صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب مرگ خامنه ای. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مرگ خامنه ای. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ اسفند ۱, پنجشنبه

محمد نوری‌زاد یکی از مجریان پروژه «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای»؟




محمد نوری‌زاد یکی از مجریان پروژه
«گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای»؟

عباس خسروی فارسانی

چکیده نوشتار
به نظر می‌رسد تحلیل‌گران و تصمیم‌گیران جمهوری اسلامی، با توجه به شرایط امروز، از نظر داخلی و بین‌المللی، و با توجه به پایان رسیدن دوران دیکتاتورها، و البته نزدیک شدن به پایان عمر علی خامنه‌ای، به این نتیجه رسیده‌اند که اگر می‌خواهند «جمهوری اسلامی» و تصمیم‌سازان اصلی آن را حفظ کنند، باید «سرنوشت را از سر، نوشت» و کارنامه مردودی ترم نخست جمهوری اسلامی را بنویسند و بپذیرند، و بدین سان، به دوران پساخامنه‌ای وارد شوند؛ و شرط نخست این پذیرش، اعتراف به خطاهای خمینی و خامنه‌ای و نوشتن کارنامه مردودی این دو و برخی اطرافیان‌شان است. و محمد نوری‌زاد، خواسته یا ناخواسته، و آگاهانه یا ناآگاهانه مشغول نگارش این کارنامه شده است.
«گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای»، پروژه‌ای است که از چندین سال پیش و به کارگردانی اکبر هاشمی رفسنجانی و دستیاری محمد خاتمی و با هماهنگی بالاترین ساختارها و نهادهای نظام آغاز شده است و ریاست جمهوری حسن روحانی نیز نقش محلل را در این گذار ایفا می‌کند و افرادی چون محمد نوری‌زاد، سعید حجاریان، صادق زیباکلام، علی مطهری، مهدی خزعلی و... به اجرای این پروژه کمک می‌رسانند؛ جالب توجه است که صادق زیباکلام، به تازگی از «سونامی رفسنجانی» سخن گفت و بیان داشت که «سونامی اکبر هاشمی رفسنجانی از خرداد ۷۶ آغاز شده است».

مقدمه
نوشتار و پرسش‌های زیر را دیروز برای بار چهارم و دو هفته پس از نخستین انتشار این نوشتار، برای محمد نوری‌زاد ارسال کردم و برخلاف معمول، با این پاسخ روبه‌رو شدم: «در مورد پرسش‌ها فعلا مقدورم نیست. من این روزها خیلی گرفتارم. پوزش»؛
به هر روی، من همچنان منتظر پاسخ‌های جناب آقای نوری‌زاد گرامی می‌مانم و انتشار این مطلب، در راستای گسترش فرهنگ گفتگو و دموکراسی و تلاش برای «یافتن راهی به رهایی از راه آگاهی بدون دادن هزینه‌های گزاف و بی‌حاصل از جان و جیب مُلک و مردم ایران‌زمین» است.

برخی قرائن جدید در تأیید فرضیه این نوشتار
جعفری، فرمانده کل سپاه: صدور انقلاب پیشکش، داخل را درست کنیم
به گزارش وبسایت «رادیوفردا»، روزنامه جوان، وابسته به سپاه پاسداران، در شماره پنج‌شنبه اول اسفندماه خود اظهارات محمدعلی جعفری فرمانده این نیرو در «نشست مسئولان حوزه‌های بسیج دانشجویی سراسر کشور» را درباره «مذاکرات هسته‌ای، اصلاح‌طلبان، حصرها و صدور انقلاب» منتشر کرده و از قول محمدعلی جعفری نوشته است: «صدور انقلاب پیشکش، داخل را درست کنیم».
به نوشته این روزنامه، محمدعلی جعفری روز چهارشنبه در مراسم افتتاحیه نشست مسئولان حوزه‌های بسیج دانشجویی سراسر ایران درباره مذاکرات هسته‌ای گفت: «به دلیل مقطع حساسی که باید مذاکرات به جلو برود، تا بهانه دست کسی ندهیم، فعلا باید سکوت کنیم و بغض در گلو نگه داریم چون کار بسیار حساسی است و هدف اصلی هم برداشتن فشار اقتصادی بر مردم است که بسیار مهم است لذا باید با ملاحظه عبور کرد اما هیچ کس نباید از خطوط قرمز عبور کند».
به نوشته این روزنامه، فرمانده سپاه پاسداران همچنین گفت: «حضرت آقا (علی خامنه‌ای) فرمودند آمریکا می‌خواهد چهره موجهی از خود نشان دهد تا از این طریق خود را علاقه‌مند به ما نشان دهد اما تلاش آنها به نتیجه نخواهد رسید.»
این روزنامه از قول محمدعلی جعفری درباره نتیجه مذاکرات با کشورهای ۵+۱ نوشته است: «واقعا نمی‌دانم چه می‌شود. البته نمی‌توان به آمریکا خوش‌بین بود و به نظر می‌آید به مشکل می‌خوریم که امیدواریم این طور نشود.»
روزنامه جوان همچنین گزارش د اده است که فرمانده سپاه  در پاسخ به این پرسش که «راهبرد ما برای صدور انقلاب باید چه باشد» گفت: «صدور انقلاب پیشکش، من می‌گویم کاری کنیم تا داخل را درست کنیم، چرا که صدور انقلاب با همین ایستادگی و مقاومت انجام می‌شود و بزرگ‌ترین مقطع صدور انقلاب جنگ بود که انجام شد.»
روزنامه جوان همچنین گزارش داده است که فرمانده سپاه پاسداران در پاسخ به سؤالی درباره حصر میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد هم گفت: «مجازات سران فتنه همین است.»

لازم به ذکر است که «صدور انقلاب» همواره یکی از آرمان‌های اصلی جمهوری اسلامی و به‌ویژه مورد تأکید خاص سپاه پاسداران و سپاه قدس بوده است و اظهار چنین سخنانی از سوی فرمانده سپاه پاسداران، بسیار قابل تأمل است و نشان‌دهنده همراستا شدن بالاترین نهادهای امنیتی و نظامی جهت بسترسازی برای پروژه گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای است.

اصلاح‌طلبان، منتظر مرگ خامنه‌ای
نکته مقدماتی دیگر اینکه به نظر می‌رسد اگر قرار بر استمرار ساختار و نهاد رهبری در جمهوری اسلامی باشد، نوبتی هم که باشد، به اصطلاح چپ‌ها و اصلاح‌طلبان جمهوری اسلامی، منتظر فرا رسیدن نوبت خود هستند و بر همین اساس بود که چندی پیش، کریم سجادپور، کارشناس ارشد بنیاد کارنگی، در همایشی در واشنگتن با موضوع «بررسی انقلاب پر سر و صدای ایران؛ ۳۵ سال بعد»، درباره وضعیت فعلی جنبش اصلاحات گفت: «اصلاح‌طلبان در حال حاضر، فقط منتظر مرگ خامنه‌ای هستند».

روحانی، ظریف، حجاریان، زیباکلام، علی مطهری، مهدی خزعلی و...؛
اتحاد مجریان عمل‌گرا به کارگردانی رفسنجانی و دستیاری خاتمی
همچنین به نظر می‌رسد توافق هسته‌ای و سخنان خارج از عرف پیشین جمهوری اسلامی را نیز باید در راستای اتحاد پراگماتیست‌های جمهوری اسلامی برای «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای» تحلیل و تعلیل کرد؛ به عنوان مثال، وقتی ظریف از امکان به رسمیت شناختن اسرائیل سخن می‌گوید و در ادامه، صادق زیباکلام، از پشتیبانان فکری و مجریان هاشمی رفسنجانی، علناً می‌گوید «اسرائیل را به رسمیت می‌شناسم» و واکنشی برنمی‌انگیزد، نباید این را یک موضع شخصی دانست؛ در حالی که چند سال پیش، صرفا گفتن اینکه ما با مردم اسرائیل دشمنی نداریم، توسط اسفندیار رحیم‌مشائی، باعث جنجال گسترده‌ای شد که تنها با اشاره شخص علی خامنه‌ای فرو خوابید.
همچنین، سعید حجاریان، «تدلیس‌السلطنه» نظام جمهوری اسلامی، از بنیان‌گذاران وزارت اطلاعات و نیز از استراتژیست‌های اصلاح‌طلبان، در مصاحبه‌ با روزنامه شرق که روز ۲۱ بهمن‌ماه امسال منتشر شده‌ است، بیان داشت که «شاه قابل اصلاح بود، اما خودش نخواست» و البته منظور او از این سخن، بر اساس قیاس اولویت، اصلاح‌پذیری ساختار دیکتاتوری جمهوری اسلامی بود.
بنا بر این، به نظر می‌رسد «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای»، پروژه‌ای است که از چندین سال پیش و به کارگردانی اکبر هاشمی رفسنجانی و دستیاری محمد خاتمی و با هماهنگی بالاترین ساختارها و نهادهای نظام آغاز شده است و ریاست جمهوری حسن روحانی نیز نقش محلل را در این گذار ایفا می‌کند و افرادی چون محمد نوری‌زاد، سعید حجاریان، صادق زیباکلام، علی مطهری، مهدی خزعلی و... به اجرای این پروژه کمک می‌رسانند؛ جالب توجه است که صادق زیباکلام، به تازگی از «سونامی رفسنجانی» سخن گفت و بیان داشت که «سونامی اکبر هاشمی رفسنجانی از خرداد ۷۶ آغاز شده است».

آری، با کنار هم قرار دادن این قرائن، شواهدی که در نوشتار دو سال پیش آمد و دلائل و قرائن ذکرشده در نوشتار زیر، قطعات پازل «پروژه گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای» تکمیل می‌شود.

متن کامل نوشتار
دو سال پیش، در ۲۲ بهمن ۱۳۹۰، زمانی که هنوز در دام وزارت اطلاعات گرفتار نشده بودم و در داخل کشور با نام مستعار نوشتارهایم را در وبلاگ «نجواهای نجیبانه» منتشر می‌ساختم، در هیاهوی «کمپین نامه‌نگاری به رهبر جمهوری اسلامی» که توسط آقای محمد نوری‌زاد طرح شده بود، مطلبی نوشتم با عنوان «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای؛ چرایی و چیستی»؛ این نوشتار پس از نامه بیست و دوم محمد نوری‌زاد به خامنه‌ای منتشر گردید؛ محمد نوری‌زاد در این نامه، خطاب به خامنه‌ای نوشته بود:
«دیروز هرچه بود گذشت، به امروز بیندیش و به فردایی که در پیش است و ممکن است تو در آن نباشی، ما نام نیک تو را خواهانیم، دوست نداریم نام تو در کنار نام کسانی ثبت و ضبط شود که بر سر مردم خویش آوار بوده‌اند، ما دوست داریم نام تو در کنار نام رهبران خوش‌نامی چون گاندی و نلسون ماندلا به نیکی به یادگار بماند، زمان تنگ است، به فردا بیندیش به عرصه‌ای که در پیشگاه خدا ایستاده‌ای و باید به هرچه کرده‌ای پاسخ بگویی.»
در آن نوشته، بر اساس شواهد و قرائن موجود، این فرضیه را مطرح ساختم که:
«به نظر می‌رسد که تحلیل‌گران و تصمیم‌گیران پشت پرده جمهوری اسلامی، با توجه به شرایط امروز، از نظر داخلی و بین‌المللی، و با توجه به پایان رسیدن دوران دیکتاتورها، و البته نزدیک شدن به پایان عمر علی خامنه‌ای، به این نتیجه رسیده‌اند که اگر می‌خواهند «جمهوری اسلامی» و تصمیم‌سازان اصلی آن را حفظ کنند، باید «سرنوشت را از سر، نوشت» و کارنامه مردودی ترم نخست جمهوری اسلامی را بنویسند و بپذیرند، و بدین سان، به دوران پساخامنه‌ای وارد شوند؛ و شرط نخست این پذیرش، اعتراف به خطاهای خمینی و خامنه‌ای و نوشتن کارنامه مردودی این دو و برخی اطرافیان‌شان است. و محمد نوری‌زاد، خواسته یا ناخواسته، [و آگاهانه یا ناآگاهانه] مشغول نگارش این کارنامه شده است.
محمد نوری‌زاد و نهضت‌نامه‌نگاری او، نقش کاتالیزوری آگاهی‌بخش را برای دوران گذار ایفا می‌کنند؛ این گذار، از جمهوری اسلامی پیشاخامنه‌ای، به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای خواهد بود؛ و نوعی جراحی است که خالی از درد نیست؛ نقش این کاتالیزور، با دادن برخی هشدارها و پیش‌آگاهی‌ها، کاستن از رنج جراحی نیز هست. اما با این وجود، در دو سوی این گذار، یک چیز وجود دارد: «جمهوری اسلامی»؛ و پس از گذار به دوران پساخامنه‌ای نیز «جمهوری اسلامی» هم‌چنان در دست تصمیم‌سازان اصلی جمهوری اسلامی، در پیش و پشت پرده، باقی است؛ با این تفاوت که در جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای، رهبری، به صورت مستقیم‌تری، انتخابی خواهد بود یا حداقل با مشارکت خبرگانی از طیف‌های وسیع‌تری از جریان‌های مختلف مردم و متخصصان گوناگون، اعم از معمم و مکلا، انتخاب خواهد شد؛ طرح چنین مجلس خبرگانی را هاشمی رفسنجانی و طیف هم‌فکر او در دوران ریاست وی بر مجلس خبرگان، مد نظر داشتند؛ هرچند به نظر می‌رسد بر اساس شرایط جدید، در دوران جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای، الزاما رهبری بیش‌تر به مقامی تشریفاتی تبدیل و فروکاسته خواهد شد. [و یا حتی در صورت لزوم و مصلحت، حذف خواهد شد].
محمد نوری‌زاد و جریان پشت سر او می‌خواهند اذهان را آماده سازند تا با شمارش و پذیرش این خطاها، آقای خامنه‌ای را با سرانجامی نیکو بدرقه کنند و پس از او، رهبری را به صورت انتخابی درآورند؛ و به نظر می‌رسد که بهترین گزینه برای این رهبر انتخابی، محمد خاتمی - یا حتی حسن خمینی [یا حسن روحانی] – باشد...».
و به دنبال آن، این سوال مطرح گردید که:
«آیا نمی‌توان محمد نوری‌زاد را به سرنوشتی چون علی‌اکبر سعیدی سیرجانی مبتلا کرد یا حداقل او را به محدودیت درانداخت تا دیگر چنین بی‌باکانه ننویسد؟ کارنامه جمهوری اسلامی نشان می‌هد که قطعا می‌توانند چنین کنند؛ پس چرا چنین نمی‌کنند؟ جواب ساده است، چون نمی‌خواهند و می‌خواهند او به کارنامه‌نویسی ادامه دهد. بنا بر این، او می‌نویسد و منتشر می‌سازد، گسترده و در ساحتی وسیع، و نه فقط می‌نویسد، بلکه آن را می‌خواند، بر روی آن موسیقی می‌گذارد؛ خوب، بنویسد؛ اما آیا نمی‌شود جلوی انتشار آن را گرفت؟ قطعا می‌توان، اما اراده آن نیست، زیرا اراده‌ای دیگر در اندیشه است...».

پس از انتشار این نوشتار، محمد نوری‌زاد، چنین پاسخ دادند:
«تنها چیزی که من به دنبال آنم، پرهیز از خون‌ریزی است. من نه با دستگاهی هماهنگم و نه از جایی برای نوشته‌هایم فرمان می‌گیرم. یافته‌هایم را در قالب نوشته‌هایم منتشر می‌کنم. و بابت این نوشته‌ها هزینه‌های گزافی نیز چه خود و چه خانواده‌ام پرداخته‌ایم. قصدم هرگز بر سر کار آوردن آقای خاتمی نیست، یا حتی فردی از همین قماش. بلکه تنها به این می‌‌اندیشم که دیگران حتی کمونیست‌ها در این کشور، صاحب حقی هستند که نباید آن را نادیده گرفت. من روزی را آرزو می‌کنم که اگر کشور در دست بی‌دینان است، در آن کشور، انسانیت و حقوق شهروندی مردم رعایت شود. همین. هرگز برای کسی و دستگاهی و جماعتی خودم را و هویتم را هزینه نمی‌کنم. قصدم تنها و تنها جلوگیری از خون و خون‌ریزی در روزی است که باید - آری باید - قدرت به دست خود مردم بیفتد و آنان سرنوشت خود را ترسیم کنند. چه با جمهوری اسلامی و چه بدون آن.»

هرچند در نوشتار خود به هیچ وجه بر مبنای تئوری توهم توطئه سخن نرانده بودم، بلکه سخن این بود که به نظر می‌رسد فعالیت‌های آقای نوری‌زاد، در راستای یک استراتژی درازمدت جمهوری اسلامی قرار می‌گیرد و حتی ممکن است خود وی نیز از این امر، آگاه نباشد؛ اما همین که دیگر مانعی بر سر نوری‌زاد قرار نمی‌گیرد و یا موانع برطرف می‌شود، احتمالا نشان از حرکتی تاکتیکی در مسیر استراتژی حفظ نظام و گذار به دوران جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای دارد. در عین حال، بر این امر نیز تأکید شد که:
«هویت و هستی افرادی چون هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، مهدی کروبی، میرحسین موسوی، حسن خمینی و البته بسیاری افراد دیگر در حلقه‌های دوم و سوم، با جمهوری اسلامی تعریف شده است و آن‌ها به خوبی می‌دانند که نبود جمهوری اسلامی برابر است با نبود آن‌ها. به‌ویژه آن‌که آن‌ها در بسیاری از جرائم و جنایات جمهوری اسلامی، آمر یا شریک بوده‌اند یا در دوران مسوولیت آن‌ها رخ داده‌اند و با سکوت تأییدآمیز آن‌ها مواجه گشته‌اند و هیچ‌گاه سخنی مبنی بر ندامت از گذشته یا پذیرش خطاهای پیشین بر زبان نیاورده‌اند. آنان، هیچ‌گاه مرزهای نظام را پشت سر نگذاشته‌اند؛ حتی موسوی و کروبی نیز آن‌جا که احساس کردند حضورشان در عرصه عمومی، باعث ناتوانی آن‌ها در پاسخ‌گویی به تقاضاهای فزاینده و شتابنده حامیان‌شان برای «اسقاط» جمهوری اسلامی گردیده، به حصر، تن سپردند و شاید این حصر، خواسته ذهن و ضمیر خود آنان نیز باشد.»

از تاریخ آن نوشتارها، دو سال گذشته است و من نیز، با وجود تمام احترامی که برای آقای نوری‌زاد و صداقت، صمیمیت، آزادگی، شجاعت، اخلاق‌مداری و انسانیت او قائلم، هم‌واره انتقادهای خود را نیز مطرح ساخته‌ام، از جمله به صراحت برای او نوشتم که «جمهوری اسلامی، رنسانس‌پذیر نیست» و تلاش برای اصلاح این نظام، مشت بر سندان و آب در هاون کوفتن و باد و طوفان درو کردن است و به نظر می‌رسد تنها چاره، براندازی نرم جمهوری اسلامی است.
به هر روی، به عنوان کسی که در تمام این سالیان، نوشتارها و فعالیت‌های آقای نوری‌زاد را با دقت و وسواس تعقیب کرده‌ام، بار دیگر بر موضع خود در نوشتار «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای» تأکید می‌ورزم و بسیاری شواهد و قرائن پس از آن را نیز در راستای تأیید آن می‌بینم.
نامه سی‌ام محمد نوری‌زاد به خامنه‌ای، با عنوان «رفتن یا نرفتن خامنه‌ای، مساله این است!»، که در روز ۱۲ بهمن امسال منتشر شد و خود وی آن را دارای «مختصات خاصی» خوانده بود، از جمله شواهدی است که نشان‌گر زمینه‌سازی گسترده برای استراتژی گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای است. نوری‌زاد در این نامه «هدیه‌ای برای این روزهای تلخ» خامنه‌ای «از جنس لبخند، امید و سرفرازی» پیشنهاد داده و یک «راه گشایش» به او نشان داده و از وی خواسته است که طی یک قرارداد با مردم ایران، «داوطلبانه و آبرومندانه و بی‌سر و صدا – هم‌چون کیخسرو - به اسم استراحت و عبادت از رهبری کنار برود و عرصه را برای انتخاب همه‌جانبه مردم وا بگشاید.» بر اساس قرارداد پیشنهادی نوری‌زاد، مردم در قبال این رفتار خامنه‌ای، «او را به درون پرمهر خود راه می‌دهند و بر تختی می‌نشانند که ملات پایه‌هایش از محبت و مهر است.» نوری‌زاد هم‌چنین ضمن ابراز نگرانی از آینده عن‌قریب خامنه‌ای در صورت امضا نکردن این قرارداد فرضی، نوشته است: «وگرنه...، نه، اصلا دلم نمی‌خواهد به این «وگرنه» بپردازم و آینده عن‌قریب شما را واشکافی کنم.»
بلافاصله هم‌زمان با انتشار این نامه، چند پرسش صریح را برای آقای نوری‌زاد ارسال کردم؛ بار اول پاسخی ندادند، مجددا ارسال کردم، گفتند پرسش‌ها را «دیده بودم، منتها تنها هستم»؛ سه روز دیگر صبر کردم، اما پاسخی دریافت نکردم. به همین منظور، از آن‌جا که جناب آقای نوری‌زاد نامه خود را در سپهر عمومی مطرح ساخته‌اند، من نیز این پرسش‌ها را بدون هیچ‌گونه تغییری، در همین‌جا، برای آگاهی مخاطبان گرامی طرح می‌سازم و امید به پاسخ ایشان دارم:

پرسش نخست
چرا نقطه تمرکز و مرکز ثقل تمام انتقادهای شما، بعد از خامنه‌ای، شخص احمدی‌نژاد است و از سوی دیگر، به تصریح و تعریض، هاشمی رفسنجانی، خاتمی و روحانی را معذور می‌دارید و می‌دانید؟ چنان‌چه فرموده‌اید: «احمدی‌نژاد را از انبان بیت مکرم خود برکشیدید و بدو میدان دادید تا همچو یک بی‌پروای بی‌چاک و دهان، هاشمی یا هر که را که در مدار نفرت شماست به خاک اندازد و ذلیل کند» هم‌چنین از آقای خامنه‌ای پرسیده‌اید: «شما خبر دارید آیا چرا آقای روحانی و هم‌کاران او را هنوز که هنوزاست به وزارت اطلاعات راه نداده‌اند؟» [که البته دیروز، ۱۴ بهمن، ایشان از وزارت اطلاعات بازدید کرد و در آن‌جا سخنرانی داشت، دیدگاه‌های اطلاعاتی خود را مطرح کرد و وزارت اطلاعات را «خانه امید ستم‌دیدگان» نامید]؛ آیا آقای روحانی، به عنوان یکی از سابقه‌دارترین چهرهای امنیتی جمهوری اسلامی، جدا از ساختار امنیتی این نظام سراپا ظلم و جنایت و خیانت است؟

پرسش دوم
شما به آقای خامنه‌ای برای نیک‌فرجامی او پیشنهاد یک معامله داده‌اید و گفته‌اید که «با امضای این قرارداد، شما صادقانه می‌پذیرید که در این بیست و چند سال رهبری، آن نبوده‌اید که باید می‌بودید. همین و دیگر هیچ.»؛ آیا این پیشنهاد، بیش از حد مثبت‌اندیشانه نیست و آیا به این سادگی می‌توان گفت «همین و دیگر هیچ» و همه چیز را به وادی نسیان و فراموشی سپرد؟ و طرف این قرارداد چه کسی یا کسانی هستند؟ و بر چه اساسی می‌فرمایید که با امضای این قرارداد فرضی، مردم، آقای خامنه‌ای را بر سر دست می‌گیرند و می‌برند آن‌جایی که ملات پایه‌های تختش محبت و مهر است؟ و چگونه چنین قراردادی می‌تواند موجب شود که «آیندگان بدانند تا قیام قیامت باید از جناب شما به نیکی یاد کنند و نسل اندر نسل وام‌دار شجاعت و هوشمندی و حریت و کیخسروگونگی شما باشند»؟

پرسش سوم
به نظر می‌رسد لحن نامه سی‌ام شما، بسیار محترمانه‌تر و ملایم‌تر نسبت به نامه‌ها و نوشتارهای پیشین شما شده است و به تعبیر خود شما در پایان نامه، «مثبت‌اندیشی» را برگزیده‌اید. آیا در این شرایط پر از نکبت و منفی، این مثبت‌اندیشی، واقع‌بینانه است و آیا گذار از دوران احمدی‌نژاد و قرار گرفتن در دوران «دولت تدبیر و امید» حسن روحانی در این مثبت‌اندیشی شما تأثیرگذار بوده است؟ و آیا دادن «هدیه‌ای از جنس امید» به رهبر در همین راستا قرار نمی‌گیرد؟

پرسش چهارم
آیا لحن ملایم‌تر و محترمانه‌تر شما نسبت به آقای خامنه‌ای و استفاده از اصطلاحات «رهبر گرامی»، «حضرت آیت‌الله» و «آقا جان»، بدین معناست که شما هم‌چنان پیرو و رهرو ایشان هستید و خود را در محضر او می‌دانید و به انتظار «عنایت و رخصت مختصر» او برای دریافت «هدیه کادوپیچ»تان نشسته‌اید تا از این طریق بتواند او را «بر اریکه دل‌های مردم» بنشانید؟

سخن پایانی
در فرجام نوشتار، بار دیگر خطاب به آقای نوری‌زاد گرامی می‌گویم که کسی یا جریان و اندیشه‌ای که انسان کشته، غارت کرده و...، نمی‌تواند در نیک‌فرجامی تمام، در کنار گاندی و نلسون ماندلا قرار و آرام بگیرد و به «کیخسروگونگی» متصف گردد؛ نمی‌توان همه کشته‌ها و همه دزدی‌ها را به وادی فراموشی سپرد و به طاق نسیان کوبید و گفت: «دیروز هرچه بود گذشت!»؛ شاید مردم خامنه‌ای و تصمیم‌سازان او را ببخشایند، اما فراموش نمی‌کنند؛ امید است که مردم، دیگر به «اعدام انقلابی» و کشتن یک انسان، حتی خامنه‌ای، اعتقادی نداشته باشند، اما حداکثر به خامنه‌ای اجازه خواهند داد که تا زنده است در محله خویش در خیابان خسروی در مشهد، یک کتاب‌فروشی مختصر راه بیندازد و در فرجام، با اندیشه آن‌چه کرده و بر او گذشته و بر ایران و مردم آن گذرانده، سر بر بالین مرگ بگذارد؛ و این خوش‌بینانه‌ترین و مثبت‌اندیشانه‌ترین فرجام برای اوست؛ اما گمان نمی‌کنم اکثریت غالب مردم ایران، پای قرارداد پیشنهادی شما را امضا کنند و «خامنه‌ای را به درون پرمهر خود راه دهند و بر تختی بنشانند که ملات پایه‌هایش از محبت و مهر است.»
نوشتار را با یادداشت یکی از مخاطبان وب‌سایت محمد نوری‌زاد در زیر نامه سی‌ام او به پایان می‌برم:
«آقای نوری‌زاد؛ چرا وعده بی‌جا داده‌اید؟! مهر و محبت در دل پر از کینه چه می‌کند؟! جناب نوری‌زاد؛ کدام خانواده ایرانی است که داغ‌دار جوانی نباشد که مسببش بی‌کفایتی حکومت نیست؟! جناب نوری‌زاد؛ من از خودم می‌گویم که ده سال است سیاه‌پوش برادری، که ارتش جمهوری اسلامی‌ای که فرمانده قوای بی‌کفایتش را مسبب مرگش می‌دانم، هستم؛ ده سال است که نمی‌دانم چرا و اصلا چگونه؟! دیگر او را ندارم، کسی را ندارم که همه امیدم را به او بسته بودم، کسی که بعد از او ستون‌های خانواده‌مان از هم پاشید. جناب نوری‌زاد؛ قاتل برادرم هرگز، هرگز و هرگز در دل من جایی ندارد، این از من، از مادر ندا، سهراب، اشکان، و... هزاران مادر داغ‌دار سرزمینم نگفتم، من از خودم گفتم، فقط از خودم.»
بله آقای نوری‌زاد، البته دل‌ها را باید از کینه‌ها شُست؛ اما لطفا شما هم فقط از جانب خودتان سخن بگویید، فقط از خودتان، نه از سوی یک ملت داغ‌دیده، دردکشیده، سیاه‌پوش و سوخته و یک کشور نابودشده و به تاراج غمان رفته. حتی اگر طیفی از استراتژیست‌ها و تصمیم‌سازان نظام، بخواهند جمهوری اسلامی را در عین فدا کردن علی خامنه‌ای، با نیک‌فرجامی نسبی او، به دوران پساخامنه‌ای وارد سازند؛ و بدین سان، فقط با رفتن یک شخص، نظام و سایر تصمیم‌سازان پیدا و پنهان آن را حفظ و حراست نمایند و گذشته‌های تاریک را، بدون هیچ‌گونه پاسخ‌گویی و محاکمه، در سرای سکوت سیاه نسیان، مستور سازند.
-----------------------
توضیح عکس
ضیافت افطار در منزل عبدالله نوری با حضور چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب، در مردادماه سال ۱۳۸۹؛‌ به گزارش جهان‌نیوز، این مراسم که بدون سخنرانی بود، به محلی برای گفت و گو میان مهمانان مبدل شد. در این میهمانی چهره‌هایی چون مهدی کروبی، سید محمد خاتمی، سید حسن، سید یاسر و سید علی خمینی، احمد منتظری، سعید حجاریان، محمد نوری‌زاد، محمد موسوی خوئینی‌ها، حسن اسدی زیدآبادی، صفدر حسینی، محسن آرمین، علیرضا رجائی، علی حکمت، موسوی لاری، محمود حجتی، فیض‌الله عرب‌سرخی، محمد عطریانفر، احمد خرم، هاشم آقاجری، محمدرضا خاتمی، عباس عبدی، فریبرز رئیس‌دانا، سازگارنژاد، احمد قابل، رضا تهرانی، بیژن زنگنه، سید سراج‌الدین موسوی، جواد اطاعت، بهزاد نبوی، حبیب‌الله پیمان، حمیدرضا جلائی‌پور، غلامحسین کرباسچی، احمد صدر حاج سید جوادی، هاشم صباغیان، محمد مجتهد شبستری، محمدجواد مظفر، سید محمد موسوی بجنوردی، عبدالله رمضان‌زاده، ابوالقاسم سرحدی‌زاده، علی خاتمی، قدرت‌الله علیخانی، محمدعلی ابطحی، محمد نعیمی‌پور، مرتضی کاظمیان، علی شکوری راد، علیرضا علوی تبار، هادی قابل، اسحاق جهانگیری، مصطفی ملکیان، غلامعباس توسلی، مجید انصاری، محمد ملکی، حسین انصاری راد و هرمیداس باوند حضور داشتند. 

-------------------------------------------------------------
نوشتارهای مرتبط





















-------------------------------------------------------------
بیشتر بخوانید
































-------------------------------------------------------------

دعوت از شما نجیب گرامی؛ در فیس‌بوک به ما بپیوندید:


معرفی و دانلود کتاب:

-------------------------------------------------------------


۱۳۹۱ خرداد ۱, دوشنبه

اصلاح طلبی دینی؛ خطری در کمین و مزاحمی جدی برای مسیر سرنگونی (بخش هفتم: مرگ خامنه ای، آغازِ پایان رژیم)


 
اصلاح‌طلبی دینی؛
خطری در کمین و مزاحمی جدی برای مسیر سرنگونی؛

بخش هفتم:
مرگ خامنه‌ای،‌ آغاز پایان رژیم

محمود خادمی (فعال سیاسی و نویسنده)


مرگ خامنه‌ای:

اگر چه خامنه‌ای به خاطر کثرت جنایاتش در دوران رهبری نطام دینی، به خصوص در حوادث و وقایع بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، در روح و روان مردم ایران مرده است، و اگر چه در مورد مرگ فیزیکی وی، شخصاً تمایل وافر دارم که این جلاد پیر بر خلاف سَلف جلادترش خمینی تا در این دنیا و به دست مردم مکافات نشده و به جزای اعمالش نرسیده است، چهره منحوسش به خاک سائیده نشود، ولی از آنجا که مرگ، سرانجام همه پدیده‌هاست و هیچ کس را از مرگ، گریزی نیست، خامنه‌ای نیز به ناگزیر به درک واصل خواهد شد، به خصوص که وی مریض است، فشار بحران‌های لاعلاج گریبانگیر نظام، او را در منگنه قرار داده و به سختی گلویش را می‌فشارد، پیر است و ۷۲ سال سن دارد.

در شرایط مرگ خامنه‌ای، آیا چیزی عوض خواهد شد؟ زمینه و شرایط برای تشدید اعتراضات مردم مساعدتر می‌شود و آیا مرگ خامنه‌ای به سرنگونی این رژیم ضد بشری کمک خواهد کرد؟ و...؟ بررسی شرایط مرگ خامنه‌ای، تأثیر آن بر سرنگونی رژیم و پاسخ به سئوالات بالا موضوع این مقاله می‌باشد.

ولی فقیه اصلی - خمینی - و بنیانگذار نظام دینی و ولایت فقیهی، در سال ۶۸ در میان غوغای جشن و شادی‌های مردم و مخالفین رژیم در حالی از دنیا رفت که وحشت و سراسیگی از بی آیندگی و آینده تیره و تار استبداد آخوندی سراپای بازماندگان نظام را فرا گرفته بود. همه مردم و حتی طرفداران و بسیاری از سران و دست اندر کاران رژیم، منتظر وقوع حوادث و تحولاتی بودند. متأسفانه به دلیل سردرگمی و عدم آمادگی مخالفین و نیروهای سیاسی و همچنین به دلیل آماده نبودن شرایط ذهنی جامعه، مردم ایران و نیروهای سیاسی نتوانستند از شرایط مساعد پیش آمده به درستی بهره‌برداری نمایند؛ و یک فرصت بسیار با ارزش تاریخی بدون انجام اقدام مؤثری در راستای تغییر و سرنگونی رژیم از دست رفت. برای اینکه روشن شود چه فرصت مهمی، در شرایط متزلزل مرگ خمینی از دست رفت، به گوشه‌ای از خاطرات رفسنجانی از سران رژیم (مهره اصلی بعد از خمینی در آن دوران) توجه کنید:

رفسنجانی در مراسمی که از سوی برخی زندانیان سیاسی پیش از انقلاب در حسینیه جماران برگزار شد، برای توصیف آن شرایط به خاطره‌ای از شب مرگ خمینی اشاره می‌کند و می‌گوید: امام در حالی تمام کرد که کشور در حال جنگ با عراق بود و خطر حمله عراق هم وجود داشت و واقعاً هیچ‌کس نمی‌دانست چه اتفاقی قرار است بیفتد؟ برای اعضای بیت امام که شیون و زاری می‌کردند توضیح دادم که مصلحت ایجاب می‌کند که خبر رحلت امام از اینجا به بیرون درز نکند و وقتی بیرون می‌آمدم، صدای گریه و زاری دیگر نمی‌آمد و این‌گونه بود که خطری که می‌توانست ما را در آن شرایط، دچار مشکل کند، با سرعت عمل برطرف شد.

حال اگر شرایط مرگ خامنه‌ای را با شرایط مرگ ولی فقیه بنیانگذار - خمینی - مقایسه کنیم، بیش‌تر متوجه اهمیت و حساسیت این مرحله - مرگ ولی فقیه نظام - خواهیم شد، و روشن خواهد شد که چرا نباید این فرصت تاریخی و با ارزش بدون هیچ استفاده‌ای در راستای آزادی مردم و سرنگونی استبداد دینی از دست برود.

تفاوت شرایط مرگ دو «ولی فقیه»:

۱- خمینی در شرایطی مرد که هم به خاطر برخورداری بالا و حداکثری از مقبولیت و مشروعیت و هم به خاطر اینکه رهبری کاریسمات بود، توانسته بود، قدرتی بی چون و چرا در میان کارگزاران و سردمداران رژیم اعمال نماید. این ویژگی‌های خمینی باعث شده بود که تمام دست اندرکاران و مسؤولان نظام، تبعیت و اطاعت مطلق از سیاست‌ها و دیدگاه‌های وی داشته باشند؛ به همین خاطر، بعد از مرگ وی، اگر چه نظام به جا مانده از او به نسبتی با تضادها و چالش‌های درونی مواجه بود، اما در مجموع، خمینی یک رژیم نسبتاً یکدست و بدون شکاف جدی از خود به جای گذاشت (که از نشانه‌های بارز یکدست بودن رژیم به جا مانده از خمینی، می‌توان به توافق و سازش سریع همه مسؤولان و دست اندرکاران بر ولایت فقیهی خامنه‌ای - بعد از مرگ خمینی - اشاره کرد).

برعکس خامنه‌ای، از همان ابتدای معرفی – به‌جز ایامی کوتاه بعد از مرگ خمینی و آن هم به خاطر مصلحت کل نظام - برای جانشینی، به خاطر دارا نبودن شرط ضروری مرجعیت، از طرف مسؤولان و مقامات رژیم، مورد جدل و انکار قرار داشته و در تمام دوران ولایت فقیهی‌اش تا به امروز، هیچ‌وقت نتوانسته در قد و قواره خمینی ظاهر شود و از کاریزمای خمینی نیز به هیچ وجه برخوردار نبوده است. بنا بر این، در تمامی این مدت، هیچ‌وقت نتوانسته به قدرتی بلامنازع در میان سایر سردمداران و کارگزاران رژیم بدل شود و هیچ‌وقت نیز نتوانسته مانع سر برآوردن جناح‌ها در درون نظام تحت امر خود باشد؛ بنا بر این، در صورت مرگ وی، با رژیمی هزارپاره و بسیار ضعیف‌تر از دوران مرگ خمینی مواجه خواهیم بود. در چنین شرایطی، در صورت آماده بودن نیروهای سیاسی مخالف رژیم، بسیار آسان‌تر و در پروسه‌ای سریع‌تر از گذشته می‌توان بساط این رژیم ضد ملی و ضد مردمی را جارو کرد.

البته باید توجه نمود وقتی از تأثیر مرگ خامنه‌ای در سرنگونی رژیم صحبت می‌شود، منظور پایان کار رژیم نمی‌باشد، بلکه صحبت از دستیابی به فرصتی مهم و قابل توجه است که می‌تواند در صورت استفاده صحیح، موتور سرنگونی رژیم، با سرعتی مضاعف شتاب بگیرد و ما را سریع‌تر به مقصد سرنگونی برساند؛ یعنی با آمادگی مردم و نیروهای سیاسی در آن شرایط مساعد، بهتر می‌توان به نتیجه سرنگونی رسید.

۲- خمینی با کشتار وسیع مخالفین رژیم در سال ۱۳۶۰ و فتوا و دستور قتل و عام زندانیان سیاسی مخالف رژیم در سال ۱۳۶۷، خطر اپوزیسیون سرنگونی‌طلب را برای جانشینان خود به حداقل رساند و تا سال‌ها برای بازماندگان خمینی، تهدید سرنگونی از جانب مردم و گروه‌های سیاسی مخالف رژیم، به طور جدی وجود نداشت؛ در حالی که خامنه‌ای جنایتکار در شرایطی چهره منحوسش به خاک مالیده می‌شود که بازماندگان زوار در رفته رژیم، علاوه بر اپوزیسیون‌های گوناگون خارج کشوری - که به یمن قیام اعتراضی مردم دوپینگ شده و با نشاط آماده رزم سرنگونی‌اند - با آتش زیر خاکستر جنبش گسترده مردم و جوانان دلیر ایران تحت عنوان «جنبش سبز» - در داخل - نیز مواجه‌اند.

۳- خمینی با پذیرش آتش‌بس در جنگ ضد میهنی ۸ ساله با عراق (به قول خود خمینی نوشیدن جام زهر) بحران جنگ خارجی - که تنها به وسیله خود وی هم می‌توانست حل و فصل شود - را برای جانشنان خود حل و فصل نمود و از خود، بحران خارجی برای بازماندگانش به ارث نگذاشت. در حالی که تهدید جنگ و حمله ویرانگر غرب و ناتو و بحران‌های ناشی از آن، که هم اکنون نیز گریبان رژیم و کشورمان را گرفته، در شرایط مرگ خامنه‌ای به طور مضاعف، نظام لرزان به جا مانده از او را به آستانه فروپاشی سوق خواهد داد.

در کنار تهدید جنگ خارجی، تحریم‌های مرگبار ناشی از برنامه اتمی و تروریسم رژیم نیز به طور مضاعف برای جانشینان خامنه‌ای دردسرساز می‌باشند. و این در حالی است که جانشینان خمینی به لحاظ بین‌المللی هم به اندازه امروز با مشکلات عدیده و مرگبار تحریم و انزوا و عدم مقبولیت بین‌المللی مواجه نبودند. نه امریکا، عراق را اشغال کرده بود تا بستر لازم برای مداخله‌جوئی و صدور تروریسم رژیم فراهم شود - و جهان را متقابلاً وادار به واکنش تحریم گسترده کند - و نه آن روزها دستیابی به انرژی اتمی (در واقع دستیابی به بمب اتم) «حق مسلم» آخوندها شده بود و برای دار و دسته رژیم - مانند امروزه - جنبه استراتژیک پیدا کرده بود، که به دنبال آن تحریمی چنین گسترده و مرگبار گلوی بازماندگان خامنه‌ای را بفشارد.

علاوه بر این، جانشینان خامنه‌ای بعد از مرگ وی، با بحران حل نشده، آتش زیر خاکستر قیام مردم - که موقتاً دوران رکود و سکون را می‌گذراند - نیز مواجه‌اند که تهدید آن از هر خطری برای بازماندگان خامنه‌ای بیش‌تر است. از آنجا که مردم معترض به هیچ‌یک از اهداف و مطالبات خود نرسیده‌اند، در فرصت مناسب بعد از مرگ خامنه‌ای، جنگ مردم برای سرنگونی دوباره شعله‌ور خواهد شد؛ یعنی بازماندگان خامنه‌ای در شرایطی سکاندار اداره کشور می‌شوند که آرایش‌های نوینی از مخالفین شکل گرفته و آماده به میدان آمدن می‌باشند؛ یعنی بحران انقلابی که در جریان قیام بعد از انتخابات ریاست جمهوری نطفه بست و دوران کودکی و مراحل آغازین خود را طی نمود، با مرگ خامنه‌ای به اعتلا و بلوغ خود می‌رسد. در شرایط یک بحران انقلابی، اتخاذ مشی سیاسی مناسب و تاکتیک‌های ضروری و به موقع، به اولین وظیفه و تکلیف نیروهای سیاسی تبدیل می‌شود.

در ضمن، مرگ خامنه‌ای می‌تواند «دریچه‌ای رهائی‌بخش» برای خداحافظی اصلاح‌طلبان حکومتی از خمینی و ایدئولوژی ولایت فقیهی باشد، سرفصلی که اگر ذره‌ای صداقت در این نیروها وجود داشته باشد، آنها می‌توانند با درس‌آموزی از تجربه حاکمیت سیاه سی و چند ساله دو ولی فقیه بر کشور - و نتایج تلخ و رنجبار این حاکمیت برای کشور و مردم ایران - از آن به عنوان فرصتی گرانبها برای فاصله گرفتن از میراث خمینی بهره‌مند گردند.

در خاتمه اینکه، اوضاع بحرانی و شکننده کنونی با مرگ رهبر نظام به نقطه اوج خود می‌رسد؛ یعنی در شرایط مرگ ولی فقیه، استبداد دینی با از دست دادن عمود خیمه نظام، در شرایط حداکثر آمادگی برای سرنگون شدن و در شرایط ماکزیمم ضربه‌پذیری قرار دارد. در چنین شرایطی، که حداکثر آمادگی نیروهای سیاسی مخالف رژیم را طلب می‌کند، برنده میدان نبرد با رژیم فرتوت آخوندی، نیروئی است که با آمادگی قبلی و با برنامه مشخص به میدان آمده باشد.

با پایان یافتن این بخش، مباحث مربوط به «ولایت فقیه» و «ولی فقیه» به پایان می‌رسد. در بخش‌های آینده در مورد جنبش اجتماعی مردم معروف به «جنبش سبز، نیزه ملت ایران» برای سرنگونی رژیم، دست‌آوردها و از جمله تولد راهبرد «اصلاح انقلابی» یا «انقلاب اصلاحی»، ۲۵ بهمن یک نقطه عطف، نقش مخرب اصلاح‌طلبی حکومتی در روند جنبش سبز و... خواهم نوشت.

ادامه دارد...

محمود خادمی
۱ خرداد ۱۳۹۱
۲۱ می ۲۰۱۲
arezo1953@yahoo.de  


* دیدگاه‌های وارده در نوشتارها لزوماً دیدگاه «نجواهای نجیبانه» نیست.


------------------------------------


بخش‌های پیشین نوشتار:








------------------------------------


لطفاً از نوشتارهای زیر نیز دیدن فرمائید
(نوشتارهای برگزیده وبلاگ):
(به ترتیب، از نوشتارهای قدیمی‌تر به جدیدتر)









































































------------------------------




لطفاً در صورت امکان و صلاحدید، عضو شوید: