صفحات

۱۳۹۰ اسفند ۵, جمعه

تحریم انتخابات مجلس، پرده آخر سرنگونی


تحریم انتخابات مجلس، پرده آخر سرنگونی
محمود خادمی

«نجواهای نجیبانه»، آزاد آزاده، ۴ اسفند ۱۳۹۰

نوشتار زیر توسط محمود خادمی به «نجواهای نجیبانه» ارسال شده است؛ محمود خادمی در این نوشتار، با تحلیل شرایط پیش روی جمهوری اسلامی، راهکار تحریم فعال انتخابات را توصیه می‌کند و تحریم منفعل و خانه‌نشینی را بی‌تأثیر و حتی دارای اثر منفی بر جنبش آزادی‌خواهی مردم می‌داند؛ او در این زمینه می‌نویسد:

«هر فراخوانی که برای تحریم انتخابات صادر می‌شود اگر «خانه‌نشینی» را به عنوان راهکار «تحریم» معرفی کند، «فراخوانی سلبی» و ناقص است، «اعتراضی خاموش» است، که نه تنها بهره چندانی عاید جنبش اعتراضی مردم نمی‌کند، بلکه به رژیم فرصت می‌دهد که در آرامش مطلوب، سر و ته انتخابات قلابی‌اش را به هم بیاورد.»

متن کامل این نوشتار، به شرح زیر است:



تحریم انتخابات مجلس، پرده آخر سرنگونی
محمود خادمی

انتخابات نمایشی مجلس این بار، بر خلاف انتخابات گذشته، در شرایطی در کشور برگزار می‌شود که وزش نسیم بهاریِ برای تغییر نظام‌های دیکتاتوری در خاورمیانه و وقوع انقلابات در این کشورها، باعث شده است که مردم و جوانان میهن اسیر ما نیز با جوشش و التهاب، وقوع قیامی برای سرنگونی استبداد دینی در کشورمان را انتظار بکشند. از طرف دیگر، با ورود پارامترهای جدید در صحنه سیاسی کشور (شرایط بین‌المللی ــ تهدیدهای جنگ خارجی، تحریم نفت و بانک مرکزی رژیم ــ، علنی شدن و شدت‌گیری جنگ قدرت درونی، بحران‌های لاعلاج اقتصادی، تحریم گسترده انتخابات حتی از طرف اصلاح‌طلبان و...) برگزاری انتخابات به راحتی گذشته صورت نخواهد گرفت و دردسرهای بسیار سختی در انتظار رژیم می‌باشد. بنا بر این، در این شرایط، مردم و جوانان میهن، می‌توانند با استفاده درست از فرصت‌های پیش‌آمده، به هدف دیرینه‌شان یعنی آزادی و رهائی مردم و کشور خود دست پیدا کنند.

تحریم چرا ؟

۱- یک سر تمام نارسائی‌ها و فسادهای موجود در کشور ما، به نمایندگانی وصل است که در کرسی‌های همین مجلس ــ خانه فساد ــ لانه کرده‌اند. برای زنان کشورمان روشن است که قوانین و احکام تبعیض‌آمیز و زن‌ستیزانه ای که بیش از سی سال آسایش و امنیت را از آنان گرفته است، توجیه قانونی دارد و قانونش در همین مجلس تدوین شده است. جوانان دلیر کشورمان، دانشجویان عزیز میهن‌مان و... خوب می‌دانند، اگر آزادی و شادی‌شان سلب شده، اگر از نبود امکانات برای شکوفائی استعداد‌ها رنج می‌برند، اگر از آینده مبهم شغلی که در انتظارشان است، نگرانند و اگر دنیائی ممنوعیت در مسیر کار و زندگی دارند، به دلیل قوانین ضد مردمی است که توسط همین مجلس تصویب می‌شود، و همه مردم ایران می‌دانند، سرمنشاء فقر، گرانی، بیکاری و سایر مصائب و بلایای اجتماعی به قوانینی گره خورده است که در این خانه فساد تنظیم و تدوین می‌شود و.... بنا بر این، طبیعی است که زنان و مردان ایران حق داشته باشند که بگویند چرا باید به کسانی که می‌خواهند در این لانه فساد بیتوته کنند با رأی خود مشروعیت بدهند؟

۲- اکنون که متحدین دیروز ــ اصلاح‌طلبان ــ رژیم هم، بازی انتخابات او را جدی نگرفته‌اند و در آن شرکت نمی‌کنند، دیگر در این انتخابات، بر خلاف انتخابات دوره‌های اصلاحات و انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد، مردم و رأی‌دهندگان در معرض انتخاب بین «بد» و «بدتر» قرار ندارند، تا با دادن میلیون‌ها رأی به کاندیدای «بد» (کاندیدای اصلاح‌طلب) انزجار خود را از «ولی فقیه» و دست‌پروردگانش به نمایش بگذارند. در این دورهِ انتخابات، انتخاب میان «بدتر» و «بدتر» است. بنا بر این، دیگر توجیهات واهی گذشته برای شرکت در انتخابات یعنی انتخاب بین «بد» و «بدتر» وجود ندارد. پس اگر اغراض و اهداف پشت پرده‌ای وجود نداشته باشد، هیچ دسته و گروهی نمی‌تواند بهانه و دلیل موجه و مشروعی برای شرکت در انتخابات ارائه دهد. مضاف بر آن که دیگر در میان مردم هم رغبتی برای شرکت در چنین نمایشاتی وجود ندارد.

بنا بر این برای رهائی از دلمردگی و بی‌اعتمادی‌های ناشی از رکود و رخوت جنبش سبز، فرصتی فراهم و در دسترس مردم قرار گرفته، تا دوباره چشمه‌های امید و انرژی مردم به غلیان و جوشش درآیند و باز هم غرش اعتراضات خشم‌آگین مردم در خیابان‌های شهرها، امنیت و آسایش را از ولی فقیه و دشمنان مردم سلب نماید. پس بر تک‌تک مردم و گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی مخالف رژیم واجب است که این فرصت گرانبها را مغتنم بشمارند، چرا که رسوائی شکست رژیم در انتخابات، روانشناسی جنبش اجتماعی را ارتقاء می‌دهد و خون تازه‌ای به رگ‌هایِ فسرده جنبش به کما رفته مردم جاری می‌کند و جنبش اعتراضی مردم را برای کسب پیروزی‌ها و بر داشتن گام‌های بعدی آماده می‌سازد.

چه نوع تحریم؟

منطق تحولات بعد از انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد حکم می‌کند که از هر دریچه‌ای که برای آزادی، مبارزه و اعتراض گشوده می‌شود باید حداکثر بهره‌برداری را به عمل آورد. همچنین اعتراضات مردم در ۲۵ بهمن امسال نشان داد که دوران تیراندازی و کشتن مردم معترض در خیابان‌ها، به پایان خود رسیده است. در این صورت مردم می‌توانند بی‌محابا و جسورتر از همیشه وارد کارزارهای خیابانی شوند. بنا بر این، باید از آزادی نسبی که ــ که مرهون موقعیت دشوار داخلی و بین‌المللی رژیم و انبوه بحران‌های گریبانگیر آن است ــ اجباراً رژیم در دوران انتخابات به آن تن خواهد داد، بهره‌برداری نمود و از آن برای استمرار مبارزه با نظام حاکم استفاده نمود.


این قانون مبارزه با ستمگران است که از هر شکافی که در دستگاه سرکوب ــ به دلایل داخلی و یا بین‌المللی ــ باز می‌شود، اگر خوب استفاده شود، امکانات گسترده‌تری برای مبارزه در اختیار مردم معترض و مبارزین قرار می‌گیرد. استفاده صحیح از این امکانات و موقعیت‌هائی که پیش می‌آید، راه پیروزی‌های بعدی را هموار می‌کند.

هر فراخوانی که برای تحریم انتخابات صادر می‌شود اگر «خانه‌نشینی» را به عنوان راهکار «تحریم» معرفی کند، «فراخوانی سلبی» و ناقص است، «اعتراضی خاموش» است، که نه تنها بهره چندانی عاید جنبش اعتراضی مردم نمی‌کند، بلکه به رژیم فرصت می‌دهد که در آرامش مطلوب، سر و ته انتخابات قلابی‌اش را به هم بیاورد.

تحریم به معنی خانه‌نشینی برای اجتناب از رأی دادن، پاسیوترین شکل مخالفت جامعه در برابر قدرت سیاسی حاکم است. شایسته نیست که از مردم و جوانان پرشور و آزادیخواه کشور، که حماسه اعتراضات عاشورا و ۲۵ بهمن ۸۹ را در کارنامه خود دارند، بخواهیم این فرصت گرانبها را از دست بدهند و در خانه‌هایشان بنشینند تا این رژیم ضد بشری در سایه سکوت و آرامش جامعه، برنامه‌هایش را پیش ببرد. مردم ایران و جوانان شجاع کشور که با این رژیم «قهر» نکرده‌اند که در خانه‌هایشان بمانند و روز انتخابات بیرون نیانند. مردم و جوانان ایران این رژیم را نمی‌خواهند، بنا بر این، باید راهکارهای عملی و اکتیو برای رسیدن به این هدف را برگزینند.
البته، رژیم به دلیل ترس از واکنش‌های غیرمترقبه مردم و خارج شدن کنترل انتخابات از دستشان و افتادن ابتکار عمل به دست مردم، قطعاً اختناق در جامعه را گسترش خواهد داد و به بگیر و ببندهای گسترده دست خواهد زد، علی‌رغم این، نباید گذاشت این فرصت غیر قابل تکرار به بطالت از دست برود. مردم باید از هر ابتکاری استفاده کنند تا فضای روانیِ آرامی که مطلوب رژیم است و به آن احتیاج دارد تا انتخابات نمایشی‌اش را به پایان برساند و با آرامش صندلی‌های مجلس را بین جناح‌ها تقسیم کند را به هم بزنند. 








پس باید مردم با عزم جزم در خیابان‌ها بمانند، اعتراض کنند و بساط حقه‌بازی انتخاباتی‌اش را به هم بزنند. نباید به رژیم فرصت داد تا این گردنه صعب را آن‌طور که می‌خواهد با دردسر کم‌تر در سکوت معترضین پشت سر بگذارد. به جد باید از مردم خواست به خیابان‌ها بیایند، مراسم انتخاباتی کاندیدا‌های رژیم را به هم بزنند، با پخش تراکت و شعارنویسی، کاندیدا‌های دزد و فاسد رژیم را افشا کنند. باید شکل تحریم و مخالفت مردم با انتخابات قلابیِ رژیم به گونه‌ای باشد که حاکمیت دروغ، در دنیا افشا و رسوا شود و دنیا مخالفت مردم ایران با این رژیم و انتخابات‌اش را همان‌گونه که هست، ببیند.

چالش‌ها و آینده رژیم

در انتخابات مجلس این بار رژیم، آرایش و جناح‌بندی‌های درونی با گذشته کاملاً متفاوت می‌باشد. در انتخابات گذشته، معمولاً دو جناح «اصلاح‌طلبان» و «اصولگرایان» جناح‌های رقیب حاضر در انتخابات بودند. بعد از جراحی و پرتاب به بیرون اصلاح‌طلبان از ساختار حاکمیت، دامنه جنگ به درون خانه کشیده شده است. الآن دعوای اصلی بر سر تصاحب کرسی‌های مجلس میان باند ولی فقیه یعنی «اصولگرایان ولائی» و دار و دسته احمدی نژاد یعنی «اصولگرایان غیر ولائی» است. اما چالش بزرگ ولی فقیه در این شرایط:




۱- حذف احمدی نژاد و باندش در انتخابات مجلس، اگر چه تمایل قلبی ولی فقیه است، ولی کار ساده‌ای نمی‌باشد؛ زیرا در طول ۶ سال ریاست جمهوری احمدی نژاد، ولی فقیه و همه نهادهای حکومتی برای تثبیت وی از هیچ کوششی دریغ نکرده‌اند، اکنون دیگر حذف وی که تار و پود نظام به بقای او وابسته شده است، برای آنان، کار ساده‌ای به نظر نمی‌رسد؛ یعنی باند ولی فقیه به آسانی نمی‌تواند ریل عوض کند و او را از سر راهش بردارد

محمدعلی جعفری، فرمانده کل سپاه، در مورد خطر جریان احمدی نژاد برای بقاء نظام می‌گوید: «جریان انحرافی (باند احمدی نژاد) یعنی کسانی که از مسیر اصولگرائی ولائی منحرف شده اند... با سر دادن شعارها و به کارگیری ترفندهای جدید، قصد رویاروئی با انقلاب را دارند. این جریان در آینده بطور قطع به مقابله با انقلاب بلند خواهد شد.»

روح‌الله حسینیان، که در گذشته از سینه‌چاکان و حامیان پر و پا قرص احمدی نژاد بود و الآن در «جبهه پایداری» در خدمت آیت‌الله مصباح یزدی می‌باشد، می‌گوید: «بین ما و جریان انحرافی (باند احمدی نژاد) و فتنه (جنبش سبز) خط خون واقع شده و هیچ‌کس نمی‌تواند این خط را بردارد.»

۲- اصولگرایان ولائی (باند ولی فقیه) نیز حداقل به دو دسته «جبهه متحد اصولگرایان» به رهبری مهدوی کنی و «جبهه پایداری» یا «اصولگرایان پیشرو» به رهبری مصباح یزدی تقسیم شده‌اند. اختلافات این دو جبهه به قدری شدید است که مهدوی کنی رهبر جبهه متحد اصولگرایان مجبور شده است برای پیوستن آنان به جبهه متحد اصولگرایان و تعیین تکلیف کردن، خود هشدار و اخطار بدهد. وی می‌گوید: «برای آخرین بار به دوستانی که به اسامی مختلف (منظور «جبهه پایداری») در مقابل جبهه متحد اصولگرا درآمده‌اند نصیحت می‌کنم ورود پیدا کنند، ما آنها را قبول داریم. باید نشست و برخی اختلافات را با صحبت حل کرد. اما در این مقطع، جدائی‌ها و... خوب نیست و دشمن از آن سوء استفاده می‌کند.»

۳- باند «لاریجانی ــ قالیباف» اگر چه رقمی نیستند، ولی در میانه این دعوا‌های باند‌ها بیکار نخواهند نشست. مصباح یزدی آنان را «ساکتین فتنه» می‌نامد.

در چنین شرایطی که تشتت و اختلاف سراپای باند ولی فقیه را فرا گرفته است، چه تضمینی وجود دارد که اگر نتایج انتخابات به نفع یکی از باندهای حاکم اعلام نشود، حوادث خونین انتخابات ریاست جمهوری دو سال پیش تکرار نشود؟

سالار آب‌نوش، فرمانده سپاه استان قزوین (۱۴ اسفند ۸۹ یک سال پیش از انتخابات مجلس) وابسته به باند ولی فقیه: «اگر نتیجه انتخابات مجلس، نتیجه‌ای نباشد که در راستای ارزش‌های ما باشد، سال ۹۱ سال بسیار خطرناک و حتی خونینی است... زیرا ما می‌جنگیم.»

موفقیت باند احمدی نژاد در مجلس به هیچ وجه خوشایند ولی فقیه و دار و دسته‌اش نمی‌باشد، زیرا که کنترل مجلس توسط باند احمدی نژاد، یعنی تضمینی برای کسب کرسی ریاست جمهوری آینده. رئیس جمهوری که هوادارانش از او خواسته‌اند که «بت بزرگ» یعنی ولی فقیه را بشکند.

پیروزی جبهه پایداری به رهبری مصباح یزدی نه به نفع احمدی نژاد است و نه به نفع روحانیت سنتی که به دور ولی فقیه حلقه زده‌اند. با پیروزی جبهه پایداری، راه برای تصاحب کرسی ریاست مجلس خبرگانِ رهبری، توسط مصباح یزدی باز می‌شود و در قدم‌های بعدی، راه برای کسب کرسی جانشینی رهبری (ولی فقیه) نیز هموار می‌گردد.

تنها گزینه مطلوب برای ولی فقیه، پیروزی کامل «جبهه متحد اصولگرایان» به رهبری مهدوی کنی، یار و متحد اصلی خامنه‌ای، است. که در این صورت، خامنه‌ای می‌تواند با همدستی وی با چالش‌های مقابل نظام، بی دردسر‌تر مقابله کند.

رژیم قرون وسطائی در این ۳۳ سال همیشه با مقوله انتخابات مشکل داشته است. اما این بار، در شرایطی که سهم‌خواهی در انتخابات مجلس، باندهای قدرت‌طلب رژیم را رو در روی هم قرار داده است و خامنه‌ای هم ــ به خاطر از دست دادن اعتبار و نفوذ سابق خود ــ نمی‌تواند باندهای درون نظام را در جهت منویات خود به خط کند و به اختلافات میان آنها خاتمه دهد، انتخابات در بستری از نارضایتی گسترده اجتماعی و زنان و مردانی دلیر و شجاع که مترصد فرصتی برای اعتراض و قیام هستند، اهمیتی ویژه می‌یابد.

محمل‌های مادی جنگ و دعوای باندها:

دخالت [شورای نگهبان] که نهاد انتصابی و تحت امر ولی فقیه است در تشخیص صلاحیت کاندیداها و حذف کاندیدا‌های باند مقابل، می‌تواند به عرصه مهمی از جنگ و دعوا بین باندهای مختلف تبدیل شود.
امور اجرائی انتخابات با نظارت و توسط «وزارت کشور» هدایت می‌شود، وزارت کشور زیر نظر احمدی نژاد و باندش اداره و مدیریت می‌شود. در این صورت، دست این باند در مهندسی آرای انتخاباتی، نحوه برگزاری و کنترل صندوق‌های رأی و... باز است و می‌تواند مسیر انتخابات را به نفع باند خود هدایت کند، در این صورت، روشن است که باندهای رقیب ساکت و بیکار نخواهند نشست.
آنچه روشن و قطعی است، باندهای متخاصم درونی رژیم این بار، حتی با پذیرش بالاترین خطرات برای کل نظام، تمام تلاش خود را به کار می‌گیرند تا با به کارگیری ابزارهای در دسترس، سهم بیش‌تری از کرسی‌های مجلس را تصاحب کنند. 


بنا بر این، در شرایطی که دیگر امکان صلح‌آمیز تقسیم قدرت و ثروت میان باندهای رژیم وجود ندارد، در حالی که جناح‌های رژیم به هم چنگ و دندان نشان می‌دهند و در موقعیتی که تضادها و اختلافات میان باندهای رژیم به مرحله آنتاگونیستی [دشمنی و خصومت] رسیده است و همچنین در شرایطی که مردم ایران در کمین نشسته و منتظر فرصت مناسب برای شروع قیام و اعتراضات هستند، آیا این نمایش قلابیِ انتخابات می‌تواند پرده آخر تراژدی تلخ و رنجبار ملتی شریف و رنج‌کشیده، طی ۳۳ سال حاکمیت سیاه نظام دینی بر کشور ما باشد؟ به عبارتی، آیا جوانان غیور، زنان شجاع، دانشجویان قهرمان و مردم رنج‌دیده میهن‌مان می‌توانند فتیله آغازِ استارتِ پروسهِ سرنگونی رژیم را به آتش بکشند؟

محمود خادمی ــ ۲۳.۰۲.۲۰۱۲ [۴ اسفند ۱۳۹۰]
Arezo1953@yahoo.de





۱۳۹۰ بهمن ۳۰, یکشنبه

در قضایای ایران سرمهندس اصلی، انگلستان است؛ نامه سرگشاده روح الله زم به خامنه ای

عکس روح الله خمینی با ریش و بدون ریش (منبع عکس بالا )


 
نامه سرگشاده روح‌الله زم به خامنه‌ای

در قضایای ایران سرمهندس اصلی، انگلستان است

سربازجوی اکثر زندانیان سیاسی برادر وزیر اطلاعات، حیدر مصلحی، بود

شما همچنان رهبری دولت و حکومتی فاسد، خون‌ریز، جنایتکار را بر عهده دارید

«نجواهای نجیبانه»، آزاد آزاده، ۳۰ بهمن ۱۳۹۰

روح‌الله زم، فرزند محمدعلی زم - از مدیران شاخص فرهنگی در جمهوری اسلامی که پیش از این مدیرکل حوزه هنری بوده است - در نامه‌ای سرگشاده به علی خامنه‌ای، وی را مورد انتقاد شدید قرار داده و پرده از پرونده تعدادی از زندانیان سیاسی و نوع برخورد بازجویان با آنان برداشته است.

روح‌الله زم در این نامه، سرمهندس اصلی قضایای ایران را دولت انگلستان می‌داند و در این زمینه می‌گوید:
«در خبرها خواندم که: آیت‌الله سیستانی در پاسخ به جناب مسیح مهاجری گفته است که: «من در قضایای ایران دخالت نکرده و نخواهم کرد. قضایای ایران یک سرمهندس دارد و تمامی امور به روال خود در حال انجام است». بسیار فکر کردم که این سرمهندس چه کسی می‌تواند باشد؟ نقش شما را در امور ایران بیش‌تر از نقش یک «مهندس» نیافتم و دریافتم سرمهندس اصلی به زعم من «انگلستان» است تا شما. برای بیان خود دلیل دارم. چه اینکه به خوبی «پروژه اندلسی‌سازی ایران» به دست شخص شخیص شما در حال اجراست و قطعاً بسیاری از مردم ایران در حکومت احتمالی بعدی به پیوند دین و سیاست نظر مساعدی نخواهند داشت.»

روح‌الله زم که پس از انتخابات توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به زندان منتقل شده بود، در این نامه همچنین به یادآوری برخورد بازجویان با زندانیان سیاسی پرداخته و برادر حیدر مصلحی، وزیر فعلی اطلاعات را به عنوان یکی از سربازجویان اصلی معرفی کرده است، وی در این نامه توضیح داده است که بازجویان با شکنجه او می‌کوشیدند از وی علیه پدرش، مهدی هاشمی رفسنجانی، غلامحسین کرباسچی، سید محمد خاتمی و مهدی کروبی اعتراف بگیرند. زم در بخشی از نامه خود می‌نویسد:
«آن سربازجوی محترم که اکثر زندانیان سیاسی را بازجویی و مورد هتاکی قرار می‌داد و افراد بسیاری از او یاد می‌کنند اما او را نمی‌شناسند را من دیده‌ام. در روز آخر بازداشت، مرا به اتاق او بردند. به صندلی چرخداری نشاندند. چشم‌بند از چشمان گشودند و من کله طاس او را به همراه جای مهر بر پیشانی و چشمان نیلی رؤیت نمودم. او کسی نبود جز برادر وزیر اطلاعات شما «حیدر مصلحی» که در دولت غاصب فعلی مشغول به کار است.»

متن کامل این نوشتار، به نقل از وبسایت «ندای سبز آزادی» به شرح زیر است:



روح‌الله زم در نامه‌ای به رهبری
از نقش وزیر اطلاعات در بازجویی زندانیان پرده برداشت

حمد و سپاس خداوند رحمان و رحیم را که قدرت درک به ما عنایت فرمود، سخن تملق از ما بگرفت و چشم بینایمان داد تا بر علیه ظلم ستم‌پیشگان و منحرفان از آرمان‌ها و خواست‌های تاریخی ملت ایران، قیام به زبان نماییم و آنچه مورد رضایت حق تعالی است را بر گفتار جاری نماییم که همانا این کار برایمان همان سپاس خداوندگار است برای عطا فرمودن چنین نعمت بزرگی بر ما.

آقای خامنه‌ای
ما همانند سایر اطرافیان شما می‌توانستیم زبان بر چاپلوسی و تعظیم شما برگیریم. از نعمات «سایه گسترده سلطنت شما در ایران» برخوردار شویم، از خوان گسترده بیت‌المال در اختیار شما استفاده کنیم و به مانند سایر «کرکس‌های حاضر بر بالین محتضر انقلاب اسلامی» ارتزاق نماییم، خود و حساب‌های دنیایی‌مان را فربه از حرام نماییم و در به‌جا آوردن سپاس شما هفته‌ای یک‌بار بگوییم:
«آیت‌الله خامنه‌ای بهترین فرد برای جانشینی خدا بر روی زمین است و شما آخرین پیامبر و فرستاده خدا بر روی زمین هستید!»

اما دریغ که گفتار و وجدانمان بر چاپلوسی حضرت شما نچرخید و لحظه‌ای زبانمان آرام نگرفت و آواره غربت شدیم. چه بسا از ظلم شما و سپاهیان بی‌خبر از خدایتان در امان بمانیم.

اکنون که زمان گفتار سوم من با شما گردیده، ۲۲ بهمن امسال نیز پایان یافته و جمعی به ضرب و زور بخشنامه‌های حکومتی و برخورداری از مزایا و مواهب حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن در آن حاضر گردیدند و به گواه حاضران در راهپیمایی، امسال کم‌رونق‌ترین راهپیمایی سال‌های اخیر انقلاب را شاهد بودیم که به مدد حقه‌های تدوین و تصویر صدا و سیمای میلی جمهوری اسلامی ایران «در هم فشرده و متکثر» به نظر می‌رسید.

خوب است نامه «مؤسسه مالی اعتباری ایرانیان» به تمامی کارمندان شعب خود و وعده یک روز پاداش برای شرکت در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال و حضور و غیاب کارمندان در خلال راهپیمایی را حتماً بخوانید. نکات مفیدی عایدتان خواهد شد.
دفتر جنابعالی نیز به رویه سالیان پیشین، روز بعد از راهپیمایی به خاطر «حضور پرشور مردم فهیم و انقلابی» تشکر نکرد و این سپاس را فردای ۲۵ بهمن ماه به مردم فهیم ایران ابلاغ نمود.

به گمان ما شما انتظار حضور مخالفین خود در تظاهرات سالگرد حصر غیرقانونی میر حسین موسوی و مهدی کروبی را می‌کشیدید و پس از آنکه برای هر یک از مخالفین خود در این تظاهرات ۲۰ چماقدار و تفنگدار گماشتید، پیام تشکر خود را ارسال کردید. اما به یک نکته مهم توجه نکردید؛ نکته‌ای که دو سال است در تمامی تریبون‌های حکومتی خود بر آن پافشاری می‌کنید و آن «مردن جنبش سبز مردم ایران» است. این گسیل عظیم نیرو در خیابان‌های تهران و شهرستان‌ها به ما نشان داد که جنبش اعتراضی مردم ایران به شدت زنده است و شما بسیار از حضور سبز و اعتراضی مردم ایران بر علیه دیکتاتوری خود هراسناکید و همچنان به قانون اساسی ایران پایبند نیستید و از آن حراست و پاسداری نمی‌نمایید. چرا که بر اساس اصل ۲۷ قانون اساسی که شما ملزم به پاسداری از آن هستید، «تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است».

اطمینان کافی و وافی دارم شما نیز به مانند شاه سابق ایران «صدای ملت ایران» را زمانی خواهید شنید که دیگر دیر شده است. چه آنکه او نیز به قانون اساسی مشروطه عمل ننمود و آن قانون را تبدیل به قانون اساسی مطلقه کرد و شما نیز بر صراط او استوارقدم هستید. اما یک فرق اساسی میان شاه فقید ایران و شاه فعلی ایران وجود دارد. آن فرق این است که او برای آرام نمودن آتش خشم مردم ایران و جلوگیری از کشتار بیش‌تر مردم از ایران خارج شد و آینده سیاسی خود را به دست سرنوشت ملت ایران سپرد. اما شما تا ایران را مورد آماج دشمنان قرار ندهید و ایران را «ویران» نکنید، قصد واگذاری حکومت و «سپردن سرنوشت به دست ملت ایران» را ندارید. اگر تمایل دارید شما بچرخید تا ما نیز بچرخیم. حتماً در آینده‌ای نزدیک صدای ملت ایران را خواهید شنید و ما به زودی انقلابی را که به شما امانت دادیم، از شما پس خواهیم گرفت و سرنوشت خود و شما را تعیین خواهیم کرد.

جناب سید علی خامنه‌ای
در نماز جمعه ۱۴ بهمن ماه گذشته منتظر راهگشایی تازه شما برای خروج از انسداد سیاسی حاکم بر ایران و تحریم‌های کمرشکن بودیم. اما پس از آن خطبه به نتیجه قطعی رسیدیم که قانون اساسی فعلی با ساختار فاسد حکومتی در ایران تأمین‌کننده منافع ملی و عزت ایران نیست و یگانه راه نجات ملی ایران از غارت و ویرانی و تجزیه احتمالی دشمنان این سرزمین همانا «ترک گفتن شما از مسند رهبری بر ایران» است.

چه اینکه در حکومت خود چنان دشمن‌تراشی نموده‌اید که حکومت‌هایی که با ملت ایران مشکل حادی نداشتند و در زمان ریاست جمهوری جناب خاتمی برای ایشان فرش قرمز پهن می‌کردند، اکنون کمر به قتل ملت ایران بسته‌اند و اینها همگی از برکات رهبری فرزانه به نام سید علی حسینی خامنه‌ای است.

لطفاً ترتیبی اتخاذ فرمایید تا ملت ایران دیگر از برکات رهبری داهیانه شما بهره‌مند نگردند.

قطعاً در صورت انجام این لطف بزرگ، سایه جنگ و تورم دهشتناک از سر ملت ایران رخت بربسته و سیستم حکومتی دیگری شایسته نام ایران و ایرانی جایگزین شما و حکومتتان می‌گردد.

ناگفته نگذاریم که اگر رهبری پیامبرگونه شما بر ملت ایران ادامه یابد در دهه‌های فجر آینده شعار «مرگ بر جهان» توسط حاضرین داده شده و شرکت «ایرانسل» که سهامدار عمده آن «مجتبی خامنه‌ای» فرزند خلف شماست، شارژ صد درصد رایگان را به حاضرین در جمعیت اعطا می‌نماید!

در خبرها خواندم که: آیت‌الله سیستانی در پاسخ به جناب مسیح مهاجری گفته است که: «من در قضایای ایران دخالت نکرده و نخواهم کرد. قضایای ایران یک سرمهندس دارد و تمامی امور به روال خود در حال انجام است». بسیار فکر کردم که این سرمهندس چه کسی می‌تواند باشد؟ نقش شما را در امور ایران بیش‌تر از نقش یک «مهندس» نیافتم و دریافتم سرمهندس اصلی به زعم من «انگلستان» است تا شما. برای بیان خود دلیل دارم. چه اینکه به خوبی «پروژه اندلسی‌سازی ایران» به دست شخص شخیص شما در حال اجراست و قطعاً بسیاری از مردم ایران در حکومت احتمالی بعدی به پیوند دین و سیاست نظر مساعدی نخواهند داشت.



حتماً نامهدکتر «مهدی خزعلی» را که به فرزند آیت‌الله العظمی منتظری نگاشته خوانده‌اید. نزدیک به ۴۰ روز است که در اعتصاب غذا به سر می‌برد و نزدیک است به مانند «شهید هدی صابر» به دست عمالان دژخیم شما به شهادت برسد. می‌دانم که او استخوانی است بر لای زخم شما. قصد حتمی آن است که او را به شهادت برسانند تا شما از دست او خلاص شوید. به فضل الاهی او زنده خواهد ماند و همچنان خاری خواهد بود در چشم دشمنان عزت و شرف ملت ایران

من قصد دارم همان‌گونه که وعده نمودم از شکنجه‌ها و روند اعتراف‌گیری در بند الف زندان پهناور اوین به واسطه اعمال شنیع ارتکابی بازجویان شما سخن بگویم. البته بسیاری از افراد هم‌نظر با بنده از روند عبث نامه‌نگاری با شما سخن می‌گویند و حکومت شما را غیر قابل اصلاح می‌دانند. اما من بنا دارم تا رسیدن به حصول نتیجه به شما نامه بنویسم تا قطعات پازل پیچیده حکومت تزویر شما بر مردم ایران کامل شود. شاید مورد رضای حق تعالی قرار گیرد.

من به همراه تعداد بسیاری از سیاسیون و افراد سرشناس درست چند روز پس از قرائت «خطبه خون شما» در نماز جمعه تهران در سال ۱۳۸۸ بازداشت شدیم و به بند الف زندان اوین منتقل گردیدیم. دستگیری من در انتهای خیابان پیروزی تهران و طی یک قرار ملاقات تلفنی رخ داد و با کشیدن سلاح و محاصره خیابانی همراه بود. همان‌طور که بهزاد نبوی دستگیر شد و بسیاری دیگر. در اثنای انتقال به اوین مورد ضرب و شتم قرار گرفتم، در حالی که چشم‌بند بر چشم و دستبند در دست داشتم مورد انواع توهین‌ها و فحاشی‌های ناموسی لایق دستگیرکنندگان و فرماندهانشان قرار گرفتم.

ماه‌ها در سلول انفرادی نگهداری شدم و زیرزمین نمور زندان را از زیر چشم‌بند خود درک کردم. در حالی که دو دستم با دستبند به میله‌های فلزی روی زمین بسته شده بود، ساعت‌ها در حالت خمیده در آن مکان نگهداری شدم تا اعترافات مورد نظر بازجویان را علیه پدرم، مهدی هاشمی رفسنجانی، غلامحسین کرباسچی، سید محمد خاتمی و مهدی کروبی از من اخذ کنند. روزهای زیادی از تابستان سال ۸۸ را در سلول ۱/۵ متری بند دو الف سپاه ظلم شما گذراندم. در حالی که مداوم روزه داشتم و صدای نماز شب هم‌بندی‌هایم را از کانال کولر سلول می‌شنیدم.

مناجات‌های شبانه در آن شرایط تنها امید ما بود برای نظر کردن به وجه الله و گذر از ظلم سنگین شما. همان‌طور که «الا لعنت الله علی القوم الظالمین» نجوای زیر لبمان بود

سربازجوی من فردی بود با لهجه شیرین اصفهانی که به وسیله پنج بازجوی زیردست خود روند کارشناسی پرونده‌های دستگیرشدگان سیاسی را بر عهده داشت. این فرد بازجوی بسیاری از افراد است که ظلم مضاعفی به آنها رفته است. نام او را در اواسط همین نامه فاش خواهم کرد.

این فرد عامل اعترافات دروغ بسیاری از متهمان در «دادگاه‌های فرمایشی» برگزار شده آن زمان بود. او بسیار مرا تحت فشار قرار داد تا بر علیه دو شخص مطرح سیاسی اعترافات کذایی را انجام دهم. بازجویی در آن بند با دلهره و اضطراب و عدم درک گذر سریع زمان همراه است. چنان‌که بسیاری از روزها از ساعت ۱۲ ظهر تا ۱۲ شب در اتاق بازجویی بودم و به گذر سریع زمان در روند بازجویی توجه نمی‌کردم. تک‌تک بازجویان من مسؤولیتی ناهمگون داشتند.

یکی به شدت کتک می‌زد. به طوری که بارها از پشت سر با ضربات متعدد لگد به دیوار مقابل پرتاب می‌شدم. سهولت این کار زمانی بیش‌تر می‌شود که من را مقابل دیوار با چشم‌بند می‌نشاندند. طبیعتاً در این حالت، رو به دیوار بودم و به محض اینکه جمله‌ای مطابق نظر بازجویان ادا و نوشته نمی‌شد از ناحیه پشت سر چندین نفر حمله کرده و مرا به زمین و دیوار پرتاب کرده و این کار چندین بار در طول روز انجام می‌شد.

بازجوی دیگر فقط و فقط الفاظ رکیک و ناموسی را به کار می‌برد. او لاغر بود و دراز. این دو مکمل یکدیگر بودند.

بازجوی بعدی مأمور دادن برگه‌هایی بود که در آنها مطالب مربوطه را به کذا نوشته بود و من باید آنها را همان‌گونه که هست در برگه‌های بازجویی می‌نوشتم و منقوش به اثر انگشت می‌کردم. اگر کلمه‌ای کم یا زیاد می‌شد آن دو نفر دیگر به شدت مرا مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند.

بازجوی بعدی که هیکل گنده‌ای هم داشت، مأمور جریحه‌دار کردن عواطف و احساسات بود. او مدام دلتنگی تنها دخترم به خاطر دوری از من را یادآور می‌شد و اینکه در شنودهای تلفنی، دخترم مدام گریه می‌کند و بهانه پدرش را می‌گیرد. او می‌گفت آنچه را که باید بگویی بگو تا از این مهلکه رهایی یابی و دخترت را ملاقات کنی. آخر از شما چه پنهان، دختر من در زمان دستگیری‌ام هفت سال بیش‌تر نداشت و مسؤولیت او را در نبود مادرش، من و خانواده‌ام بر عهده داشتیم.

بازجوی بعدی‌ام نیز همان فردی بود که پیش‌تر از او صحبت کردم. همانی که قسم «ناموس زهرا» تکه کلامش بود. همان که بارها شاهد بود مرا با زبان روزه کتک می‌زدند و له می‌کردند. همان که با هدایت و نظر او آن بازجوی سیه‌چرده هتاک لاغراندام زشت‌سیرت و صورت بارها و بارها کتاب قران را به سمت من پرتاب می‌کرد و می‌گفت در زمان علی نیز خوارج قرآن بر نیزه کردند و تو یکی از آن خوارج هستی! و همان قرآن همراه مرا بارها به سر و صورتم پرتاب کرد و کوبید.


آن سربازجوی محترم که اکثر زندانیان سیاسی را بازجویی و مورد هتاکی قرار می‌داد و افراد بسیاری از او یاد می‌کنند اما او را نمی‌شناسند را من دیده‌ام. در روز آخر بازداشت، مرا به اتاق او بردند. به صندلی چرخداری نشاندند. چشم‌بند از چشمان گشودند و من کله طاس او را به همراه جای مهر بر پیشانی و چشمان نیلی رؤیت نمودم. او کسی نبود جز برادر وزیر اطلاعات شما «حیدر مصلحی» که در دولت غاصب فعلی مشغول به کار است.



من نام او را نمی‌دانستم. اما توسط یکی از دوستان خود در اطلاعات سپاه پاسداران نامش برایم افشا شد و آن فرد که نام و رسمش محفوظ است، او را به من معرفی نمود. او از من خواست که به محض آزاد شدن در کنار «مهدی هاشمی رفسنجانی» قرار بگیرم و او را تا لحظه دستگیری تنها نگذارم. به عبارت دیگر، اینکه جاسوسی کنم! بارها و بارها همین شخص از من خواست که اطلاعات بعضاً دروغی را که از وی داشتند، از زبان من منتشر کنند و قرار بود مرا به همان دادگاه کذایی و فرمایشی حکومت به ریاست صلواتی برده و مطالبی را که از زبان حمزه کرمی بیان شد، از زبان من منتشر نمایند. همچنین پس از آزادی سه بار مرا به زندان اوین احضار نمود و طی بازجویی‌های چندین ساعته مجدداً از من درخواست کرد تا مطلبی قریب به این مضمون بنویسم که «غلامحسین کرباسچی» را بارها در اماکن مختلف دیده‌ام که با سلاح تردد می‌کند، تا او این نوشته و اقرار مرا به همراه امضاء و اثر انگشتم جلوی قاضی محمدزاده (قاضی ویژه مستقر در مجتمع مفاسد اقتصادی فعلی) و قاضی مخصوص بند حفاظت و اطلاعات سپاه در اوین در آن دوران بگذارد تا حکم دستگیری کرباسچی را بگیرند و او را به اوین بیاورند. قسم به خدای احد و واحد که در آن لحظه، میعادگاه قیامت را در برابر چشمان خود دیدم و از آن اعترافات سنگین و دروغ امتناع نمودم. چه اینکه تهدید به دستگیری مجدد و نگهداری طولانی‌مدت در انفرادی بند الف و شکنجه نیز شدم. اما شرافت و وجدانم را در آن لحظات هجوم سهمگین بر زیر پای ننهادم

جناب آقای خامنه‌ای
بارها در زمان بازجویی‌های مکرر و طولانی‌‌مدت خود صدای آه و ناله و فغان ناشی از ضرب و شتم زندانیان را شنیدم. در یک مورد که در اتاق جنبی بازجویی خودم روی داد، فرد مضروب را از صدای ناله‌اش شناختم. سربازجوی من (مصلحی)به همراه دو نفر دیگر مشغول (کارشناسی) بازجویی از من بود که فردی وارد شد و قضیه‌ای را زیر گوش او زمزمه نمود. مرا با تعداد زیادی سؤال و یکصد برگه بازجویی تنها گذاردند و به اتاق کناری‌ام رفتند.

من صدای پنج نفر را شنیدم که فردی را به شدت کتک زدند که اعتراف کند به داشتن سلاح کمری.

آن فرد را شناختم و پس از بازگشت سربازجو و تیم همراه از او تأییدیه نامش را گرفتم و او با اکراه پاسخ داد. او کسی نبود جز عیسی فریدی، مدیرعامل صندوق بازنشستگی شرکت نفت در دولت اصلاحات، جهادگر سابق، فعال در دولت‌های میرحسین موسوی، هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی. جرمی که منجر به دستگیری او شد، در اختیار نهادن دفترش در انتخابات ۸۴ به ستاد هاشمی بود. برای آن کار (جرم) دستگیر شد و زیر فشار سهمگین شکنجه‌های بازجویان مجبور به اعتراف برای در اختیار داشتن سلاح کمری شد و اکنون در حال گذران دوران طولانی حبس خود است.

حتماً شما در جریان پروژه آن روزهای سپاه پاسداران برای دستگیرشدگان بودید؟ همان‌طور که برنامه‌ریزی کرده بودید، قرار بود این‌طور القاء شود که کسانی که جزو نزدیکان میرحسین موسوی، مهدی کروبی و هاشمی رفسنجانی بودند، همگی قصد انجام کودتا و قیام مسلحانه بر علیه شما را داشتند و قرار بود هاشمی رفسنجانی و فرزندش «مهدی» در معرض اتهامی قرار گیرند که آن «تجهیز افراد به سلاح برای قیام علیه حکومت و شخص شما» بود.

تمامی روند اعتراف‌گیری نیز بر اساس ارتباط دستگیرشدگان با مجاهدین خلق، افراد سلطنت‌طلب و در نهایت، هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی بود و نام‌ها نیز برای آنان فرقی نمی‌کرد. متأسفانه بسیاری به دام این توطئه شنیع شما و سپاهیان ظالم شما افتادند.

هرگز فراموش نمی‌کنم که در یکی از اوقات محدود هواخوری (ده دقیقه در صبح) با سعید ملک‌زاده صحبت کردم. به زعم سربازجویم من باهوش‌ترین فرد و در عین حال زیرک‌ترین و به اصطلاح «شیطون‌ترین» زندانی حاضر در میان جمع زندانیان آن زمان بودم. با همان زیرکی‌ام با او سخن گفتم. همان‌طور که می‌دانید حکم اعدام او اکنون به اجرای احکام فرستاده شده و در انتظار اعدام است. ریش‌هایش سفید شده بود. تحت شدیدترین فشارها برای اعتراف به بازجویی بود. خود را به نام سعید به من معرفی کرد. در مردادماه ۸۸ در گرمای سوزان و روزهای طولانی سال پانزدهمین ماه انفرادی خود را در بند الف سپاه ظالم شما می‌گذرانید و به من گفت تحت شدیدترین فشارها و انواع شکنجه‌ها برای اقرار به جاسوسی است.

او همچنان پرروحیه در زمان هواخوری به نرمش و ورزش می‌پرداخت، می‌دوید و سعی به بازسازی روحیه خود داشت. اما اکنون عکسش را در سایت‌های مختلف می‌بینم که بالأخره به آنچه می‌خواستند اعتراف کرد و به اعدام محکوم شد.

خدا قسمتتان کند که دو سال در انفرادی بمانید تا به گناه ناکرده خود نیز اعتراف کنید.

فردی را می‌شناسم که در زمان ورود به زندان بالای صد و چهل کیلوگرم وزن داشت؛ نامش محفوظ است، چون اکنون در چنگال شما گرفتار است.

پس از آزادی برای پیگیری روند پرونده‌ام به دادگاه انقلاب رفتم. او را دیدم که با قامتی نحیف در برابرم ایستاده و مرا نظاره می‌کند. به او گفتم حاجی! چی شد؟ چرا این‌قدر لاغر شدی؟ چه بر سرت آورده‌اند؟ گفت روح‌الله! اگر تو را نیز به مانند من روزی یک‌بار در مقعدت شوک الکترونیکی وصل می‌کردند چیزی جز استخوان از تو نمی‌ماند. او در دوران شهید رجایی و میرحسین موسوی یکی از معتمدین آن بزرگواران بود. صدای مناجات‌های شبانه‌اش گوشم را هنوز نوازش می‌کند. ده ماه در سال در گرمای بالای پنجاه درجه یکی از شهرهای کشور روزه نگه می‌داشت. در سلولش مدام روزه بود. او همان کسی بود که بنا به نظر تمامی دوستان نزدیکش، مرجع تقلیدی به نام علی خامنه‌ای داشت. تمامی دوستانش می‌دانستند که نزد او از علی خامنه‌ای باید با عبارت «آقا» استفاده کنند و اگر نمی‌کردند خشمگین می‌شد و آن فرد را به طرز وحشتناکی کتک می‌زد.

او در زندان سپاه فاسد شما شکنجه شد و گوشت تنش روزی یک‌بار به وسیله تماس شوک الکتریکی با مقعد ریخت و ۸۰ کیلو کاهش وزن پیدا کرد. نیز در این مقال نمی‌گویم که در دیدار ما سهم شما از بیان این مطالب چه بود که قدما گفته‌اند: «عاقلان را به اشاره!»

وای بر من!
وای بر ما!
وای بر شما!
وای بر همه!

شما همچنان رهبری دولت و حکومتی فاسد، خون‌ریز، جنایتکار را بر عهده دارید. برای تمامی صفات واجد شرایط شما که نام بردم، مصداق و نمونه‌های عینی را برمی‌شمارم که بر صحت مدعای من اطمینان حاصل کنید؛ از جنایت‌های سعید مرتضوی در زندان اوین، تعیین حکم زندانیان توسط بازجوها و ماشین امضاء بودن قضات، از هنگامه شهیدی، از شهیده ندا آقاسلطان، از سید مصطفی تاج‌زاده و... حرف‌های ناگفته‌ای دارم که در مجال خود خواهم گفت.

ما را به پاسخگویی شما امیدی نیست؛ اما این عدم پاسخگویی، استدلالی منطقی و الاهی برای بیان ناگفته‌ها نیست. بسیار خوب است که شما بر پاسخگو نبودنتان اصرار دارید. چون ناگفته‌ها بیش‌تر و بیش‌تر بیان خواهد شد و همگان خواهند فهمید چه کلاه گشادی بر سر مردم ایران رفته است با چنین رهبر خردمند و فرزانه‌ای!

«هر آیینه من آرزومند لقای خدایم، و به پاداش نیک او در انتظار و امید، اما تأسفم از این است که حکومت این امت، به دست بی‌خردان و تبهکاران افتد و مال خدا را در بین خود دست به دست کنند و عباد حق را به بردگی گیرند و با شایستگان به جنگ برخیزند و فاسدان را همدست خود نمایند...». (نهج‌البلاغه، نامه ۶۲)

منبع: وبسایت «ندای سبز آزادی»