شده در قانون اساسی مثل راهپیمایی‌های مسالمت‌آمیز به سادگی لگدمال شد.

الآن دیگر حتی پرده‌پوشی هم نمی‌کنند و علناً اعلام می‌کنند که خواست یک فرد به جای قانون فصل‌الخطاب است. آیا این مسأله اعلام علنی استبداد نیست؟ در این وضعیت استبدادی ما شاهدیم که برای بالا رفتن از پله‌های ترقی، تملق گفتن آن شخص از الزامات است. الآن به مناسبت‌های مختلف، دستگاه‌های دولتی و شبه‌دولتی با هم مسابقه می‌گذراند که تصاویر بزرگ‌تر و بیش‌تری از آقای خامنه‌ای با هزینه‌های سرسام‌آور چاپ کنند، درست مثل کشورهای زیر سلطه دیکتاتوری مثل کره شمالی و سوریه و شوروی سابق. حال این وضعیت را مقایسه کنید با توصیه‌هایی که امیرالمؤمنین علی(ع) به مالک اشتر فرمودند. اینها همه نشانه روشن خودکامگی است. این خودکامگی برای صاحب قدرت، شیرین است و همین است که برای حفظ قدرت، منتقدین و متفکرین و دلسوزان مملکت، منکوب و سرکوب می‌شوند. انسان‌های رشید و کارآمد کنار گذاشته می‌شوند و افراد کوتوله و بله‌قربان‌گو مدیریت کشور را به عهده می‌گیرند و نتیجه این می‌شود که می‌بینید. مردم را ترسو بار می‌آورند و فرهنگ نفاق و چاپلوسی را می‌پرورند. رسانه‌های آزاد را که مانع فساد است از دم تیغ می‌گذرانند و در نتیجه هزاران فساد کوچک و بزرگ، مثل اختلاس‌ سه‌ هزار میلیارد تومانی در کشور اتفاق می‌افتد. سه هزار میلیارد تومان معادل بودجه کشورهای کوچک و متوسط آفریقایی است. حکومت استبدادی هیچ‌گاه نمی‌تواند جلوی چنین فسادهایی را بگیرد و اساساً خود علت اصلی ویژه‌خواری و فساد اقتصادی است. اگر بخواهد جلوی فساد را بگیرد باید بسیاری از مقامات و دست‌اندرکاران خودش را که دستشان در جیب ملت است محاکمه کند، اما مسلم است که نمی‌تواند. همین است که پرونده فساد خیابان فاطمی به حال خود رها می‌شود و متهم اصلی [محمدرضا رحیمی، معاون اول احمدی‌نژاد] همچنان در مقام خود باقی می‌ماند. اینکه بنده و امثال بنده چنین مواضعی اتخاذ کرده‌ایم دلیلش همین شرایط است، شرایطی که متأسفانه رو به بهبود نیست.

سیاست خارجی کشور هم که سیاستی ماجراجویانه است و منافع ملی با روش آقایان مدت‌هاست که قربانی شده است. یکی از شعارهای اصلی انقلاب، شعار استقلال بود، اما ما متأسفانه شاهد این هستیم که کشور به دلیل سوء مدیریت و فساد، هرچه بیش‌تر از نظر اقتصادی نزول کرده است و فرایند تولید با اختلال مواجه شده. به نظر من در مدت زمامداری آقای احمدی‌‌نژاد ما از شعار استقلال مدام دورتر شده‌ایم. عجیب این است که هرچه وضعیت اقتصادی بدتر می‌شود همزمان شاخ و شانه کشیدن برای دنیا هم بیش‌تر می‌شود و این تنش‌ها هم وخامت وضعیت اقتصادی را تشدید می‌کند. مطمئن باشید که با وخامت اوضاع اقتصادی، حاکمیت تلاش خواهد کرد که گناه این وضعیت را به گردن دشمن خارجی بیندازد. حاکمیت فعلی و اصولاً رژیم‌های استبدادی حیات خود را در گرو بحران‌آفرینی می‌بینند، از این طریق است که می‌توانند قسمتی از جامعه را بفریبند با ترساندن ایشان از استیلای دشمن خارجی و نسبت دادن مخالفان به بیرون مرزها، تا بتوانند چند صباحی حاکمیت زور و سرکوب را ادامه دهند و مشکلاتی را که خود مسببش بوده‌اند به گردن دیگران بیندازند. مشابهت حکومت آقای خامنه‌ای از این منظر با دیگر رژیم‌های استبدادی قابل تأمل است.

سیاست دولت در زمان آقای خاتمی تنش‌زدایی با دنیای خارج و برقراری ارتباط بر مبنای احترام متقابل بود. این سیاست به همراه عملکرد معقول اقتصادی اندک اندک داشت در جامعه تحول ایجاد می‌کرد، طبقه متوسط رشد می‌کرد، نهادهای مدنی در حال تثبیت شدن بود و بهبود وضعیت معیشتی و فرهنگی قابل لمس بود. شرایطی که اگر ادامه پیدا می‌کرد اگر نگویم بساط استبداد را برمی‌چید، لااقل آن را محدود می‌کرد. اما متأسفانه از همان ابتدا، برنامه آقای خامنه‌ای و دستگاه‌های قضائی و نظارتی و نهادهای امنیتی و نظامی وابسته با ایشان اخلال در این روند بود؛ و تأسف‌انگیزتر اینکه به دلیل قدرت نهاد‌های انتصابی و ضعف نهادهای نوپای مدنی و البته اشتباهات جریان اصلاحات و آقای خاتمی (که همین‌جا بگویم با وجود نقدهایم بر عملکردشان به ایشان علاقه‌مند هستم و ایشان را فردی دلسوز و خدوم می‌دانم)، استبداد، موفق شد احمدی‌نژاد را با لطایف الحیل به مسند ریاست جمهوری بنشاند و شد آنچه شد. آقای خامنه‌ای با سر کار آمدن احمدی‌نژاد یک قدم به آرزوی دیرینه‌اش که رسیدن به قدرت مطلقه بدون معارض بود نزدیک‌تر شد. اما از الطاف الاهی، انتخابات خرداد ۸۸ بود. به نظر من انتخابات خرداد ۸۸ و اتفاقات بعد از آن را می‌توان واکنش جامعه به فربه شدن هرچه بیش‌تر استبداد دانست. «و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین». این انتخابات، قدرت جریان ضد استبداد را نشان داد و معلوم کرد که مبارزه و تلاش متفکرین و منتقدین و دلسوزان کشور تا چه حد مؤثر بوده است و اندیشه‌های آنها در بطن جامعه نفوذ کرده است. بنده و امثال بنده هم در مقام کسانی که جوانی‌شان را پای انقلاب گذاشته‌اند تا شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» محقق شود نمی‌توانسته‌ایم و نمی‌توانیم ساکت بنشینیم که آقای سید علی خامنه‌ای بیاید و به نام ولایت فقیه، سلطنت مطلقه بکند. وظیفه دینی ماست که در حد توانمان در مقابل جور و ظلم بایستیم.

آقای قدیانی، امروز تب خیابان خوابیده و حرکت‌های ظاهری اجتماعی کمرنگ شده. حاکمیت خیلی تلاش می‌کند که بقبولاند جنبش سبز تمام شده و حرکت اعتراضی مردم خوابیده و همه چیز آرام و خوب و خوش است. به نظر شما واقعاً همه چیز آرام است و یا این تبدیل شده به حرکت زیرزمینی و زیر پوست جامعه؟





در نامه‌ای که به آقای خامنه‌ای نوشته‌ام گفته‌ام که بر خلاف هر آنچه از قلت و نازکی می‌شکند ظلم و جور از فربه‌گی هرچه بیش‌تر فرو می‌پاشد. اگر می‌بینید که الآن تب اعتراضات خیابانی فروکش کرده یکی از دلایلش این است که استبداد مجبور شده از تمام توان سرکوبش برای اینکه جنبش ظهور و بروز خیابانی نداشته باشد استفاده کند. من، هم قبل و هم بعد از دستگیری‌ام تصریح کرده‌ام که جنبش سبز هم گسترده‌تر و هم عمیق‌تر شده است. این خواب و خیال آقای خامنه‌ای و استبدادطلبان است که جنبش از بین رفته است. دستگاه‌های تبلیغاتی وابسته به ایشان هم مجبورند بر طبل افاضات ایشان بکوبند. همگان دیدند که بعد از ۲۵ بهمن ۸۹ چقدر خواب این جماعت آشفته شد. حتی در خبرها بود که آقای خامنه‌ای به وزیر اطلاعات اعتراض کرده بود که شما می‌گفتید دیگر همه چیز خوابیده است پس این اتفاقات چه بود.

به نظر من اگر کوچک‌ترین منفذی باز شود آن وقت خیابان‌های شهرهای کشور سبزپوش خواهند شد، روشن‌ترین دلیلش هم این است که با کوچک‌ترین فراخوانی شهر تبدیل به یک پادگان بزرگ می‌شود. اگر جنبش خوابیده است این لشکرکشی خیابانی برای چیست؟ اگر به آنچه می‌گویند باور دارند، برای یک بار هم که شده طبق نص صریح قانون اساسی عمل کنند و مجوز راهپیمایی بدهند. مثل بسیاری از کشورهای مردمسالار دنیا که همین صدای و سیمای وابسته به آقای خامنه‌ای مدام با آب و تاب از راهپیمایی‌های مخالفین سیاست‌های دولت‌هایش گزارش تهیه می‌کند.

جنبش سبز جنبشی ریشه‌دار است. ریشه‌اش هم مطالبات معوقه ملی است. مطالباتی مثل حق حاکمیت ملی، حق آزادی‌های مدنی و سیاسی، حق برخورداری از حداقل معیشت برای تمام آحاد جامعه، خواست توسعه اقتصادی و انسانی و.... در این مدتی که از ظهور جنبش سبز می‌گذرد تمام این مطالبات با شدت بیش‌تری سرکوب شده‌اند، احزاب بیش‌تری تعطیل شده‌اند، روزنامه‌ها و رسانه‌های آزاد، محدودتر شده‌اند، وضعیت اقتصادی به مراتب وخیم‌تر شده است و بسیاری از اتفاقات ناگوار دیگر. مسلم است که این مطالبات از بین نمی‌رود و به همین دلیل، جنبش سبز از بین نمی‌رود.

نکته مهم دیگر هم این است که همان‌طور که رهبران مظلوم جنبش سبز، آقایان موسوی و کروبی که به ناحق در حصر به سر می‌برند، تأکید کرده‌اند، جنبش سبز جنبشی اصلاحی و ضد خشونت است. روشی که حکومت در سرکوب خشن راهپیمایی‌های سکوت خیابانی پیش گرفته بروز خیابانی جنبش را بدون اینکه خشونتی اتفاق بیفتد دچار مشکل کرده است. بروز خشونت چیزی است که اصلاً مطلوب نیست. هرچند می‌توان به دنبال راه‌هایی بود که باز هم جنبش در سطح شهرها ظهور داشته باشد.

به نظر من، همان‌طور که مهندس میرحسین موسوی پیش‌تر تأکید کرده بود، وظیفه اصلی یاران جنبش سبز آگاهی‌بخشی است. کاری که خوشبختانه الآن به کمک رسانه‌های مجازی و البته روش‌های قدیمی‌تر در حال انجام است. گسترش آگاهی بزرگ‌ترین دشمن استبداد است. اتفاقاً اینکه حرکت جنبش سبز بطئی و آرام است، برکاتی دارد.

شما می‌دانید که طیف‌های بسیار متنوعی در داخل جنبش سبز حضور دارند، به دلیل سال‌های دراز استبداد، ظرفیت ما هنوز برای تحمل سخنان مخالف و اندیشه و شیوه زندگی متفاوت کم است. اکنون فرصت مغتنمی است که ما با خود تمرین گفتگو و مدارا بکنیم. نفس وجود این دیالوگ یعنی به ثمر نشستن جنبش سبز. این گفتگو باید با مخالفین جنبش هم صورت بگیرد. دنیای مجازی فضای بسیار مناسبی برای انجام این کار است. همین که کسی که طرفدار وضعیت موجود است با کس یا کسانی از جنبش وارد دیالوگ، هرچند دیالوگ چالشی بشود، ضربه‌ای بر کمر استبداد است. استبداد پیروان و طرفدارانی چشم و گوش بسته می‌خواهد. سخنانی که بین شما و آنها رد و بدل خواهد شد، در ضمیر آنها اثر خود را خواهد گذاشت و در آینده نتیجه ملموس خواهد داد. در این راه باید صبر داشت و آیات شریفه صبر را نصب‌العین قرار داد: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَأْتِکُم مَّثَلُ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِکُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِیبٌ» (آیا پنداشتید که داخل بهشت مى‏شوید و حال آنکه هنوز مانند آنچه بر [سر] پیشینیان شما آمد بر [سر] شما نیامده است، آنان دچار سختى و زیان شدند و به [هول و] تکان درآمدند تا جایى که پیامبر [خدا] و کسانى که با وى ایمان آورده بودند گفتند پیروزى خدا کى خواهد بود هش دار که پیروزى خدا نزدیک است.)

آقای قدیانی، در صحبت‌هایی که الآن داشتید و با توجه به اینکه شما یک دوره هم قبل از انقلاب فعالیت‌های مبارزاتی داشتید، زندان رفتید و جنبش مردم ایران را در آن زمان هم از نزدیک لمس کردید، اگر بخواهید بین جنبش سبز و جنبش آن روز مردم ایران مقایسه کنید، چه نکاتی برجسته است؟

در پاسخ به یکی از سؤالات قبلی شما گفتم در زمانی‌ که ما با رژیم شاه مبارزه می‌کردیم نسبت به مسأله دمکراسی و آزادی کم‌توجه بودیم. دموکراسی به معنای حاکمیت اکثریت با حفظ حقوق اقلیت. اینکه مرجع نهایی برای تصمیم‌گیری درباره اینکه کدام سلیقه و گرایش سیاسی، اجتماعی، فرهنگی زمام حکومت را در دوره‌ای محدود در دست بگیرد آرای عمومی است و هیچ‌کس حق ندارد با توسل به یک اتوریته دینی یا ایدئولوژیک این حق را از مردم سلب کند. اکثریت مبارزین در آن زمان بر این گمان بودند که با سقوط شاه استبداد می‌رود و حکومت دموکراتیک جایگزینش می‌شود اما برای ما چندان مشخص نبود که دموکراسی چه لوازمی دارد و استبداد از چه ناشی می‌شود.

ما می‌دانستیم چه را نمی‌خواهیم و نمی‌دانستیم چه را می‌خواهیم. متأسفانه در مجلس خبرگان قانون اساسی هم این عدم آگاهی از لوازم استبداد و دموکراسی باعث شد که برخی از بندهای قانون اساسی این امکان را بدهد که با سوء استفاده از قانون و بر خلاف روح قانون اساسی و تصریح فصول سوم و پنجم آن، قدرت در دستان یک نفر تجمیع شود. در آن زمان، گمان بسیاری بر این بود که با تعبیه ولایت فقیه در قانون اساسی و شمردن صفاتی چون عدالت و تدبیر و شجاعت و... برای او، و اینکه ولی فقیه بر قوای سه‌گانه امکان تفوق داشته باشد، مانع استبداد است، اما «از قضا سرکنگبین صفرا فزود». الآن بعد گذشت بیش از سه دهه از تصویب قانون اساسی، آقای خامنه‌ای توانسته است اصل تفکیک قوا را که یکی از موانع اصلی استبداد است، با اقدامات غیرقانونی خود به طور کامل منهدم کند. اما خوشبختانه در حال حاضر، جنبش سبز دقیقاً می‌داند چه چیزی را می‌خواهد و به لوازم آن هم آگاه است.



به عنوان آخرین سؤال، نظرتان درباره انتخابات اخیر چیست؟

از قبل هم معلوم بود که این انتخابات، یک انتخابات فرمایشی و نمایشی است و در صحبت‌های آقای خامنه‌ای پیش از انتخابات که وعده مشارکت بالا اعلام شد، معلوم بود که چه اتفاقی خواهد افتاد. اذانب استبداد باید به گونه‌ای جلوه دهند که پیشگویی‌های مستبد، محقق خواهد شد. اما الحمد لله این بار هم طشت رسوایی‌شان از بام افتاد. اعلام کردند که حدود بیست و شش میلیون نفر در انتخابات شرکت کردند و این تعداد شرکت‌کننده برابر با ۶۴ درصد واجدین شرایط است. واجدین شرایط را هم کم‌تر از تعداد واقعی اعلام کرده بودند و گفته بودند که حدود ۴۸ میلیون نفر واجد شرایط داریم. که خوب حاصل تقسیم ۲۶ بر ۴۸ می‌شود حدود ۵۴ درصد نه ۶۴ درصد. همیشه کسی که می‌خواهد دروغ بگوید و تقلب کند این چنین خودش را رسوا خواهد کرد. طبق اخباری هم که از وزارت کشور درز کرده است، مشارکت بسیار پایین‌تر از همین ۲۶ میلیون نفری است که خودشان در ابتدا اعلام کرده‌اند و آقای خامنه‌ای هم درصد مشارکت واقعی را خوب می‌داند. مردم را هم نمی‌توانند فریب دهند، بالأخره مردم فضای انتخابات را دیده‌اند و می‌دانند که درصد مشارکت چه قدر بوده است. حتی این اقدام ایشان در اعلام نتایج مشارکت ۶۵ درصدی برای کسانی هم که به هر دلیلی رفته‌اند و رأی داده‌اند مشکل درست خواهد کرد. برای مثال، همین شهر تهران که گفته‌اند ۴۸ درصد واجدین شرایط در آن شرکت کرده‌اند، بالأخره با یک گشت و گذار ساده معلوم می‌شد که به هیچ وجه درصد شرکت‌کنندگان در انتخابات حتی نصف این این مقدار هم نیست. برای بسیاری از کسانی هم که رفته‌اند و رأی داده‌اند دروغ‌گویی دستگاه استبداد مشخص‌تر خواهد شد. البته این درست است که در شهرستان‌های کوچک و روستاها به دلیل ذات منطقه‌ای بودن انتخابات مجلس و برخی نگرانی‌ها از عواقب شرکت نکردن در انتخابات، از قبل هم میزان مشارکت حداقلی (که از قرار معلوم کم‌تر از دوره‌های گذشته بوده) متصور بود، ولی خود حاکمیت هم می‌داند که این مشارکت حداقلی در شهرستان‌های کوچک و مناطق روستایی برایش مشروعیت نمی‌آورد و این رأی، رأیی نیست که آقای خامنه‌ای برای خود منظور کند. به همین دلیل است که من می‌گویم که آقای خامنه‌ای در مسابقه تک‌اسبه‌ای که برگزار کرد باز هم بازنده شد و پایه‌های لرزان حکومتش را با اصرار مجدد در تقلب و دستکاری نتایج انتخابات سست‌تر کرد.

منبع: وبسایت «کلمه»


* دیدگاه‌های وارده در نوشتارها لزوماً دیدگاه «نجواهای نجیبانه» نیست.


------------------------------------

لطفاً از نوشتارهای زیر نیز دیدن فرمائید
(نوشتارهای برگزیده وبلاگ):
(به ترتیب، از نوشتارهای قدیمی‌تر به جدیدتر)





















































------------------------------





لطفاً در صورت امکان و صلاحدید، عضو شوید: