صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب خاتمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خاتمی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ مهر ۲۸, جمعه

آقای نوری‌زاد! چرا دروغ گفتید؟

  آقای نوری‌زاد! چرا دروغ گفتید؟

  آیا رهبر بعدی محمد خاتمی است؟ 

 محمد نوری‌زاد، از مجریان پروژه 
«گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای» 

عباس خسروی فارسانی

این نوشتار نخستین بار در وبسایت خودنویس در تاریخ ۷ فروردین ۱۳۹۴ منتشر شده است
 
آقای نوری‌زاد! سه سال پیش به شما نوشتم به دنبال رهبر کردن محمد خاتمی هستید و شما آشکارا نوشتید: «قصدم هرگز بر سر کار آوردن آقای خاتمی نیست. یا حتی فردی از همین قماش»، و اکنون صراحتا به خامنه‌ای می‌نویسید: «بیایید و اسم سید محمد خاتمی را از دل مجلس خبرگان خود بیرون بکشید برای رهبری»؛ این تناقض آشکار را چگونه پاسخ می‌دهید؟

در ۱۴ بهمن‌ماه ۱۳۹۰ محمد نوری‌زاد نامه بیست و یکم خود خطاب به علی خامنه‌ای را منتشر کرد؛ با عنوان «چرا سید محمد خاتمی خواستنی‌تر از شما است؟»؛ نوری‌زاد در آن نامه، خامنه‌ای را با خاتمی در سپهرهای سیاست، اجتماع، فرهنگ، اقتصاد و امنیت، مقایسه می‌کند و خامنه‌ای را بازنده و خاتمی را برنده اعلام کرد. همزمان با انتشار این نامه، و زمانی که هنوز در دام وزارت اطلاعات گرفتار نشده بودم و در داخل کشور با نام مستعار، نوشتارهایم را در وبلاگ «نجواهای نجیبانه» منتشر می‌ساختم این سوال را مطرح ساختم که «آیا رهبر بعدی، محمد خاتمی است؟!» و نوشتم:

«شاید گروهی در ایران قصد داشته باشند آقای خاتمی را به عنوان منجی نظام و رهبر بعدی مطرح سازند و رسالت خواسته یا ناخواسته نوری‌زاد در این طرح، این است که کارنامه مردودی آقای خامنه‌ای و احمدی‌نژاد و یاران و اطرافیان آنها را بنویسد و ذهن‌ها را برای رهبری آقای خاتمی و اعوان و انصار او آماده سازد! بالاخره این هم یک احتمال است! بویژه اینکه نظام جمهوری اسلامی تا کنون با آقای خاتمی کج‌دار و مریز رفتار کرده و خود آقای خاتمی نیز هیچ‌گاه از موضع حزم و احتیاط و دوراندیشی خارج نشده است! با انتصاب آقای خاتمی به رهبری، بخصوص با توجه به محبوبیت نسبی پیشین او، هم نظام حفظ شده است و هم نوبت رهبری به اصلاح‌طلبان رسیده است. آیا تا کنون از خود نپرسیده‌ایم که چرا هیچ‌گاه اصلاح‌طلبان مرزهای نظام را درنوردیده‌اند و از سرنگونی نظام دفاع نکرده‌اند و به نقد جدی و ریشه‌ای جایگاه و شخص رهبری نپرداخته‌اند؟»

چند روز پس از آن، در ۲۲ بهمن ۱۳۹۰ نیز مطلبی منتشر ساختم با عنوان «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه ای؛ چرایی و چیستی» و در آن دلایل و شواهدی را در این زمینه مطرح ساختم که:

«محمد نوری‌زاد و نهضت‌نامه‌نگاری او، نقش کاتالیزوری آگاهی‌بخش را برای دوران گذار ایفا می‌کنند؛ این گذار، از جمهوری اسلامی پیشاخامنه‌ای، به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای خواهد بود؛ و نوعی جراحی است که خالی از درد نیست؛ نقش این کاتالیزور، با دادن برخی هشدارها و پیش‌آگاهی‌ها، کاستن از رنج جراحی نیز هست. اما با این وجود، در دو سوی این گذار، یک چیز وجود دارد: «جمهوری اسلامی»؛ و پس از گذار به دوران پساخامنه‌ای نیز «جمهوری اسلامی» همچنان در دست تصمیم‌سازان اصلی جمهوری اسلامی، در پیش و پشت پرده، باقی است؛ با این تفاوت که در جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای، رهبری، به صورت مستقیم‌تری، انتخابی خواهد بود یا حداقل با مشارکت خبرگانی از طیف‌های وسیع‌تری از جریان‌های مختلف مردم و متخصصان گوناگون، اعم از معمم و مکلا، انتخاب خواهد شد؛ طرح چنین مجلس خبرگانی را هاشمی رفسنجانی و طیف هم‌فکر او در دوران ریاست وی بر مجلس خبرگان، مد نظر داشتند؛ هرچند به نظر می‌رسد بر اساس شرایط جدید، در دوران جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای، الزاما رهبری بیش‌تر به مقامی تشریفاتی تبدیل و فروکاسته خواهد شد. محمد نوری‌زاد و جریان پشت سر او می‌خواهند اذهان را آماده سازند تا با شمارش و پذیرش این خطاها، آقای خامنه‌ای را با سرانجامی نیکو بدرقه کنند و پس از او، رهبری را به صورت انتخابی درآورند؛ و به نظر می‌رسد که بهترین گزینه برای این رهبر انتخابی، محمد خاتمی – یا حتی حسن خمینی – باشد؛ اما چرا گزینه نخست را محمد خاتمی می‌دانم؟!»

و به دنبال آن، شواهدی برای این امر را مطرح ساختم.

نوری‌زاد پس از انتشار این نوشتار، چنین پاسخ داد:

«تنها چیزی که من به دنبال آنم، پرهیز از خون‌ریزی است. من نه با دستگاهی هماهنگم و نه از جایی برای نوشته‌هایم فرمان می‌گیرم. یافته‌هایم را در قالب نوشته‌هایم منتشر می‌کنم. و بابت این نوشته‌ها هزینه‌های گزافی نیز چه خود و چه خانواده‌ام پرداخته‌ایم. قصدم هرگز بر سر کار آوردن آقای خاتمی نیست. یا حتی فردی از همین قماش. بلکه تنها به این می‌‌اندیشم که دیگران حتی کمونیست‌ها در این کشور صاحب حقی هستند که نباید آن را نادیده گرفت. من روزی را آرزو می‌کنم که اگر کشور در دست بی‌دینان است، در آن کشور، انسانیت و حقوق شهروندی مردم رعایت شود. همین. هرگز برای کسی و دستگاهی و جماعتی خودم را و هویتم را هزینه نمی‌کنم. قصدم تنها و تنها جلوگیری از خون و خون‌ریزی در روزی است که باید – آری باید – قدرت به دست خود مردم بیفتد و آنان سرنوشت خود را ترسیم کنند. چه با جمهوری اسلامی و چه بدون آن.»

و بالاخره در ۱۶ بهمن ۱۳۹۲، با انباشته شدن تردیدها و پرسش‌هایم نسبت به محمد نوری‌زاد، محترمانه «چند پرسش صریح از نوری‌زاد» را از او مطرح ساختم، پرسش‌هایی که هیچ‌گاه پاسخ نگرفتند و منجر به قطع ارتباط آقای نوری‌زاد با من گردیدند. از جمله آن سوال‌ها این بود:

«آقای نوری‌زاد؛ چرا نقطه تمرکز تمام انتقادهای شما، بعد از خامنه‌ای، شخص احمدی‌نژاد است و از سوی دیگر، به تصریح و تعریض، هاشمی رفسنجانی، خاتمی و روحانی را معذور می‌دارید و می‌دانید؟…»

و سرانجام در ۲۸ اسفند ۱۳۹۳ نوری‌زاد نامه سی و دوم خود خطاب به علی خامنه‌ای را منتشر ساخت؛ او در جدیدترین نامه خود خطاب به رهبر جمهوری اسلامی، با بیان اینکه «نفرت مردمان متنفر [از نظام جمهوری اسلامی] یک واقعیت است، که سر بر تن این نظام و آدم‌هایش نمی‌خواهد و شما چه بخواهید و چه نخواهید با این تنفر فشرده و در کمین مواجهید، تنفری که بی‌تاب فوران است و برای انتقام له له می‌زند» به او پیشنهاد داد که «پیش از آنکه به آن سوی این دنیا کوچ کنید، بیایید و اسم سید محمد خاتمی را از دل مجلس خبرگان خود بیرون بکشید برای رهبری». به گفته نوری‌زاد با رهبر شدن سید محمد خاتمی، «خیال‌تان تا مدت‌ها از بابت نظام آسوده خواهد شد و بساط آخوندها برقرار خواهد ماند.»

به این ترتیب، به گفته نوری‌زاد خطاب به علی خامنه‌ای «زهر که نه، شربت سر می‌کشید» و «من شما را از هزار توی این‌همه نگرانی می‌رهانم. هم بقای شما و نظام‌تان را تضمین می‌کنم و هم فضا را برای تنفس و آرامش و رشد مردمان فراهم می‌سازم».


با نهایت احترامی که برای شخص آقای نوری‌زاد قائل هستم، اما رصد وقایع سیاسی چند سال گذشته، من را به این نتیجه رسانده که پروژه «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای» با هماهنگی کامل مسوولان نظام جمهوری اسلامی، با هدف «تضمین بقای جمهوری اسلامی» و با مدیریت افرادی مثل اکبر هاشمی رفسنجانی و با همدستی و همیاری یاران، دستیاران و مجریان داخلی و خارجی و رسمی و غیررسمی چون محمد نوری‌زاد و بسیاری دیگر، با چراغی نسبتا خاموش، اما با قوت و قدرت، در تمامی ابعاد، در حال پایه‌ریزی است.

همچنان منتظر پاسخ محمد نوری‌زاد به «پرسش‌های صریح» پیشین، سوال این نوشتار و نیز سایر پرسش‌های بی‌پاسخ مانده خود و دیگر فعالان سیاسی هستم.

==========


توضیح عکس نخست گزارش:

ضیافت افطار در منزل عبدالله نوری با حضور چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب، در مردادماه سال ۱۳۸۹؛‌ به گزارش جهان‌نیوز، این مراسم که بدون سخنرانی بود، به محلی برای گفت و گو میان مهمانان مبدل شد. در این میهمانی چهره‌هایی چون مهدی کروبی، سید محمد خاتمی، سید حسن، سید یاسر و سید علی خمینی، احمد منتظری، سعید حجاریان، محمد نوری‌زاد، محمد موسوی خوئینی‌ها، حسن اسدی زیدآبادی، صفدر حسینی، محسن آرمین، علیرضا رجائی، علی حکمت، موسوی لاری، محمود حجتی، فیض‌الله عرب‌سرخی، محمد عطریانفر، احمد خرم، هاشم آقاجری، محمدرضا خاتمی، عباس عبدی، فریبرز رئیس‌دانا، سازگارنژاد، احمد قابل، رضا تهرانی، بیژن زنگنه، سید سراج‌الدین موسوی، جواد اطاعت، بهزاد نبوی، حبیب‌الله پیمان، حمیدرضا جلائی‌پور، غلامحسین کرباسچی، احمد صدر حاج سید جوادی، هاشم صباغیان، محمد مجتهد شبستری، محمدجواد مظفر، سید محمد موسوی بجنوردی، عبدالله رمضان‌زاده، ابوالقاسم سرحدی‌زاده، علی خاتمی، قدرت‌الله علیخانی، محمدعلی ابطحی، محمد نعیمی‌پور، مرتضی کاظمیان، علی شکوری راد، علیرضا علوی تبار، هادی قابل، اسحاق جهانگیری، مصطفی ملکیان، غلامعباس توسلی، مجید انصاری، محمد ملکی، حسین انصاری راد و هرمیداس باوند حضور داشتند.


توضیح عکس دوم گزارش: «ماتریکس» نظام جمهوری اسلامی

اشخاص: اکبر هاشمی رفسنجانی، علی خامنه‌ای، حسن روحانی، محمد خاتمی، علی‌اکبر ناطق نوری، صادق لاریجانی، علی لاریجانی، سید حسن خمینی، جواد ظریف، علی جنتی، علی مطهری، موسوی خوئینی‌ها، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، سعید حجاریان، عبدالله نوری، صادق زیباکلام، مهدی هاشمی رفسنجانی، محمد نوری‌زاد، علیرضا نوری‌زاده، مسعود بهنود، مهدی خزعلی، حسین موسویان، اکبر گنجی، عطاءالله مهاجرانی، محسن کدیور، مصطفی تاج‌زاده، صادق صبا و...

رسانه‌ها و نهادها: بی‌بی‌سی فارسی، صدای آمریکا، شبکه من و تو، صدا و  سیما، سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات و وبسایت‌هایی چون «کلمه» و...

این‌ها فقط شاخص‌ترین افراد، رسانه‌ها و نهادهایی هستند که همگی خواسته و ناخواسته و آگاهانه و ناآگاهانه در راستای پروژه گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای گام برمی‌دارند، البته همگی در یک چیز اشتراک دارند: خواستار بقای نظام جمهوری اسلامی هستند . هر چند باید توجه داشت که اختاپوس جمهوری اسلامی، دست‌ها و دست‌یاران بسیار، از هر شاخه و در هر رسته، دارد:

زندانی  سیاسی، فیلسوف، روشنفکر، آیت‌الله و مرجع تقلید، کارگردان، نویسنده، شاعر و هنرمند و بازیگر، فعال حقوق بشر، خبرنگار و تحلیل‌گر در حوزه‌های مختلف، شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای، طنزپرداز و کارتونیست، وبسایت و روزنامه و...؛

و البته این به معنای مشارکت همه آنها در یک توطئه آگاهانه نیست، بلکه بسیاری ناخواسته و ناآگاهانه، و بسیاری با نیت و خواسته نیک، بازیگر این بازی شده‌اند و صرفا در راستای پروژه، موانع از سر آنها برداشته می‌شود یا مسیرشان بسط می‌یابد و تسهیل می‌شود.

از روش‌های «ماتریکس» نظام، می‌توان به سرکوب صداها و رسانه‌های مختلف توسط اختاپوس ستبر و انحصار رسانه‌ای و تزریق تک‌صدایی با نمایش چندصدایی اشاره کرد، به صورتی که یک صدا از چند مرکز قوی با بسامدهای متفاوت به گوش می‌رسد.

نوشتارهای مرتبط:

۱۳۹۲ خرداد ۲۸, سه‌شنبه

این روزها تنها می‌گریم، سخنی با کسی ندارم، به من و ما باز هم خیانت شد!







این روزها تنها می‌گریم، سخنی با کسی ندارم،
به من و ما باز هم خیانت شد!

«مگه رأیتو نمی‌خواستی پس بگیری؟! بیا این رأیته!»

«م. دانا»

به یاد میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و شیخ شجاع، کروبی و به یاد آن دختر معترض جنبش سبز که جنایتکاران رژیم در حین تجاوز به او فریاد می‌کردند «مگه رأیتو نمی‌خواستی پس بگیری؟! بیا این رأیته!»، باور دارم دوستان بنفش چیزی فراتر از رأی مورد نظر آن جنایت‌پیشه به دست نیاورده‌اند.

در حالی که نظام چهار سال با تمام توان رسانه‌ای خود، هواداران جنبش سبز را تا حد فریب‌خورده، مفتون، خائن و وطن‌فروش یا در بهترین حالت، نادان بی‌خبر از همه جا معرفی کرد، گویا توانست هدف کلی جنبش را در نزد خود سبزی‌ها به مخالفت با اشخاص و نام‌هایی مانند احمدی‌نژاد یا جلیلی تنزل دهد، گو این که اصلاً جای بحث نیست که همین افراد محصول کلیت جمهوری اسلامی هستند. سرمهندسی کارآزموده با بیست و چند سال سابقه به نام خامنه‌ای (او را در منزل «نظام» صدا می‌کنند) با در خدمت داشتن مدیر پروژه کاربلدی به نام خاتمی (تدارکاتچی نظام) می‌توانند حتی چهار سال دیگر مردم را از ترس یک لولوی دیگر به رأی دادن به هر کسی که اکنون شاید منفور به نظر برسد ترغیب کنند. روند آشنای دگردیسی افراد و «ملاک، حال افراد است»، از فرط روشنی نیاز به مثال آوردن ندارد.



از عجایب توانایی‌های جناب خاتمی این که طوری وانمود می‌کنند که گویا خواست‌ها و مطالبات حداقلی مردم خواهان تغییر، هیچ کف تعریف‌شده و ثابتی ندارد و این بزرگ‌ترین اشتباه و مغلطه‌ای بسیار احمقانه است؛ این البته به مدد مردمی که نه تنها حافظه تاریخی ندارند بلکه به دلیل سیر آنچه بر آنان گذشته و همواره در موقعیت استضعاف فکری نگاه داشته شده‌اند لاجرم اندک شعور سیاسی هم ندارند، ممکن می‌شود. دقیقاً بر عکس میر بزرگوار که نه تنها حداقل‌های خواست جنبش مانند عمل بر اساس قانون اساسی را اعلام نمود، بلکه چهارچوب کلی رفتار و مسیر آن را هم به صورت شفاف بیان کرد.

تنها وظیفه خاتمی، گویی این است که مردم را هر بار پای میز این قمار باز شیاد بکشد که از هیچ فریب و تقلبی ابا ندارد و تنها به دو اصل در بازی پای‌بند است؛ یک، این که هرگز نبازد؛ دو، این که بازی همیشه برپا و در جریان باشد.

البته اذعان می‌کنم که جناب خاتمی کمک‌های خوبی تا کنون در جهت خواست اکثریت معترض داشته‌اند و ایجانب هرگز قصد حمله یا توهین به ایشان را ندارم اما بررسی رفتار ایشان متأسفانه این برایند را به دست می‌دهد که بیش از این که در خدمت و جهت اهداف هواخواهانشان باشند، به ابزار سیاسی نظامی بدل شده‌اند که مدت‌هاست دیگر مردم را ولی‌نعمت خود نمی‌داند.

در مقابل مردمی که هر بار به کم‌ترین یا هیچ از خواست به حق خود تن می‌دهند اما حریفی نشسته که در تمام وجوه، مطالبات تمامیت‌خواهانه دارد، انتخابات برگزار شود، مشارکت حداکثری باشد، برای نظام وجهه‌سازی بین‌المللی کند، نتیجه در جهت منافع او باشد - که اگر نباشد او گزینه حذف پست ریاست جمهوری و توان اقناع یا سرکوب معترضان را هنوز روی میز دارد - و چه و چه.

این گونه است که می‌بینیم همواره این خود صندوق رأی‌گیری است که نظرش به آقای خامنه‌ای نزدیک است. اگر از جمله افرادی که عادت به خودفریبی ندارند باشیم، صد البته هویداست که جناب روحانی هرگز کاندیدای هیچ قشری از معترضان و تحول‌خواهان نبوده و نیست، بلکه در بهترین حالت، پیمانکاری است که قرار است خرابی‌ها و کارنابلدی‌های محمود را با توجه به اولویت‌های نظام رفع و رجوع کند.


ایشان انتخاب شدند با همکاری همه، و همه راضی به نظر می‌رسند، مثلاً همکاری سیستم امنیتی که چه کسی نمی‌داند از کاه کوه می‌سازند و کلاه با سر می‌آورند. نه مدرک ایشان مورد قابل بررسی داشت نه حتی معشوقه‌ای از سرزمین روباه پیر؛ یا مثلاً همکاری مخلصانه بی‌بی‌سی که قبل از همه رسانه‌های نظام، زمانی که انتخابات در نظر عده زیادی از رأی‌دهندگان همین جمعه بلاموضوع و غیر قابل بحث بود، جلسات و میزگردهایی جدی و گرم در این رابطه روی آنتن برد. یا باز هم مثلاً سبزهای مطرحی که می‌خواستند هر چه زودتر به زندگی مألوف و عادی، بدون حاشیه‌هایی به ملتهبی «سرگذشت میرحسین و کروبی چه می‌شود» بازگردند یا گروه بزرگ‌تری از سبزها که با توجه به مسائل اقتصادی یا سایه جنگ، تنها نیاز به شنیدن این جمله گهربار داشتند که «بعضی‌ها به هر دلیل ممکن است نخواهند از نظام حمایت کنن، اما از کشورشون که می‌خوان حمایت کنن؛ پس باید رأی بدن!»  و حجت تمام، جمله‌ای که هرگز فردای بعد از اتنخابات گفته و شنیده نخواهد شد. به گونه‌ای ظواهر همه هم حفظ شده؛ این گونه است که نظام با یک تیر چند نشان زده، همه از اصول‌گرا و اصلاح‌طلب و بی‌بی‌سی و سبز سابق و بیت و... هم راضی و خوشحال. به قول خودشان، با این انتخابات جنبش سبز هم به گور می‌رود و گویی جمهوری اسلامی بعد از چهار سال از آن سرافکندگی و مصیبت فارغ می‌آید.

بر خلاف ادعاهای خنده‌دار ما نه تنها رأی ۸۸ و خون‌های رفته را پس نگرفتیم، بلکه فقط رأی ۹۲ را به شرط دزدیده نشدن واگذار کردیم به منویات رهبر در اتنخابات مهندسی‌شده‌ای که همان یکی دو وعده عقلانی کاندیداها در رابطه با اصلاح روابط خارجی و اقتصاد ساعت ۸ صبح رای‌گیری به «دَرَک» رفت. در همان زمانی که مردم زجرکشیده با امید به بهبودی حداقلی در صف رأی دادن لبخند زورکی می‌زدند، رهبر با اطمینان و اعتماد به برد خود به آمریکا و در واقع جهان خارج و واقعی‌تر به منافع همان مردم «دَرَک» گفت.

این روزها تنها می‌گریم، سخنی با کسی ندارم، به من و ما باز هم خیانت شد.

دانا
۲۶ خرداد ۱۳۹۲

-----------------------------------------

نوشتارهای مرتبط:







-------------------------------------------------------------

دعوت از شما نجیب گرامی؛ در فیس‌بوک به ما بپیوندید:


معرفی و دانلود کتاب:

-------------------------------------------------------------


۱۳۹۱ فروردین ۷, دوشنبه

جنایت‌ها و خیانت‌های جمهوری اسلامی (۱۲): انتخابات نبود، افتضاحات بود و افتضاح‌تر از انتخابات، خاتمی بود



جنایت‌ها و خیانت‌های جمهوری اسلامی (۱۲):
انتخابات نبود، افتضاحات بود و افتضاح‌تر از انتخابات، خاتمی بود

مسعود نقره‌کار

حاج آقا.... از فرماندهان نیروی نظامی و از مسؤولین انتخابات در وزارت کشور است. دوستی دیرینه من و او به جنگ و جبهه برمی‌گردد. از او درباره انتخابات نهمین دور مجلس شورای اسلامی و شرکت سید محمد خاتمی می‌پرسم و نظر می‌خواهم. می‌گوید:

"... مورد انتخابات با حدود ضریب ۶۰ درصد خواسته رهبری تأمین شد. و متأسفانه کار تعداد بیشتری از وکلا به دوره دوم افتاده شده، با این حال اکثریت مجلس اسلامی در خدمت و اختیار بیت خواهد بود. اما مورد محوری یعنی حذف احمدی (منظور احمدی نژاد است) و تصفیه هاشمی است. از مدت‌ها پیش شروع شده. در مورد احمدی سریع‌تر انجام می‌شود. این کار به عهده لاریجانی مجلس گذاشته شده است، در مورد هاشمی اما کار دشوارتر خواهد بود. چون پر احمدی و طرح‌هایش جانی ندارند و اطرافیانش خودی هستند، می‌توانند دور و برش را خالی کنند اما در مورد هاشمی اینطور نیست. دنباله‌ها و وفاداران هاشمی بسیار ریشه‌دارند. سهل نیست، حتی حذف او می‌تواند همراه با فتنه‌ای دیگر باشد هولناک‌تر از فتنه قبلی، فتنه‌ای که تیشه‌ای خواهد بود. بنابراین حتی در صورت جابجائی و برداشتن هاشمی از شورای مصلحت و انزوای او کار مشکل‌تر می‌شود، کنترل‌اش را دشوارتر می‌کند، اگر در شورا بماند قابل کنترل‌تر خواهد بود، و زیر نظر داشتن‌اش سهل‌تر خواهد بود. البته حذف احمدی هم بدون پسامد نخواهد بود، اما آنها که انتخابات ۸۸ را هماهنگ کردند ترتیب او را هم خواهند داد، احمدی اطرافیانش مالی و انباشته هستند، حفظ آنها مستلزم نیروهای قابل اطمینانی است. گفتم قبل از حمله به احمدی باید اطرافیان احمدی را جذب کنند که می‌کنند، با تضمین‌های جانی و مالی، اینها اغلب نظامی و انتظامی و سپاهی و پست‌های حساس امنیتی کار می‌کنند. مشکل بعدی و اساسی انتخاب رئیس جمهور است. حداد عادل و لاریجانی مجلس مورد نظر رهبری و بیت هستند، یکی برای مجلس و دیگری برای قوه مجریه، عادل شایسته قوه مجریه نیست، با این پست مشکل خواهد داشت، لاریجانی پشتش محکم است، اما برای آنها آدم خالصی نیست، ته دل با رفسنحانی است و این را گزارش‌های عینی و اطلاعاتی نشان داده، رهبری نظرش بیشتر لاریجانی است مشروط به اینکه تردید نکنند که او خط و ربط از رهبری بگیرد، مثل برادرش لاریجانی قضائیه، که یک شبهه هست و بود و نبودش هم تأثیری ندارد. نام‌اش و عناوین‌اش بیشتر تابلوست. بیت رهبری به او خط و ربط می‌دهد و او هم گوش به فرمان است. در صورتی که خیالشان از لاریجانی مجلس راحت شود ۸ سال آینده قوه مجریه بیمه می‌شود، در واقع بیت می‌خواهد هر سه قوه در راستای رهبری و بیت باشند.، بدون هیچ انحرافی، به هر حال یک خط و رسمی اساسی و مهندسی شده است که روی آن دارند کار می‌کنند. البته نقاط حساسی دارد که باید تماماً حل شوند، که حل می‌کنند، مثل انتخابات مجلس نهم، که انتخابات نبود، افتضاحات بود. اگر به آن جهت داده نمی‌شد و کنترل نمی‌شد شکست انتخابات نمایان و جهانی می‌شد. رهبری و "جلسه" پشت انتخابات بودند و آبرومندانه آن را قالب کردند، به شکلی باورمند و قابل قبول. واقعیتی بود که نرخ حضور مردم آنقدر رسوب کرده بود و چنان ناهماهنگ بود که طی سال‌های بعد از انقلاب بی‌سابقه بود. در کردستان، فارس و بلوچستان کمترین رأی را داشتیم، بی‌سابقه بود. اگر حضور سربازان امام زمان، چه صبح و چه بعد از ظهر نبود، آبروریزی می‌شد. این برادران در دو وعده رأی دادند، یک بار صبح و یک بار بعد از ظهر. و خب اینها جدا از رأی‌هائی بود که قبل از شروع انتخابات در صندوق ریخته شده بودند و یا در نظر گرفته شده بودند، خلاصه برادر انتخابات نبود افتضاحات بود.

در مورد خاتمی هم تعجبی نکردیم. می‌دانستیم او آدم فرومایه و فرصت‌طلبی است. سال‌هاست او را می‌شناسیم، یادت نیست در دوران جنگ؟ در آن موقع که مسؤولیت ارشاد را داشت؟ همیشه آلت فعل بیت امام بود، بیش از اندازه یک آدم معمولی، فرومایگی دارد، با پیشنهاد هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرد، با پشتیبانی و پول هاشمی و پول‌های بیت‌المال و دولتی، و رأی آورد. در دو دوره ریاست جمهوری هم فرومایگی‌اش را نشان داد، به نظر من شرافت اخلاقی ندارد. همان خواری زمان امام را به دوران خامنه‌ای و بیت‌اش آورده. به شیوه یک انسان مترقی خصلت‌های آخوندی به تمام معنا دارد، دروغ و ریا، شیادی و فرصت‌طلبی، عملاً چه در دوره اول و دوم شرافت نشان نداد، این مرد در کار سیاسی اصلاً فرقی نکرده، تغییر نکرده، جسمش فربه شده اما نه فکر و کارش، همان شیوه‌های ناجوانمردانه. با تبهکاری در خدمت و خیانت به رژیم و مردم است. رأی او ادامه خصوصیات اخلاقی او بوده و هست، که در افتضاحات مجلس نهم ادامه خصوصیات اخلاقی سابق‌اش است. بر خلاف جامعه، دوستان نزدیکش او را بهتر می‌شناسند. هرگز منشأ اثر مثبت نبوده، جار و جنجال است. در این انتخابات هم این مرد افتضاح کرد.(۱)


مورد جنگ و ادامه وضع موجود هم طرح مورد بحث است که چون در مرحله مقدماتی می‌باشد، می‌باید حوصله داشت. سرخط "جلسه بیت" اما فعلاً مسأله بسیار مهم اقتصاد هست. در مورد جنگ طرح دارند و مقدمتاً روی آن صحبت می‌کنند، مسأله انرژی اتمی هم هست اما به اقتصاد اولویت داده شده، برای اینکه زیرساز‌ها ویران شده‌اند، بیکاری بیداد می‌کند، فساد و دزدی بیداد می‌کند. نیروهای خلاق در حال فرار بیشترند، باید بپذیریم ما هیچ‌کدام دانش و استعداد سیاسی لازم را نداشته و نداریم، قادر به حفظ جامعه و اداره چارچوب آن نیستیم. تحریم‌ها بر مشکلات افزوده‌اند، اما اگر تحریم هم نمی‌شدیم این فروریزی قابل انتظار بود. شخصاً با قاطعیت می‌گویم هیچ‌کس از مسؤولین و مردم در شرایط موجود مقصر نیستند، مقصر، انقلاب، مسؤول انقلاب و یاران انقلاب هستند. راهی جز زانو زدن جلوی مردم و یاری خواستن از مردم نداریم. اگر جنگی شود مردم از مسؤولین جدا خواهند بود و حمایت نخواهند کرد. مسؤولین خود می‌دانند که تنها مانده‌اند. باید سلاح‌هایمان رابر زمین بگذاریم و تسلیم مردم شویم. و شجاعانه از مردم خودمان عذرخواهی کنیم و خدمتگزاری آنها بکنیم، ما باید از مردم عذرخواهی کنیم، آقائی بس است، من به عنوان یک فرمانده نظامی ارشد و از مسؤولین، نخستین خدمتگذار خواهم بود که سلاح بر زمین بگذارد و از مردم عذرخواهی و طلب بخشش کند....



زیرنویس:

* سلسله مطالبی که دوازدهمین بخش آن را خواندید، اظهارات یکی از کارکنان سابق قوه قضائیه حکومت اسلامی در شکنجه‌گاه‌ها و زندان‌های این حکومت، و در جبهه جنگ است. او به عنوان شاهد تجاوز به دختران و زنان زندانی، شاهد شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی و عقیدتی، از گوشه‌هایی از جنایت‌های پنهان مانده جنایتی به نام حکومت اسلامی پرده بر می‌دارد. (با توجه به اینکه در زندان‌های حکومت اسلامی، شاغلین در زندان‌ها از نام‌های متعدد و مستعار استفاده می‌کردند - و می‌کنند-، نام‌ها و فامیلی‌ها می‌توانند واقعی و حقیقی نباشند).
برای پیشبرد گفت و گوها قرارمان این شد که در صورت امکان یک هفته مسائل مربوط به سال‌های گذشته مطرح شود و یک هفته مسائل روز. راوی این سلسله مطالب سال ۱۳۸۵ ایران را ترک کرده است و در یکی از کشورهای شرق آسیا پناهنده است، او اما به دلیل شغل‌های حساس و ارتباط‌های گسترده‌اش به هنگام خدمت، هنوز با تعدادی از فرماندهان سپاه و نیروهای انتظامی، کارکنان قوه قضائیه و روحانیون ارتباط دارد. اطلاعاتی که پیرامون مسائل جاری داده می‌شود از طریق همین ارتباط‌هاست.

۱- "... به گمان من (راوی این سلسله مطالب- م.ن)، علی‌رغم راه افتادن و رواج واژه‌های" خودی و غیرخودی" در دوره اصلاحات، خود خاتمی غیرخودی نبوده و نیست و برای بیت بیشتر یک خودی است و باید جزء "خواص" گذاشتش. هر دوره عده‌ای به بیت نزدیک و بساط مرید و مرادی گسترده می‌شد. در زمان خمینی آنها که به خمینی وفادار بودند و به بیت نزدیک بودند "مخلصین" بودند. اینها متدین بودند و به نحوی با او ارتباط مکتبی داشتند یا در جبهه‌ها فعال بودند و هر ماه به حضور امام پذیرفته می‌شدند. بیشتر هم فرمانده لشکرها و فرمانده‌ها بودند، و خود من هم در میان آنها بودم. با مردن خمینی "مخلصین" تبدیل شدند به "خواص"، دوره اصلاحات هم "خودی" شدند. دوباره این کلمه "خواص" روی زبان‌ها افتاد. امروز بیشتر اطرافیان بیت را "خواص بابصیرت" می‌خوانند که به بیت خامنه‌ای نزدیک‌اند.

منبع: وبسایت «گویانیوز»


سایر بخش‌های «جنایت‌ها و خیانت‌های جمهوری اسلامی»:













------------------------------------

لطفاً از نوشتارهای زیر نیز دیدن فرمائید
(نوشتارهای برگزیده وبلاگ):
(به ترتیب، از نوشتارهای قدیمی‌تر به جدیدتر)































------------------------------





لطفاً در صورت امکان و صلاحدید، عضو شوید: