صفحات

۱۳۹۹ فروردین ۲۳, شنبه

شهادتنامه عباس خسروی فارسانی (مرکز اسناد حقوق بشر ایران)

شهادتنامه عباس خسروی فارسانی


منتشر شده در «مرکز اسناد حقوق بشر ایران» وابسته به وزارت خارجه آمریکا
تاریخ انتشار: اول مارس ۲۰۲۰ برابر با ۱۱ اسفند ۱۳۹۸

اسم کامل: عباس خسروی فارسانی
تاریخ تولد: اول فروردین ۱۳۵۸
محل تولد: فارسان، چهارمحال و بختیاری، ایران
شغل: پژوهشگر فلسفه و کنشگر سیاسی و حقوق بشر
سازمان مصاحبه کننده: مرکز اسناد حقوق بشر ایران
تاریخ مصاحبه: ۷ خرداد ۱۳۹۸
مصاحبه کننده: مرکز اسناد حقوق بشر ایران

این شهادتنامه بر اساس مصاحبه اسکایپی با آقای عباس خسروی فارسانی تهیه شده و در تاریخ ۱۰ اسفندماه ۱۳۹۸ توسط آقای خسروی فارسانی تأیید شده است. شهادتنامه در ۵۴ پاراگراف تنظیم شده است.

نظرات شهود بازتاب دهنده ی دیدگاه مرکز اسناد حقوق بشر ایران نمی باشد.
 
شهادتنامه


پیشینه

۱. در دبیرستان رشته تجربی میخواندم اما در کنکور انسانی شرکت کردم و در سال ۱۳۷۷ با رتبه ۴۱ کنکور سراسری وارد دانشگاه امام صادق شدم و شروع به تحصیل در رشته الهیات گرایش فلسفه و کلام اسلامی کردم.

۲. سال هشتاد وچهار فارغ التحصیل شدم و سال هشتاد وپنج با رتبه یک در دانشگاه اصفهان مقطع دکترا را در رشته فلسفه غرب شروع کردم. در دانشگاه اصفهان تمرکزم را بیشتر روی فلسفه اخلاق گذاشتم و تز دکترایم هم فلسفه اخلاق بود. درواقع تئوری یکی از فیلسوفهای اخلاق انگلیسی بود (جی ال مک کی) و نامش تئوری «خطا» بود.

۳. من مذهبی‌ترین فرد فامیل‌مان بودم. خانواده من مذهبی نبود، یک خانواده معمولی بود اما خودم در واقع از اوایل دوره راهنمایی و اواخر دوره دبستان فعالیتهای قرآنی و کارهای قرآنی میکردم و حافظ قرآن بودم و طبیعتا همان فضا بود که ما را به دانشگاه امام صادق کشاند. سالی که وارد دانشگاه امام صادق شدم تقریبا بیست جز قرآن را حفظ بودم. به قول معروف از حافظان قرآن  بودم. در سال دوم دانشگاه عملا از مذهب جدا شدم.

جو دانشگاه امام صادق

۱. در یک مقطعی من را خواستند وگفتند این بحث های سیاسی که شما میکنید یا این که شما ریش تان را میزنید، یک مقداری باید این چیزها را رعایت کنید. اینجا یک دانشگاهی است که برای تربیت کادر نظام تربیت شده شما اینجا در واقع دارید خود نظام را زیر سوال میبرید. گفتم من روز اولی هم که اومدم اینجا ریش نداشتم هنوز هم ریش ندارم. این مسئله شخصی من است فکر نمیکنم به دانشگاه ربطی داشته باشد. این مسائل وجود داشت.


۲. در عین حال من از نظر علمی آدم قوی‌ای بودم اما یک نگاه بازی هم در عین حال در بعضی از مسئولین  دانشگاه وجود داشت و من از همان اول در مجلات دانشگاه کار می‌کردم، از نظر کامپیوتری، علمی و ویراستاری قوی بودم برای همین در مقطعی که نزدیک به دفاع از پایان نامه فوق لیسانسم بودم، آقای علی علم الهدی، پسر همین آقای علم الهدی که مسئول دفتر نشر دانشگاه بود، من  را دعوت به همکاری کردند و من یک چند ماهی کارشناس مسئول دفتر نشر دانشگاه امام صادق بودم.
 

بنیاد حکمت اسلامی صدرا
 

۳. یکی از اساتید ما گفت که در بنیاد بحث علمی هست و میخواهند یک کتاب چهل جلدی در مورد تاریخ فلسفه بنویسند. شما بیایید آنجا همکاری کنید. گفتم من خیلی اهل سیاست نیستم . بالاخره برادر رهبر آنجاست. او گفت نه شما می آیی  آنجا با من کار میکنی نگران این مسائل نباش. نهایتا من رفتم آنجا و ایشان متاسفانه دیگر خودشان خیلی نیامدند. در واقع آن کاری که قرار بود خودشان انجام بدهند به من سپردند و من اتاقم تقریبا کنار اتاق خود آقای سید محمد خامنه ای بود.

۴. مرتب جلساتی داشتیم با ایشان، با اساتید فلسفه، آقای دینانی، آقای اعوانی، استادهای مختلف فلسفی که آنجا می آمدند. استادهای بزرگ فلسفه در واقع می‌آمدند آنجا ولی خوب من احساس کردم که نه!  اینها فقط پوششهای دیگری است برای کارهای دیگرشان.

۵. یک آقای دکتر رضا اکبریان بود که فکر می‌کنم در  یک مقطعی رئیس اطلاعات قم بودند و هنوز هم در واقع در اطلاعات هستند ولی هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس در رشته فلسفه هم بودند. در یک مقطعی من را خواستند گفتند ما می‌خواهیم یک طرحی با بیت رهبری انجام بدهیم و یک جلسه ای می گذاریم بین شما و آقای علی آقامحمدی از بیت رهبری و یک آقایی از پژوهشگاه علوم انسانی که الان اسمش را به خاطر نمی آوردم. و این جلسه درواقع بحث هایی هست در مورد مسائل اجتماعی و اینجور موضوعات. ‌ همانجا بود که احساس کردم دیگر ما داریم وارد سیاست و بیت رهبری و این مسائل میشویم. نزدیک آزمون های دکتری هم بود من رفتم پیش آقای سید محمد خامنه ای و عذرخواهی کردم گفتم من میخواهم بروم برای آزمون دکتری و استعفا دادم. مجموعا فکر کنم چهار پنج ماهی آنجا بودم و استعفا دادم و آمدم آزمون دکتری را دادیم و دانشگاه اصفهان مشغول تحصیل شدم.

جو دانشگاه اصفهان

    احساس میکردم که دیگر در دانشگاه اصفهان فضا باز است . شاید حداقل نسبت به دانشگاه امام صادق بازتر باشد . اما اتفاقا من به محضی که وارد آنجا شدم با بستگی فضای سیاسی مواجه شدم.
    مثلا یکی از اولین کلاس هایی که ما آنجا داشتیم کلاس افلاطون بود که با آقای دکتر بینا مطلق فلسفه سیاسی افلاطون می خواندیم. کلاسهای دوره های دکتری دانشگاه اصفهان دو، سه یا چهار نفره بود. من چند جلسه ای دیدم مسئول دفتر می آید در این کلاس های فلسفه ما شرکت میکند. من خیلی تعجب کردم. گفت من به فلسفه سیاسی علاقه دارم. می آیم شرکت کنم. با خودم گفتم حالا شاید علاقه دارد. بعد از چند جلسه ای که آمد، دیدم یک جلسه من را خواست. توی دفترش در اتاق را بست و گفت دوستان یک چیزهایی گفته بودند. شما یک بحث هایی میکنی. من خودم کنجکاو شده بودم آمدم چند جلسه ای در کلاس شرکت کردم و میخواستم خودم ببینم چگونه است. اینجا دانشگاه اصفهان است  ولی شما تصور نکنید اینجا باز است، احتیاط کنید و این بحث ها را نکنید. ممکن است برای شما مشکل زا بشود.
    یعنی چنین فضائی وجود داشت و ما کج دار و مریز  پیش می رفتیم حالا سعی میکردیم یک مقداری بحث ها خصوصی تر باشد یا بعد از کلاس باشد یا با دوستانی باشد که قابل اعتماد باشند تا رسید به موقع دفاع ما که دفاع دکتری ما بود و نزدیک به دفاع شد که همزمان شد با بازداشت بنده.



آغاز تردید

    تردیدهایم از آخر دبیرستان شروع شده بود ولی عملا از سال دوم خیلی جدی تر شدند. از نظر فکری میتوانم بگویم از همان اواخر دبیرستان و طبیعتا توی خود دانشگاه یک مقداری تغییرات فکری پیدا کردم بر اثر مطالعه فلسفه و سیاست و جامعه شناسی و تاریخ ادیان و تاریخ اسلام. از دین خیلی فاصله گرفتم و حتی پایان نامه ام در نقد استدلال های اثبات وجود خدا بود. اتفاقا آقای احمد علم الهدی هم آن موقع معاون آموزشی دانشگاه بود و سنگهایی جلوی پای ما انداخت اما نهایتا توانستم دفاع کنم و اتفاقا دو سه تا مقاله از همان پایان نامه در مجلات فلسفی تهران و قم چاپ شد.



وبلاگ نویسی

    از سال ۷۹ و ۸۰ با اسم مستعار مقالات  و نقدهایی  را در مورد دانشگاه امام صادق به وبسایت گویا میدادم، همینطور به وبسایت آینده که متعلق به آقای عباس عبدی بود. مطالبم را بعنوان یکی از دانشجویان دانشگاه امام صادق میفرستادم ولی هیچ آدرسی نمیدادم که این دلنشجو کی هست.
    . در سال ۸۵ انتشار نوشتارهایم را در وبلاگ شخصی را شروع کردم. هرچه شرایط جامعه بسته تر میشد من احساس میکردم که نیاز هست و وظیفه اخلاقی و اجتماعی دارم که یک حرفهایی را بزنم. در همین راستا، نوشته‌هایم را در قالب کتاب و وبلاگ «نجواهای نجیبانه: نقد نظام جمهوری اسلامی و رهبران آن» و با نام مستعار «آزاد آزاده» منتشر می‌کردم.
    من در دانشگاه امام صادق یک مقطعی چندماهی با سیدمحمد خامنه ای (برادر آقای خامنه ای) در بنیاد حکمت اسلامی صدرا کار میکردم. احساس کردم که دارد وارد سیاست میشود و آن فضا، فضای پوشش برای فعالیتهای اقتصادی وفسادهای اقتصادی است. به بهانه دکترا از آنجا استعفا دادم وآمدم بیرون. بیشتر آگاه شدنم یک مقداری به من بیشتر حس مسئولیت میداد که باید درواقع جامعه را ، سیاست را ، دین را نقد کنم.



شناسائی شدن علیرغم فعالیت بی نام 

    هیچ کس نمی دانست که من دارم اینها را می نویسم، حتی همسرم که خیلی به همدیگر نزدیک بودیم ولی به لحاظ مسائل امنیتی من نمیخواستم اگر روزی بر فرض هم مسئله ای پیش آمد ایشان مسئول شناخته بشود. هیچ کس هیچ اطلاعی نداشت ومن اصلا انتظار دستگیری را نداشتم یعنی جوری فعالیت میکردم که هیچ وقت چنین چیزی صورت نمی گیرد. با نهایت رعایت مسائل امنیتی ولی در یک مقطعی من در وبسایت بالاترین خیلی فعال بودم.
    در مقطعی که خیلی اسناد زمین خواری برادران لاریجانی منتشر شد، بیشتر از هرجایی در وبلاگ من دیده شد و وبلاگ در مقطعی پربیننده ترین وبلاگ ایرانی در وبلاگ های گوگل در بلاگ اسپات بود. فکر می‌کنم به همین دلایل آنها حساس شدند. در تاریخ اول تیر ۱۳۹۱ زمانی که پلیس فتا من را دستگیر کرد واقعا برای خودم سوال بود و هنوز هم سوال هست. از آنها پرسیدم که شما چطوری من را شناسایی کردید؟ گفت ما از تهران دستور داشتیم و اگر نیاز باشد کسی را شناسایی کنیم حتی اگر خارج از کشور هم باشد و نیاز باشد کلی هزینه کنیم، این کار را انجام میدهیم. من اصفهان بودم، پلیس فتای اصفهان من را دستگیر کرد و بعد از یک شبی که در بازداشتگاه آگاهی اصفهان بودم، تحویل اطلاعات اصفهان داد. اما اینکه چطور و از چه طریقی شناسایی کردند، باتوجه به اینکه هیچکس هویت من را نمی دانست هنوز هم برای خودم سوال است.



نحوه دستگیری

    نحوه دستگیری بنده به این صورت بود که عصر من و همسرم در منزل بودیم. منزل ما طبقه دوم بود. زنگ خانه ما را نزدند و زنگ خانه صاحبخانه در طبقه پایین را زده بودند. یک دفعه آمدند بالا. ۲ نفر لباس شخصی همراه با ۲ سرباز مسلح آمدند داخل و ۲ نفر هم پشت در بودند همراه با دو خودرو که البته در ادامه، ۲ نفر سرباز مسلح را به پایین فرستادند. یک مقداری کتابها را بررسی کردند و نهایتا من را دستگیر کردند و به همراه لپ تاپ و وسایل کامپیوتری و پرینت هایی که دستشان داشتند، به پلیس فتای اصفهان بردند. دستبند هم زدند. آن موقع رئیس پلیس فتای اصفهان سرهنگ ستار خسروی بود که الان رئیس پلیس آگاهی اصفهان هست و به محض اینکه من رفتم آنجا خود سرهنگ خسروی بازجویی کردند.



بازجویی در پلیس فتا

    یک مقداری از بازحوئی روی محتوای مطالب و عکسها بود. [سرهنگ خسروی میپرسید] این مطلب از شماست؟ شما با ام ای سیکس در ارتباطی با موساد در ارتباطی دنبال همچین ارتباطهایی بود.گفتم من اصلا روحیه ام با چنین چیزهایی نمی خورد اصلا همچین مسئله ای نیست. من یک احساس مسئولیت اجتماعی میکردم که این مسائل را مینوشتم و از آنها هم دفاع میکنم. با هیچ جایی هم ارتباط ندارم و همیشه هم گفتم همین الان هم هست آن موقع هم در وبلاگم بود که به هیچکس و هیچ جا و هیچ حزب و دسته ای نه داخل نه خارج از کشور وابسته نیستم.
    رویکرد من براندازانه بود. آنها خیلی حساس بودند و خیلی برایشان عجیب بود که یک دانشجوی دانشگاه امام صادق یک کسی که حالا به هر حال آنجا درس خوانده یا دانشگاه اصفهان دارد دکترا میگیرد همچین دیدگاهی داشته باشد.  مثلا من حتی یک سری پوستر تهیه کرده بودم چه به انگلیسی چه به فارسی که نوشته بود به زودی براندازی صورت میگیرد. روی این جور مسائل خیلی حساس بودند.

    روی محتویاتی که در نقد اسلام بود. من کتابهای مختلفی توی کامپیوترم داشتم چندین هزار جلد، هنوز هم خیلی کتابها را دارم. به هر حال یک پژوهشگر فلسفه بودم، پژوهشگر دین بودم،  کتابهای خیلی مختلفی داشتم در نقد دین و در دفاع از دین. از کتاب سلمان رشدی گرفته تا کتابهای اسلامی. خب همه این کتابها را در کامپیوترم داشتم یک مقداری روی اینها حساس شدند.  گفتم من کارم است. این کتابها را هر پژوهشگر دینی هر پژوهشگر فلسفه ای دارد و مطالبی هم که در نقد دین نوشتم این دیدگاه من هست من معتقدم که من مشکلم با حکومت اسلامی است.

    در واقع من دو روز پلیس فتا بودم که البته روز پنج شنبه بود که دستگیر شدم روز جمعه با اینکه روز تعطیل بود ما را بردند دادسرای نیک بخت در خیابان نیک بخت اصفهان که انجا تفهیم اتهام شدم. قاضی هم دوباره یک سری سوالهایی کرد که حالا چرا این کارها را انجام دادید؟ و نمیدانم  انگیزه شما از این کارها چی بوده؟. فقط از نظر بازداشتگاه شب من تحویل بازداشتگاه آگاهی میشدم وگرنه تمام بازجویی ها توسط خود پلیس فتا صورت گرفت.  آن دو روز اول  بیشتر بازجویی های یک مقداری فنی بود یک مقداری مسائل کامپیوتری بود. بعد از این مراحل ما را بردند تحویل خود بازداشتگاه الف ط. زندان اصفهان دادند فکر میکنم روز سوم تیر ماه میشد.



دادسرا

    در دادسرا من احساس کردم فقط یک حالت خیلی اولیه دارد چون قاضی کشیک هم بود الان هم حضور ذهن ندارم فامیلش چه بود. یک قاضی کشیک بود وفقط دنبال این بود که انگیزه تان از این کار چی هست؟ ولی آنجا تفهیم اتهامی به من صورت نگرفت همه تفهیم اتهام ها موقعی بود که رفتم بازداشتگاه الف طا (اطلاعات) در زندان مرکزی (زندان دستگرد) اصفهان و یک آقای زرین بود که رئیس بازداشتگاه الف طا اصفهان بود و در واقع انجا بود که بازجویی ها شروع شد.



اتهامات

    سه اتهام به من تفهیم شد. یکی انتشار محتوای مجرمانه ، یکی تحریک علیه نظام و توهین نسبت به مسئولین نظام. تشویش اذهان عمومی که معمولا به کار میرود نبود.تحریک علیه نظام و رهبران آن بود که طبیعتا میشود گفت به نوعی احساس میکردند که من میخواهم مردم را علیه نظام بشورانم.



بازجویی از سوی وزارت اطلاعات

    من بازجو را نمی دیدم ولی گویا یک آدم جوانی بود. رئیس بازداشتگاه را می دیدم یک آقایی بود به نام آقای زرین که گاهی اوقات می آمد توی سلول خوش و بش می کرد. بنظر میامد آدم بی رحمی بود ، دوستان می گفتند از اون کسانی بود که توی زندان الف ط. اصفهان از اوایل انقلاب توی اعدام ها نقش داشت. حالا نمی دانم فامیل واقعی ایشان زرین بود یا نه ولی یک آدم چشم آبی بود، یک آدم چهارشانه قوی هیکلی بود و سنش هم بالا بود شاید نزدیک ۶۰ ساله. ، بازجویی ها با چشم بسته بود و بازجو یک شخص جوانی بود.
    ، ما می رفتیم توی اتاق بازجویی با چشم بسته و طبیعتا رو به دیوار و من فقط از زیر چشم بند متوجه شدم که یک دوربین جلوی من گذاشته شده بود برای فیلمبرداری. بازجو به من تاکید می کرد پشت سرت برنگرد چون یک جاهایی نیاز بود چشم بند را بزنیم بالا و تمام موارد که توضیح می دهیم را بنویسیم.



تهدید در مورد رساله دکتری

    اولین جلسه به من گفت که خب شما دانشجوی دکترای دانشگاه اصفهان هستید و علی القاعده به زودی هم می خواهید دفاع کنید. من به شما می گویم که ما می توانیم کاری کنیم که شما دکتری تان را تمام نکنید. من آن موقع بورسیه وزارت علوم بودم و عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور شهر خودمان فارسان بودم و فلسفه تدریس می کردم. گفت ما می توانیم کاری کنیم که دیگر نه آنجا بتوانی درس بدهی و بورسیه ات را هم کنسل کنیم و هیچ دانشگاهی در ایران نتوانی درس بدهی مگر اینکه با یک شرایطی با ما کنار بیایی و اولین شرطی که پیش روی من گذاشتند این بود که شما اگر میخواهی دفاع کنی اولین شرط ما این است که رساله دکتری که تا الان نوشتی را فراموش کنید و بیایی رساله دکتری ات را در مورد ولایت فقیه بنویسی. این اولین چیزی است که می توانی به ما اثبات کنی که در واقع می خواهی با ما همکاری کنی.
    یک جلسه هم یک بازجو از تهران آمد و به طور اختصاصی در مورد ولایت فقیه از من بازجویی کردند که طبیعتا من گفتم که به رشته من اصلا ارتباطی ندارد ، من رشته ام فلسفه است ، فلسفۀ اخلاق هست ، ارتباطی به ولایت فقیه ندارد به این موضوع هم علاقه ای ندارم و هیج علاقه شخصی هم به این موضوع ندارم که بخواهم در مورد اون رساله دکتری ام را بنویسم.
    به محض اینکه از بازداشتگاه بیرون آمدم متوجه شدم که حکم اخراجم را به دانشگاه دادند ، بازجو رفته بود توی خود دانشگاه اصفهان ، توی گروه و توی آموزش دانشگاه و حکم اخراج من را از دانشگاه گرفته بود و آن دانشگاهی که درس می دادم (پیام نور فارسان) از آنجا هم اخراج شدم و همزمان بورسیه تحصیلی من را از وزارت علوم هم لغو کردند.



نحوه بازجویی

    من می توانم بگویم که بازجویی های من هیچ درگیری وشکنجه فیزیکی نداشت و عمدتا روی همان محتویات مطالب بود ، روی بحث ولایت فقیه ،سوابق من، آشناهای من و ارتباطات من با دوستان و آشنایانم بود. یک مقداری بحث های فلسفی و بحث های دینی می شد. بحث هایی در مورد خود آقای رفسنجانی می شد. یک جلسه بازجو از تهران آمد و بیشتر بحث فلسفی و بحث دینی داشتیم یعنی بحث های خیلی فشرده. میپرسیدند شما فکر می کنید این نظام آیا واقعابراندازی می شود؟ شما گفتید به زودی براندازی می شود، خب این به زودی کی هست؟
    روی بحث کشتارهای ۶۷ هم حساس بودند چون من خیلی از اسناد کشتارهای ۶۷ را منتشر می کردم. سعی می کردند بگویند درواقع آنها قصد داشتند که شورش کنند، قصد داشتند در جنگی که صورت گرفته بود به مجاهدین بپیوندند و ایران را دوباره تسخیر کنند و تهران را دوباره تسخیر کنند. در واقع یک مقداری سعی می کردند کشتارهای ۶۷ را توجیه کنند.
    روی سه مسئله خیلی تمرکز جدی بود: کشتار ۶۷ ، ولایت فقیه و محتویات مطالب و براندازی و البته روی سوابق من.
    بازجویی ها مرتب ادامه داشت. گاهی اوقات روزی ۸ ساعت گاهی اوقات روزی ۳ ساعت. گاهی اوقات شب بود ، گاهی بعد از ظهر بود و هیچ موقع مشخصی نداشت. در بازداشتگاه یک قاضی دادگاه انقلاب بود که همراه ما توی سلول بود ، یکی دیگر از بچه های خود فلسفه دانشگاه اصفهان چند روز همراه ما توی سلول بود. آن موقع یکی از بچه های کمپین امام نقی بود که پسر جوانی هم بود شاید نزدیک ۱۸ سال داشت. او هم در سلول ما بود. یک آقای بهائی آوردند چند روزی بود و او را بردند. از این گلدکوئیستی که البته در واقع می گفتند سرشاخه اصفهان هست و خیلی آدم قوی ای بوده [ هم آنجا بود]. موارد این طوری می آمدند در این بیست روزی که من آنجا بودم.



شکنجه روانی

    روزهای آخر متوجه شدم که می خواستند به خانواده من القا کنند که من ممکن است خودکشی کنم. شکنجه فیزیکی وجود نداشت اما شکنجه روانی خیلی جدی ای وجود داشت . از همان روز اول یا دوم زندانی های اعدامی را آوردند پیش ما، کسانی بودند که بردند اعدام کردند. همان روز اولی که من رفتم یک نفری را بردند اعدام کردند، چند روز آینده یک نفر دیگر را بردند اعدام کردند، در واقع زیرزمین سلول ما جایی بود گفتند محل نگهداری زندانی‌های اعدامی است.
    خانواده من تا یک هفته نمی دانستند که من کدام بازداشتگاه هستم. بعد از چند روز پدر من نهایتا متوجه شدند که من در بازداشت هستم. آن موقع دامادمان بود که در واقع وکالت من را به عهده داشت اما وکالت رسمی پذیرفته نشد. اما نهایتا پدرم بعد از چند روز با دامادمان توانستند بیاییند آنجا و توانستند همان آقای زرین را ببینند. پدر من از ایشان پرسیده بود که شکنجه که نمی کنید؟ آقای زرین گفته بود نه ما نیازی نمی بینیم شکنجه کنیم، ما با احترام تا پای دار هم می بریم.
    ما هفته ای فقط حدود یک ساعت، کمتر از یک ساعت در یک فضای بسته که فقط سقفش یک حالت توری داشت هواخوری داشتیم.
    از هفته دوم به من اجازه تلفن هفتگی داده شد که مدت آن ۵ دقیقه بود و خودشان هم از آنطرف خط گوش میکردند.



خواسته های بازجوها

    خیلی تلاش کردند که من را متقاعد کنند به همکاری و آخرین چیزهایی که به من گفتند این بود که شما دو کار حداقل باید بکنید، یکی اینکه اگر می خواهی دکتری ات را تمام کنی، باید رساله دکتری تان را درباره ولایت فقیه بنویسید. بعد آن دانشگاهی که تدریس میکردید را فراموش کنید، بعد اگر با شرایطی که برای شما پیش میآوریم موافق بودید، می توانید در یک دانشگاهی مد نظر خود ما تدریس کنید و بعد از همه این مسائل ما اجازه می دهیم که برگردید دانشگاه و درصورتی که اعتماد ما را جلب کردید از دکترای خود دفاع کنید.



دادسرای رسانه

    در مدتی که در بازداشت بودم، سه جلسه دادگاه در دادسرای رسانه تشکیل شد. آقای زرین حضور داشت و داماد ما که وکیل بود هم بعنوان وکیل من حضور داشت اما نتوانست دفاع موثری انجام دهد.
    قاضی و بازپرس پرونده با نام مولوی نافچی از من در مورد محتویات مطالب و اینکه شما با کجا ارتباط دارید؟ چرا این مطالب را منتشر کردید؟ از کجا خط می گرفتید؟ چرا این کارها را کردید؟ سوال می پرسید. در یکی از جلسات دیدم کل کتاب را پرینت گرفته بودند آوردند به قاضی دادند. او یک تورقی کرد و گفت چرا اینها را منتشر کردید؟ این اسناد را چه کسی در اختیارتان قرار داده؟ بیشتر روی این مسائل بود. همینطور مطالب را در سی دی آوردند به قاضی و بقیه نشان دادند.
    قاضی می گفت که شما خیلی سریع اگر مواردی دارید بنویسید. حتی گاهی اوقات من فرصت برای نوشتن هم کم می آوردم. به وکیلم هم که اصلا اجازه دفاع ندادند اما گفتند اگر توضیحاتی دارید اینجا بنویسید و خیلی خلاصه توضیح بدهید و دفاعتان را بنویسید.



آزادی با وثیقه

    من ارتباط های زیادی هم اصفهان و هم تهران و هم شهر خودمان داشتم و از طرق مختلف خیلی فشار زیادی صورت گرفت که من آزاد بشوم. من نهایتا نمیتوانم بگویم مجبور شدند اما خوب تحت این فشار ها من را با وثیقه ۷۰ میلیون تومانی که سند خانه ی پدرم بود آزاد کردند تا زمان دادگاه انقلاب.

    بازداشت من در مجموع ۲۰ روز طول کشید و من روز بیستم تیرماه آزاد شدم. دراین مدت وکیل نداشتم.



دانشگاه زیر فشار بازجوها

    موقعی که بعد از آزادی رفتم دانشگاه، به من گفتند خیلی محرمانه است یعنی خیلی اِبا میکردند که برای من توضیح بدهند چه شده و تنها چیزی که آن موقع به من گفتند این بود که به خاطر اتمام سنوات است. من گفتم من اتمام سنوات را حداقل تا دوسال میتوانم تمدید کنم. من هنوز یک بار هم تمدید نکردم . بعد من آنجا رتبه یک دوره دکتری بودم، پایان نامه ام تصویب شده بود، قرار بود  دفاع کنم.  یعنی اصلا دلیلی وجود نداشت. بعد گفتم :آخر این چه اتمام سنواتی است؟  بعد آن موقع معاون آموزشی دانشکده گفت ببین از من توضیحی  نخواه، بازداشت بودید دیگر ؟ خود بازجوی شما آمده و از ما خواسته که این کار را انجام بدهیم. من خیلی تلاش کردم که به پرونده دسترسی  داشته باشم حتی این اواخر هم هنوز آن بحث فوق محرمانه وآن آرم فوق محرمانه روی پرونده دانشگاه شما هست.
    این موضوع بازجوها را دونفر به من گفتند هم معاون آموزشی دانشگاه و هم معاون آموزشی دانشکده. یکی از آنها مستقیم و دیگری با واسطه به من این موضوع را گفتند.
    من در مورد این محرومیتها فرصت فرجام خواهی نداشتم زیرا اصلا مطلع نبودم و همه این اتفاقات در زمانی که در بازداشت بودم انجام گرفته بود. موقعی که آمدم بیرون، فکر میکردم حالا بازجو یک تهدیدی کرده است یا هرچیزی. طبق معمول رفتم دانشگاه که کارهای دانشگاهم را انجام بدهم و طبیعتا استاد راهنمایم را ببینم و بگویم که چه مسائلی پیش آمده بود چون به هر حال ما جلساتی داشتیم مرتب باهم و به هرحال یک توضیحی بدهم و ادامه کارم را شروع کنم اما به محض اینکه رفتم گفتند که متاسفانه شما اخراج شدید و نمی توانید ادامه دهید و من حدس زدم دانشگاه محل تدریسم هم همین جور است و پیگیر آن شدم وهمینطور بود و بورسیه من هم لغو شده بود. این اتفاقات قبل از هر دادگاهی ، قبل از هر پروسه ای و قبل از هر فرصت دفاعی.



اضافه شدن اتهام جدید

    من با قید وثیقه تا زمان برگزاری اولین جلسه دادگاه انقلاب آزاد شدم و همانطور که گفتم متوجه شدم از دانشگاه محل تحصیل وهمچنین از دانشگاه محل تدریسم اخراج شده ام و بورسیه وزارت علوم من هم قطع شد یعنی هم تدریسم منتفی و هم محل درامدم منتفی شد. گفتم حالا آن اتهام ها و این موارد را میشود یک کاری کرد اما در احضاریه ای که برایم آمد دیدم یک اتهام دیگر به اتهام های من اضافه کردند و آن اتهام عضویت در دسته جات معاند نظام وابسته به صهیونیست ها بودو یعنی اتهام وابستگی به اسرائیل را هم برای من اضافه کردند که خیلی شگفت زده شدم و حتی تلفن زدم . بازجو به من یک شماره تلفن داده بود و من برای این اتهام و همینطور برای پس گرفتن لپ تاپم با او تماس گرفتم و پرسیدم این اتهام را چرا اضافه کردید؟ گفت ما صلاح دانستیم این اتهام هم باشد.
    من به این نتیجه رسیدم که در واقع چون خیلی تلاش صورت گرفته بود که من آزاد شوم اما آقای زرین و زندان الف ط. اصفهان اصلا تمایل نداشتند من آزاد شوم، این اتهام به من منتسب شد. در آن مقطع من حتی از طریق نمایندگان استان و از آشناهایی که در تهران و اصفهان بودند، خیلی تلاش کردم که مسائل اداری و دانشگاهی حل بشوند تا حالا مسائل حقوقی اش پیگیری شود.
    وکلائی که با آنها صحبت کردم، گفتند در واقع این اتهام را اضافه کردند که کسی به پرونده شما نزدیک نشود . کمااینکه مجمع نمایندگان استان چهارمحال بختیاری که من آن برای حل مسائل دانشگاهی ام نامه ای به آنها نوشته بودم ، بعدا به من گفتند که با این اتهام ما نمیتوانستیم نزدیک بشویم وگرنه ما خودمان هم در معرض اتهام قرار میگرفتیم.
    یعنی این اتهام را اضافه کردند که کسی آن اعمال فشارهایی که می شد که به دستگاه قضا یا به اطلاعات بیاورد را نیاورد. نهایتا من تصمیم گرفتم پیش آقای نعمت احمدی در تهران بروم. به واسطه یکی از دوستان که از فرزندان مقامات جمهوری اسلامی بود ولی با پدرش خیلی رابطه خوبی نداشتند و با من همدل بودند ، یک نوبت از آقای نعمت احمدی گرفتند و من رفتم تهران و با ایشان مفصل صحبت کردم و این موارد را مطرح کردیم و با وکیل های دیگری هم صحبت کردم. نهایتا جمع بندی این شد که اینها شما را در یک فرایندی قرار دادند که مشخص نیست که می خواهد به کجا برسد ، می تواند ۱۵ سال ۱۶ سال حبس باشد، ولی دادگاه انقلاب است و می تواند خیلی از این بدتر باشد. در بدترین حالتش حتی می تواند اعدام باشد و قابل پیش بینی نیست.



خروج از کشور

    در بستگان خودمان هم پاسدار هم اطلاعاتی داشتیم. از بستگان درجه اول خودم آمدند من را بردند در یک پارکی درشهر خودمان تهدید کردند و هم تشویق. یعنی هم تهدید کردند وهم به یک نوعی مثلا می گفتند که اگر فلان کار را بکنی چطور میشود، اگر فلان کار را نکنی چطور میشود. این تهدید ها و تادیبها ادامه داشت و محدودیت ها نیز ادامه داشت. من دریک مقطع دیگر به این نتیجه رسیدم که ماندن من در ایران به صلاح نیست و ممکن است هر چیزی هر لحظه ای پیش بیاید.
    این خارج شدن از کشور هم به صورتی بود که تنها دو سه نفر از نزدیکان من میدانستند یعنی من حتی با خیلی از نزدیکان و بستگان درجه اول از جمله پدر و مادرم نتوانستم خداحافظی کنم که من دارم از ایران خارج میشوم، چون احساس میکردم که ممکن است پسرعمویم یا داماد ما به طریقی مطلع بشوند و حالا یک مسائلی ای ایجاد بشود. ازقبل و از طریق دامادمان متوجه شده بودم که بعد از دستگیری ممنوع الخروج شده ام بنابراین با کمک یکی از دوستانم در خارج کشور برای خروج از کشور برنامه ریزی کردم. نهایتا خیلی مخفیانه در تاریخ ۱۵ مهر ۱۳۹۱ رفتم ارومیه واز طریق مرز و به صورت غیرقانونی به ترکیه رفتم زیرا گذرنامه نداشتم.
    حتی من موقعی که ترکیه بودم ، همین بستگان تهدید میکردند که ما آنجا در خانه ات آدم گذاشتیم. می‌ ترساندند که سعی کنند یا من را برگردانند یا ساکت کنند. ولی من در همان ترکیه که بودم یک نامه خیلی مفصل و تندی نوشتم خطاب به آقای خامنه ای و کتابی که آ« موقع در یک جلد منتشر کرده بودم را به شش جلد رساندم وخیلی مفصل وبا اسم واقعی خودم در ترکیه منتشر کردم که آن در آن مقطع شاید صدهزار بار دانلود شد.
    در آنکارا رفتم دفتر سازمان ملل و تقریبا حدود سه سالی ترکیه بودم . پروسه سازمان ملل صورت گرفت و مصاحبه های معمول سازمان ملل و بعد مصاحبه سفارت امریکا انجام شد و نهایتا من در سپتامبر ۲۰۱۵ به آمریکا آمدم.
    یک مواردی بود که مثلا از بچه های امام صادقی که من متوجه شدم که افراد امنیتی هستند به بهانه اینکه ما میخواهیم بیاییم ترکیه پناهنده بشویم سعی میکردند بیایند آنجا که من سعی میکردم آدرس ندهم. همین جا [در آمریکا] هم گاهی اوقات ادامه داشته مثلا یکی از دوستان امام صادق ما آمده بود کانادا وامریکا و [میگفت] بیایم شما را ببینم. من نمیتوانم حالا قطعا بگویم ولی خوب کسی بود که کتابهایش را خود وزارت علوم منتشر میکند و در سایت رهبری به مطالب ایشان ارجاع میشود. یا افرادی هستند که من متوجه شدم که ارتباطهای امنیتی دارند. گاهی اوقات میآمدند کانادا و امریکا می گفتند میخواهیم بیاییم ببینیم شما را. طبیعتا این موارد را هم من رد کردم.
    در آمریکا دوست داشتم ادامه تحصیل بدهم و حداقل تحصیلم را تمام کنم. بنابراین دوباره پیگیر شدم که دانشگاه امام صادق مدارکم را بدهد. دانشگاه امام صادق هیچکدام از مدارکم را نداد دانشگاه اصفهان هم همین طور. البته یک سری از آنها را من داشتم ولی مدارک اصلی را نداشتم و تاییدیه هایی که لازم بودند از وزارت علوم گرفته بشوند، هیچکدام آنها را به من ندادند چون حراست  وزارت علوم در جریان همه مسائل بود. دانشگاه امام صادق ریزنمراتم را به من نداد. من فقط مدارک دانشگاه امام صادق و ریزنمراتم و تاییدیه پروپوزال دکتری ام را داشتم. البته میدانید که دانشگاههای آمریکا تاییدیه را از خود دانشگاه مستقیما میخواهند. البته من پیگیری کردم و چون اسناد حقوق بشری وجود داشت و بیانیه عفو بین الملل و بیانیه شورای دفاع از حق تحصیل بود، بخش زیادی از مشکلات حل شد اما طبیعتا آن محدودیتها همچنان هم ادامه دارد. دانشگاههای ایران اسنادی که میخواهم را در اختیارم نمیگذارند.



سرنوشت پرونده قضائی

    هنوز گاهی اوقات برای پدرم احضاریه می آید. گاهی اوقات احضاریه های خودم می آید در خانه من. خوشبختانه هنوز خانه پدرم که وثیقه من بود ضبط نشده اما اخطارهایی می آید که ایشان را بیایید تحویل بدهید در غیر این صورت خانه ضبط میشود. احضاریه های حضور در دادگاه می آید یعنی پرونده هنوز باز است و حکمی صادر نشده.

دانلود ضمایم و اسناد مرتبط:

 


۱۳۹۷ فروردین ۱, چهارشنبه

نامه ضد جنگ گروهی از ایرانیان به ترامپ و کنگره آمریکا در روزنامه واشنگتن پست

نامه ضدجنگ ۲۲ ایرانی - آمریکایی مخالف نظام جمهوری اسلامی به ترامپ و نمایندگان کنگره آمریکا به مناسبت نوروز
(منتشرشده در صفحه ۵ روزنامه واشنگتن پست، ۲۰ مارس ۲۰۱۸ برابر با اول فروردین ۱۳۹۷)

«جنگ با ایران، به مثابه هدیه ای است به رهبر مستبد جمهوری اسلامی»

«جناب رئیس جمهور و اعضای کنگره، در این جشن ایرانی سال نو به ما بپیوندید تا در پشتیبانی از مردم ایران از سردمداران مستبد جمهوری اسلامی بخواهیم که به نقض سازمان یافته منشور جهانی حقوق بشر در ایران خاتمه دهند.»


 

 



جناب آقای رئیس جمهور دونالد ترامپ و اعضای محترم کنگره آمریکا

امروز، بیستم مارچ، ایرانیان، نوروز، سال جدید ایرانی را جشن می‌گیرند؛ جشنی باستانی که نویدبخش بهار و نشان‌دهنده تولد دوباره زندگی است.

چهره ایران به عنوان گاهواره تمدن بشریت در تمامی جلوه‌های زندگی ایرانی، آشکار است و به بهترین شکل، در شعر «بنی‌آدم» سعدی، شاعر قرن سیزدهم میلادی، نشان داده شده است، به‌گونه‌ای که سخن او زینت‌بخش ورودی سازمان ملل متحد است:

بنی‌آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

 

آقای رئیس‌جمهور، شما در سخنرانی تاریخی خود در برابر رهبران بیش از پنجاه کشور مسلمان در ریاض عربستان، انسان‌دوستی ایرانیان را با این گفته، مورد تصدیق و تاکید قرار دادید:

«دیرپاترین قربانیان رژیم ایران، خود مردم ایران هستند. ایران، دارای تاریخ و فرهنگی فرهمند و باشکوه است، اما مردم ایران، بر اثر سیاست‌های نامسوولانه و مبتنی بر ستیزه‌جویی رهبرانشان، متحمل رنج و نومیدی شده‌اند.»

شما سخن خود را با امید به «فرا رسیدن روز دستیابی مردم ایران به دولتی دادگر و درستکار که سزاوار آن هستند» به پایان بردید.

امروز، در سال جدید ایرانیان، آن روز از همیشه نزدیک‌تر است.

پس از چهار دهه انقیاد و اسارت در سیاهچال جمهوری اسلامی، مردم ایران استوار و پایدار مانده‌اند. آنچه شکست خورده، حکومت استبداد دینی است که بر پایه وحشت، زور و تزویر، بنیان گذاشته شده است.

آقای رئیس‌جمهور و اعضای کنگره! در این بزنگاه تاریخی، ما امضاکنندگان این نامه که ده‌ها سال برای دستیابی به حکومتی سکولار-دموکراتیک در ایران مبارزه کرده‌ایم، به‌عنوان نماینده خواست و امید ایرانیان، از شما نمایندگان آمریکا، می‌خواهیم در همبستگی اخلاقی با مردم ایران، استوار و پابرجا بمانید.

وجدان بشری و مصلحت و منافع مشترک تمامی ملت‌ها، ما را ملزم به داشتن امید و ایمان به یک ایران برخوردار از آزادی و استقلال در آینده می‌نماید، ایرانی بانشاط، غنی، توانگر و تابناک همچون مردم ایران.

جنگ با ایران چاره‌ساز نیست
توافق هسته‌ای، نبایستی توجیهی برای دلجویی از حکومت استبداد دینی که با استفاده از دین آن را در حد وسیله‌ای برای تقدیس استبداد، ترور، تاراج، فساد، تفرقه و مرگ تنزل داده‌اند، تلقی شود.

همزمان، ما به عنوان ایرانی-آمریکایی‌ها، قویاً مخالف جنگ با ایران هستیم. جنگی که می‌تواند به‌سرعت به نبردی منطقه‌ای یا جنگ جهانی با تبعاتی دهشت‌بار برای همه ملت‌ها منجر شود. جهان نباید بار دیگر اشتباه بزرگی را که بسترساز جنگ عراق شد، تکرار سازد.

آقای رئیس جمهور، شما در سال ۲۰۰۴ در مصاحبه با نشریه «اسکوایر» به درستی درباره هزینه‌های انسانی جنگ عراق هشدار دادید:

«هدف همه این کارها چه بود؟ صدها و صدها جوان [آمریکایی] کشته شدند. گناه مردمی که بدون دست و پا از جنگ برگشتند چه بود؟ نیازی به بیان سوی دیگر ماجرا نیست. تمام آن کودکان عراقی که در انفجارها قطعه‌قطعه شدند. و سرانجام، آشکار شد که تمام دلایلی که برای جنگ آورده شد، اشتباه بود. این‌همه برای هیچ!»

رهبران نظامی و دولتمردان برجسته کنونی و پیشین آمریکا نیز در مورد نتایج ناخواسته جنگی دیگر در خاورمیانه هشدار داده‌اند.

جنگ با ایران، پاسخی به امید و خواسته‌های مردم ایران نیست.

جنگ با ایران، به مثابه هدیه‌ای است به رهبر جمهوری اسلامی. رهبری که در جایگاه ولی مطلقه حکومت ورشکسته و ویرانگر استبداد دینی، سرکوب مردم ایران را هدایت می‌کند. با رخداد یک جنگ، رهبر جمهوری اسلامی مرگ نسلی از جوانان و ویرانی ایران را بر گردن قدرت‌های خارجی می‌اندازد و کشورهای غربی را مورد ملامت و مذمت قرار خواهد داد.

جنگ با ایران موجب احیای افسانه «شیطان بزرگ» خواهد شد. آنچه بر بنیادگرایی دینی در ایران و سایر کشورهای منطقه مهر پایان خواهد زد، برپایی حکومتی بر اساس حاکمیت ملی و بدون هیچ‌گونه دخالت خارجی است.

به ‌جای خروج از توافق هسته‌ای و خیزش یا لغزش به سوی جنگ با ایران، ما از شما می‌خواهیم که از دو گونه خطا بر حذر باشید: اول) توافق هسته‌ای یک‌طرفه که تنها به سود رژیم جمهوری اسلامی است؛ دوم) جنگی که منجر به خسارت جانی و مالی مردم ایران و آمریکا خواهد شد.

آقای رئیس‌جمهور و اعضای کنگره، ما شما را به انتخاب راه سوم بر پایه انسانیت مشترکمان فرا می‌خوانیم، چنانچه در منشور سازمان ملل متحد نیز درج شده است.
در کنار مردم ایران بایستید و اطمینان داشته باشید که مانند آنچه در اروپای شرقی رخ داد، در ایران نیز زندگی بر مرگ، آزادی بر اسارت، و بخشندگی بر قساوت چیره خواهد شد.

به جهانیان یادآوری کنید که چرا آمریکا دوست مردم ایران است و نه دشمن آنان.

مردم ایران سزاوار پشتیبانی اخلاقی ما هستند

جناب رئیس‌جمهور و اعضای کنگره، در این جشن ایرانی سال نو به ما بپیوندید تا در پشتیبانی از مردم ایران، از سردمداران مستبد جمهوری اسلامی بخواهیم که به نقض سازمان‌یافته منشور جهانی حقوق بشر در ایران خاتمه دهند. منشور جهانی حقوق بشر سندی است گرانمایه که حقوق جهانشمول تمامی شهروندان ایران، از جمله زنان، اقلیت‌ها و کودکان را مورد تکریم قرار می‌دهد.

در جشن سال نو ایرانیان به ما بپیوندید تا خواهان پایان دادن به تجاوزهای سازمان‌یافته رژیم جمهوری اسلامی نسبت به آزادی‌های مردم ایران، رسانه‌ها، پارلمان، دانشگاه‌ها و همچنین حقوق کارگران، ورزشکاران، فعالان محیط زیست، تشکل‌های زنان و دیگر اتحادیه‌های جامعه مدنی شویم.

در جشن سال نو ایرانیان به ما بپیوندید تا خواهان آزادی تمامی زندانیان سیاسی، از جمله شهروندان آمریکا، و بسته شدن زندان اوین بشویم.

فرجام سخن این‌که در شادی سال جدید ایرانیان همراه ما باشید تا از خواسته‌های میلیون‌ها ایرانی در دی‌ماه اخیر اعلام پشتیانی نماییم: برچیدن مقام ولی فقیه و حکومت استبداد دینی و استقرار یک حکومت سکولار با یک قانون اساسی برخاسته از حاکمیت ملی و منافع مردم ایران.

آقای رئیس‌جمهور و اعضای کنگره، از جنگ با ایران احتراز کنید! به‌ جای جنگ بیاییم امید و اعتماد خود را روی خواست مردم ایران متمرکز سازیم.

ما شما را دعوت می‌کنیم تا در آرزوی نوروزی شاد برای مردم ایران با ما باشید - بدان امید که سال نو، سالی سرشار از شادی، زندگی، عشق و نشاط برای همه جهان باشد؛ نه این‌که باز هم به سوی جنگی دیگر خیز برداریم. دوباره به یاد آوریم که همه ما فرزندان «آدم» هستیم و تروریست‌ها و تندروها نه می‌توانند ما را از هم جدا سازند و نه خواهند توانست نیرویی که رخسار امید و ایمان همه ما را به هم پیوند می‌دهد، یعنی انسانیت مشترک ما را، نابود سازند.

در کمال صمیمیت،


شهره آغداشلو، بازیگر سینما، کالیفرنیا
حمید اکبری، استاد و رئیس دانشکده، مینه‌سوتا
لوتر الخاص، بازرگان، کالیفرنیا
اردشیر بابک‌نیا، پزشک و استاد علوم بهداشتی، کالیفرنیا
عسل پهلوان، ناشر و مدیر اجرائی نشریه «ایران امروز»، کالیفرنیا
هوشنگ توزیع، نمایشنامه‌نویس و بازیگر، کالیفرنیا
سیامک زرین، مشاور مدیریت کیفیت، کالیفرنیا
پریسا ساعد (دکتر)، روزنامه‌نگار، کالیفرنیا
عباس خسروی فارسانی، تحلیل‌گر سیاسی، میشیگان
بیژن خلیلی، ناشر و روزنامه‌نگار، کالیفرنیا
آذر خونانی-اکبری، کارشناس ارشد آموزش کودکان، ایلینوی
امیر سلطانی، نویسنده و فیلم‌ساز، یوتا
خسرو سمنانی، صاحب صنعت و مدیرعامل بنیاد نیکوکاری «امید ایران»، یوتا
مریم سیحون، بنیانگذار گالری «سیحون»، کالیفرنیا
پرویز صیاد، نمایشنامه‌نویس و فیلم‌ساز، کالیفرنیا
نازیلا طوبایی، مهندس نرم‌افزار سیستم، کالیفرنیا
بهمن فتحی، روزنامه‌نگار و کوشنده سیاسی، کالیفرنیا
فرهنگ فرهی، روزنامه‌نگار، کالیفرنیا
منوچهر قنبری، مهندس انرژی اتمی، کالیفرنیا
مهرانگیز کار، وکیل حقوق بشر، واشنگتن دی‌سی
مرتضی میرآفتابی، نویسنده و شاعر، کالیفرنیا
هما میرافشار، ترانه‌سرا و شاعر، کالیفرنیا

 

درج این نامه سرگشاده در روزنامه واشنگتن پست به‌وسیله بنیاد «امید ایران» پشتیبانی شده است.

omidforiran.org
 

نوشتارهای مرتبط:

The Antiwar letter from Iranian-American to Trump

The Antiwar open letter from 22 Iranian-American dissidents of Iran's regime to President Trump and members of Congress

(Washington Post, March 20, 20018)

An Iran war is a gift to Iran’s supreme leader.

Stand with the Iranian people and demand Iran’s tyrants end their systematic violation of the Universal Declaration of Human Rights.




Dear President Donald Trump and Honorable Members of Congress,

Today, March 20th, Iranians celebrate Nowruz, the Persian New Year, an ancient ceremony that ushers in the spring and marks the rebirth of life.

The vision of Iran as a cradle of humanity is manifest in all dimensions of Iranian life and is best captured in the poem “Children of Adam” by Saadi, a 13th century poet, whose words grace the entrance of the United Nations:

The children of Adam are limbs of each other
Having been created of one essence.
When the calamity of time affects one limb
The other limbs cannot remain at rest.
If you have no sympathy for the troubles of others,
You are unworthy to be called by the name of a Human.

In a historic speech before the leaders of more than 50 Muslim nations gathered in Riyadh, Saudi Arabia, Mr. President, you recognized and affirmed the humanity of the Iranian people:

“The Iranian regime’s longest-suffering victims are its own people. Iran has a rich history and culture, but the people of Iran have endured hardship and despair under their leaders’ reckless pursuit of conflict and terror.”

You concluded with a prayer for “the day when the Iranian people have the just and righteous government they deserve.”

Today, on the eve of the Persian New Year, that day is closer than ever.

After four decades of subjugation and captivity in the dungeons of the Islamic Republic, the Iranian people are not broken.

What is broken is a theocracy founded on fear, force and fraud.

At this historical juncture, we the signatories, who have been struggling for decades for the peaceful prevalence of a democratic secular polity in Iran, as determined by the will of the Iranian people, call upon you, Mr. President and Members of Congress, as representatives of the American people, to stand in moral solidarity with the Iranian people.

The conscience of mankind and the interests of all nations dictates that we place our faith in the future of a free and independent Iran, an Iran that is as vibrant, abundant and radiant as her people.

AN IRAN WAR IS NOT THE SOLUTION

The nuclear deal is not a justification for the appeasement of a theocracy that degrades religion to celebrate tyranny and terror, plunder and corruption, and division and death.

At the same time, as Iranian-Americans, we are strongly opposed to an Iran war that can escalate into a regional or world war with catastrophic consequences for all nations. The world must not repeat the grave mistakes that paved the way for the Iraq war.

Mr. President, in an interview with Esquire magazine in 2004, you correctly warned about the humanitarian costs of the Iraq war:

“What was the purpose of the whole thing? Hundreds and hundreds of young people killed. And what about people coming back with no arms and legs? Not to mention the other side. All those Iraqi kids who’ve been blown to pieces. And it turns out that all the reasons for the war were blatantly wrong. All this for nothing!”

Distinguished current and former American military leaders and statesmen have also warned about the unintended consequences of another war in the Middle East.

An Iran war is not the answer to the Iranian people’s prayers.

AN IRAN WAR IS A GIFT TO IRAN’S SUPREME LEADER. As the guardian of a bankrupt and broken theocracy that oppresses the Iranian people, he will blame the death of yet another generation of Iranian youth on foreign powers conspiring to destroy Iran.

What will seal the fate of fundamentalism in Iran and beyond is not the resurrection of the myth of the United States as the Great Satan. It is the will of the Iranian people—free from any form of foreign intervention.

Rather than tear the nuclear deal and rush or stumble into an Iran war, we invite you to reject the false choice between 1) a nuclear deal that benefits the regime and 2) a war that will lead to the loss of life and treasure for both the Iranian and American people.

Mr. President and Members of Congress, we invite you to choose a third path: that of our common humanity as expressed in the Charter of the United Nations.

Stand with the Iranian people secure in the knowledge that in Iran, as in Eastern Europe, life will prevail over death, freedom over despair, and compassion over cruelty.

Remind the world why America remains a friend—and not a foe—of the Iranian people.

THE IRANIAN PEOPLE DESERVE OUR MORAL SUPPORT

Mr. President and Members of Congress, join us in celebrating the Persian New Year by standing with Iranian people and demanding that Iran’s tyrants end their systematic violation of the Universal Declaration of Human Rights, a sacred document that enshrines the universal rights of all Iranian citizens, including women, minorities and children.

Join us in celebrating the Persian New Year by calling for an end to the regime’s systematic assaults on the liberties of the Iranian people, press, parliament, and universities as well as on labor, sports environmental and women’s groups and other civil society associations.

Join us in celebrating the Persian New Year by calling for the release of all political prisoners, including American citizens, and the closure of Evin prison.

Finally, join us in celebrating the Persian New Year by lending moral support to millions of Iranians who, this last December, called for the abolition of the office of Iran’s supreme leader, an end to clerical despotism and the establishment of a constitution and a secular government that reflects the sovereignty and protects the interests of the Iranian people.

Mr. President and Members of Congress, reject an Iran war. Instead, let us place our faith and trust in the will of the Iranian people.

We invite you to join us in wishing the Iranian people a happy Nowruz—may the new year fill the world with joy, life, love and laughter. Rather than rush into yet another war, let us remember that we are all the children of Adam, and that terrorists and extremists can neither divide nor destroy the force that binds the face of all our faiths as one: our common humanity.

Sincerely,

Shohreh Aghdashloo, Iranian-American Actress, CA
Hamid Akbari, Professor & Higher Education Administrator, MN
Luther Alkhaseh, Businessman, CA
Ari Babakinia, M.D., Professor of Health Sciences, CA
Bahman Fathi, Journalist & Political Activist, CA
Farhang Farahi, Journalist, CA
Manouchehr Ghanbari, Nuclear & Structural Engineer, CA
Mehrangiz Kar, Human Rights Lawyer, DC
Bijan Khalili, Publisher & Journalist, CA
Azar Khounani-Akbari, Early Childhood Educator, IL
Abbas Khosravi-Farsani, Political Analyst, MI
Homa Mirafshar, Poet, CA
Morteza Miraftabi, Author & Poet, CA
Assal Pahlevan, Executive Director, Ferdosi Emrooz Publication, CA
Parisa Saed, Ph.D., Journalist, CA
Parviz Sayyad, Playwright & Filmmaker, CA
Khosrow B. Semnani, Industrialist & Philanthropist, UT
Maryam Seyhoun, Founder, Seyhoun Gallery, CA
Amir Soltani, Author, Zahra’s Paradise, UT
Nazila Tobaie, Systems Software Specialist, CA
Houchang, Tozie, Playwright & Actor, CA
Siamak Zarin, Quality Management Consultant, CA



Sponsored by Omid for Iran
www.omidforiran.org



۱۳۹۶ بهمن ۲, دوشنبه

مردم چهارمحال و بختیاری: «روحانی گلابی، مُردیم از این بی آبی»

مردم چهارمحال و بختیاری: 
 
«روحانی گلابی، مُردیم از این بی آبی» 

حصر نظام در ۳ بحران و ۳ لشگر
 
 (عباس خسروی فارسانی)
 
توضیح: این گزارش تحلیلی نخستین بار در هفدهم مردادماه سال ۱۳۹۳ در وبسایت خودنویس منتشر شده است

 
چکیده: 

جمهوری اسلامی با ۳ بحران عمیق و جدی مشروعیت، معیشت و آب روبه‌رو است؛ به بیان دیگر، این نظام در محاصره ۳ لشگر انبوه، پرانگیزه و خشماگین آزادی‌خواهان و دموکراسی‌جویان، گرسنگان و تشنگان گرفتار آمده است و با توجه به عدم فراهم آوردن زیرساخت‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی لازم، به نظر نمی‌رسد ساختار جمهوری اسلامی توانایی گذار موفقیت‌آمیز از آنها را داشته باشد. نظام متزلزل جمهوری اسلامی شاید بتواند با لطایف‌الحیل گوناگونی چون اختناق، خفقان، اعدام، ارهاب، زندان، تهدید، تحدید، ترور فیزیکی و شخصیتی، اتهام‌های جاسوسی و ناموسی و... لشگر آزادی‌خواهان را به صورت موقت ساکت و ساکن سازد، اما «امید»ی به چنین «تدبیر»هایی در مواجهه با لشگر گرسنگان و تشنگان نیست. البته جمهوری اسلامی می‌تواند با فروکاستن مطالبات لشگر آزادی‌خواهان به مطالبه ساختگی و خودساخته‌ای چون «رفع حصر رهبران جنبش سبز» تا حدودی خاکستری بر آتش مطالبه آزادی بریزد، اما این خاکستر، به وزش بادی برکنار خواهد شد و بزرگ‌ترین هراس جمهوری اسلامی به هم پیوستن مردم و تجمیع مطالبات سه لشگر آزادی‌خواهان، گرسنگان و تشنگان، در حرکت و جهت واحد است...


متن کامل نوشتار:

حسن روحانی به همراه هیات دولت روز چهارشنبه ۱۵ مردادماه، وارد شهرکرد مرکز استان چهارمحال بختیاری شد؛ در هنگام سخنرانی آغازین وی در شهرکرد، گروهی از مردم در اعتراض به ادامه طرح‌های غیرکارشناسی انتقال آب از چهارمحال بختیاری به شهرهای مرکزی ایران نظیر اصفهان، یزد و کرمان در قالب تونل‌های «گلاب» و «بهشت‌آباد»، با سر دادن شعارهایی نظیر «تونل باید خراب شه»، «عزا عزای آب است / استان ما بی‌تاب است»، «ای تونل گلابی / هرگز نبینی آبی» و «روحانی گلابی، مردیم از این بی‌آبی» دقایقی باعث اختلال در سخنرانی وی شدند.

همچنین در آغاز سخنرانی روحانی، پلاکاردی با نوشته «دروغ تا کی» در میان جمعیت بلند شد که بلافاصله از دست آنان گرفته شد، اما به علت کم‌توجهی ناظر پخش صداوسیما در اخبار ساعت ۲۱ روز چهارشنبه، برای چند لحظه کوتاه، این پلاکارد به شکل نه چندان واضحی نمایش داده شد. (عکس بالا)

این اعتراض‌ها باعث شد که روحانی بخش زیادی از سخنرانی خود و همچنین کنفرانس خبری وی در پایان سفر به استان چهارمحال و بختیاری را به موضوع بحران آب در ایران و استان اختصاص دهد.
 
بحران آب در فلات مرکزی ایران
 
در چند سال گذشته، استان‌های چهارمحال و بختیاری، خوزستان، اصفهان، یزد و کرمان، به طور مستقیم درگیر بحران آب در این منطقه از کشور بوده‌اند که در مواردی باعث اعتراض‌های اجتماعی گسترده‌ای نیز شده است.
 
از جمله می‌توان به اعتراض مردم استان چهارمحال و بختیاری به حفر تونل‌های گلاب و بهشت‌آباد جهت انتقال گسترده آب از این استان به استان‌های دیگر اشاره کرد (گزارش تصویری). استان چهارمحال و بختیاری با دارا بودن ۱ درصد از مساحت کشور، دارای ۱۰ درصد از منابع آبی کل کشور می‌باشد؛ اما مردم این استان همواره با مشکل کم‌آبی دست به گریبان بوده‌اند و معتقد هستند که حفر تونل‌های گلاب ۲ و بهشت‌آباد، هم محیط زیست استان چهارمحال و بختیاری را از بین می‌برد و هم خسارت جبران‌ناپذیری در گلاب ۲ به مردم اصفهان و در بهشت‌آباد به مردم خوزستان، چهارمحال و بختیاری و اصفهان وارد می‌کند.
 
در سوی دیگر این بحران، که تا کنون با اعتراض‌های مدنی و مسالمت‌آمیز مردم استان چهارمحال روبه‌رو شده، گروهی از مردم و کشاورزان استان اصفهان در اسفند ماه سال ۹۱، با خشم و خشونت، اعتراض خود به بحران آب را نشان دادند و لوله انتقال آب به یزد را تخریب کردند؛ مردم شرق اصفهان و بخش‌های خوراسگان و ورزنه، حتی اتوبوس‌های نیروهای یگان ویژه که برای سرکوب اعتراض‌ها آمده بودند را به آتش کشیدند و اعتراض‌ها سرانجام با دخالت گسترده یگان‌های ویژه نیروی انتظامی سرکوب و ساکت شد. بنا بر گزارش وب‌سایت سپاه اصفهان، حملاتی از سوی معترضان به حوزه علمیه و یکی از پایگاه‌های بسیج شهر خوراسگان نیز صورت گرفت. (ویدئو، گزارش تصویری)؛ تخریب این لوله انتقال آب و قطع آب، موجب جیره‌بندی آب در یزد و تجمع اعتراضی مردم در برابر استانداری گردید.
 
بحران آب، بزرگ‌ترین تهدید امنیت ملی ایران در سال‌های آینده
 
بحران آب، امری مربوط به امروز و اکنون نیست، بلکه بحرانی است برآمده از ۳۶ سال مدیریت نادرست منابع آب، برداشت غیراصولی از منابع آبی سطحی و زیرسطحی، سدسازی‌های بی‌رویه و غیرعلمی، تخریب جنگل‌ها و بهره‌برداری بی‌رویه از آنها، آلودگی هوا و محیط زیست و عدم توزیع متوازن منابع آب.
 
جدی‌ترین هشدار نسبت به بحران آب را چندی پیش عیسی کلانتری، وزیر کشاورزی دولت هاشمی و مشاور حسن روحانی مطرح ساخت؛ وی دقیقا یک سال پیش در گفتگویی با روزنامه قانون بیان داشت اگر بی‌تدبیری‌ها در مدیریت آب اصلاح نشود، فلات ایران ۳۰ سال دیگر، غیرقابل سکونت می‌شود و همه کشور، تبدیل به کویر و کشور ارواح می‌شود: 

«... یک ماه بنادر ايران بسته شود، مردم گرسنه می‌مانند. حالا ما بياييم آمار غيرواقعی بدهيم. مساله، مساله ديگری است. من می‌خواهم از مشكل به مراتب بزرگ‌تری حرف بزنم. مشكلات ما اين‌ها نيست. مشكل اصلی كه ما را تهديد می‌کند و از اسرائيل و آمريكا و دعواهای سياسی و... خطرناک‌تر است مساله زندگی ملت است. اين است كه فلات ايران دارد غيرقابل سكونت می‌شود و كسی به اين فكر نيست. مساله اينجاست كه آب‌های زيرزمينی تحليل رفته‌اند و بيلان منفی آب بيداد می‌کند و کسی به فكر نيست. من نگران شديد نسل‌های بعد هستم. هفت هزار سال است كه در ايران زندگي جريان دارد. ما حق نداريم با اين بی‌تدبیری كشور را با اين چالش بزرگ مواجه كنيم. من همه جا گفته‌ام، اگر وضعيت اصلاح نشود ايران ۳۰ سال ديگر كشور ارواح می‌شود، چون همه كشور تبديل به كوير می‌شود. در كوير اگر بارش هم صورت گيرد، ثمری ندارد چون سفره آب زيرزمينی خشک خشک است، آب در سطح می‌ماند و تبخير می‌شود. در حال حاضر تمامی پیکره‌های آبی طبیعی ايران خشكيده‌اند. درياچه اروميه، بختگان، تشک، پريشان، كافتر، گاوخوني، هورالعظيم،‌ هامون، جازموريان و...؛ ديگر چيزی باقی نمانده. من از وقوع بحران حرف می‌زنم. زندگی ملت در حال تهديد است...». 

کلانتری در این مصاحبه به شرح آینده هشدارآمیز دریاچه‌های خشک‌شده و سفره‌های خالی آب‌های زیرزمینی می‌پردازد که احتمالا میلیون‌ها ایرانی را وادار به ترک محل سکونت خود خواهد کرد.
 
همچنین وب‌سایت انتخاب در آبان‌ماه سال گذشته، در گزارشی به نقل از موسسه «صلح آمریکا» نوشت: 

«در حال حاضر، خطری که از جانب بحران قریب‌الوقوع زیست‌محیطی ایران احساس می‌شود، به مراتب بیش از خطر دشمنان خارجی و منازعات سیاسی داخلی است.» طبق گزارش «سازمان جنگل‌ها، مراتع، و آبخیزداری ایران» که در اواسط سال ۲۰۱۳ منتشر شده بود، بیش از دو سوم خاک ایران - در حدود ۱۱۸ میلیون هکتار - به سرعت در حال تبدیل شدن به بیابان است. در ادامه این گزارش آمده است: «با نرخ کنونی مصرف بی‌رویه آب در ایران، ۱۲ استان از ۳۱ استان این کشور، ظرف ۵۰ سال آینده ذخایر آبی خود را به پایان خواهند رساند.» و این امر، باعث به خطر افتادن کشاورزی و امنیت غذایی مردم ایران خواهد شد.
 
در بخش دیگری از این گزارش آمده است:
 
میزان خسارات ناشی از تنش آب، بیابان‌زایی، و آلودگی می‌تواند در بلندمدت منجر به ایجاد مشکلات تضعیف‌کننده‌ای برای اقتصاد کشور شود. طبق برآورد «بانک جهانی»، هزینه سالانه تخریب محیط زیست در ایران، هم‌اینک نیز به میزان هولناک ۵ تا ۱۰ درصد تولید ناخالص داخلی رسیده است. در مقایسه، به گفته «اداره حسابرسی دولت آمریکا»، تحریم‌های طاقت‌فرسای واشنگتن و جامعه بین‌المللی، در سال ۲۰۱۲ تنها توانستند ۴/۱ درصد از تولید ناخالص داخلی ایران را کاهش دهند. و با گذشت زمان، این منابع ارزشمند بیش‌تر تحلیل رفته، حاصل‌خیزی بیش‌تر کاهش یافته، و سلامت عمومی بیش از پیش آسیب خواهد دید.» همچنین بر اساس شاخص عملکرد زیست‌محیطی سال ۲۰۱۲ که از سوی دانشگاه‌های یِیل و کلمبیا انجام شده و ۲۲ فاکتور محیطی چون منابع آب، آلودگی هوا، تنوع زیستی و تغییرات آب و هوایی را مورد بررسی قرار داده بود، ایران از میان ۱۳۲ کشور مورد مطالعه، در جایگاه ۱۱۴ قرار گرفت.

با همه این مشکلات و بحران‌های عمیق و در حالی که رگ گردن مسوولان جمهوری اسلامی از شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» همچنان بیرون می‌زند، در آبان‌ماه ۱۳۹۱، وبسایت «دیپلماسی ایرانی» به نقل از «دیلی استار» از تسلیم کمک ۴۰ میلیون دلاری جمهوری اسلامی به لبنان برای ساخت سد خبر داد؛ همچنین بر أساس این گزارش، طرف لبنانی برای واردات برق با ولتاژ بالا از ایران نیز با مقامات جمهوری اسلامی رایزنی کرده است. علاوه بر اینها، در سال‌های گذشته، جمهوری اسلامی با دست و دل‌بازی بسیار برای سدسازی و تامین برق در عراق، سوریه، لبنان و غزه اقدام کرده است. همه اینها نشان از سیاست «هم غزه، هم لبنان، ایران فدای همه» مسوولان جمهوری اسلامی دارد؛ به‌ویژه اینکه در صورت پایان جنگ غزه، به احتمال قریب به یقین، سیل دلارهای ایران برای بازسازی غزه و تسلیح حماس مجددا روانه آنجا خواهد شد.
 
حصر نظام در ۳ بحران و ۳ لشگر
 
جمهوری اسلامی با ۳ بحران عمیق و جدی مشروعیت، معیشت و آب روبه‌رو است؛ به بیان دیگر، این نظام در محاصره ۳ لشگر انبوه، پرانگیزه و خشماگین آزادی‌خواهان و دموکراسی‌جویان، گرسنگان و تشنگان گرفتار آمده است و با توجه به عدم فراهم آوردن زیرساخت‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی لازم، به نظر نمی‌رسد ساختار جمهوری اسلامی توانایی گذار موفقیت‌آمیز از آنها را داشته باشد.
 
نظام متزلزل جمهوری اسلامی شاید بتواند با لطایف‌الحیل گوناگونی چون اختناق، خفقان، اعدام، ارهاب، زندان، تهدید، تحدید، ترور فیزیکی و شخصیتی، اتهام‌های جاسوسی و ناموسی و... لشگر آزادی‌خواهان را به صورت موقت ساکت و ساکن سازد، اما «امید»ی به چنین «تدبیر»هایی در مواجهه با لشگر گرسنگان و تشنگان نیست.

البته جمهوری اسلامی می‌تواند با فروکاستن مطالبات لشگر آزادی‌خواهان به مطالبه ساختگی و خودساخته‌ای چون «رفع حصر رهبران جنبش سبز» تا حدودی خاکستری بر آتش مطالبه آزادی بریزد، اما این خاکستر، به وزش بادی برکنار خواهد شد و بزرگ‌ترین هراس جمهوری اسلامی به هم پیوستن مردم و تجمیع مطالبات سه لشگر آزادی‌خواهان، گرسنگان و تشنگان، در حرکت و جهت واحد است.
 
بخش گسترده‌ای از مردم ایران، نه تنها هیچ اولویتی در مطالبات خود برای «رفع حصر رهبران جنبش سبز» نمی‌بینند، بلکه کم‌ترین مجازات آنان را به علت سابقه بد و همدستی با جنایت‌کاران و خیانت‌کاران جمهوری اسلامی و به انحراف و انزوا بردن جنبش آزادی‌خواهانه‌شان، چنین حصری - آن هم در شرایط زندگی مناسب - می‌بینند؛ حصری که با تاسف بسیار، آرزوی بخشی از لشگر گرسنگان و تشنگان است. بسیاری از آنان، زندان را برای گذران معیشت خود، مناسب و مطلوب می‌یابند. البته کمال مطلوب، محاکمه ایشان بر اساس قوانین و موازین بین‌المللی و حقوق بشری است، هر چند چنین امری در قالب نظام کنونی نزدیک به محال به نظر می‌رسد، اما در این صورت نیز گمان نمی‌رود حکم سبکی شامل حال آنان گردد. از سوی دیگر، اگر محاکمه آنان بر اساس قوانین، روش و منش جمهوری اسلامی صورت گیرد، چنان‌چه علی خامنه‌ای چندی پیش به علی مطهری گفت: «جرم این‌ها بزرگ است و اگر امام بودند، شدیدتر برخورد می‌کردند. اگر این‌ها محاکمه شوند حکمشان خیلی سنگین خواهد بود و قطعا شما راضی نخواهید بود. ما اکنون به این‌ها ملاطفت کرده‌ایم». 

چاره چیست؟
 

بر این اساس و با نگاهی به گذشته، اکنون و نسل‌های آینده، کاملا روشن است که بحران و خطر، جدی، عمیق و همه‌جانبه است و برای دفع و رفع این خطر، در نخستین و ضروری‌ترین گام، علاوه بر استفاده صحیح از منابع آب توسط مردم، باید منشا نادرست و فقهی - قرون وسطایی مدیریت منابع انسانی و طبیعی را کنار زد و مدیریتی درست، علمی، پاسخگو و دموکراتیک را جایگزین ساخت.
 
همان‌طور که می‌بینیم، مدیریت صحیح جامعه، ربط و نسبت مستقیم با زندگی حال و آینده همه ما دارد، از این رو نمی‌توانیم با بهانه‌هایی چون «ما را با سیاست، کاری نیست» از مسوولیت اجتماعی خود، شانه خالی کنیم. آری، شاید ما را با سیاست، کاری نباشد، اما سیاست با هستی و نیستی و امروز و فردای همه ما کار دارد و از این رو، مجاز نیستیم برای گریز از مسوولیت، به چنین توجیهات ناموجهی توسل جوییم.
 
جمهوری اسلامی، استخوانی است در گلوی نحیف، نالان و خفقان‌گرفته و خاری است در چشمان گریان مردم ایران و تنها راه نفس کشیدن و خندان شدن این مردم، سرنگونی این نظام سراسر فساد، دروغ، ظلم و استبداد است؛ چنان‌چه پیش‌تر نیز در نامه‌ای سرگشاده خطاب به رهبر جمهوری اسلامی در آغاز کتاب «نجواهای نجیبانه» نوشته‌ام: 

«راه رهایی ایران و ایرانیان، سرنگونی «جمهوری اسلامی» و تشکیل حکومتی مدافع آگاهی، آزادی، دموکراسی و حقوق بشر است. تا کنون تمام راه‌ها و تلاش‌ها برای اصلاح این رژیم، به شکست انجامیده است و از این پس نیز هر تلاشی در راستای اصلاح این نظام بی‌نظام و گندیده و تزئین و مشاطه‌گری نقش ایوان این خانه از پای‌بست ویران‌گشته، «آزموده را آزمودن» و خطایی محکوم به هزیمتی محتوم و «آب در هاون و مشت بر سندان کوفتن و باد درو کردن» است؛ چرا که این رژیم، از لحاظ بنیان‌های نظری، کارنامه و ظرفیت عملی و نیز ساختار قانونی، اصلاح‌پذیر نیست...».

-----------------

تصاویر اعتراض مردم استان چهارمحال و بختیاری...

تصاویر اعتراض مردم استان اصفهان...

منبع: وبسایت خودنویس

نوشتارهای مرتبط: