این روزها تنها میگریم، سخنی با کسی ندارم،
به من و ما باز هم خیانت شد!
«مگه رأیتو نمیخواستی پس بگیری؟! بیا این رأیته!»
«م. دانا»
به یاد میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و شیخ شجاع، کروبی
و به یاد آن دختر معترض جنبش سبز که جنایتکاران رژیم در حین تجاوز به او فریاد میکردند
«مگه رأیتو نمیخواستی پس بگیری؟! بیا این رأیته!»، باور دارم دوستان بنفش چیزی
فراتر از رأی مورد نظر آن جنایتپیشه به دست نیاوردهاند.
در حالی که نظام چهار سال با تمام توان رسانهای خود،
هواداران جنبش سبز را تا حد فریبخورده، مفتون، خائن و وطنفروش یا در بهترین حالت،
نادان بیخبر از همه جا معرفی کرد، گویا توانست هدف کلی جنبش را در نزد خود سبزیها
به مخالفت با اشخاص و نامهایی مانند احمدینژاد یا جلیلی تنزل دهد، گو این که
اصلاً جای بحث نیست که همین افراد محصول کلیت جمهوری اسلامی هستند. سرمهندسی کارآزموده
با بیست و چند سال سابقه به نام خامنهای (او را در منزل «نظام» صدا میکنند) با
در خدمت داشتن مدیر پروژه کاربلدی به نام خاتمی (تدارکاتچی نظام) میتوانند حتی
چهار سال دیگر مردم را از ترس یک لولوی دیگر به رأی دادن به هر کسی که اکنون شاید
منفور به نظر برسد ترغیب کنند. روند آشنای دگردیسی افراد و «ملاک، حال افراد است»،
از فرط روشنی نیاز به مثال آوردن ندارد.
از عجایب تواناییهای جناب خاتمی این که طوری وانمود
میکنند که گویا خواستها و مطالبات حداقلی مردم خواهان تغییر، هیچ کف تعریفشده و
ثابتی ندارد و این بزرگترین اشتباه و مغلطهای بسیار احمقانه است؛ این البته به
مدد مردمی که نه تنها حافظه تاریخی ندارند بلکه به دلیل سیر آنچه بر آنان گذشته و
همواره در موقعیت استضعاف فکری نگاه داشته شدهاند لاجرم اندک شعور سیاسی هم
ندارند، ممکن میشود. دقیقاً بر عکس میر بزرگوار که نه تنها حداقلهای خواست جنبش
مانند عمل بر اساس قانون اساسی را اعلام نمود، بلکه چهارچوب کلی رفتار و مسیر آن
را هم به صورت شفاف بیان کرد.
تنها وظیفه خاتمی، گویی این است که مردم را هر بار پای
میز این قمار باز شیاد بکشد که از هیچ فریب و تقلبی ابا ندارد و تنها به دو اصل در
بازی پایبند است؛ یک، این که هرگز نبازد؛ دو، این که بازی همیشه برپا و در جریان
باشد.
البته اذعان میکنم که جناب خاتمی کمکهای خوبی تا
کنون در جهت خواست اکثریت معترض داشتهاند و ایجانب هرگز قصد حمله یا توهین به ایشان
را ندارم اما بررسی رفتار ایشان متأسفانه این برایند را به دست میدهد که بیش از این
که در خدمت و جهت اهداف هواخواهانشان باشند، به ابزار سیاسی نظامی بدل شدهاند که
مدتهاست دیگر مردم را ولینعمت خود نمیداند.
در مقابل مردمی که هر بار به کمترین یا هیچ از خواست
به حق خود تن میدهند اما حریفی نشسته که در تمام وجوه، مطالبات تمامیتخواهانه
دارد، انتخابات برگزار شود، مشارکت حداکثری باشد، برای نظام وجههسازی بینالمللی
کند، نتیجه در جهت منافع او باشد - که اگر نباشد او گزینه حذف پست ریاست جمهوری و
توان اقناع یا سرکوب معترضان را هنوز روی میز دارد - و چه و چه.
این گونه است که میبینیم همواره این خود صندوق رأیگیری
است که نظرش به آقای خامنهای نزدیک است. اگر از جمله افرادی که عادت به خودفریبی
ندارند باشیم، صد البته هویداست که جناب روحانی هرگز کاندیدای هیچ قشری از معترضان
و تحولخواهان نبوده و نیست، بلکه در بهترین حالت، پیمانکاری است که قرار است خرابیها
و کارنابلدیهای محمود را با توجه به اولویتهای نظام رفع و رجوع کند.
ایشان انتخاب شدند با همکاری همه، و همه راضی به نظر
میرسند، مثلاً همکاری سیستم امنیتی که چه کسی نمیداند از کاه کوه میسازند و
کلاه با سر میآورند. نه مدرک ایشان مورد قابل بررسی داشت نه حتی معشوقهای از
سرزمین روباه پیر؛ یا مثلاً همکاری مخلصانه بیبیسی که قبل از همه رسانههای
نظام، زمانی که انتخابات در نظر عده زیادی از رأیدهندگان همین جمعه بلاموضوع و غیر
قابل بحث بود، جلسات و میزگردهایی جدی و گرم در این رابطه روی آنتن برد. یا باز هم
مثلاً سبزهای مطرحی که میخواستند هر چه زودتر به زندگی مألوف و عادی، بدون حاشیههایی
به ملتهبی «سرگذشت میرحسین و کروبی چه میشود» بازگردند یا گروه بزرگتری از سبزها
که با توجه به مسائل اقتصادی یا سایه جنگ، تنها نیاز به شنیدن این جمله گهربار
داشتند که «بعضیها به هر دلیل ممکن است نخواهند از نظام حمایت کنن، اما از کشورشون
که میخوان حمایت کنن؛ پس باید رأی بدن!»
و حجت تمام، جملهای که هرگز فردای بعد از اتنخابات گفته و شنیده نخواهد
شد. به گونهای ظواهر همه هم حفظ شده؛ این گونه است که نظام با یک تیر چند نشان
زده، همه از اصولگرا و اصلاحطلب و بیبیسی و سبز سابق و بیت و... هم راضی و
خوشحال. به قول خودشان، با این انتخابات جنبش سبز هم به گور میرود و گویی جمهوری
اسلامی بعد از چهار سال از آن سرافکندگی و مصیبت فارغ میآید.
بر خلاف ادعاهای خندهدار ما نه تنها رأی ۸۸ و خونهای رفته را پس نگرفتیم، بلکه فقط رأی ۹۲ را به شرط دزدیده نشدن واگذار کردیم به منویات رهبر
در اتنخابات مهندسیشدهای که همان یکی دو وعده عقلانی کاندیداها در رابطه با
اصلاح روابط خارجی و اقتصاد ساعت ۸ صبح رایگیری به «دَرَک» رفت. در همان زمانی که مردم زجرکشیده با امید به
بهبودی حداقلی در صف رأی دادن لبخند زورکی میزدند، رهبر با اطمینان و اعتماد به
برد خود به آمریکا و در واقع جهان خارج و واقعیتر به منافع همان مردم «دَرَک»
گفت.
این روزها تنها میگریم، سخنی با کسی ندارم، به من و
ما باز هم خیانت شد.
دانا
۲۶ خرداد ۱۳۹۲
-----------------------------------------
نوشتارهای مرتبط:
-------------------------------------------------------------
دعوت از شما نجیب گرامی؛ در فیسبوک به ما بپیوندید:
معرفی و دانلود کتاب:
-------------------------------------------------------------