صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب حقوق بشر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حقوق بشر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ فروردین ۲۳, شنبه

شهادتنامه عباس خسروی فارسانی (مرکز اسناد حقوق بشر ایران)

شهادتنامه عباس خسروی فارسانی


منتشر شده در «مرکز اسناد حقوق بشر ایران» وابسته به وزارت خارجه آمریکا
تاریخ انتشار: اول مارس ۲۰۲۰ برابر با ۱۱ اسفند ۱۳۹۸

اسم کامل: عباس خسروی فارسانی
تاریخ تولد: اول فروردین ۱۳۵۸
محل تولد: فارسان، چهارمحال و بختیاری، ایران
شغل: پژوهشگر فلسفه و کنشگر سیاسی و حقوق بشر
سازمان مصاحبه کننده: مرکز اسناد حقوق بشر ایران
تاریخ مصاحبه: ۷ خرداد ۱۳۹۸
مصاحبه کننده: مرکز اسناد حقوق بشر ایران

این شهادتنامه بر اساس مصاحبه اسکایپی با آقای عباس خسروی فارسانی تهیه شده و در تاریخ ۱۰ اسفندماه ۱۳۹۸ توسط آقای خسروی فارسانی تأیید شده است. شهادتنامه در ۵۴ پاراگراف تنظیم شده است.

نظرات شهود بازتاب دهنده ی دیدگاه مرکز اسناد حقوق بشر ایران نمی باشد.
 
شهادتنامه


پیشینه

۱. در دبیرستان رشته تجربی میخواندم اما در کنکور انسانی شرکت کردم و در سال ۱۳۷۷ با رتبه ۴۱ کنکور سراسری وارد دانشگاه امام صادق شدم و شروع به تحصیل در رشته الهیات گرایش فلسفه و کلام اسلامی کردم.

۲. سال هشتاد وچهار فارغ التحصیل شدم و سال هشتاد وپنج با رتبه یک در دانشگاه اصفهان مقطع دکترا را در رشته فلسفه غرب شروع کردم. در دانشگاه اصفهان تمرکزم را بیشتر روی فلسفه اخلاق گذاشتم و تز دکترایم هم فلسفه اخلاق بود. درواقع تئوری یکی از فیلسوفهای اخلاق انگلیسی بود (جی ال مک کی) و نامش تئوری «خطا» بود.

۳. من مذهبی‌ترین فرد فامیل‌مان بودم. خانواده من مذهبی نبود، یک خانواده معمولی بود اما خودم در واقع از اوایل دوره راهنمایی و اواخر دوره دبستان فعالیتهای قرآنی و کارهای قرآنی میکردم و حافظ قرآن بودم و طبیعتا همان فضا بود که ما را به دانشگاه امام صادق کشاند. سالی که وارد دانشگاه امام صادق شدم تقریبا بیست جز قرآن را حفظ بودم. به قول معروف از حافظان قرآن  بودم. در سال دوم دانشگاه عملا از مذهب جدا شدم.

جو دانشگاه امام صادق

۱. در یک مقطعی من را خواستند وگفتند این بحث های سیاسی که شما میکنید یا این که شما ریش تان را میزنید، یک مقداری باید این چیزها را رعایت کنید. اینجا یک دانشگاهی است که برای تربیت کادر نظام تربیت شده شما اینجا در واقع دارید خود نظام را زیر سوال میبرید. گفتم من روز اولی هم که اومدم اینجا ریش نداشتم هنوز هم ریش ندارم. این مسئله شخصی من است فکر نمیکنم به دانشگاه ربطی داشته باشد. این مسائل وجود داشت.


۲. در عین حال من از نظر علمی آدم قوی‌ای بودم اما یک نگاه بازی هم در عین حال در بعضی از مسئولین  دانشگاه وجود داشت و من از همان اول در مجلات دانشگاه کار می‌کردم، از نظر کامپیوتری، علمی و ویراستاری قوی بودم برای همین در مقطعی که نزدیک به دفاع از پایان نامه فوق لیسانسم بودم، آقای علی علم الهدی، پسر همین آقای علم الهدی که مسئول دفتر نشر دانشگاه بود، من  را دعوت به همکاری کردند و من یک چند ماهی کارشناس مسئول دفتر نشر دانشگاه امام صادق بودم.
 

بنیاد حکمت اسلامی صدرا
 

۳. یکی از اساتید ما گفت که در بنیاد بحث علمی هست و میخواهند یک کتاب چهل جلدی در مورد تاریخ فلسفه بنویسند. شما بیایید آنجا همکاری کنید. گفتم من خیلی اهل سیاست نیستم . بالاخره برادر رهبر آنجاست. او گفت نه شما می آیی  آنجا با من کار میکنی نگران این مسائل نباش. نهایتا من رفتم آنجا و ایشان متاسفانه دیگر خودشان خیلی نیامدند. در واقع آن کاری که قرار بود خودشان انجام بدهند به من سپردند و من اتاقم تقریبا کنار اتاق خود آقای سید محمد خامنه ای بود.

۴. مرتب جلساتی داشتیم با ایشان، با اساتید فلسفه، آقای دینانی، آقای اعوانی، استادهای مختلف فلسفی که آنجا می آمدند. استادهای بزرگ فلسفه در واقع می‌آمدند آنجا ولی خوب من احساس کردم که نه!  اینها فقط پوششهای دیگری است برای کارهای دیگرشان.

۵. یک آقای دکتر رضا اکبریان بود که فکر می‌کنم در  یک مقطعی رئیس اطلاعات قم بودند و هنوز هم در واقع در اطلاعات هستند ولی هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس در رشته فلسفه هم بودند. در یک مقطعی من را خواستند گفتند ما می‌خواهیم یک طرحی با بیت رهبری انجام بدهیم و یک جلسه ای می گذاریم بین شما و آقای علی آقامحمدی از بیت رهبری و یک آقایی از پژوهشگاه علوم انسانی که الان اسمش را به خاطر نمی آوردم. و این جلسه درواقع بحث هایی هست در مورد مسائل اجتماعی و اینجور موضوعات. ‌ همانجا بود که احساس کردم دیگر ما داریم وارد سیاست و بیت رهبری و این مسائل میشویم. نزدیک آزمون های دکتری هم بود من رفتم پیش آقای سید محمد خامنه ای و عذرخواهی کردم گفتم من میخواهم بروم برای آزمون دکتری و استعفا دادم. مجموعا فکر کنم چهار پنج ماهی آنجا بودم و استعفا دادم و آمدم آزمون دکتری را دادیم و دانشگاه اصفهان مشغول تحصیل شدم.

جو دانشگاه اصفهان

    احساس میکردم که دیگر در دانشگاه اصفهان فضا باز است . شاید حداقل نسبت به دانشگاه امام صادق بازتر باشد . اما اتفاقا من به محضی که وارد آنجا شدم با بستگی فضای سیاسی مواجه شدم.
    مثلا یکی از اولین کلاس هایی که ما آنجا داشتیم کلاس افلاطون بود که با آقای دکتر بینا مطلق فلسفه سیاسی افلاطون می خواندیم. کلاسهای دوره های دکتری دانشگاه اصفهان دو، سه یا چهار نفره بود. من چند جلسه ای دیدم مسئول دفتر می آید در این کلاس های فلسفه ما شرکت میکند. من خیلی تعجب کردم. گفت من به فلسفه سیاسی علاقه دارم. می آیم شرکت کنم. با خودم گفتم حالا شاید علاقه دارد. بعد از چند جلسه ای که آمد، دیدم یک جلسه من را خواست. توی دفترش در اتاق را بست و گفت دوستان یک چیزهایی گفته بودند. شما یک بحث هایی میکنی. من خودم کنجکاو شده بودم آمدم چند جلسه ای در کلاس شرکت کردم و میخواستم خودم ببینم چگونه است. اینجا دانشگاه اصفهان است  ولی شما تصور نکنید اینجا باز است، احتیاط کنید و این بحث ها را نکنید. ممکن است برای شما مشکل زا بشود.
    یعنی چنین فضائی وجود داشت و ما کج دار و مریز  پیش می رفتیم حالا سعی میکردیم یک مقداری بحث ها خصوصی تر باشد یا بعد از کلاس باشد یا با دوستانی باشد که قابل اعتماد باشند تا رسید به موقع دفاع ما که دفاع دکتری ما بود و نزدیک به دفاع شد که همزمان شد با بازداشت بنده.



آغاز تردید

    تردیدهایم از آخر دبیرستان شروع شده بود ولی عملا از سال دوم خیلی جدی تر شدند. از نظر فکری میتوانم بگویم از همان اواخر دبیرستان و طبیعتا توی خود دانشگاه یک مقداری تغییرات فکری پیدا کردم بر اثر مطالعه فلسفه و سیاست و جامعه شناسی و تاریخ ادیان و تاریخ اسلام. از دین خیلی فاصله گرفتم و حتی پایان نامه ام در نقد استدلال های اثبات وجود خدا بود. اتفاقا آقای احمد علم الهدی هم آن موقع معاون آموزشی دانشگاه بود و سنگهایی جلوی پای ما انداخت اما نهایتا توانستم دفاع کنم و اتفاقا دو سه تا مقاله از همان پایان نامه در مجلات فلسفی تهران و قم چاپ شد.



وبلاگ نویسی

    از سال ۷۹ و ۸۰ با اسم مستعار مقالات  و نقدهایی  را در مورد دانشگاه امام صادق به وبسایت گویا میدادم، همینطور به وبسایت آینده که متعلق به آقای عباس عبدی بود. مطالبم را بعنوان یکی از دانشجویان دانشگاه امام صادق میفرستادم ولی هیچ آدرسی نمیدادم که این دلنشجو کی هست.
    . در سال ۸۵ انتشار نوشتارهایم را در وبلاگ شخصی را شروع کردم. هرچه شرایط جامعه بسته تر میشد من احساس میکردم که نیاز هست و وظیفه اخلاقی و اجتماعی دارم که یک حرفهایی را بزنم. در همین راستا، نوشته‌هایم را در قالب کتاب و وبلاگ «نجواهای نجیبانه: نقد نظام جمهوری اسلامی و رهبران آن» و با نام مستعار «آزاد آزاده» منتشر می‌کردم.
    من در دانشگاه امام صادق یک مقطعی چندماهی با سیدمحمد خامنه ای (برادر آقای خامنه ای) در بنیاد حکمت اسلامی صدرا کار میکردم. احساس کردم که دارد وارد سیاست میشود و آن فضا، فضای پوشش برای فعالیتهای اقتصادی وفسادهای اقتصادی است. به بهانه دکترا از آنجا استعفا دادم وآمدم بیرون. بیشتر آگاه شدنم یک مقداری به من بیشتر حس مسئولیت میداد که باید درواقع جامعه را ، سیاست را ، دین را نقد کنم.



شناسائی شدن علیرغم فعالیت بی نام 

    هیچ کس نمی دانست که من دارم اینها را می نویسم، حتی همسرم که خیلی به همدیگر نزدیک بودیم ولی به لحاظ مسائل امنیتی من نمیخواستم اگر روزی بر فرض هم مسئله ای پیش آمد ایشان مسئول شناخته بشود. هیچ کس هیچ اطلاعی نداشت ومن اصلا انتظار دستگیری را نداشتم یعنی جوری فعالیت میکردم که هیچ وقت چنین چیزی صورت نمی گیرد. با نهایت رعایت مسائل امنیتی ولی در یک مقطعی من در وبسایت بالاترین خیلی فعال بودم.
    در مقطعی که خیلی اسناد زمین خواری برادران لاریجانی منتشر شد، بیشتر از هرجایی در وبلاگ من دیده شد و وبلاگ در مقطعی پربیننده ترین وبلاگ ایرانی در وبلاگ های گوگل در بلاگ اسپات بود. فکر می‌کنم به همین دلایل آنها حساس شدند. در تاریخ اول تیر ۱۳۹۱ زمانی که پلیس فتا من را دستگیر کرد واقعا برای خودم سوال بود و هنوز هم سوال هست. از آنها پرسیدم که شما چطوری من را شناسایی کردید؟ گفت ما از تهران دستور داشتیم و اگر نیاز باشد کسی را شناسایی کنیم حتی اگر خارج از کشور هم باشد و نیاز باشد کلی هزینه کنیم، این کار را انجام میدهیم. من اصفهان بودم، پلیس فتای اصفهان من را دستگیر کرد و بعد از یک شبی که در بازداشتگاه آگاهی اصفهان بودم، تحویل اطلاعات اصفهان داد. اما اینکه چطور و از چه طریقی شناسایی کردند، باتوجه به اینکه هیچکس هویت من را نمی دانست هنوز هم برای خودم سوال است.



نحوه دستگیری

    نحوه دستگیری بنده به این صورت بود که عصر من و همسرم در منزل بودیم. منزل ما طبقه دوم بود. زنگ خانه ما را نزدند و زنگ خانه صاحبخانه در طبقه پایین را زده بودند. یک دفعه آمدند بالا. ۲ نفر لباس شخصی همراه با ۲ سرباز مسلح آمدند داخل و ۲ نفر هم پشت در بودند همراه با دو خودرو که البته در ادامه، ۲ نفر سرباز مسلح را به پایین فرستادند. یک مقداری کتابها را بررسی کردند و نهایتا من را دستگیر کردند و به همراه لپ تاپ و وسایل کامپیوتری و پرینت هایی که دستشان داشتند، به پلیس فتای اصفهان بردند. دستبند هم زدند. آن موقع رئیس پلیس فتای اصفهان سرهنگ ستار خسروی بود که الان رئیس پلیس آگاهی اصفهان هست و به محض اینکه من رفتم آنجا خود سرهنگ خسروی بازجویی کردند.



بازجویی در پلیس فتا

    یک مقداری از بازحوئی روی محتوای مطالب و عکسها بود. [سرهنگ خسروی میپرسید] این مطلب از شماست؟ شما با ام ای سیکس در ارتباطی با موساد در ارتباطی دنبال همچین ارتباطهایی بود.گفتم من اصلا روحیه ام با چنین چیزهایی نمی خورد اصلا همچین مسئله ای نیست. من یک احساس مسئولیت اجتماعی میکردم که این مسائل را مینوشتم و از آنها هم دفاع میکنم. با هیچ جایی هم ارتباط ندارم و همیشه هم گفتم همین الان هم هست آن موقع هم در وبلاگم بود که به هیچکس و هیچ جا و هیچ حزب و دسته ای نه داخل نه خارج از کشور وابسته نیستم.
    رویکرد من براندازانه بود. آنها خیلی حساس بودند و خیلی برایشان عجیب بود که یک دانشجوی دانشگاه امام صادق یک کسی که حالا به هر حال آنجا درس خوانده یا دانشگاه اصفهان دارد دکترا میگیرد همچین دیدگاهی داشته باشد.  مثلا من حتی یک سری پوستر تهیه کرده بودم چه به انگلیسی چه به فارسی که نوشته بود به زودی براندازی صورت میگیرد. روی این جور مسائل خیلی حساس بودند.

    روی محتویاتی که در نقد اسلام بود. من کتابهای مختلفی توی کامپیوترم داشتم چندین هزار جلد، هنوز هم خیلی کتابها را دارم. به هر حال یک پژوهشگر فلسفه بودم، پژوهشگر دین بودم،  کتابهای خیلی مختلفی داشتم در نقد دین و در دفاع از دین. از کتاب سلمان رشدی گرفته تا کتابهای اسلامی. خب همه این کتابها را در کامپیوترم داشتم یک مقداری روی اینها حساس شدند.  گفتم من کارم است. این کتابها را هر پژوهشگر دینی هر پژوهشگر فلسفه ای دارد و مطالبی هم که در نقد دین نوشتم این دیدگاه من هست من معتقدم که من مشکلم با حکومت اسلامی است.

    در واقع من دو روز پلیس فتا بودم که البته روز پنج شنبه بود که دستگیر شدم روز جمعه با اینکه روز تعطیل بود ما را بردند دادسرای نیک بخت در خیابان نیک بخت اصفهان که انجا تفهیم اتهام شدم. قاضی هم دوباره یک سری سوالهایی کرد که حالا چرا این کارها را انجام دادید؟ و نمیدانم  انگیزه شما از این کارها چی بوده؟. فقط از نظر بازداشتگاه شب من تحویل بازداشتگاه آگاهی میشدم وگرنه تمام بازجویی ها توسط خود پلیس فتا صورت گرفت.  آن دو روز اول  بیشتر بازجویی های یک مقداری فنی بود یک مقداری مسائل کامپیوتری بود. بعد از این مراحل ما را بردند تحویل خود بازداشتگاه الف ط. زندان اصفهان دادند فکر میکنم روز سوم تیر ماه میشد.



دادسرا

    در دادسرا من احساس کردم فقط یک حالت خیلی اولیه دارد چون قاضی کشیک هم بود الان هم حضور ذهن ندارم فامیلش چه بود. یک قاضی کشیک بود وفقط دنبال این بود که انگیزه تان از این کار چی هست؟ ولی آنجا تفهیم اتهامی به من صورت نگرفت همه تفهیم اتهام ها موقعی بود که رفتم بازداشتگاه الف طا (اطلاعات) در زندان مرکزی (زندان دستگرد) اصفهان و یک آقای زرین بود که رئیس بازداشتگاه الف طا اصفهان بود و در واقع انجا بود که بازجویی ها شروع شد.



اتهامات

    سه اتهام به من تفهیم شد. یکی انتشار محتوای مجرمانه ، یکی تحریک علیه نظام و توهین نسبت به مسئولین نظام. تشویش اذهان عمومی که معمولا به کار میرود نبود.تحریک علیه نظام و رهبران آن بود که طبیعتا میشود گفت به نوعی احساس میکردند که من میخواهم مردم را علیه نظام بشورانم.



بازجویی از سوی وزارت اطلاعات

    من بازجو را نمی دیدم ولی گویا یک آدم جوانی بود. رئیس بازداشتگاه را می دیدم یک آقایی بود به نام آقای زرین که گاهی اوقات می آمد توی سلول خوش و بش می کرد. بنظر میامد آدم بی رحمی بود ، دوستان می گفتند از اون کسانی بود که توی زندان الف ط. اصفهان از اوایل انقلاب توی اعدام ها نقش داشت. حالا نمی دانم فامیل واقعی ایشان زرین بود یا نه ولی یک آدم چشم آبی بود، یک آدم چهارشانه قوی هیکلی بود و سنش هم بالا بود شاید نزدیک ۶۰ ساله. ، بازجویی ها با چشم بسته بود و بازجو یک شخص جوانی بود.
    ، ما می رفتیم توی اتاق بازجویی با چشم بسته و طبیعتا رو به دیوار و من فقط از زیر چشم بند متوجه شدم که یک دوربین جلوی من گذاشته شده بود برای فیلمبرداری. بازجو به من تاکید می کرد پشت سرت برنگرد چون یک جاهایی نیاز بود چشم بند را بزنیم بالا و تمام موارد که توضیح می دهیم را بنویسیم.



تهدید در مورد رساله دکتری

    اولین جلسه به من گفت که خب شما دانشجوی دکترای دانشگاه اصفهان هستید و علی القاعده به زودی هم می خواهید دفاع کنید. من به شما می گویم که ما می توانیم کاری کنیم که شما دکتری تان را تمام نکنید. من آن موقع بورسیه وزارت علوم بودم و عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور شهر خودمان فارسان بودم و فلسفه تدریس می کردم. گفت ما می توانیم کاری کنیم که دیگر نه آنجا بتوانی درس بدهی و بورسیه ات را هم کنسل کنیم و هیچ دانشگاهی در ایران نتوانی درس بدهی مگر اینکه با یک شرایطی با ما کنار بیایی و اولین شرطی که پیش روی من گذاشتند این بود که شما اگر میخواهی دفاع کنی اولین شرط ما این است که رساله دکتری که تا الان نوشتی را فراموش کنید و بیایی رساله دکتری ات را در مورد ولایت فقیه بنویسی. این اولین چیزی است که می توانی به ما اثبات کنی که در واقع می خواهی با ما همکاری کنی.
    یک جلسه هم یک بازجو از تهران آمد و به طور اختصاصی در مورد ولایت فقیه از من بازجویی کردند که طبیعتا من گفتم که به رشته من اصلا ارتباطی ندارد ، من رشته ام فلسفه است ، فلسفۀ اخلاق هست ، ارتباطی به ولایت فقیه ندارد به این موضوع هم علاقه ای ندارم و هیج علاقه شخصی هم به این موضوع ندارم که بخواهم در مورد اون رساله دکتری ام را بنویسم.
    به محض اینکه از بازداشتگاه بیرون آمدم متوجه شدم که حکم اخراجم را به دانشگاه دادند ، بازجو رفته بود توی خود دانشگاه اصفهان ، توی گروه و توی آموزش دانشگاه و حکم اخراج من را از دانشگاه گرفته بود و آن دانشگاهی که درس می دادم (پیام نور فارسان) از آنجا هم اخراج شدم و همزمان بورسیه تحصیلی من را از وزارت علوم هم لغو کردند.



نحوه بازجویی

    من می توانم بگویم که بازجویی های من هیچ درگیری وشکنجه فیزیکی نداشت و عمدتا روی همان محتویات مطالب بود ، روی بحث ولایت فقیه ،سوابق من، آشناهای من و ارتباطات من با دوستان و آشنایانم بود. یک مقداری بحث های فلسفی و بحث های دینی می شد. بحث هایی در مورد خود آقای رفسنجانی می شد. یک جلسه بازجو از تهران آمد و بیشتر بحث فلسفی و بحث دینی داشتیم یعنی بحث های خیلی فشرده. میپرسیدند شما فکر می کنید این نظام آیا واقعابراندازی می شود؟ شما گفتید به زودی براندازی می شود، خب این به زودی کی هست؟
    روی بحث کشتارهای ۶۷ هم حساس بودند چون من خیلی از اسناد کشتارهای ۶۷ را منتشر می کردم. سعی می کردند بگویند درواقع آنها قصد داشتند که شورش کنند، قصد داشتند در جنگی که صورت گرفته بود به مجاهدین بپیوندند و ایران را دوباره تسخیر کنند و تهران را دوباره تسخیر کنند. در واقع یک مقداری سعی می کردند کشتارهای ۶۷ را توجیه کنند.
    روی سه مسئله خیلی تمرکز جدی بود: کشتار ۶۷ ، ولایت فقیه و محتویات مطالب و براندازی و البته روی سوابق من.
    بازجویی ها مرتب ادامه داشت. گاهی اوقات روزی ۸ ساعت گاهی اوقات روزی ۳ ساعت. گاهی اوقات شب بود ، گاهی بعد از ظهر بود و هیچ موقع مشخصی نداشت. در بازداشتگاه یک قاضی دادگاه انقلاب بود که همراه ما توی سلول بود ، یکی دیگر از بچه های خود فلسفه دانشگاه اصفهان چند روز همراه ما توی سلول بود. آن موقع یکی از بچه های کمپین امام نقی بود که پسر جوانی هم بود شاید نزدیک ۱۸ سال داشت. او هم در سلول ما بود. یک آقای بهائی آوردند چند روزی بود و او را بردند. از این گلدکوئیستی که البته در واقع می گفتند سرشاخه اصفهان هست و خیلی آدم قوی ای بوده [ هم آنجا بود]. موارد این طوری می آمدند در این بیست روزی که من آنجا بودم.



شکنجه روانی

    روزهای آخر متوجه شدم که می خواستند به خانواده من القا کنند که من ممکن است خودکشی کنم. شکنجه فیزیکی وجود نداشت اما شکنجه روانی خیلی جدی ای وجود داشت . از همان روز اول یا دوم زندانی های اعدامی را آوردند پیش ما، کسانی بودند که بردند اعدام کردند. همان روز اولی که من رفتم یک نفری را بردند اعدام کردند، چند روز آینده یک نفر دیگر را بردند اعدام کردند، در واقع زیرزمین سلول ما جایی بود گفتند محل نگهداری زندانی‌های اعدامی است.
    خانواده من تا یک هفته نمی دانستند که من کدام بازداشتگاه هستم. بعد از چند روز پدر من نهایتا متوجه شدند که من در بازداشت هستم. آن موقع دامادمان بود که در واقع وکالت من را به عهده داشت اما وکالت رسمی پذیرفته نشد. اما نهایتا پدرم بعد از چند روز با دامادمان توانستند بیاییند آنجا و توانستند همان آقای زرین را ببینند. پدر من از ایشان پرسیده بود که شکنجه که نمی کنید؟ آقای زرین گفته بود نه ما نیازی نمی بینیم شکنجه کنیم، ما با احترام تا پای دار هم می بریم.
    ما هفته ای فقط حدود یک ساعت، کمتر از یک ساعت در یک فضای بسته که فقط سقفش یک حالت توری داشت هواخوری داشتیم.
    از هفته دوم به من اجازه تلفن هفتگی داده شد که مدت آن ۵ دقیقه بود و خودشان هم از آنطرف خط گوش میکردند.



خواسته های بازجوها

    خیلی تلاش کردند که من را متقاعد کنند به همکاری و آخرین چیزهایی که به من گفتند این بود که شما دو کار حداقل باید بکنید، یکی اینکه اگر می خواهی دکتری ات را تمام کنی، باید رساله دکتری تان را درباره ولایت فقیه بنویسید. بعد آن دانشگاهی که تدریس میکردید را فراموش کنید، بعد اگر با شرایطی که برای شما پیش میآوریم موافق بودید، می توانید در یک دانشگاهی مد نظر خود ما تدریس کنید و بعد از همه این مسائل ما اجازه می دهیم که برگردید دانشگاه و درصورتی که اعتماد ما را جلب کردید از دکترای خود دفاع کنید.



دادسرای رسانه

    در مدتی که در بازداشت بودم، سه جلسه دادگاه در دادسرای رسانه تشکیل شد. آقای زرین حضور داشت و داماد ما که وکیل بود هم بعنوان وکیل من حضور داشت اما نتوانست دفاع موثری انجام دهد.
    قاضی و بازپرس پرونده با نام مولوی نافچی از من در مورد محتویات مطالب و اینکه شما با کجا ارتباط دارید؟ چرا این مطالب را منتشر کردید؟ از کجا خط می گرفتید؟ چرا این کارها را کردید؟ سوال می پرسید. در یکی از جلسات دیدم کل کتاب را پرینت گرفته بودند آوردند به قاضی دادند. او یک تورقی کرد و گفت چرا اینها را منتشر کردید؟ این اسناد را چه کسی در اختیارتان قرار داده؟ بیشتر روی این مسائل بود. همینطور مطالب را در سی دی آوردند به قاضی و بقیه نشان دادند.
    قاضی می گفت که شما خیلی سریع اگر مواردی دارید بنویسید. حتی گاهی اوقات من فرصت برای نوشتن هم کم می آوردم. به وکیلم هم که اصلا اجازه دفاع ندادند اما گفتند اگر توضیحاتی دارید اینجا بنویسید و خیلی خلاصه توضیح بدهید و دفاعتان را بنویسید.



آزادی با وثیقه

    من ارتباط های زیادی هم اصفهان و هم تهران و هم شهر خودمان داشتم و از طرق مختلف خیلی فشار زیادی صورت گرفت که من آزاد بشوم. من نهایتا نمیتوانم بگویم مجبور شدند اما خوب تحت این فشار ها من را با وثیقه ۷۰ میلیون تومانی که سند خانه ی پدرم بود آزاد کردند تا زمان دادگاه انقلاب.

    بازداشت من در مجموع ۲۰ روز طول کشید و من روز بیستم تیرماه آزاد شدم. دراین مدت وکیل نداشتم.



دانشگاه زیر فشار بازجوها

    موقعی که بعد از آزادی رفتم دانشگاه، به من گفتند خیلی محرمانه است یعنی خیلی اِبا میکردند که برای من توضیح بدهند چه شده و تنها چیزی که آن موقع به من گفتند این بود که به خاطر اتمام سنوات است. من گفتم من اتمام سنوات را حداقل تا دوسال میتوانم تمدید کنم. من هنوز یک بار هم تمدید نکردم . بعد من آنجا رتبه یک دوره دکتری بودم، پایان نامه ام تصویب شده بود، قرار بود  دفاع کنم.  یعنی اصلا دلیلی وجود نداشت. بعد گفتم :آخر این چه اتمام سنواتی است؟  بعد آن موقع معاون آموزشی دانشکده گفت ببین از من توضیحی  نخواه، بازداشت بودید دیگر ؟ خود بازجوی شما آمده و از ما خواسته که این کار را انجام بدهیم. من خیلی تلاش کردم که به پرونده دسترسی  داشته باشم حتی این اواخر هم هنوز آن بحث فوق محرمانه وآن آرم فوق محرمانه روی پرونده دانشگاه شما هست.
    این موضوع بازجوها را دونفر به من گفتند هم معاون آموزشی دانشگاه و هم معاون آموزشی دانشکده. یکی از آنها مستقیم و دیگری با واسطه به من این موضوع را گفتند.
    من در مورد این محرومیتها فرصت فرجام خواهی نداشتم زیرا اصلا مطلع نبودم و همه این اتفاقات در زمانی که در بازداشت بودم انجام گرفته بود. موقعی که آمدم بیرون، فکر میکردم حالا بازجو یک تهدیدی کرده است یا هرچیزی. طبق معمول رفتم دانشگاه که کارهای دانشگاهم را انجام بدهم و طبیعتا استاد راهنمایم را ببینم و بگویم که چه مسائلی پیش آمده بود چون به هر حال ما جلساتی داشتیم مرتب باهم و به هرحال یک توضیحی بدهم و ادامه کارم را شروع کنم اما به محض اینکه رفتم گفتند که متاسفانه شما اخراج شدید و نمی توانید ادامه دهید و من حدس زدم دانشگاه محل تدریسم هم همین جور است و پیگیر آن شدم وهمینطور بود و بورسیه من هم لغو شده بود. این اتفاقات قبل از هر دادگاهی ، قبل از هر پروسه ای و قبل از هر فرصت دفاعی.



اضافه شدن اتهام جدید

    من با قید وثیقه تا زمان برگزاری اولین جلسه دادگاه انقلاب آزاد شدم و همانطور که گفتم متوجه شدم از دانشگاه محل تحصیل وهمچنین از دانشگاه محل تدریسم اخراج شده ام و بورسیه وزارت علوم من هم قطع شد یعنی هم تدریسم منتفی و هم محل درامدم منتفی شد. گفتم حالا آن اتهام ها و این موارد را میشود یک کاری کرد اما در احضاریه ای که برایم آمد دیدم یک اتهام دیگر به اتهام های من اضافه کردند و آن اتهام عضویت در دسته جات معاند نظام وابسته به صهیونیست ها بودو یعنی اتهام وابستگی به اسرائیل را هم برای من اضافه کردند که خیلی شگفت زده شدم و حتی تلفن زدم . بازجو به من یک شماره تلفن داده بود و من برای این اتهام و همینطور برای پس گرفتن لپ تاپم با او تماس گرفتم و پرسیدم این اتهام را چرا اضافه کردید؟ گفت ما صلاح دانستیم این اتهام هم باشد.
    من به این نتیجه رسیدم که در واقع چون خیلی تلاش صورت گرفته بود که من آزاد شوم اما آقای زرین و زندان الف ط. اصفهان اصلا تمایل نداشتند من آزاد شوم، این اتهام به من منتسب شد. در آن مقطع من حتی از طریق نمایندگان استان و از آشناهایی که در تهران و اصفهان بودند، خیلی تلاش کردم که مسائل اداری و دانشگاهی حل بشوند تا حالا مسائل حقوقی اش پیگیری شود.
    وکلائی که با آنها صحبت کردم، گفتند در واقع این اتهام را اضافه کردند که کسی به پرونده شما نزدیک نشود . کمااینکه مجمع نمایندگان استان چهارمحال بختیاری که من آن برای حل مسائل دانشگاهی ام نامه ای به آنها نوشته بودم ، بعدا به من گفتند که با این اتهام ما نمیتوانستیم نزدیک بشویم وگرنه ما خودمان هم در معرض اتهام قرار میگرفتیم.
    یعنی این اتهام را اضافه کردند که کسی آن اعمال فشارهایی که می شد که به دستگاه قضا یا به اطلاعات بیاورد را نیاورد. نهایتا من تصمیم گرفتم پیش آقای نعمت احمدی در تهران بروم. به واسطه یکی از دوستان که از فرزندان مقامات جمهوری اسلامی بود ولی با پدرش خیلی رابطه خوبی نداشتند و با من همدل بودند ، یک نوبت از آقای نعمت احمدی گرفتند و من رفتم تهران و با ایشان مفصل صحبت کردم و این موارد را مطرح کردیم و با وکیل های دیگری هم صحبت کردم. نهایتا جمع بندی این شد که اینها شما را در یک فرایندی قرار دادند که مشخص نیست که می خواهد به کجا برسد ، می تواند ۱۵ سال ۱۶ سال حبس باشد، ولی دادگاه انقلاب است و می تواند خیلی از این بدتر باشد. در بدترین حالتش حتی می تواند اعدام باشد و قابل پیش بینی نیست.



خروج از کشور

    در بستگان خودمان هم پاسدار هم اطلاعاتی داشتیم. از بستگان درجه اول خودم آمدند من را بردند در یک پارکی درشهر خودمان تهدید کردند و هم تشویق. یعنی هم تهدید کردند وهم به یک نوعی مثلا می گفتند که اگر فلان کار را بکنی چطور میشود، اگر فلان کار را نکنی چطور میشود. این تهدید ها و تادیبها ادامه داشت و محدودیت ها نیز ادامه داشت. من دریک مقطع دیگر به این نتیجه رسیدم که ماندن من در ایران به صلاح نیست و ممکن است هر چیزی هر لحظه ای پیش بیاید.
    این خارج شدن از کشور هم به صورتی بود که تنها دو سه نفر از نزدیکان من میدانستند یعنی من حتی با خیلی از نزدیکان و بستگان درجه اول از جمله پدر و مادرم نتوانستم خداحافظی کنم که من دارم از ایران خارج میشوم، چون احساس میکردم که ممکن است پسرعمویم یا داماد ما به طریقی مطلع بشوند و حالا یک مسائلی ای ایجاد بشود. ازقبل و از طریق دامادمان متوجه شده بودم که بعد از دستگیری ممنوع الخروج شده ام بنابراین با کمک یکی از دوستانم در خارج کشور برای خروج از کشور برنامه ریزی کردم. نهایتا خیلی مخفیانه در تاریخ ۱۵ مهر ۱۳۹۱ رفتم ارومیه واز طریق مرز و به صورت غیرقانونی به ترکیه رفتم زیرا گذرنامه نداشتم.
    حتی من موقعی که ترکیه بودم ، همین بستگان تهدید میکردند که ما آنجا در خانه ات آدم گذاشتیم. می‌ ترساندند که سعی کنند یا من را برگردانند یا ساکت کنند. ولی من در همان ترکیه که بودم یک نامه خیلی مفصل و تندی نوشتم خطاب به آقای خامنه ای و کتابی که آ« موقع در یک جلد منتشر کرده بودم را به شش جلد رساندم وخیلی مفصل وبا اسم واقعی خودم در ترکیه منتشر کردم که آن در آن مقطع شاید صدهزار بار دانلود شد.
    در آنکارا رفتم دفتر سازمان ملل و تقریبا حدود سه سالی ترکیه بودم . پروسه سازمان ملل صورت گرفت و مصاحبه های معمول سازمان ملل و بعد مصاحبه سفارت امریکا انجام شد و نهایتا من در سپتامبر ۲۰۱۵ به آمریکا آمدم.
    یک مواردی بود که مثلا از بچه های امام صادقی که من متوجه شدم که افراد امنیتی هستند به بهانه اینکه ما میخواهیم بیاییم ترکیه پناهنده بشویم سعی میکردند بیایند آنجا که من سعی میکردم آدرس ندهم. همین جا [در آمریکا] هم گاهی اوقات ادامه داشته مثلا یکی از دوستان امام صادق ما آمده بود کانادا وامریکا و [میگفت] بیایم شما را ببینم. من نمیتوانم حالا قطعا بگویم ولی خوب کسی بود که کتابهایش را خود وزارت علوم منتشر میکند و در سایت رهبری به مطالب ایشان ارجاع میشود. یا افرادی هستند که من متوجه شدم که ارتباطهای امنیتی دارند. گاهی اوقات میآمدند کانادا و امریکا می گفتند میخواهیم بیاییم ببینیم شما را. طبیعتا این موارد را هم من رد کردم.
    در آمریکا دوست داشتم ادامه تحصیل بدهم و حداقل تحصیلم را تمام کنم. بنابراین دوباره پیگیر شدم که دانشگاه امام صادق مدارکم را بدهد. دانشگاه امام صادق هیچکدام از مدارکم را نداد دانشگاه اصفهان هم همین طور. البته یک سری از آنها را من داشتم ولی مدارک اصلی را نداشتم و تاییدیه هایی که لازم بودند از وزارت علوم گرفته بشوند، هیچکدام آنها را به من ندادند چون حراست  وزارت علوم در جریان همه مسائل بود. دانشگاه امام صادق ریزنمراتم را به من نداد. من فقط مدارک دانشگاه امام صادق و ریزنمراتم و تاییدیه پروپوزال دکتری ام را داشتم. البته میدانید که دانشگاههای آمریکا تاییدیه را از خود دانشگاه مستقیما میخواهند. البته من پیگیری کردم و چون اسناد حقوق بشری وجود داشت و بیانیه عفو بین الملل و بیانیه شورای دفاع از حق تحصیل بود، بخش زیادی از مشکلات حل شد اما طبیعتا آن محدودیتها همچنان هم ادامه دارد. دانشگاههای ایران اسنادی که میخواهم را در اختیارم نمیگذارند.



سرنوشت پرونده قضائی

    هنوز گاهی اوقات برای پدرم احضاریه می آید. گاهی اوقات احضاریه های خودم می آید در خانه من. خوشبختانه هنوز خانه پدرم که وثیقه من بود ضبط نشده اما اخطارهایی می آید که ایشان را بیایید تحویل بدهید در غیر این صورت خانه ضبط میشود. احضاریه های حضور در دادگاه می آید یعنی پرونده هنوز باز است و حکمی صادر نشده.

دانلود ضمایم و اسناد مرتبط:

 


۱۳۹۲ تیر ۱۰, دوشنبه

«سیادت»، نژادپرستانه، تبعیض‌آمیز و غیراخلاقی است؛ عباس خسروی فارسانی






«سیادت»، نژادپرستانه، 

تبعیض‌آمیز و غیراخلاقی است

عباس خسروی فارسانی

چکیده
سیاست «سیادت» و این‌که نژاد و گروهی ویژه را در جوامع انسانی از دیگر گروه‌ها جدا و مجزا سازیم و در میان مردم و متصدیان و دکان‌داران دین، آنها را با رنگ‌های سبز و سیاه و قبا و ردا و شال و شمایل و کلاه و عبا و عمامه متفاوت و اسم و عنوان «آقا» و «سید» و «سادات» و «میر» و برپا ساختن گنبد و گلدسته و حقوق مادی و معنوی بی‌مبنا برتری و تمایز ظاهری و باطنی بخشیم، «جهل مقدس» و مخالف انسانیت، عقلانیت، اخلاق، عدالت و دیانت است. از این رو، بیش و پیش از هر چیز، وظیفه مردم است که بر اساس آگاهی، به این تبعیض‌های ناروا و بی‌مبنا میدان جولان ندهند و شأن و شخصیت تمامی انسان‌ها را برابر بدانند و برای هیچ فرد و فرقه و نژادی جایگاه و جلای جبروتی و ویژه قائل نباشند.

مقدمه
من در خانواده‌ای رشد یافتم که جزء نژاد سادات محسوب می‌شدند؛ همواره این سؤال را در ذهن داشتم که چرا افرادی به عنوان «سید» و «آقا» احترام ویژه‌ای دارند؛ سپس دریافتم که در جامعه، سیاست، فرهنگ، مذهب و اقتصاد نیز آنان دارای شأن و منزلت برتری هستند؛ اما هیچ‌گاه نتوانستم دلیل و پاسخ قانع‌کننده‌ای برای پرسش‌های خود پیدا کنم؛ این نوشتار، چهارچوبی است چکیده از برآمدن و پاسخ نیافتن این پرسش‌ها.
برای رفع ابهام‌های احتمالی، علی‌رغم میل درونی، پیشاپیش لازم است گفته شود که من دانش‌آموخته کارشناسی ارشد الاهیات، گرایش فلسفه و کلام اسلامی از دانشگاه امام صادق هستم؛ دانشگاهی که مطالعات اسلامی و فقه و اصول، جزء دروس بنیادین آن است؛ با تاریخ قرآن، حدیث، ادیان و مذاهب به خوبی آشنا هستم؛ همچنین استاد دانشگاه در رشته الاهیات بوده‌ام؛ و در مقطع دکترا در رشته فلسفه غرب، تحصیل کرده‌ام؛ همچنین مادربزرگ پدری من جزء نژاد و خاندان سادات بوده است؛ اما اینجا بحث حقیقت‌جویی است نه فخرهای دروغین. از این رو، آنچه گفته می‌شود بر اساس شناخت و آگاهی و البته با انگیزه اخلاقی و انسانی و در راه یافتن راهی به رهایی از راه آگاهی است؛ و البته خود را خالی از خطا و اشتباه نمی‌دانم و از نقدها و نقض‌ها صمیمانه استقبال و سپاسگزاری می‌کنم.

 معنای «سید»
«سید» در لغت به معنی «آقا»،«بزرگوار»،«رئیس» بوده و در اصطلاح فارسی‌زبانان و شیعه، به کسانی گفته می‌شود که نسبشان به واسطه فاطمه دختر پیامبر اسلام به محمد بن عبدالله منتهی می‌شود؛ همچنین به سائر علویّینی که به واسطه عباس بن علی یا محمد حنفیه نسبشان به علی ابن ابی‌طالب می‏رسد و کسانی که نسبشان به جعفر طیار و عقیل می‏رسد، احتراماً سید گفته می‏شود. (منبع)

نقد حقوقی
ماده اول اعلامیه جهانی حقوق بشر که در واقع، اساسی‌ترین بند این اعلامیه و بنیاد آن است، بیان می‌دارد:
«تمام افراد بشر، آزاد، زاده می‌شوند و از لحاظ حیثیت و کرامت و حقوق، با هم برابرند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و باید با یکدیگر با روحیه‌ای برادرانه رفتار کنند.»
اما سیاست سیادت، در تناقض آشکار و همه‌جانبه با این اصل بنیادین حقوق بشری است؛ به راحتی، می‌توان مبنای مخالفت جمهوری اسلامی با حقوق بشر و نقض آشکار آن در ابعاد گوناگون را در همین‌جا دید و اساساً نباید از جمهوری اسلامی انتظار احترام به حقوق بشر را فارغ از نگاه مذهبی و صرفاً بر اساس برداشت بشری داشت!

نقد اخلاقی
«قانون طلائی اخلاق»، که در میان تمامی انسان‌ها، مذاهب و مکاتب، مشترک است، بیان می‌دارد که:
«هر آنچه برای خود می‌پسندی، برای دیگران نیز پسندیده بدان و هر آنچه برای خود نمی‌پسندی، برای دیگران نیز ناپسند بدان»
اما سیاست سیادت و قائل شدن امتیازات ویژه برای نژاد و گروه خاص، در تقابل بنیادین با این اصل اساسی و جهان‌شمول اخلاق است.

نقد مذهبی - تاریخی
بزرگ‌ترین مستند قرآنی برای سیاست سیادت، آیه «مودت» در قرآن است؛ این آیه بیان می‌دارد:
«ذلک الذی یبشر الله عباده الذین آمنوا و عملوا الصالحات؛ قل لا أسئلکم علیه أجرا إلا المودة فی القربی؛ و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا إن الله غفور شکور»:
«این است همان که خدا بندگان خود را بدان بشارت می‌دهد، بندگانی که ایمان آورده اعمال صالح کردند. بگو من از شما در برابر رسالتم مزدی طلب نمی‌کنم به جز مودت نسبت به اقرباء، و کسی که حسنه‌ای به جای آورد، ما حسنی بر آن حسنه اضافه می‌کنیم که خدا آمرزگار و قدردان است.» (سوره شورا، آیه ۲۳)

مهم‌ترین دلیل و برداشت مدافعان سیاست سیادت از این آیه، تأکید بر ضرورت احترام به خاندان پیامبر است؛ اما اکرام و احترام، امری شخصی و اختیاری است و به هیچ وجه، موجب در نظر گرفتن حقوق ویژه مادی و معنوی نمی‌گردد؛ آیه مودت، نهایتاً بر احترام مرسوم به خاندان پیامبر، به‌ویژه در زمان حیات او، تأکید دارد و هیچ دلالت مستحکمی بر حق ویژه نژادی خاص در نسل‌های بعدی و دالان تاریخ بشریت ندارد؛ بلکه برعکس، آیات دیگر قرآن، دلالت قطعی بر عدم چنین حقی دارند؛ از جمله آیات زیر:
«قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله وحد فاستقیموا الیه و استغفروه و ویل للمشرکین»؛
«بگو من تنها بشری هستم مثل شما با این فرق که به من وحی می‌شود که معبود شما معبودی است یکتا؛ پس همه یک‌صدا به سویش ‍ رو کنید و از شرکی که به وی ورزیده‌اید استغفار کنید و وای به حال آنان که شرک می ورزند.» (سوره فصلت، آیه ۶)

«یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقیکم»؛
«هان ای مردم ما شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم و شما را تیره‏هایی بزرگ و تیره‏هایی کوچک قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید نه اینکه به یکدیگر فخر کنید؛ و فخر و کرامت نزد خدا تنها به تقوی است و گرامی‏ترین شما باتقوی‏ترین شما است که خدا دانای با خبر است.» (سوره حجرات، آیه ۱۳)

چنان‌چه گفته شد، آیه «مودت»، آیه‌ای است که دلالت قطعی بر حقوق ویژه ندارد و به اصطلاح قرآنی، جزء آیات «متشابه» محسوب می‌گردد، در حالی که دو آیه فوق، دلالت قطعی بر عدم حق ویژه بر نژاد پیامبر اسلام دارند و جزء آیات «محکم» شمرده می‌شوند.

از سوی دیگر، یکی از حقوق ویژه سادات در تشیع، حق «خمس» است که در این مذهب، جزء فروع دین شمرده می‌شود؛ بررسی بحث سیادت و خمس از نگاه مذهبی، مجالی جداگانه می‌طلبد؛ در اینجا به اجمال، نگاهی نیز به بحث خمس می‌اندازیم؛

«خمس» در لغت به معنای یک‌پنجم است و در اصطلاح فقه، عبارت است از پرداخت یک‌پنجم درآمدی که از راه زراعت، صنعت، تجارت، پژوهش و یا از راه‌های کارگری و کارمندی به دست می‌آید. (منبع)؛ طبق فتوای مراجع تقلید شیعه، خمس به دو سهم تقسیم می‌شود که یکی سهم سادات فقیر، یتیم و در راه درمانده است و دیگری سهم امام زمان؛ که هر دو سهم، در عصر غیبت، باید به مرجع تقلید یا نماینده وی داده شود، مگر آن که از ایشان اجازه گرفته و در راهی مصرف شود که آنها اجازه می‌دهند. (منبع)
حکم خمس، جزء فروع دین در مذهب شیعه است و در مذهب اهل سنت وجود ندارد؛ و به لحاظ تاریخی، در صدر اسلام، مستند محکمی که ثابت‌کننده این حکم باشد، وجود ندارد؛ بلکه برعکس، مستندات سدیدی در رد این حکم، وجود دارد، که باید در مجالی جداگانه به آنها پرداخت. می‌توان ریشه تاریخی حکم خمس را بیش و پیش از هر چیز، در آیین یهودیت پیدا کرد که بر نژادی ویژه و حق ویژه آن تأکید اکیدی دارد؛
به عنوان مثال، بر اساس روایت بخش عهد عتیق کتاب مقدس (تورات)، حکم و دستور خمس در زمان حکومت یوسف پیامبر به عنوان عزیز مصر و در دوره سلطنت فراعنه، از جانب خداوند به یوسف صادر گردید. در کتاب «پیدایش» (نخستین کتاب تورات و همچنین نخستین کتاب عهد عتیق) آمده است که در دوره هفت ساله برکت، پیش از دوره هفت ساله قحطی، خداوند فرمان داد تا مردم از محصول مزارعشان چهارپنجم را به مصرف خانواده‌هایشان رسانده و یک‌پنجم (خمس) آن را به خزانه فرعون تقدیم کنند. در هنگام قحطی، به واسطه همین یک‌پنجم‌ها، مردم مصر توانستند هفت سال قحطی را پشت سر بگذارند. این حکم در ترجمه کتاب مقدس به فارسی نیز، «خمس» ترجمه شده است.» (منبع)
مهم‌ترین مستند قرآنی مفسران و فقهای شیعه در مورد خمس، این آیه از قرآن است:
«واعلموا انما غنمتم من شی ء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی و الیتمی و المسکین و ابن السبیل ان کنتم آمنتم بالله و ما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان و الله علی کل شی ء قدیر »؛
«و بدانید آنچه را که سود می‌برید برای خدا است پنج‌یک آن و برای رسول و خویشاوند او و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان، اگر به خدا و آنچه را که در روز فرقان روزی که دو گروه یکدیگر را ملاقات کردند بر بنده‌مان نازل کردیم ایمان آورده‌اید، و خداوند بر هر چیز توانا است.» (سوره انفال، آیه ۴۱)

اما این آیه دلالت صریحی بر حکم فقهی خمس به عنوان یک حکم همیشگی، دائمی و در مورد تمامی درآمد تمامی مردم ندارد؛ به‌ویژه که در آیه واژه «غنمتم» (غنیمت می‌برید) به کار رفته است نه واژه «کسبتم» (کسب می‌کنید، سود می‌برید)؛ در حالی که بسیاری از مترجمان شیعه، آیه را به «سود می‌برید» ترجمه کرده‌اند!

نقد روان‌شناختی
تمایزبخشی به نژاد و گروهی خاص و در نظر گرفتن حقوق مادی و معنوی بی‌مبنا برای آنها، سبب توهم خودبزرگ‌بینی، تقدس، تبختر، غرور و فخرفروشی می‌گردد، آنان را از جستجوی حقیقت و تلاش شرافت‌مندانه برای معاش معاف می‌دارد و به خودشیفتگی، تنبلی و تن‌پروری سوق می‌دهد.

نتیجه
سیاست «سیادت» و این‌که نژاد و گروهی ویژه را در جوامع انسانی از دیگر گروه‌ها جدا و مجزا سازیم و در میان مردم و متصدیان و دکان‌داران دین، آنها را با رنگ‌های سبز و سیاه و قبا و ردا و شال و شمایل و کلاه و عبا و عمامه متفاوت و اسم و عنوان «آقا» و «سید» و «سادات» و «میر» و برپا ساختن گنبد و گلدسته و حقوق مادی و معنوی بی‌مبنا برتری و تمایز ظاهری و باطنی بخشیم، «جهل مقدس» و مخالف انسانیت، عقلانیت، اخلاق، عدالت و دیانت است. از این رو، بیش و پیش از هر چیز، وظیفه مردم است که بر اساس آگاهی، به این تبعیض‌های ناروا و بی‌مبنا میدان جولان ندهند و شأن و شخصیت تمامی انسان‌ها را برابر بدانند و برای هیچ فرد و فرقه و نژادی جایگاه و جلای جبروتی و ویژه قائل نباشند.








---------------------------------

بیشتر بخوانید:





















---------------------------------

دعوت از شما نجیب گرامی؛ در فیس‌بوک به ما بپیوندید:

معرفی و دانلود کتاب:


۱۳۹۱ خرداد ۲۳, سه‌شنبه

حاکمیت فتوا، ناقض قانونیت و کشورداری









حاکمیت فتوا، ناقض قانونیت و کشورداری

محمود خادمی (نویسنده و تحلیل‌گر سیاسی)


دیو ارتجاع و واپس‌گرائی آخوندی پس از هزار و اندی سال با پیشینه‌ای تیره و تار در همسوئی و همدستی با حاکمان دیکتاتور، خوانین و فئودال‌ها در طول تاریخ، در ۲۲ بهمن از شیشه تاریک قرون و اعصار به در آمد و با تکیه بر خرافات و احکام و قوانین قرون وسطائی آخوندی، خودکامگی مطلق و استبداد دینی را بر کشور ما حاکم کرد.

بر اساس متون و اسناد مذهبی تا قرن پنجم قمری، از هیچ لقب خاصی برای امامان شیعه استفاده نمی‌شده است و همگی آنان، به عنوان شخصیت‌های درستکار، مؤمن و انسان‌هایی پرهیزکار شناخته می‌شده و مورد احترام بوده‌اند و تا آن زمان، از به کار بردن القاب قدسی و فرابشری برای امامان خبری نبوده است. همچنین در صدر اسلام، معاصران پیامبر، محمد رسول الله را با دو چهره می‌شناخته‌اند. به هنگام اتصال به «وحی» او را با نام «محمد رسول الله» مورد خطاب قرار می‌داده‌اند و کلامش را مصون از خطا می‌دانستند و در مواقع دیگر، او به اسم «محمد ابن عبدالله» - محمد پسر عبدالله - مورد خطاب قرار می‌گرفته است.

اما، آخوندها در طول تاریخ تصاویر دیگری از امامان شیعه ساخته و ارائه داده‌اند، تصاویری غیر واقعی و افسانه‌ای که هیچ تناسبی با آموزه‌های قرآن و دیگر متون معتبر شیعی ندارد. علمای اسلامی، فلاسفه و شخصیت‌های دیگر و از جمله یاران نزدیک امامان شیعه هم، نیز در قرن‌های اولیه ظهور اسلام با نام‌هایشان و بدون هیچ لقب ویژه‌ای صدا زده می‌شدند و در آن زمان‌ها، از این‌همه القاب آخوندساخته، مانند «حجت‌الاسلام»، «ثقة الاسلام»، «آیت‌الله»، «مرجع تقلید»، «ولی فقیه» و... خبری نبوده است.

واقعیت این است که نظام‌ها و نهاد‌های دینی، اقتدار و مشروعیت خود را از آسمان و غیب می‌گیرند. بنا بر این، برای تدوام و تثبیت اقتدار خود می‌بایست غیب و آسمان را مقدس نشان بدهند و در تثبیت حیطه‌های مقدس و بازآفرینی حیطه‌های جدید و بسط و گسترش آن بکوشند. احترام آخوندها به مقدسات نه به خاطر مقدس و غیبی بودن آن پدیده‌ها، بلکه در واقع پاسخ نیاز آنها برای تثبیت اقتدار و مشروعیت خودشان می‌باشد و چیزی جز حفظ بیضه اسلام تاریخی و اسلام آخوندی، از طریق اشاعه ترس از نقد مذهب نیست.

امروزه در کشورمان گسترش حیطه‌های مقدس به حدی افزایش یافته است که نه تنها خدا، پیامبر، ائمه، قرآن و کتاب‌های دینی را در بر می‌گیرد، بلکه انتقاد و ایراد به خمینی و خامنه‌ای و آیت‌الله‌های گردن‌کلفت وابسته به باند حاکم نیز بدون مجازات نمی‌ماند. خلاصه اینکه هر آخوندی برای خوش خدائی شده است.

علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران ۱۹ خرداد (خبرگزاری فارس): اختیارات ولایت فقیه، انبیاء و معصومین یکسان بوده و.... رهبری در سه سطح، انبیاء، معصومین و ولایت فقیه از لحاظ اختیار، یکسان است و به همان اندازه که از امامان تبعیت واجب است، تبعیت از رهبری هم واجب است و این دو با هم فرقی ندارند.

واقعیت دیگر این است که مردم ایران، اسیر و گرفتار یک نظام اسلامی شیعه بر اساس مدلهای رایج تاریخی آن شده است. رژیم فقیهان حاکم بر کشور ما ایران، یک رژیم تمام‌عیار اسلامی بر اساس سنت‌های تاریخی است که اجرای مو به موی احکام و قوانین شرعی را وظیفه خود می‌داند. آنچه که این رژیم انجام می‌دهد به اجرا در آوردن احکام و قوانینی است که تئوریسین‌های اسلام (متخصصین فقه جعفری، مراجع و آیات عظام) صدها سال است که مستمراً در احکام و فتاوی خود تکرار کرده و می‌کنند.

از نظر این احکام و فقه آخوندی، زندان، شکنجه، سنگسار، تجاوز، قصاص، مجازات اقلیت‌های مذهبی، توهین و تحقیر زنان، صدور و اجرای حکم ارتداد و.... نه تنها زشت و زیانبار نیست که عین عبادت، خداپرستی و اسلام است و بسیار هم خداپسندانه و پرثواب می‌باشد. بنا بر این، از این رژیم نباید انتظار دیگری داشت، یعنی این نظام مبتنی بر احکام و شریعت که بر کشور ما حاکم شده، برای ایجاد و گسترش رفاه، آزادی، عدالت و پیشرفت مردم و کشور که تأسیس نشده است، بلکه برای اجرای همین قوانین و احکام بنیانگذاری شده است.

رساله آیت‌الله‌ها و مراجعی که بستر فکری و فرهنگی این رژیم را نمایندگی می‌کنند، تا بخواهید پر است از احکام جنایتکارانه اعدام، قصاص و تازیانه، قطع عضو، سنگسار و... شما حتی در رساله مترقی‌ترین و ظاهراً سالم‌ترین فقیهان و آیات عظام و مراجع شیعه، حرفی و کلامی از «آزادی» به خصوص آزادی زنان، عدالت، رفاه اجتماعی، حقوق بشر و... نمی‌توانید بینید. هر چه هست، صحبت از احکام نفرت‌انگیز دست بریدن، چشم از حدقه در آوردن، پرتاب از بلندی، تازیانه، سنگسار، شکنجه تا حد مرگ و.... می‌باشد به طوری که می‌توان رساله هر یک از ماموت‌های حجره‌نشین را یک «مانیفست خشونت و خباثت» دانست.

این موجودات انسان‌نما - آخوندها -، قرن‌هاست که چون زالو بر بدن مردم ایران چسبیده‌اند و از خون بدن آنان تحت عنوان وجوهات شرعیه - خمس، زکات، صدقه و خیرات - تغذیه می‌کنند و در عین حال، برای آنکه قداست و اقتدارشان بر همین مردم ثابت و پابرجا بماند ضمن ترویج دروغ و خرافات، فرمان و فتوای مرگ و نیستی نیز برای همین مردم نیز صادر می‌کنند.

اسلام تاریخی و به خصوص تشیع که در تاریخ همیشه به وسیله این قشر نمایندگی شده است، همواره مظهر خشن‌ترین سرکوب‌ها بر علیه آزادی بیان و سایر آزادی‌های انسان جلوه‌گر شده است. تاریخ ایران به ندرت شاهد آراستگی و پیرایش در میان این قشر - آخوند‌ها - بوده است و هر گاه هم تک‌ستاره‌ای از میان آخوندها برای آزادی و حقوق مردم درخشیدن گرفته، به گواهی تاریخ قبل از هر چیز و هر کس با سد سدید جمود و عقب ماندگی همفکران خود مواجه شده است - در دوران حاکمیت این رژیم می‌توان به نمونه آقای منتظری اشاره کرد که چگونه بیش از همه، توسط همفکران خود مورد آزار، اذیت و سرکوب قرار گرفت.

بر عکس تاریخ ایران پر از نمونه‌هائی از قساوت، کشتار و خونریزی است که باعث و بانی اصلی آنها همین قشر بوده است. همچنین تاریخ نشان می‌دهد که بسیاری از ظلم و ستم‌ها و بسیاری از جنگ و خونریزی‌ها از جام طلائی خرافات، ریا، دروغ و فریبکاری که در دستان این قشر سیاه‌دل و سیاه‌کار بوده است به بیرون سرایت کرده است.

اما از آنجا که، به طور مجرد و در دنیای خارج از ذهن، چیزی به نام اسلام که قابل رؤیت باشد وجود ندارد و آنچه قابل مشاهده، ارزیابی و قضاوت است، مردم مسلمان، مراجع و رهبران دینی، پیام‌ها، متون و کتاب‌های مذهبی، شعائر و مراسم عبادی و نهاد‌های دینی می‌باشند. هر کس برای قضاوت درباره اسلام، به ناچار سراغ بر رسی و شناخت همین پدیده‌ها و مقولات ذکر شده بالا می‌رود و قضاوت درباره آنها به قضاوت در مورد اسلام تعمیم داده می‌شود.

برای مثال، وقتی مردم مسلمان کشوری، در مقابل فتاوی سرکوبگرانه مراجع مذهبی خود سکوت می‌کنند، وقتی نهاد‌های دینی هم‌صدا با مراجع مشوق ترور و آدم‌کشی می‌شوند، وقتی متون و کتاب‌های دینی، سراسر به قطع دست، سنگسار، پرتاب از بلندی، قتل و خون ریزی و... فرمان می‌دهند، وقتی مراسم دینی مملو از خونریزی و جراحات است - زنجیر و قمه زنی در عزاداری‌های ماه محرم را نگاه کنید - دیگر چه جائی برای مبرا داشتن دامان اسلام از گفتار نمایندگان رسمی اسلام (روحانیون و مراجع) که فرمان کشتار و خونریزی می‌دهند، باقی می‌ماند.

اگر غیر از این است که من نوشته‌ام و دین اسلام مبرا و به دور از این اتهامات است، پس شما آقایان روحانیون که به مثابه یکی نمادهای اسلام و مسلمانی شناخته می‌شوید، حداقل برای طهارت و پاکیزگی اسلام و مبرا نگاه داشتن دامان آن از این‌همه زشتی، پلیدی و شقاوت، یک بار هم فتواهائی در محکومیت اعدام، شکنجه، تجاوز به زنان در زندان‌های رژیم و... همچنین فتواهائی به نفع مردم ایران، برای سعادت و رستگاری آنان و برای بهروزی و رهائی‌شان از چنگال رژیم ضد بشری حاکم صادر کنید و از مردم ایران در مقابله‌شان، با استبداد دینی حاکم بر کشور حمایت نمائید و...:

آهای «علمای دین»، «مراجع عظام» و «آیت‌الله‌های معظم» که می‌بایست آیت‌ها و نشانه‌های خدا در روی زمین می‌بودید، چرا صدای شما علیه این‌همه بیداد و ستم که از سوی نظام اسلامی حاکم بر کشور، به نام دین بر مردم وارد می‌شود بلند نیست؟ مگر نمی‌بینید به نام دین چه بر سر مردم مظلوم و بی‌پناه ایران آورده‌اند؟ چرا سکوت کرده‌اید؟ چرا اعتراض نمی‌کنید؟!

آهای شریکان دزد و رفیقان قافله، که از وجوهات شرعی و کمک‌های مالی قافله مردم ارتزاق می‌کنید ولی یار و مددکار و همکار حکام ستمگر دینی بر علیه همین مردم می‌شوید! مگر پیغمبر خدا - رهبر عقیدتی و ولی فقیه همه مسلمانان جهان - نگفته است: «من سمع رجلاً ینادیاً یا لَلمسلمین، فلم یجبه فلیس بمسلم» (اگر مسلمانی فریاد داد خواهی مردمانی را بشنود که در خواست کمک می‌کنند، اگر اجابت نکند و به یاری آنها نشتابد پس مسلمان نیست). بیش از سی سال است فریاد دادخواهی زنان و مردان مسلمان از بیداد حاکمان دینی گوش فلک را کر کرده است، آیا شما این صداها را نمی‌شنوید؟

بعد از سی و چند سال تجربه حکومت دینی در کشور و بعد از دیدن این‌همه جنایت و فساد در حضور آیت‌الله‌های ریز و درشت که بعضاً خود آنها هم در این جنایات سهیم و دخیل بوده‌اند، آیا مردم ایران حق دارند نسبت به اسلام شما رویگردان باشند؟ و از شما سؤال کنند، تکلیف‌شان با اسلامی که شما نمایندگی می‌کنید چه می‌باشد؟!

اگر مردم ایران با یک حکومت مذهبی مواجه نبودند، قطعاً مشکلی با مذهب پیش نمی‌آمد. ولی وقتی سیاهکاری‌های یک حکومت مذهبی جلوی چشمان مردم ایران قرار دارد. وقتی حکومت اسلامی با نام خدا، پیغمبر و امامان به جان و مال و ناموس مردم حمله‌ور شده است. مردم باید یقه چه کسی را بگیرند؟ تکلیف مردم با خدایان زمینی، صاحبان اصلی تقدس و غیب، این متجاوزین اصلی به حقوق و حلقوم مردم چیست؟ و مهم‌تر اینکه، تکلیف مردم با اسلام عزیزی! که امروزه شما نماینده و سخنگوی آن هستید چه می‌باشد؟ آیا نباید عطای آن را به لقایش ببخشایند؟

فتوا ابزار دینی سرکوب!

«فتوا» بر اساس لغت‌نامه‌های فارسی عبارت است از آنچه عالم دینی (فقیه، مجتهد و مفتی) به صورت حکم شرعی می‌نویسد. و چون از شرع برمی‌خیزد غیر قابل تخطی و لازم الاجرا می‌باشد. ولی در واقع «فتوا» دخالتی آشکار، ناحق و ناروا از طرف ماموت‌های حجره‌نشین - به نام مجتهد، فقیه و آیت‌الله - است در زندگی انسان متمدن و امروزی.

فتوا از مظاهر و نمادهای آشکار استبداد در یک حکومت دینی است که فتوادهنده بر اساس آن، بر فراز هر گونه اراده ملی، بر فراز هر گونه راه حل قانونی، قوانین وضع شده کشوری (توسط نمایندگان مردم در مجلس) و ساز و کارهای همه نهادهای حکومتی نظر می‌دهد و نظر وی نیز باید به اجرا در آید. یعنی شخص مفتی انتظار دارد همه آحاد یک ملت، حتی همه مسلمانان ساکن کره زمین، نظر او را به جان دل بپذیرند و در پی اجرای آن باشند.

اما در واقع فتوا و به خصوص فتاوی که بر اساس آن - بر فراز قوانین قضائی یک کشور - احکام جزائی صادر می‌شود، چیزی نیست جز برنامه‌ریزی و سازماندهی آشکار ترور دینی و کشتار مردم با توسل به حربه دین. و چون این فتوا‌ها معمولاً از حمایت دولت اسلامی نیز برخوردار هستند، می‌توان آن را، ترویج نوعی تروریسم دولتی - دینی دانست. بدین ترتیب، فتوای قتل شهروندان ایران و حتی افراد خارجی نمونه فاجعه‌آمیزی از فرهنگ سیاسی - مذهبی حاکم بر کشور ماست که به وسیله نظام حاکم ترویج و حمایت می‌شود.

خوب است بدانیم که، از میان فتاوی متعددی که تاکنون از طرف آیت‌الله‌ها صادر شده است، به جز فتوای «تحریم تنباکو» که یک استثنا در تاریخ روحانیت شیعه است، تمامی فتواها باعث ضرر و زیان‌های فراوان و جبران‌ناپذیر برای مردم و ملت ایران بوده است، از آن جمله می‌توان به فتوا‌های مجتهدین صاحب فتوا در جریان مشروطه - در واقع فتواهائی که بر علیه جنبش مشروطه‌طلبی صادر گردند - و یا فتوائی که باعث زمینه‌چینی و شروع جنگ میان ایران و روسیه در دوره قاجار گردید - و نهایتاً باعث اشغال قسمت‌هائی از خاک ایران توسط ارتش روسیه گردید - اشاره کرد.

در رژیم آخوندی فتوا به ابزاری برای رعب‌افکنی، سرکوب مخالفین و دگراندیشان برای تثبیت پایه‌های سیاسی قدرت، تبدیل شده است. آخرین مورد آن، فتوائی است (نه بر علیه دزدی‌های نجومی - ۳ هزار میلیارد تومانی - ایادی و کارگزاران رژیم، نه علیه فساد و خباثت سردمداران نظام، نه در اعتراض به جنگطلبی و تروریسم رژیم و نه در اعتراض به عاملان کشتار، شکنجه و تجاوز در زندان‌ها) علیه شاهین نجفی - خواننده جوان ترانه‌های ایرانی به سبک «رپ» - به جرم ارتداد - توهین به امام دهم شیعیان - صادر شده است.

این فتوا در حالی توسط چند آیت‌الله صادر شده، که مطابق اعتقادات فقهی مندرج در رساله خود آقایان، در شرایطی که برای «ولایت عامه فقیه» قائلیت وجود دارد، اجرای حدود مختص «ولی امر مسلمین» - ولی فقیه - میباشد و امر صدور فتوا از دیگر آیات و مراجع سلب شده است.

از آنجا که، تمام آیت‌الله‌هائی - از جمله آیت‌الله فاسد و پرنفوذ، سرمایه‌دار و سلطان شکر ایران، آیت‌الله مکارم شیرازی ) که علیه شاهین نجفی فتوا صادر کرده‌اند به «ولایت عامه فقیه» معتقدند. مطابق این نظریه، فقط ولی فقیه یعنی خامنه‌ای می‌تواند چنین فتوائی صادر کند و بقیه آیت‌الله‌ها مانند دیگر امت اسلامی مقلد ولی فقیه محسوب شده و از صدور فتوا منع شده اند.

ضمن اینکه مطابق متون فقهی شیعه، وقتی می‌توان شخصی را به کفرگوئی متهم نمود که این شخص به کفرآمیز بودن سخنان خود آگاهی داشته باشد. یعنی اگر کسی بدون قصد و آگاهی، سخنانی کفرآمیز بگوید، مفتی نمی‌تواند سخنان او را کفرانه تلقی کند و برای او فتوای مرگ صادر نماید. در حالی که آخوندهای صادرکننده فتوا، بدون توجه به سخنان «شاهین نجفی» که منکر کفرگوئی شده و گفته است اصلاً چنین قصدی نداشته است، فتوای قتل وی را صادر کرده‌اند (حرفی که در مورد فتوای خمینی علیه «سلمان رشدی» هم صادق است).

اما صرف نظر از اینکه مطابق خزعبلات آخوندی، کدام یک از این دایناسورها حق صدور فتوای قتل و کشتار داشته باشند یا نه، فتوای ارتداد، بخش بسیار ناچیزی از پتانسیل ویرانگری در درون اسلام تاریخی و اسلام آخوندی است. حکم ارتداد علیه شاهین نجفی، صرف نظر از اینکه وی به مقدسات شیعه توهین کرده یا نکرده باشد، بخش بسیار اندکی از ستم‌ها و جنایاتی است که بیش از ۳۰ سال است از طرف این رژیم بر مردم ایران وارد شده است.

این رژیم بدون وجود پدیده‌ای به نام فتوا، نه می‌توانست زندانیان سیاسی محکوم به حبس را در زندان‌های رژیم قتل و عام کند، نه می‌توانست سریال قتل‌های زنجیره‌ای را تدارک ببیند، نه می‌توانست بسیاری از تبعیدیان سیاسی در کشورهای خارجی را هدف برنامه ریزی ترورهای خود قرار دهد، نه می‌توانست به زنان زندانی در درون زندانها قبل از اعدام تجاوز نماید و نه می‌توانست...

اما این بار با فتوای قتل شاهین نجفی به نظر می‌رسد، رژیم بخواهد ریل عوض کرده و برای پنهان کردن نقش خود در کشتار مخالفین و دگراندیشان، فرمان قتل مخالفین را نه از کانال ارگان‌های رسمی حکومتی، بلکه از دالان‌های تاریک‌اندیشی حوزه‌ها و از سوی مراجع و روحانیون صادر کند. به این دلیل هم، مخالفت با فتوای جنایتکارانه آخوندها، یعنی فتوای ارتداد «شاهین نجفی»، در واقع مخالفت با تروریسم دینی است که بیش از ۳۰ سال است در کشور ما جریان دارد.

فتوا نقض قانونیت:

روشن است که در کشور ما نیز مانند دیگر کشورهای جهان امروزی، باید صدور احکام جزائی تنها در اختیار دادگاه‌های صالحه و اجرای احکام نیز در صلاحیت ضابطین قضائی باشد. باید فتوای هر آخوندی و از جمله «ولی فقیه» تا زمانی که حیثیت قانونی نیافته است، فاقد هر گونه اثر لازم الاتباع قانونی باشد. همچنین قضات دادگاه‌های کشور هم اجازه نداشته باشند، با نقض قوانین کشور به استناد فتوائی حکم قضائی صادر کنند. اما فتوای صادرشده علیه «شاهین نجفی» حتی با قانون اساسی دست پخت آخوندها و بعضاً قوانین شریعت آخوندی مغایرت دارد:

۱- در جهان متمدن و دنیای امروز، مطابق اصل حاکمیت سرزمینی، قوانین یک کشور خارج از قلمرو حقوقی آن کشور قابل اجرا نمی‌باشند. یعنی اقتدار قانونی هیچ مقام و نهاد کشور ایران یک اقتدار فراملی نمی‌باشد و در خارج از قلمرو نظام جمهوری اسلامی، هیچ‌گونه اثر حقوقی و یا تعهدی بر دوش مردم و دیگر نهاد‌ها در ایران نمی‌گذارد. بنا بر این، اجرای احکام صادره مربوط به این فتواها در کشورهای دیگر نشانه‌ای از دخالت مستقیم در مسائل آن کشور‌ها محسوب شده و به عنوان ترویج تروریسم دولتی، جرم شناخته می‌شود. و مرتکبین این جنایت تحت تعقیب پلیس بین‌المللی قرار می‌گیرند. در داخل کشور هم تا زمانی که احکام صادره از فتواها، حیثیت قانونی نیافته است فاقد هر گونه اثر لازم‌التباع قانونی برای اجرا می‌باشد.

بنا بر این، صدور و اجرای فتوا به خصوص در مورد اتباع خارجی و یا ایرانیانی که در خارج از ایران ساکن هستند (مانند فتوای خمینی در مورد قتل «سلمان رشدی» یا فتوای فاضل لنکرانی درباره قتل کارگردان هلندی «نئو وان گوگ» و یا فتوای جمعی از آخوندهای قم در مورد کشتن «شاهین نجفی» که اکنون در آلمان ساکن است) به لحاظ داخلی و بین‌المللی غیرقانونی است. و صادر و اجراکنندگان این نوع فتوا‌ها باید - به خاطر اقدامات غیرقانونی خود - مورد محاکمه قرار گیرند. مطمئناً در ایران آزاد فردا، قضات آزاده و شریف ایرانی، در دادگاه‌های صالحه به جرائم ناشی از صدور و اجرای فتاوی آخوندها رسیدگی خواهند کرد.

۲- بر اساس فقه و شریعت آخوندی، حوزه ولایت و دخالت ولی فقیه «امت اسلام» می‌باشد. بر این اساس وی - ولی فقیه - فقط اجازه «افتاء متمرکز» را دارا می‌باشد. یعنی ولی فقیه مسلمانان ایران فقط می‌تواند به صدور فتاوی اقدام نماید که به امور دینی و فقهی مسلمانان شیعه اثنی عشری و ایرانی مربوط می‌شود. بنا بر این، ولی فقیه و سایر آیات صاحب فتوا، حق مداخله در امور و یا صدور فتوا در رابطه با اقلیت‌های دینی و یا ایرانیان غیر مسلمان و یا مقیم در خارج از ایران را ندارند و هر نوع دخالت در مسائل مربوط به آنان عملی غیرشرعی (شرع آخوندی) محسوب می‌شود. افراد غیرشیعی ایرانی ساکن در کشور تابع مدیریت کشور و تحت ولایت قانون اساسی کشور می‌باشند.

اما به راستی مگر در کشوری که بر اساس حاکمیت فتوا اداره می‌شود و ارگان‌ها و نهادهای دولتی مسؤول اجرای فتواها هستند. دیگر جائی برای اداره کشور بر اساس قانون باقی می‌ماند؟ چه ضرورتی بوجود نهادی بنام مجلس برای وضع قوانین در کشور وجود دارد؟ و اصلاً چه نیازی به انتخابات مجلس قانونگذاری وجود دارد؟ و...؟

اما بر خلاف ولی فقیه و سایر آخوندهای این نظام که سعی می‌کنند با صدور فتوا و تبلیغ و ترویج قواعد، احکام و قوانین قرون وسطائی، جان تازه‌ای به این هنجار‌های عهد بوقی بدهند و بدین ترتیب، اقتدار دینی و نهاد شریعت را تثبیت کنند. جامعه ایران در حال گذار و هر چه دورتر شدن از اجبارها و مرزهای ترسیم‌شده دینی - به وسیله آخوندها - می‌باشد.

محمود خادمی
۲۲ خرداد ۱۳۹۰
۱۱ ژوئن ۲۰۱۲
arezo1953@yahoo.de  


* دیدگاه‌های وارده در نوشتارها لزوماً دیدگاه «نجواهای نجیبانه» نیست.


نوشتارهای مرتبط:







------------------------------------


لطفاً از نوشتارهای زیر نیز دیدن فرمائید
(نوشتارهای برگزیده وبلاگ):
(به ترتیب، از نوشتارهای قدیمی‌تر به جدیدتر)


























































































------------------------------






لطفاً در صورت امکان و صلاحدید، عضو شوید: