صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب همنشین بهار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب همنشین بهار. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ فروردین ۲۰, یکشنبه

جنایت‌ها و خیانت‌های جمهوری اسلامی (۱۷): کابوس‌های واقعی؛ پاسخ شاهد جنایت‌های حکومت اسلامی به چند پرسش



جنایت‌ها و خیانت‌های جمهوری اسلامی (۱۷):
کابوس‌های واقعی؛
پاسخ شاهد جنایت‌های حکومت اسلامی به چند پرسش

مسعود نقره‌کار


... با سلام خدمت خوانندگان محترم روایت‌هائی که حاصل مشاهدات و تجارب من در پست‌های مختلف در قوه قضائیه رژیم هستند. آقای دکتر نقره‌کار از طریق تماس تلفنی، من را در جریان انتقادها، سؤال‌ها و تردیدها در رابطه با گزارش مشاهدات و تجارب من قرار دادند، و آنها را برای من خواندند. بنده ضمن تشکر از دکتر نقره‌کار برای تلاش مسؤولانه و شجاعانه ایشان، و همین‌طور حس مسؤولانه سایر دوستان و سروران، سعی می‌کنم به پرسش‌ها پاسخ بگویم. من به کسانی که این اتفاق‌ها را ناباورانه خوانده‌اند حق می‌دهم، واقعیت این است که جمهوری اسلامی، کابوس را به جای واقعیت نشانده است و دوستان حق دارند با تردید و ناباورانه به این فجایع نگاه کنند. من البته نسبت‌هائی مثل دروغگوئی و خیال‌بافی را که بعضی از دوستان قاطعانه متوجه من کرده‌اند به دل نمی‌گیرم و به حساب برخورد شتابزده آنها می‌گذارم. انتظار بنده این بود که ابتدا رژیم اسلامی من را که سال‌ها شاهد جنایت‌هایش بودم به دروغگوئی و مزخرف‌گوئی متهم کند، تصور نمی‌کردم بعضی از زندانیان سیاسی آزادشده که فقط شاهد گوشه‌هائی بسیار محدود از جنایت‌های رژیم بودند این‌گونه باعث دلسردی من و افرادی چون من، که سال‌هاست از این رژیم بریده‌ایم و قصدمان افشا و نشان دادن ابعادی نادیده از جنایت‌های این رژیم است، شوند. آنچه را که بعضی از عزیزان، که برایتان احترام فراوان قائل هستم، دروغ و خیال‌بافی و حتی مزخرف خواندید، فقط بخش‌های کوچکی از جنایت‌هائی است که من با چشم خود دیدم. به این دوستان عرض بکنم که من هیچ دلیلی برای دروغگوئی نمی‌بینم، نه به دنبال نام و شهرت هستم و نه نیاز اقامتی و مالی دارم. قصد من کاهش رنج و دردهایم به خاطر همکاری با این رژیم و جبران مافات با افشای جنایت‌های این رژیم و از این طریق، طلب بخشش از خدای خود و مردمی است که به آنها جور و ستمی باورنکردنی رفته است. إن‌شاءالله با افشای جنایت‌های این رژیم و محاکمه سران آن در دادگاه‌های بین‌المللی، که من هم حاضرم به عنوان شاهد، حاضر باشم، بتوانیم جلوی تکرار این فاجعه‌ها را بگیریم.

۱- ابتدا اجازه می‌خواهم کمی درباره خودم بگویم:

من به همراه تعداد دیگری از افراد قوه قضائیه و سپاه که در جبهه‌ها شیمیائی شده بودیم، در سال ۱۳۸۵ از ایران خارج شدیم. من دچار آسیب در حنجره و ریه شدم. بنده پس از استقرار در خارج از ایران، تلاش کردم از طرق مختلف، مشاهدات و تجارب خودم را عنوان کنم. با تعدادی از برنامه‌سازان رادیوئی و تلویزیونی و روزنامه‌نگاران تماس گرفتم، اما بلافاصله به این نتیجه رسیدم که از این طریق، قصد من که علاوه بر تبلیغ، ثبت تاریخی و برخورد آموزشی و تحلیلی و حقوقی با این تجارب هست، متحقق نخواهد شد. با راهنمائی همین دوستان و توصیه آنان، به سراغ آقای دکتر نقره‌کار رفتم، که نویسنده و محققی بی‌طرف و مستقل معرفی شدند. ابتدا ایشان تمایلی به همکاری نشان ندادند و صراحتاً اعلام کردند که با توجه به تجارب موجود، به من و روایت‌هایم نمی‌توانند اعتماد کنند. تلاش من این بود که از طرق مختلف اعتماد ایشان را جلب کنم، البته ایشان هم درباره من تحقیقاتی را شرو ع کردند. سرانجام ایشان پذیرفتند که در این راه به من کمک کنند، با تأکید به اینکه آنچه مطرح می‌شود واقعی، حقیقی و مستند و دور از حس‌های تلافی‌جویانه و انتقام و اغراق و حب و بغض باشد، و من هم به ایشان قول دادم که به این قرار، متعهد بمانم.

بنده در حال حاضر، در یک کمپ زندگی می‌کنم و به دلائل حفاظتی، محدودیت‌هائی برای ارتباط‌گیری من وجود دارد. من آدرس این کمپ را در اختیار آقای دکتر نقره‌کار قرار دادم. من نام و نام فامیل و مشخصات کامل شناسنامه‌ای خود را نیز به اطلاع ایشان رسانده‌ام. بدیهی است که اگر رژیم پیگیر باشد می‌تواند از روی روایت‌های گفته شده من را شناسائی کند، من به دلیل ارتباطم با ایران که با افراد سپاه و قوه قضائیه و روحانیون هست، خودم داوطلب اعلام علنی هویت خودم نخواهم شد. البته من در ایران کسی را ندارم، تمام افراد خانواده من در حمله موشکی عراق به شهر شیراز شهید شدند. با این حال، به حرمت دیگرانی که با من تماس دارند در حد ممکن داوطلب معرفی خود نخواهم شد.

من در دوره پهلوی یکی از مسؤولین قوه قضائیه در غرب کشور بودم، همان موقع هم متدین و نمازخوان بودم و به عنوان فردی مذهبی در محیط کارم شناخته شده بودم. بعد از انقلاب به توصیه آیت‌الله دستغیب و آیت‌الله بهشتی پایم به زندان‌ها و دادگاه‌های انقلاب کشانده شد. طی حکمی از سوی آیت‌الله بهشتی، یعنی از سوی دیوان عالی کشور، به عنوان دادیار دادسرای انقلاب در استان فارس، کارم را شروع کردم. پس از مدتی کارم را با عنوان بازپرس ادامه دادم که غالباً پرونده‌های مربوط به مواد مخدر، سرقت‌های مسلحانه، منکرات (به خصوص زنا) و جاسوسی به من ارجاع داده می‌شد. پس از چندی، نماینده تام‌الاختیار حاکم شرع و دادستان در زندان‌های به نام و بی نام در استان فارس شدم. مدتی نیز سمت دادیار مستقر در زندان‌های استان فارس را داشتم. من اکثراً به جبهه می‌رفتم که حداقل یک هفته در ماه بود، در جبهه نیز مسؤولیت داداسرای مستقر جبهه را داشتم و بررسی پرونده‌هائی مثل جاسوسی، حرکات ضد انقلابی در جبهه، مواد مخدر و منکرات (موارد متعددی از لواط و تماس نامشروع برادران و خواهران در پشت جبهه) به عهده من بود. من چه در زندان‌ها و چه در جبهه به خاطر سنم مورد نوعی احترام و اطمینان هم بودم. سال ۱۳۶۸ من و گروهی از فرمانده‌های زخمی استعفا دادیم و من قصد داشتم به شغلی آزاد بپردازم، اما آیت‌الله طاهری مانع این کار شد و از من خواست کارم را در حوزه قوه قضائیه ادامه دهم تا راهی برای کمک به دوستان زخمی و شیمیائی وجود داشته باشد، ایشان من را به سراغ آیت‌الله یزدی فرستاد و بالأخره بعد از گفت و گوهائی با آیت‌الله یزدی در تهران و حجت‌الاسلام فرحی رئیس دفتر ایشان، من پست عضویت در کمیسیون عفو و بخشودگی را قبول کردم و از آن تاریخ تا هنگام خروج، در همین کمیسیون در رابطه با زندانیان سیاسی و زندانیان عادی به کارم ادامه دادم.

۲- پاسخ به پرسش‌ها و ابهام‌ها

به پیشنهاد دکتر نقره‌کار، سعی می‌کنم به پرسش‌ها، ابهام‌ها، و تردیدهائی که برای خوانندگان پیش آمده و یا پیش خواهد آمد، پاسخ بگویم.

اینها پاسخ‌های مختصر من به آقای "همنشین بهار" است که طی نوشته‌هایشان(۱) من را دروغگو خوانده‌اند و ادعا کرده‌اند چنین اتفاق‌هائی در رژیم اسلامی نیفتاده است و بنده "کذاب" هستم.

۱- "تجاوز بازجو به کودکی نه ساله دروغ است."

پاسخ بنده: مورد زهرا عزیزی، که من تصادفاً شاهد تجاوز به او شدم و شرح آن را دادم، تنها مورد تجاوز به دختران ۹ ساله نبوده است، من موارد دیگری را هم از سایر زندان‌ها شنیدم و گزارش‌هائی دریافت کردم، اما چون خود شاهد نبودم، ذکر نکردم. بدیهی است تجاوز به یک دختر ۹ ساله (مثل زهرا که قد و قواره و ظاهرش بزرگ‌تر از سنش نشان می‌داد)، امری طبیعی و قابل قبول برای همه مسؤولین و کارکنان زندان نبود و مورد اعتراض قرار گرفت. اما برای رد ادعا و اتهام آقای بهار، چه شاهدانی معتبرتر و مهم‌تر از خانواده قربانی؟ من آدرس خانواده محترم عزیزی را در اختیار آقای دکتر نقره‌کار قرار دادم تا در اختیار آقای بهار قرار دهند تا ایشان با رعایت مسائل امنیتی، مسأله اعدام فاطمه و تجاوز و مرگ زهره را پیگیری بفرمایند. همین‌طور آدرس محل زندگی و مغازه‌ای که متعلق به یکی از وابستگان نزدیک محمد جاور است را هم در اختیار ایشان قرار دادم. امیدوارم پدر محمد جاور آقای قربان جاور هنوز در قید حیات و سلامت باشند.

من نام خانوادگی شهرزاد و محل زندگی خانواده او را هم به دکتر نقره‌کار دادم تا دوستانی که ابهاماتی دارند مورد را پیگیری کنند.

(دوستان توجه داشته باشند که نه فقط در سال‌های هولناک دهه ۶۰، حتی پس از "اصلاحات" و آن همه تغییر و دگرگونی ادعائی در زندان‌ها در سال ۸۸ و بعد از آن نیز جوانان جنبش سبز در زندان‌ها مورد تجاوز قرار گرفتند. حتی آقای ابطحی هم که مشاور رئیس جمهور آن مملکت بود، تهدید شد که اگر امتناع کند و به خواست بازجوها و شکنجه‌گران گردن نگذارد، به دخترش در برابر چشمانش تجاوز خواهند کرد.)

۲- "... گذاشتن وزنه‌های ۱۰ تا ۱۵ کیلویی روی شکم زندانی که حامله بود"

"دستگاه بیضه‌کشی که از روسیه خریداری شده و شکنجه‌گران برای یادگیری کار با آن در کره شمالی دوره دیدند...." دروغ است.

پاسخ بنده: آن کس که زندانی رژیم جمهوری اسلامی بوده است باید خوب بداند بسته به جرمی که برای زندانی در نظر گرفته می‌شد، نوع و میزان شکنجه تعیین می‌شد. اگر از نگاه بازجو و شکنجه‌گر، زندانی اعدامی می‌بود نوع شکنجه در نظر گرفته شده در مقایسه با شکنجه زندانی‌ای که در این موقعیت نبود تفاوت داشت. در مورد زندانیانی که در خانه‌های تیمی دستگیر می‌شدند و در عملیات قتل پاسدار و یا هر وابسته رژیم دخالت داشتند، برای گرفتن اطلاعات (و انتقام) نوع شکنجه متفاوت با شکنجه‌هائی که به سایر محکومین اعمال می‌کردند، بود. شکنجه گهواره و بیضه‌کشی و سایر شکنجه‌های که باعث مرگ می‌شدند. گذاشتن وزنه روی شکم زن حامله زندانی اعدامی برای اطمینان از مرگ جنین او از این نوع شکنجه‌ها بود. بله، بنده شاهد این اعمال بودم و در جریان فعالیت آموزش شکنجه‌گران، نه فقط اعزام آنها به کره شمالی بلکه به کشور‌های دیگر هم قرار داشتم. نکته دیگر اینکه آقای بهار "سرمست اخلاق تابنده" را "کذاب" و "لاف و گزاف‌گو" خوانده‌اید. من متأسفانه دسترسی به کتاب سرمست نداشته و ندارم و تعجب هم می‌کنم که کتاب نوشته است، او سواد درست و حسابی نداشت اما سرمست راننده لودری بود که گور حفر می‌کرد و اجساد زندانیان اعدام شده را در گور می‌ریخت و یا دفن می‌کرد. او در محیط زندان هم کار‌های گوناگون می‌کرد و اطلاعات داشت. اطلاعات و افشاگری‌های چنین فردی اگر حاوی لاف و گزاف هم باشد، به نظر شما فاقد ارزش هستند؟ اطلاعاتی که از هیچ‌کس دیگر جز امثال سرمست نمی‌توان به دست آورد.

۳- "تحصیلکرده دانشگاه سوربن و آن‌همه ادا" دروغ است.

شخص به اصطلاح تحصیلکرده و از خارج آمده‌ای که مأمور پیشین رژیم مدعی است به بازجویان و کارکنان زندان و... امر و نهی می‌کرده و چنین و چنان می‌گفته، اصلاً وجود خارجی ندارد.
در سال‌های آغازین دهه ۶۰ روابط بین پاسداران (در زندان‌ها هم) امر و نهی متکبرانه و نوع ناصرالدین شاهی را برنمی‌تافت و همه (از بالا تا پایین) با هم ندار و نزدیک بودند.
در زندان دستگرد اصفهان مسؤول اول بازداشتگاه «حاج اخروی» و دیگر مسؤولین مثل «حسین توتیان» و «زنجیره‌ای» با امثال «دانش» و «دادخواه» و «جان‌نثاری» و «بوذری» و... روابط گرم و صمیمی داشتند.

در زندان سپاه و «هتل اموات» هم همین‌گونه بود.
«قربانی» (از مسؤولین زندان هتل) یا «شریعت» (از بازجویان) و رحمانی و دایی و صمد... و کمیل (که در تصادف کشته شد)، هیچ‌کدام اهل امر و نهی کردن (یا پذیرفتن امر و نهی از دیگران) نبودند. پاسداران و نگهبانان زندان هم همین‌طور.
البته، بعدها (بعد از سال ۶۷) که در زندان اصفهان بیشتر هواداران آیت‌الله منتظری جای خودشان را به دیگران دادند، این‌گونه روابط کمی رسمی شد... تحصیلکرده دانشگاه سوربن پاریس که متخصص و مدرس شکنجه‌های ساده و سفید و سیاه بود و در سال ۶۰ به بازجویان و شکنجه‌گران امر و نهی می‌کرد" دروغ است و در "سال ۶۰ روابط صمیمی پس از انقلاب بین زندانبانان هنوز جاری بود...."

پاسخ بنده: "... به آقای بهار عزیز عرض کنم ادا‌های سعید محسنی نائینی در اوائل دهه ۶۰ اگر برای برخی‌ها غریب و ناباورانه است تا آن حد که موجودیت این موجود نفی شود، امروز عادی و رسمی شده، شما عزیز می‌توانید همان ادا‌ها را شدیدتر در گفتار و رفتار ازغندی، عباسی، مشفق، احمدی، نادری، معصومی، زمانی، حاتمی و... ببینید، اینها که دیگر وجود خارجی دارند. اما در مورد روابط کارکنان زندان، عرض می‌کنم که روابطی که یک زندانی در بند و یا به وقت بازجوئی و شکنجه در میان بازجویان و شکنجه‌گران و کارکنان زندان شاهد بود، همان روابط رسمی و اداری داخل زندان نبود. بله روابط صمیمی بود و بعد هم صمیمی باقی ماند، اما هنوز دوره شکل‌گیری یک رابطه اداری (شبیه ارتش) در زندان‌ها طی می‌شد تا امر سلسله مراتب و تقسیم کار رعایت شود. و دستورات اداری و قضائی به ویژه از سوی بازجوها و شکنجه‌گران که اکثراً جوان بودند، رعایت شود. از کسانی که در تحقق چنین نظمی نقش داشت همین سعید محسنی نائینی بود. او روابط به قول شما "ندار و نزدیک بودن کارکنان زندان از بالا تا پائین" را به هم ریخت و بعد برنامه‌ریزی طرح تازه‌ای را ارائه داد. من در فرصت‌های دیگری نمونه‌هائی از این دست روابط را روایت خواهم کرد، و همین‌طور درباره "هتل" به تفصیل خواهم گفت.

۴- "مأمور پیشین رژیم با اشاره به «احکام دهگانه یا ده فرمانی که آیت‌الله شاهرودی بر مبنای احکام جزای اسلامی تنظیم و تدوین کرده»، می‌گوید:

شاهرودی در سال ۶۰ این فرمان‌ها را، که خمینی و گیلانی هم باور داشتند و به کار بسته بودند، تنظیم و صادر کرد و اصل این سند در اختیار روح‌الله حسینیان در مرکز اسناد انقلاب اسلامی نگهداری می‌شد.
مرکز اسناد انقلاب اسلامی را از سال ۱۳۵۹ سید حمید روحانی اداره می‌کرد و در سال ۱۳۷۴ بود که روح‌الله حسینیان بر آن سوار شد. ضمناً سید محمود هاشمی شاهرودی سال‌ها از اعضای شورای نگهبان بود و ۲۳ مرداد ۱۳۷۸ به ریاست قوه قضائیه جمهوری اسلامی منصوب شد. در دهه ۶۰ امثال موسوی اردبیلی عملاً به شاهرودی و غیر شاهرودی مجال نمی‌دادند تا از بالای سر آنها ده فرمان بنویسند."

پاسخ بنده: ردیف کردن یک سری شایعه از گذشته و حال برای اثبات اینکه وقایع دیگر را به دلخواه شایعه و دروغ بخوانیم کار سختی نیست، مستندات موجود و ارائه شده برای اینکه ثابت کنید یک واقعه دروغ و شایعه هست مهم است. در اینجا فرصت نیست من به برخی از کتاب‌های مرجعی که مورد استفاده شاهرودی قرار گرفت و من از روی حافظه به آنها اشاره کرده بودم بپردازم و به وقت دیگری موکول می‌کنم، اما نکاتی را در رابطه شاهرودی و احکام ده‌گانه خدمت آقای بهار و دوستان عرض می‌کنم. شاهرودی از همان موقعی که خمینی در عراق بود از مشاوران و یا بهتر بشود گفت، از مغز‌های متفکر خمینی بود. در حوزه قضائی هیچ‌کس به اندازه شاهرودی مورد قبول خمینی نبود. اینکه موسوی اردبیلی پست و مقامی داشت دلیل نمی‌شود که جایگاهش به ویژه در حوزه قضا برای خمینی بیش از شاهرودی بوده باشد و یا بیش از او می‌توانست بر خمینی تأثیر بگذارد. شاهرودی در واقع آدم اصلی تنظیم‌کننده و تدوین‌کننده قوانین قضائی حکومت اسلامی است، تعداد قوانینی که او تدوین و تنظیم کرده است فراوان هستند. احکام ده‌گانه هم بعد از تدوین و تنظیم و بازنویسی، اصلش در اختیار مرکز اسناد انقلاب اسلامی قرار گرفت، و کپی‌ای از آن در اختیار افرادی که قوه قضائیه در زندان‌ها ذی‌صلاح می‌دانست، آن هم بیشتر جهت آموزش قرار داده شد. بنده اطلاعی ندارم ولی اینکه سعید می‌گفت کپی‌ای از حسینیان گرفته می‌تواند درست باشد، سعید بدل به یک جنایتکار شده بود اما دروغ نمی‌گفت. موضوع احکام ده‌گانه هم قابل پیگیری و اثبات هست. هم شاهرودی زنده هست و دفتر و دستک دارد و هم مرکز اسناد پا برجاست.

زیر نویس:

* سلسله مطالبی که هفدهمین بخش آن را خواندید، اظهارات یکی از کارکنان سابق قوه قضائیه حکومت اسلامی در شکنجه‌گاه‌ها و زندان‌های این حکومت، و در جبهه جنگ است. او به عنوان شاهد تجاوز به دختران و زنان زندانی، شاهد شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی و عقیدتی، از گوشه‌هایی از جنایت‌های پنهان مانده جنایتی به نام حکومت اسلامی پرده برمی‌دارد. (با توجه به اینکه در زندان‌های حکومت اسلامی، شاغلین در زندان‌ها از نام‌های متعدد و مستعار استفاده می‌کردند - و می‌کنند-، نام‌ها و فامیلی‌ها می‌توانند واقعی و حقیقی نباشند).

برای پیشبرد گفت و گوها قرارمان این شد که در صورت امکان یک هفته مسائل مربوط به سال‌های گذشته مطرح شود و یک هفته مسائل روز. راوی این سلسله مطالب سال ۱۳۸۵ ایران را ترک کرده است و در یکی از کشورهای شرق آسیا پناهنده است، او اما به دلیل شغل‌های حساس و ارتباط‌های گسترده‌اش به هنگام خدمت، هنوز با تعدادی از فرماندهان سپاه و نیروهای انتظامی، کارکنان قوه قضائیه و روحانیون ارتباط دارد. اطلاعاتی که پیرامون مسائل جاری داده می‌شود از طریق همین ارتباط‌هاست.

۱-



منبع: وبسایت «گویانیوز»


------------------------------


سایر بخش‌های «جنایت‌ها و خیانت‌های جمهوری اسلامی»:


















------------------------------------

لطفاً از نوشتارهای زیر نیز دیدن فرمائید
(نوشتارهای برگزیده وبلاگ):
(به ترتیب، از نوشتارهای قدیمی‌تر به جدیدتر)

































------------------------------





لطفاً در صورت امکان و صلاحدید، عضو شوید:

۱۳۹۱ فروردین ۸, سه‌شنبه

در توبره ما آشغال می‌ریزند و بارمان می‌کنند؛ گزارش‌های دروغ در مورد زندان



در توبره ما آشغال می‌ریزند و بارمان می‌کنند؛
گزارش‌های دروغ در مورد زندان

نویسنده: «همنشین بهار»


«نجواهای نجیبانه»، ۸ فروردین ۱۳۹۱

«آزاد آزاده – ع. خ.»: به دنبال انتشار سلسله نوشتارهایی با عنوان «جنایت‌ها و خیانت‌های جمهوری اسلامی» در ۱۳ بخش در وبلاگ «نجواهای نجیبانه» به نقل از وبسایت «گویانیوز»، دوست عزیزی با نام «همنشین بهار»، که دل در گرو ایران و ایرانی دارد، و با این وجود، تلاش می‌کند با نگاهی واقع‌بینانه و به دور از بزرگ‌نمایی و پرده‌پوشی به امور و جریان‌ها نظاره کند، نوشتار زیر را برای «نجواهای نجیبانه» ارسال داشتند.

می‌دانیم که دریافت اطلاعات صد درصد غیر قابل خدشه در مورد زندان‌های نظام جمهوری اسلامی، تقریباً محال است. زندان‌هایی که نه شاهد و ناظر بی‌طرفی در آنها حضور داشته و نه گزارش‌های تحقیقی و مستند منابع غیروابسته به رژیم در مورد آنها منتشر شده است و نه جمهوری اسلامی، اجازه نظارت و انتشار اخبار مستند در مورد آنها را داده است. از سوی دیگر، در اصل وجود جنایت و خیانت در کارنامه جمهوری اسلامی و سیاهی این کارنامه تردیدی نیست؛ بنا بر این، به نظر می‌رسد می‌توان با کنار هم قرار دادن و مقایسه و تطبیق مجموعه گزارش‌ها از زندان‌ها و جنایت‌ها و خیانت‌های جمهوری اسلامی، که توسط منابع گوناگون منتشر شده است، در نهایت به منظری نزدیک به واقعیت دست یافت.

از آنجا «نجواهای نجیبانه» جریان آزاد اطلاعات را ارج می‌نهد و هدف خود را «یافتن راهی به رهائی از راه آگاهی، بدون دادن هزینه‌های گزاف و بی‌حاصل از جان و جیب مُلک و مردم ایران‌زمین» قرار داده است و تلاش می‌کند «در رهگذر باد، نگهبان لاله» باشد، مطلب «همنشین بهار» را منتشر می‌سازد و به نوشتارهایی که در این راستا باشند، خوش‌آمد می‌گوید.

متن کامل مطلب ارسال شده توسط «همنشین بهار» به شرح زیر است:

«در توبره ما آشغال می‌ریزند و بارمان می‌کنند؛
گزارش‌های دروغ در مورد زندان»
 
«مردم رنجدیده ایران از دو رژیم شاه و شیخ خاطرات تلخ دارند. عمله ستم، پیش و بعد از انقلاب، آنان را به معنی واقعی کلمه آزار داده‌اند. چه خانواده‌ها که پاشیده شد و چه گل‌ها که پرپر گشت...

کند و کاو آن بیداد، نماز و نیاز زمانه ما است، مبارزه با فراموشی است و مبارزه با فراموشی، یک وظیفه تاریخی. اما در این رویارویی، دام و دَد، فراوان است و روایت‌های غیرواقعی در کمین.

سخن نگفتی و چون گفتی سنگ منجنیق بود که در «آبگینه‌خانه» انداختی

درست است که هرگاه حکومت و جباریت با هم در می‌آمیزند و ستم را به اوج می‌رسانند، کسانی که در برابر آن می‌ایستند نیز، به اوج می‌روند و سر از عرش در می‌آورند، اما بزرگ‌نمایی، (چه در مورد دوست و چه در مورد دشمن) ما را به بیراهه می‌کشاند. نه کسانی که در برابر پستی و سیاهی قد علم کرده‌اند و ما دوستشان داریم، گل بی‌عیب هستند، و نه طرف مقابل ما شر مطلق و سیاهی محض.
چه بسا کسانی که از آنان اسطوره ساخته و سمبل دلیری و فرزانگی می‌دانیم آن‌چنان نباشند که می‌پنداریم. از سوی دیگر، ممکن است شناخت ما از رقیب یا دشمن (دشمنان آزادی) واقعی نباشد.

ساواکی‌ها هر شب با یک سر بریده به خانه می‌رفتند!

در رژیم پیشین، ساواک سد راه نیروهای ترقی‌خواه شد و بگیر و ببند راه انداخت. از تک و توک افرادی که در ساواک خدمت می‌کردند و با آزادی‌کشی و اختناق و شکنجه زندانیان میانه نداشتند که بگذریم، ساواک (و به طور خاص اداره کل سوم موسوم به امنیت داخلی) در مجموع بازدارنده بود. بازدارنده بود حتی اگر زندانیان سیاسی را سر به نیست نمی‌کرد و زیر شکنجه نمی‌کشت.
اگر صمد بهرنگی در رودخانه غرق گشته، جلال آل احمد خودش در شهر «اسالم»، غزل خداحافظی خوانده و دکتر علی شریعتی با سکته، درگذشته است، اگر آیت‌الله سعیدی با مرگ طبیعی جان داده و سر آیت‌الله غفاری با مته سوراخ نشده و داستان تجاوز افسر زندان قصر، سروان «قاسم ژیان پناه» به زندانیان سیاسی دروغ باشد (که بود، هر چند به همین دلیل تیرباران شد)، از بازدارندگی ساواک و ظلم شکنجه‌گران نمی‌کاهد اما ذهنیت و بزرگ‌نمایی ما را هم نشانه می‌گیرد.
با همین ذهنیت و بزرگنمایی بود که از خانه سرهنگ زیبایی چند گونی ناخن (ناخن زندانیان شکنجه شده!) کشف شد و تعداد زندانیان سیاسی دوران شاه که رقم واقعی‌اش حدود ۳ هزار نفر بود به صد هزار رسید و امثال حنیف نژاد و جزنی و فاطمه امینی و مرضیه اسکویی، که در مصاف با ستم دوران جان باختند نه حدود ۳۰۰ نفر، هزاران نفر تبلیغ شد و همه چا پیچید هفدهم شهریور سال ۵۷ در میدان‌ ژاله‌ تهران‌ (میدان‌ شهدا) صدها نفر به خاک و خون غلطیدند در حالی که فقط ۶۳ نفر جان باختند.
زنده‌یاد اسدالله مبُشری (اولین وزیر دادگستری جمهوری اسلامی) اوائل انقلاب در تلویزیون ایران می‌گفت ساواکی‌ها هر شب با یک سر بریده به خانه می‌رفتند و سر را وسط سفره شام می‌گذاشتند....
خون پاک‌ترین فرزندان ایران به گردن شکنجه‌گران اداره کل سوم ساواک موسوم به امنیت داخلی است اما بزرگنمایی و گزارش‌های غیرواقعی ما هم زشت و جفا است.

وان حمام که در آن اسید می‌ریختند و زندانیان را در آن می‌انداختند!

اوایل انقلاب خبر حمله به خانه سرهنگ زیبایی بر سر زبان‌ها افتاد و گفته شد آنجا شکنجه‌گاه ساواک بوده است.

سرهنگ زیبایی در شمار افسران امنیتی بود. در فرمانداری نظامی با تیمور بختیار همکاری می‌کرد و ازسال ۱۳۳۹ چند سالی دبیر اول سفارت ایران در وین بود، ولی خانه‌اش جزو خانه‌های امن ساواک نبود. (ساواک ۸ خانه امن داشت.)
روایت زیر بخشی از مطلبی است که روزنامه اعتماد در تاریخ ۲۸ دی‌ماه ۱۳۸۷ بازپخش نمود.

«.... (...) وقتی وارد خانه سرهنگ زیبایی شدیم، وحشت سراسر وجودم را گرفت. اسباب و وسایل شکنجه به وفور به چشم می‌خورد. ناخن‌های کشیده شده در گوشه و کنار پخش بودند. موهای کنده شده، خون فردی بر در و دیوار، همه و همه حکایت از وحشیانه بودن اعمال ساواکی‌ها داشت.
یک قطعه از پای انسانی را میان خاک و خُل‌ها پیدا کردم که هنوز گوشتش تازه بود. وارد زیرزمین که شدیم، راهرو خیلی تاریک و تنگ بود. داخل راهرو، اتاق‌های کوچکی در سمت چپ بود که هر کدام برای خود لوازمی ‌خاص داشتند.
داخل یکی از اتاق‌ها وانی بود که می‌گفتند در آن اسید می‌ریختند و زندانی‌ها را داخل آن خوابانده و نابود می‌کردند. داخل اتاق دیگر، تختخواب دوطبقه‌ای بود که مثل شوفاژ لوله‌کشی شده بود و هنگامی ‌که داغ می‌شده، زندانی را لخت روی آن می‌خواباندند...

سوراخی روی دیوار یکی از اتاق‌ها بود که خیلی حساس شدم. جلو که رفتم، از پشت آن متوجه شدم انگشت را که داخل آن می‌کردند، گیوتین کوچکی آن را قطع می‌کرده...

***

خانه یک سرهنگ ساواک در جریان زد و خوردهای خیابانی تهران به آتش کشیده شد و هنگامی که مردم به داخل خانه رفتند، موفق به کشف یک تونل زیرزمینی شدند که در آن، سلول‌های متعدد و وسایل شکنجه و مقداری استخوان‌های پوسیده دیده می‌شد.»
سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی هنوز دست از این گزارش مخدوش برنمی‌دارد.

***

شمس آل احمد با اشاره به سرهنگ زیبایی گفته بود:
«جلال را کشتند. بردندش به شهر اسالم و آن‌جا او را کشتند... سرهنگ زیبایی این کار را کرد... با ضربه به سرش زدند. از بینی‌اش خون آمده بود و تا روی سبیل‌ها و لبش هم آمده بود.»

اسدالله لاجوردی زندانیان را در تنور نانوایی انداخت!

گزارش‌های غیرواقعی بعد از انقلاب هم ادامه داشت؛ پخش شایعاتی چون:
محمدی گیلانی خودش فرزندانش را محاکمه کرد و آن دو در اوین اعدام شدند؛
به دستور لاجوردی زندانیان در تنور نانوایی انداخته شدند، به سر و روی آنان بنزین ریختند و آتششان زدند و در تپه‌های اوین روی مین (که از قبل کار گذاشته بودند) زندانیان را به قصد کشت، هُل دادند... و....

(این گزارشات غیرواقعی)، نه تنها جنایتکاران را حق به جانب کرد، جفنگ‌گویی را هم رواج داد و بالاتر از همه ما را به امتناع انصاف و خرد، دچار نمود و دیدمان را نسبت به واقعیت لوچ و قیچ کرد.
بزرگ‌نمایی و روایت‌های دروغ، جفا به مردم است و صحت رویدادهای واقعی را نیز زیر سؤال می‌برد.


عکس تقی محمدی را (که خودش زیر شکنجه جان داد)، احمدی نژاد جا زدن و سوار کردن دروغ روی دروغ که او هم تیرخلاص می‌زند و هم بازجو است، در خاطر همه ما هست.

تجاوز بازجویان به کودکی هشت نه ساله در زندان!

حدود دو دهه پیش، «نفوذی کذاب»ی به نام «سرمست اخلاق تابنده» گذرش به یکی از قرارگاه‌های مخالفین رژیم می‌افتد و آنجا لو می‌رود. متأسفانه آنچه به نام وی منتشر شده، (خاطرات یک پاسدار، انواع شکنجه و...) پر از لاف و گزاف است.
 اظهارات یکی از مأمورین پیشین رژیم جمهوری اسلامی که گویا در شکنجه‌گاه‌ها و زندان‌ها، شاهد تجاوز به دختران و زنان زندانی و شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی بوده، نیز از این دست است. بخشی از سخنان وی اینجا است:
«احکام دهگانه شاهرودی- خمینی درباره تجاوز، شکنجه و کشتار»؛
«تجاوز بازجویان به کودکی هشت نه ساله»؛
«گذاشتن وزنه‌های ۱۰ تا ۱۵ کیلوئی روی شکم زندانی که حامله بود»،
«دستگاه بیضه‌کشی که از روسیه خریداری شده و شکنجه‌گران برای یادگیری کار با آن در کره شمالی دوره دیدند»؛
«تحصیل‌کرده دانشگاه سوربن پاریس که متخصص و مدرس شکنجه‌های ساده و سفید و سیاه بود»، و در سال ۶۰ به بازجویان و شکنجه‌گران امر و نهی می‌کرد (سال ۶۰ که روابط صمیمی پس از انقلاب بین زندانبانان هنوز جاری بود.)
هیچ زندانی دردمندی گزارش‌های غیرواقعی از زندان را نمی‌پذیرد.

شاهرودی به جای «تحریرالوسیله»، به «المجروحین» دخیل می‌بندد.


مأمور پیشن رژیم به رساله احکام دهگانه (ده فرمانی که گویا آیت‌الله شاهرودی بر مبنای احکام جزای اسلامی تنظیم و تدوین کرده و آیت‌الله خمینی و محمدی گیلانی هم به آن باور داشتند)، اشاره می‌کند و می‌گوید:
مبانی این رساله از کتاب‌ها و رساله‌های مختلف، به ویژه کتاب‌های زیر برداشته شده‌اند:
- الیقین، نوشته سید ابن طاووس
- المجروحین، ابن حبان
- التنبیه الاشراف، علی ابن حسین مسعودی
- تاریخ یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب
- تاریخ طبری، محمد ابن الجریر طبری
- الامامة و الاسیاسة، (امامت و سیاست) ابن قتیبه دینوری
- و کتاب «المکافات الجنایات» که در بمبئی توسط «المنصوربن کاتب لنک هوری» تدوین و تنظیم شده است.

از دیکته غلط نام کتاب‌ها بگذریم، منظور ایشان این است که ده فرمان شکنجه و قتل زندانیان را امثال آیت‌الله شاهرودی از کتب فوق گرفته‌اند.
بیائیم به قول بیهقی، سنگ منجنیق در «آبگینه‌خانه» اندازیم و کتب یادشده را از نظر بگذرانیم.

کتاب الیقین

موضوع کتاب الیقین اثر سید بن موسی بن طاووس حلّی، علی بن ابیطالب و القاب گوناگون او است. اینکه چرا وی امیرالمؤمنین نام گرفته و یا به امام المتقین شهره است و...
الیقین سید ابن طاووس ربطی به احکامی که شکنجه و کشتار به آن چسبانده می‌شود، ندارد.

المجروحین

موضوع کتاب المجروحین (المجروحین، من المحدثین والضعفاء والمتروکین) اثر محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التمیمی البستی (ابن حیان)، احادیث مغشوش و مجروح است، ضمناً نویسنده کتاب (ابن حیّان)، سنی‌مذهب است و در «کتاب المجروحین» جلد ۲، ص ۱۰۶ به امام رضا بد و بیراه گفته است و در جلد ۱، ص ۲۶۸، از زبان حریز بن عثمان، علی بن ابیطالب لعن می‌شود و در جلد ۱، ص ۱۴۵ ـ ابابکر صدیق را به عرش اعلا برده، کلید بهشت را به وی می‌سپارد.
آخوندهای ضد اهل تسنن و تنگ‌نظر و مرتجع، و کسانی که همه نسخه‌ها را با «تحریرالوسیله» و «جواهر الکلام» شیخ محمدحسن نجفی (شرح شرایع محقق)، می‌پیچند، چه نیازی به کتاب المجروحین دارند تا فرمان قتل و شکنجه صادر کنند؟

التنبیه و الإشراف 


کتاب التنبیه و الاِشراف، خلاصه‌ای است از نوشته‌های ابوالحسن علی بن حسین مسعودی که وی حاصل مطالعات و سفرهای خودش را همراه با جمع‌بندی که در شیوه تفکر و زندگی اقوام نموده، به رشته تحریر در آورده است.
مسعودی مثل «مُرُوج الذهب» در این کتاب هم به تأثیر جغرافیا و عوامل محیطی در زندگی انسان پرداخته و تأثیر نجوم، ترکیب عناصر، ویژگی‌های فصول سال، شکل و مساحت و قسمت‌های گوناگون زمین، و تأثیرات آب و هوا... را شرح داده و به محل دریاچه ارومیه و آتشفشان‌های فارس هم اشاره نموده است.
مسعودی در این کتاب به دودمان‌های پادشاهی قدیم ایران و یونان و روم، تاریخ پیغمبران و ملوک و به تاریخ اسلام تا رویدادهای سال ۳۵۴...، گریز زده است.
التنبیه و الإشراف مسعودی، به کار جرم و جنایت آخوندی نمی‌آید و شاهرودی و غیر شاهرودی از طرق و منابع دیگر می‌توانستند ستم‌ها و جنایات خودشان را به خدا و دین نسبت دهند.

تاریخ یعقوبی

تاریخ یعقوبی، نوشته احمد بن ابی یعقوب بن جعفربن وَهْب بن واضح یعقوبی، خلاصه‌ای است از تاریخ جهان از آغاز تا میانه‌های سده سوم قمری که به سازمان اداری و تشکیلاتی حکومت‌ها و سرگذشت امامان شیعه اشاره دارد و توضیح المسائل شکنجه و کشتار نیست.

تاریخ طبری

تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک = الامم والملوک)، از زمان خلقت شروع کرده و پس از نقل داستان پیامبران و پادشاهان، وقایع تاریخ اسلام را به ترتیب سال تنظیم نموده و تا سال ۲۹۳ هجری شمسی شرح داده است.
اشارات طبری به واقعه بنی قریظه نیز که آیت‌الله خمینی در اسیرکشی سال ۶۷ گوشه چشمی به آن داشت، تازه نیست. قدیمی‌ترین سندی که به حادثه بنی قریظه اشاره کرده، «سیره ابن اسحاق» است.

«الامامة و السیاسة» (تاریخ الخلفاء)


کتاب «الامامة و السیاسة» تألیف ابن قتیبه دینوری سنی‌مذهب است که یکی دو جا جانب شیعیان را هم گرفته و مجموعه‏اى نامنظم از آثار مورخان قرون نخست هجرى است.
کتاب با ذکر فضایل دو خلیفه نخست آغاز مى‏شود، سپس به مسأله سقیفه مى‏پردازد و از دوره خلافت على بن ابیطالب روایات زیادی می‌آورد، رویدادهاى ادوار گوناگون سده‏هاى نخستین هجرى، حوادث مربوط به زمانه خلفاى بنى امیه و ظهور عباسیان... در این کتاب اشاره شده و در یک کلام مطلب ویژه‌ای در مورد شکنجه و قتل زندانیان که به کار ده فرمان فقهای حیلت‌آموز بخورد، ندارد. بگذریم که اصلاً انتساب کتاب به ابن قتیبه محل تردید است.

از کتاب موسوم به «المکافات الجنایات» نیز که گویا در بمبئی توسط «المنصوربن کاتب لنک هوری» تدوین و نتظیم شده، و البته در دکان هیچ عطّاری یافت نمی‌شود، فقط جناب سعید محسنی نائینی (تحصیل‌کرده دانشگاه سوربن) اطلاع کافی دارند. به «تحصیلکرده دانشگاه سوربن» در پانویس اشاره نموده‌ام.

روح‌الله حسینیان و ده فرمان شاهرودی

مأمور پیشین رژیم با اشاره به «احکام دهگانه یا ده فرمانی که آیت‌الله شاهرودی بر مبنای احکام جزای اسلامی تنظیم و تدوین کرده»، می‌گوید:
«شاهرودی در سال ۶۰ این فرمان‌ها را، که خمینی و گیلانی هم باور داشتند و به کار بسته بودند، تنظیم و صادر کرد و اصل این سند در اختیار روح‌الله حسینیان در مرکز اسناد انقلاب اسلامی نگهداری می‌شد.»

***

مرکز اسناد انقلاب اسلامی را از سال ۱۳۵۹ سید حمید روحانی اداره می‌کرد و در سال ۱۳۷۴ بود که روح‌الله حسینیان بر آن سوار شد. ضمناً سید محمود هاشمی شاهرودی سال‌ها از اعضای شورای نگهبان بود و ۲۳ مرداد ۱۳۷۸ به ریاست قوه قضائیه جمهوری اسلامی منصوب شد. در دهه ۶۰ امثال موسوی اردبیلی عملاً به شاهرودی و غیر شاهرودی مجال نمی‌دادند تا از بالای سر آنها ده فرمان بنویسند.


پانویس

تحصیل‌کرده دانشگاه سوربن و آن‌همه ادا

شخص به اصطلاح تحصیل‌کرده و از خارج آمده‌ای که مأمور پیشین رژیم مدعی است به بازجویان و کارکنان زندان و... امر و نهی می‌کرده و چنین و چنان می‌گفته، اصلاً وجود خارجی ندارد.

در سال‌های آغازین دهه ۶۰ روابط بین پاسداران (در زندان‌ها هم) امر و نهی متکبرانه و نوع ناصرالدین شاهی را برنمی‌تافت و همه (از بالا تا پائین) با هم ندار و نزدیک بودند.

در زندان دستگرد اصفهان مسؤول اول بازداشتگاه «حاج اخروی» و دیگر مسؤولین مثل «حسین توتیان» و «زنجیره‌ای» با امثال «دانش» و «دادخواه» و «جان‌نثاری» و «بوذری» و... روابط گرم و صمیمی داشتند.

در زندان سپاه و «هتل اموات» هم همین‌گونه بود.

«قربانی» (از مسؤولین زندان هتل) یا «شریعت» (از بازجویان) و رحمانی و دایی و صمد... و کمیل (که در تصادف کشته شد)، هیچ‌کدام اهل امر و نهی کردن (یا پذیرفتن امر و نهی از دیگران) نبودند. پاسداران و نگهبانان زندان هم همین‌طور.
البته، بعدها (بعد از سال ۶۷) که در زندان اصفهان بیشتر هواداران آیت‌الله منتظری جای خودشان را به دیگران دادند، این‌گونه روابط کمی رسمی شد.
«تحصیل‌کرده‌ای از جنس جنایت»

واقعیت‌ها چیستند و این واقعیت‌ها بر چه حقیقتی دلالت دارند؟

دوستی می‌گفت: مگر نه اینکه از این رژیم هر جنایتی برمی‌آید؟ خب، حالا در مورد عملکرد آن اغراق هم بشود، چه اشکالی دارد؟ مگر آسمان به زمین می‌آید؟

من با اشاره به رهنمود برتراند راسل پاسخ دادم:

«در این‌گونه مواقع تنها پرسشی که باید از خودتان بپرسیم این است: واقعیت‌ها چیستند و این واقعیت‌ها بر چه حقیقتی دلالت دارند. نباید با آنچه دوست داریم حقیقت داشته باشد، یا فکر می‌کنیم حقیقت بودنش برای جامعه مفید است، از راه به در روبم.»:

When you are studying any matter, or considering any philosophy, ask yourself only what are the facts and what is the truth that the facts bear out. Never let yourself be diverted either by what you wish to believe, or by what you think would have beneficent social effects if it were believed.”


خانه سرهنگ زیبایی و جند گونی ناخن

برگردیم به خانه سرهنگ که در آن از جمله جند گونی ناخن (ناحن کشیده شده زندانیان سیاسی) پنهان شده بود!

ناخن‌‌های دست و پای یک فرد بالغ (اگر کمی هم بلند باشند) حدود ۷ گرم وزن دارد و طول و عرض گونی معمولی تقریباً ۶۰ در ۱۲۰ سانتیمتر است.

اگر ناخن‌های دست و پای تمام زندانیان سیاسی ایران را در زمان شاه می‌کشیدند و در گونی می‌ریختند، حدود ۲۰ کیلو می‌شد و چند گونی ناخن که سایت اسناد ملی و روزنامه اعتماد ذکر نموده، آن را کفاف می‌دهد!!

اثبات شیء نفی ماعَدا نمی‌کند.

اشتباه نشود. فاصله گرفتن از بزرگ‌نمایی و واکنش به روایت‌های دروغ در مورد ستمگران، عملکرد غیرانسانی آنان را ابداً توجیه نمی‌کند.

اصالت نه با کینه، با گذشت و بردباری است اما اگر از صبوری و دانایی، و مرزبندی با دشمنان مروّت و آزادی غافل شویم، از خود، «بیخود» و بیگانه شده، خود را گم می‌کنیم و کیش و مات می‌شویم.

«باقی این گفته آید بی زبان
در دل آن کس که دارد نور جان»

***

همنشین بهار»
hamneshine_bahar@yahoo.com


سایر نوشتارهای مرتبط

















------------------------------------

لطفاً از نوشتارهای زیر نیز دیدن فرمائید
(نوشتارهای برگزیده وبلاگ):
(به ترتیب، از نوشتارهای قدیمی‌تر به جدیدتر)






























------------------------------





لطفاً در صورت امکان و صلاحدید، عضو شوید: